جامعه شناسی توسعه

نويسنده:فاطمه دژبرد

دانشجوي كارشناسي ارشد برنامه ريزي امور فرهنگي  

چكيده

 در راستاي شناسایي تاخر فرهنگي در نظام آموزش و پرورش و بررسی تاثیر آن بر توسعه فرهنگی در کشور ، اين مقاله نخست به تبيين و تشريح "تاخرفرهنگي"و نسبت آن با نظام آموزشي پرداخته و با بررسی این آسیب فرهنگی اجتماعی به چالش هایی که در عرصه توسعه فرهنگی دراثر ناکارآمدی این نظام  ایجاد شده است می پردازد. ودرنهايت راهكارهايي براي برون رفت ازاين مسئله ارائه كرده است .

 واژه هاي كليدي:فرهنگ ،تاخر فرهنگي،توسعه فرهنگی

 

 مقدمه

پيشرفت سريع تكنولوژي و تحولات ناشي از پديده جهاني شدن موجب بروز دگرگوني هاي اجتماعي شده است . بروز اين دگرگوني ها ي اجتماعي برروي انسجام و پيوستگي واحدها و مؤلفه هاي فرهنگي جامعه تاثير گذاشته به اين ترتيب كه جزئي از فرهنگ به سرعت تغييركرده ولي اجزاء ديگر تغيير نيافته و يا تغييرات آنها بسيار كند و بطئي بوده است . اين امر موجب بروز پديده تاخريا پس افتادگي فرهنگي شده كه يك نمونه از جنبه هاي آسيب پذيري فرهنگي اجتماعي جامعه است .

اين امر گريبانگير نظام آموزشي كشور نيز مي باشدچراكه سياست آموزشي هر جامعه نمي تواند جدا ازفرهنگ و سابقه تمدني و مكتب و سنت علمي آن باشد. ( فرجي ارمكي،1386)

ایجاد جامعه ای با یک فرهنگ منسجم و هویت مشترک از جمله وظایف نظام آموزش و پرورش است . برای ایجاد این انسجام سیستم آموزشی باید مولفه های این فرهنگ را با هم تغییر و انتقال دهد تا فاصله و تاخیری بین این جنبه ها برای برای رسیدن به تکامل ایجاد نشود.

آموزش و پرورش هم از طریق کارکرد فرهنگ پذیری و جامعه پذیری و هم از طریق ارتقاء , پرورش و رشد حوزه های ادراکی , شناختی و ارزشی و گرایشی انسانها محور و قلب توسعه فرهنگی است . ومی توان به واقع بیان داشت که توسعه فرهنگی با توسعه آموزش و پرورش ارتباط همه جانبه دارد.

فرهنگ اسلامي ايراني ما ارزشها ، عقايد و باورها و جهان بيني خاص خود را دارد كه بايد بين اجزاء آن يكپارچگي و همبستگي حاكم باشدتا موجب اختلال و دگرگوني درجامعه نشود براي ايجاد اين انسجام سيستم آموزشي بايد مؤلفه هاي اين فرهنگ را باهم تغييروانتقال دهد تا با برقراری یک توازن وهارمونی بین مولفه های مختلف آن بسترهای لازم برای حرکت در مسیر توسعه فرهنگی فراهم آید.

بحث تحول و نوسازي نظام آموزشي يكي از سه مطالبه اصلي مقام معظم رهبري در كنار مباحث كلان مهندسي فرهنگي و نقشه جامعه علمي كشور است.اين در حالي است كه ماحصل تمام تلاش ها و تغييرات ايجاد شده در اين نظام، اين تغييرات مطلوب و منطبق با آرمان هاي نظام اسلامي نبوده و توان پاسخگويي به نيازهاي نسل امروز در كشور و نيز جامعه جهاني را ندارد( هدايتي،1387).و لذا در ایجاد بسترهای لازم برای توسعه فرهنگی کشور را ایجاد نکرده است .

نظام آموزشي نتوانسته فرهنگ ملي كشوركه بدنه اصلي آن را فرهنگ معنويمان(ارزشها،باورها،عقايد،هنجارها)تشكيل مي دهدصحيح و بطور يكپارچه منتقل كند و جنبه هاي مختلف آنرا همزمان با هم تغيير دهدو همپای تغيير ذائقه فرهنگي, ارزشها و باور هاونگرش هاي فرهنگ اسلامي ايراني را نيز در مخاطب خود تغيير دهد .

 بر اساس چشم انداز بيست ساله برای رسیدن به قله های رفیع توسعه، فرد ايراني در افق 1404بايد داراي ويژگي هاي ذيل باشد:

فعال،مسئوليت پذير،ايثارگر،مؤمن،رضايتمند،برخوردارازوجدان كاري و انضباط ،داراي روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي ، متعهد به نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ا يراني بودن .

با عنايت به مطالب ذكر شده مؤثرترين سيستمي كه مي تواند در انتقال اين ويژگي ها نقش داشته باشدودر تغيير بعد فرهنگ معنوي جوانان و نوجوانان در راستاي تغيير ذائقه آنهاهمگام با تغييرات جهاني نقش آفريني كند، نظام آموزشي كشورخواهد بود .

در چند سالي كه از تحقق اين سندمي گذرد ، خروجي اين نظام (فارغ التحصيلان) چه ميزان ودرصدي از اين خصوصيات را دارا است ؟و اساسا علل عدم موفقيت در ايجاد اين تغييرات چه بوده است ؟این امر چه تاثیری بر توسعه فرهنگی در کشور داشته است ؟

پژوهش پيش رو با طرح تاخرفرهنگي در نظام آموزشي ، اين كنجكاوي را بر خود روا داشته است كه با شناخت موانعي كه در سيستم آموزشي كشور براي حركت و تغيير هماهنگ جنبه هاي مختلف فرهنگ وجود دارد نقش این ناکارآمدی را بر توسعه فرهنگی در کشور بررسی نموده راهكارهايي براي برون رفت از بروز اين مشكل ارائه دهد و آنها را به مخاطبان اصلي خود يعني تصميم گيران و مسئولان نظام آموزش آموزش و پرورش عرضه بدارد.

 

فرهنگ

به دليل پيچيده بودن فرهنگ تعاريف بسيار مختلفي توسط جامعه شناسان ، مردم شناسان ، تاريخ شناسان و ... در مورد آن ارائه شده است .

مهمترين تعاريف شامل موارد ذيل است :

الف)هافستده1دو تعريف از فرهنگ ارائه مي دهد "فرهنگ يكم " كه آنرا يك فرهنگ خيلي ساده مي داند و معادل تمدن2 . در اين تعريف فرهنگ را تكامل فكري مي داند و نتايج اين تكامل فكري را تحصيل ،هنر،و ادبيات .فرهنگ دوم را " نرم افزار فكري"كه عبارت ازپديده هاي ذهني است كه همه مردم ساكن يك محيط درآن سهيم هستند و شامل نهادها ،نظام هاي قانوني،الگوهاي خانواده و هنجارهاي اجتماعي و... ميگردد.

هافستده در بحث ازسطوح فرهنگ چهارمفهوم را ازيكديگر متمايز مي كند :

-         نمادها( سمبل ها و الگوها)

-         قهرمانان و شخصيت ها

-         شعائر و مناسك

-         ارزش ها

سه مورد نخست بيروني ترين تجليات يك فرهنگ و مورد آخر دروني ترين آنها مي باشد.(هافستده،1387)

ب)شاين3 فرهنگ را "الگويي از مفروض هاي اساسي (وباورهايي)كه يك گروه اجتماعي(گروه،سازمان،جامعه) براي حل دو مسئله بنيادين تطابق با محيط بيروني ( شيوه ادامه بقاء) و ايجاد انسجام دروني (شيوه دركنار هم ماندن)، خلق ، كشف يا ايجاد كرده است " تعريف مي كند. وي فرهنگ را در سه سطح مختلف تعيين مي كند:

-         مظاهر فرهنگ ( شامل همه پديده هايي كه قابل ديدن، شنيدن و لمس كردن هستند و البته كشف مفهوم آنها بسيار دشوار است ).

-         سطح ارزش هاي حمايتي ، هنجارها و قواعد رفتاري(نشان دهنده اولويت ها يا چيزهايي هستند كه بايد انجام شوند.

1.                                                                                                                     Hofstede

2.                                                                                                                   Civilization

3.Schein                                                                                                                           
- مفروض هاي اساسي (كه شامل عقايد درست فرض شده و غير قابل مجادله،ادراك ها، افكارها و احساس ها هستند و منبع نهايي ارزش هاي عملي به شمار مي روند.)(موحدي،1386)

ج)دفت فرهنگ را دردو سطح معنا مي كند:

- سطح ارزش هاي قابل رؤيت مثل محيط زندگي و شيوه رفتار انسانها

- سطح زير بنايي يا ارزش هاي اصولي مانند باورهاو نگرش ها و شيوه هاي انديشيدن( كه پديد آورنده فرهنگ واقعي هستند).(همان)

دقت در تعاريف فوق نشان مي دهد كه همه تعاريف ارائه شده براي فرهنگ لايه هاي مختلفي را متصور شده است . درپژوهش حاضر تعريف مورد استناد از فرهنگ ناظر به مفاهيم مذكوراست . يعني براي فرهنگ جنبه هاي مختلفي را قائل است كه برخي از اين جنبه ها بنيادي و دروني تر است ( اعتقادات و ارزشها و باورها)و برخي ديگر تجلي و نمود لايه هاي زيرين است مانند رفتارهاي عيني افراد جامعه.

همچنین در یک تقسیم بندی کلی تر فرهنگ را دارای دو بعد عینی(مادی) و ذهنی(معنوی) می دانند . در بعد عینی فرهنگ بر رفتارهای انسان و همچنین بر تکنولوژی و بخش های انسان ساخته محیط و مظاهر فرهنگ تاکید می شود و بعد ذهنی به بررسی و فهم زبان , اعتقادات , ارزش ها و آداب و رسوم مربوط می شود . بین ویژگی های عینی و ذهنی فرهنگ رابطه متقابل قابل تصور است.به این مفهوم که ویژگی های ذهنی فرهنگ زمینه ساز ویژگی های عینی فرهنگ می باشندو برعکس.

لذا برای دستیابی به توسعه و پیشرفت فرهنگی در جامعه باید به هر دو بعد و به طور همزمان توجه شود . یعنی در صورتی که بخواهیم ویژگی های ذهنی فرهنگی یک منطقه را غنا ببخشیم باید مصادیق  عینی فرهنگ را در آن منطقه وسعت دهیم و در عین حال با تقویت بعد ذهنی و معنوی فرهنگ به بازتولید اعتقادات , باورها و ارزشهای افراد متناسب با تغییرات محیطی و آموزه های فرهنگ اسلامی و ایرانی کشورمان دست بزنیم .


 

تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي (Cultural lag)

نخستين بارنظريه فاصله فرهنگي را دبليو .ف. اگبورن(1950) در پاسخ به معتقدان جبر بي چون وچراي اقتصادي كه مي گويند پديده هاي سياسي ،اجتماعي و فرهنگي به عنوان واكنش مستقيم و بلا فاصله دگرگونيهاي اساس اقتصادي جامعه تغيير مي يابند ،به وجود آورد. اگبورن تذكر داد كه تغييرات فرهنگي هميشه ، يا لزوما ، با تغييرات اقتصادي همراه نيستند.وي به عنوان مثال استدلال مي كرد كه تغييرات اقتصادي كه برتقسيم كاردر خانواده مؤثر واقع شد ، باتغييري در ان ايدئولوژي كه "جاي زن را در خانه مي داند" همراه نبوده است .( آبركرامبي و همكاران ،1367).

اگبورن مي گويد: الگوهاي فرهنگي يك جامعه در تماميت خود از عناصر به هم پيوسته و منسجم تشكيل مي شود. اگر در بخشي از آن تغييري حاصل شود ، اين تغيير سبب ايجاد تنشها و فشارهايي در بافت ديگر قسمتها مي شود و به ناگزير تناسبي كه بين آن عنصر و عنصرهاي ديگر برقرار است از ميان مي رود و در نتيجه پس افتادگي فرهنگي پديد مي آيد ( قنادان ،1375)

در بيشتر منابعي كه به تببين و تشريح مساله تاخر فرهنگي اشاره شده است به فاصله رشد و پيشرفت و اندازه تغيير بين فرهنگ مادي و معنوي اشاره دارند براين اساس استدلال مي كنند كه فرهنگ مادي بسيار سريعتر از فرهنگ معنوي پيشرفت مي كند و دگرگون مي شود چرا كه تغيير در فرهنگ معنوي كه مجموعه اي از ارزشهاو عقايد و آداب و رسوم و... است بسيار كند و ديرتر صورت مي گيرد.

بعضي از جامعه شناسان عقيده دارند كه تغييرات فرهنگي معمولا در فرهنگ مادي رخ مي دهند مثلا در تكنولوژي تغييراتي پديد مي آيد كه جامعه آنرامي پذيرد ولي در ارزشها ، هنجارها و سنت هاي اجتماعي مربوط به آن كمتر تغييري حاصل مي شوديا تغييرات آن بسيار كند وبطئي است ، اين امر موجب مي شود كه بين عناصر هماهنگ فرهنگي تعادل از بين برود و پس افتادگي رخ دهد ، زيرا عناصر معنوي فرهنگ نمي توانند همگام با عناصر مادي فرهنگ تغيير كند . (وثوقي ،1371) 

برخي ديگر از جامعه شناسان براي تبيين مفهوم تاخر فرهنگي مصداق هايي را از ايجاد تاخر در رشد دو جنبه از فرهنگ مادي مي آورند . اگبورن خود براي مثال, از عدم انسجام و هماهنگي بين رشد سريع تعداد اتومبيلها و عدم وجود جاده هاي عريض و ترافيك ناشي از آن صحبت به ميان مي آورد.

به اعتقاد اگبورن تحولات سريع عصر ما سازش و تطابق اجتماعي را دشوار كرده است . اين واقعيت تاخر به حالت هاي تطابق انسان با فرهنگ ، و هماهنگي و سازش ميان قسمت هاي مختلف است . اما آنچه كه از مفهوم تاخر فرهنگي مورد نظر اگبورن است مربوط به حالت دوم (هماهنگي) مي باشد . ( محسني،1378).

ملاحظه مي شود كه برخلاف تصور رايج ،تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي فقط اشاره به بازماندن فرهنگ معنوي از فرهنگ مادي ندارد بلكه هرگونه عدم هماهنگي و انسجام بين جنبه هاي مختلف فرهنگي كه ميل به تغيير داردموجب مي شود بخشي از فرهنگ از بخشي ديگر عقب بماند وپديده تاخر فرهنگي روي دهد. حال در ارزيابي اين تاخر بايد بررسي كنيم كه معيار پيشرفت وتوسعه ما چيست ؟ ومناسب باآن معياركدام جنبه ترقي و رشد كرده و جلو افتاده و كدام جنبه عقب مانده است .

در پژوهش حاضر با استناد به تعريف فوق از مفهوم تاخر فرهنگي به بررسي اين پديده در نظام آموزش و پرورش كشور مي پردازيم و عواملي را كه سبب بروز عدم انسجام و هماهنگي بين جنبه هاي مختلف فرهنگ اسلامي و ايراني كه بايدتوسط نظام آموزشي كشور منتقل مي شود را بیان نموده و اثر آن را بر شاخص ها و اهداف توسعه فرهنگی جستجو می کنیم.


 

توسعه

توسعه معادل لغت انگلیسی Development است به معنی رشد و نمو کردن . در فرهنگ لغت آرایانپور نیز توسعه مترادف با کلمات بسط,ترقی ,نمو,تکامل,مرحله تکمیلی کمال و پیشرفت دانسته شده .

همچنین توسعه از نظر لغوی به معنای آشکار و نمایان شدن است و در کلی ترین مفهوم آن یعنی ازقوه به فعل درآمدن استعداد ها و توانایی ها(دارایی , 1387 : 57)

مایکل تودارو در مورد توسعه می گوید : توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی , طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی , کاهش نابرابری هاو ریشه کن کردن فقر است (رشید پور,1387 : 63)

توسعه را باید مجموعه ای از قابلیت ها و موقعیت ها در سازمان یافتگی حیات مادی و معنوی افراد یک جامعه چه بصورت فردی و چه بصورت جمعی تعریف کرد که به آنها امکان می دهد تا با بالاترین حد ممکن در هر مقطعی پاسخگوی نیازهای خود در این دو زمینه باشند و با ارضای این نیازها به بالاترین حد ممتاز خلاقیت نیز در این زمینه ها دست یابند.(فکوهی , 1382 :3 به نقل از منبع 14 :62)

با این وصف توسعه بیش از آنکه مفهومی افتصادی باشد امری فرهنگی است . و هدف از توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود, به این ترتیب می توان گفت توسعه دست یابی فزاینده انسان به ارزش های فرهنگی است.(ازکیا ,1381 , به نقل ازمنبع 4)

به طور کلی سه رویکرد درمورد جایگاه فرهنگ در توسعه وجود دارد:

1. رویکرد فرهنگ پذیری: نظریه پردازان این رویکرد , توسعه را حاصل "تراوش" و فراگرد "فرهنگ پذیری "می دانند . طبق نظر آنها توسعه کشورهای عقب مانده در نتیجه تراوش و اشاعه عناصر و خصوصیات توسعه ازکشورهای توسعه یافته امکان پذیر می گردد.

2. رویکرد توسعه خود محور:صاحب نظران این رویکرد که بیشتر از کشورهای در حال توسعه هستند این افراد بدون در نظر گرفتن عامل زمان و همچنین تجارب مفید جوامع پیشرفته ,معتقدند زمانی توسعه صورت خواهد گرفت که همه چیز را از نو آغاز کنیم و به خود برگردیم و تنها به نیروی درونی اکتفا کنیم .

3. رویکرد توسعه درون زا: اصول مورد قبول نظریه پردازان این رویکرد در سه عنوان مورد بحث قرار می گیرد: خود باوری فرهنگی, پالایش فرهنگی, ضرورت ارتباط آگاهانه با فرهنگهای دیگر.(صباغ پور:1385, 44-46) این افراد معتقدند با تکیه بر فرهنگ ملی و بومی و شناخت دقیق فرهنگ خویش,نقد و ارزیابی آن و گرفتن و باز تولید کردن عناصر پیشرفته سایر فرهنگها و درونی کردن آنها می توان به امر توسعه در تمام ابعاد آن دست یافت.پژوهش حاضر  در نسبت فرهنگ با امر توسعه تکیه بر این رویکرد دارد.
توسعه فرهنگی

مفهوم توسعه فرهنگی در دهه 1960-1970 و در برنامه های یونسکو تحول و شکل گرفت . طبق تعریف یونسکو توسعه فرهنگی فرایندی است که در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های ادراکی , شناختی , ارزشی و گرایشی انسانها , قابلیت ها,رفتارها و کنش های مناسب در افراد پرورش می یابد.(دارایی,1387 )

در تعریفی دیگر, توسعه فرهنگی را افزایش قدرت و کارآمدی یک فرهنگ در پاسخگویی به نیازهای فرهنگی ,معنوی و مادی انسانها دانسته اند.(صالحی امیری,1386: 75)

ملاحظه می شود که پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است و پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد.(دارایی,58)بنابراین محور توسعه فرهنگی انسان است . همان گونه که امام خمینی (ره) می فرمایند: تربیت و تعالی انسان , شرط توسعه و غایت آن است .(دانشمندی,1386) و برای تربیت این انسان نهادهای آموزشی و تربیتی نقش اساسی را برعهده دارند.

در این مقاله با استناد به این رویکرد که نظام آموزشی (به عنوان رشد دهنده و انتقال دهنده  فرهنگ ملی کشور به نسل جدید )پایه و اساس توسعه فرهنگی کشور است چالش هایی را که در اثر وجود تاخر فرهنگی در نظام آموزش و پرورش در عرصه دست یافتن به توسعه فرهنگی است بررسی می کنیم .

 

روش شناسي تحقيق

تحقيق حاضر در اجرا كاربردي است . كه با جستجوي علل تاخر فرهنگي در نظام آموزشي به بررسي اثر این پدیده بر توسعه فرهنگی کشور مي پردازد . گردآوري اطلاعات مورد نياز تحقيق بوسيله مطالعات كتابخانه اي و مصاحبه با كارشناساني كه در حوزه فرهنگ فعاليت مي كنند فراهم آمده و با روش فرا تحلیل این اطلاعات را تجزیه و تحلیل نموده تا در پايان راهكارهايي براي برون رفت از اين مشكل ارائه کند .


 

تاخر فرهنگي در نظام آموزشي

امروزه شاهد بروز پديده تاخر فرهنگي در نظام آموزشی هستيم. بدين دليل كه تحولات سريع و شتاب آلود عصرحاضرسازش و تطابق اجتماعي را دشوارنموده و در نتيجه هماهنگي و سازش ميان جنبه هاي مختلف فرهنگ را ازبين برده است. اين امرموجب شده بين مؤلفه هاي مختلف فرهنگ ملي مادرجهت رسيدن به تكامل فاصله اي صورت گيرد. بطور مثال رشد سريع تكنولوژي برروي بازار كار اثر گذاشته است امادرنهادهاي آموزشي جهت كسب مهارتهاي لازم براي فعاليت دراين بازار سازوكار و تغييري صورت نگرفته است درنتيجه يك واپسماندگي فرهنگي اتفاق افتاده و جوانان براي هماهنگ شدن با بازار كار دچار مشكل مي شوند،در نتيجه اضطراب و نااميدي در آنها رخنه مي كندوماحصل آن بروز تنشها و اختلالاتي در جامعه است .

براي كوتاه شدن فاصله ناشي از تاخر بايد با رصد مداوم تحولات جهاني و محيط پيرامون برنامه ريزي كرد تا بتوان فشار و تنش در جامعه و گسیختگي در فرهنگ راكم كرد و ازبين برد.براي محقق شدن اين برنامه ريزي نياز به پويايي سيستم آموزشي است . در كشور ما متاسفانه به دليل آسيب ها و چالش هايي كه گريبانگير نظام آموزشي است ، اين پويايي كمتر ديده مي شود.لذا نظام آموزشي توليد و بازتوليدفرهنگي ندارد وخودبه خودتاخرفرهنگي درآن حاكم شده است .

در اين پژوهش منظور از پديده تاخر فرهنگي در نظام آموزشي بطورمشخص فاصله و تاخيري است كه بين سطوح مختلف فرهنگ اتفاق افتاده است .بعبارتي تاخر و پس افتادگي كه بين ارزشها با نمادهاو الگوها و يا بين ارزشهاي ذاتي با مظاهر فرهنگ وجود دارد.اين تاخر است كه بين ارزشهاي ذاتي1فرهنگ اسلامي ايراني ما با ارزشهاي ابزاري2 كه در خروجي اين نظام نهادينه شده است فاصله ايجاد كرده است .

 

 

 

1.Intrinsic :آن دسته از ارزشهاكه فردبدون توجه به منافع و مضراتشان آنها را تاييد مي كند.

2.Instrumental  : آن دسته از ارزشهاكه اگرمستقيمامنافع ما باشد از آن حمايت مي كنيم.

نظام آموزش و پرورش

اگر كشور و ملتي خواهان عزت مادي ، سعادت معنوي،برتري سياسي،پيشرفت علمي و آباداني است بايد به آموزش و پرورش توجه جدي كند.(بيانات مقام معظم رهبري،4/5/1386)

نظام آموزش وپرورش كشور ما الگويي است كه در اواخر دوران قاجار براي تجديد نظر در ساختارو روش ها و برنامه هاي آموزش و پرورش در كشور از غرب وام گرفته شد. شايد به فرموده آيت الله مصباح يزدي هيچ سوءنظري در اين كار نبوده است (اميري،1386) ولي اين امر يك تقليد از كشورهاي غربي بود كه فرهنگ غربي و سكولار را به همراه خود داشت . نظام تعليم وتربيت غربي كه برنظام تعليم وتربيت كشورهاي اسلامي از جمله كشور ما سايه انداخته است باعث شده بسياري از نظرها و انديشه هاي فعلي حاكم برنظام آموزش و پرورش متاثر از اين انديشه ها باشد.(كيومرثي،1386)به اين مفهوم آموزش و پرورش ابزاري است براي رسيدن به پيشرفتهاي اقتصادي و تكنولوژيكي جهت افزايش سرمايه و چيزهايي از اين قبيل. اگر علم ترويج مي شود به خاطر اين است كه مي تواند زمينه التذاذهاي مادي و رفاهي و زمينه اندوختن ثروت را فراهم كند. آيا واقعا هدف اين است كه راحتي و آسايش و لذت ايجاد شود و توسعه مادي ؟

در مكتب اسلام آموزش و پرورش هدفش انسان سازي است . تمام پيشرفت ما در علم و صنعت و تكنولوژي و اقتصادو ... براي اين است كه زمينه اي فراهم شود تاانسان ساخته شود. چارچوب و غالب را از غرب گرفته ايم ولي براي هماهنگ سازي آن با ارزشها و اعتقادات و نگرش هاي فرهنگ كشور خودمان دچار نوعي تاخر و واپسماندگي شده ايم و توجه اي به بومي كردن آن نداشته ايم . نظام آموزشي از غرب وارد شد، نهاد لازم براي آن درون جامعه ساخته شد منتهااين نهاد به دليل نداشتن فلسفه اسلامي ، عدم استراتژي و برنامه كلان و آسيب هاي ديگر نتوانست موجب انسجام وهمبستگي عناصر فرهنگي درون جامعه شودو درنتيجه نتوانست پويايي فرهنگ داشته باشد. ازطرفي درعصر جهاني شدن همراه با تغيیر ذائقه فرهنگي جوانان و نوجوانان ،همپاي اين تغييرات حركت نكرديم و تغيير و تحول و نوآوري را درجنبه هاي مختلف فرهنگ براي رفع نياز اين نسل به وجود نياورديم.نتيجه اين مي شود كه دانش آموز 12 سال تحت اين نظام آموزش مي بيندولي بعد از اين مدت فردي نيست كه ماحصل انسان سازي مد نظر فرهنگ اسلامي باشد. مقايسه خروجي اين سيستم با ويژگي هايي (نظير:فردي شجاع، خوشخو،خيرخواه،اميدوار به آينده و...)كه رهبر انقلاب براي فارغ التحصيلان اين نهاد برشمرده اند نشان از بروز فاصله و تاخير در انتقال ارزشهايمان به اين نسل دارد .

 

 

 

مهمترين علل تاخر فرهنگي درنظام آموزش وپرورش را مي توان موارد ذيل برشمرد:

 

1-   عدم وجود فلسفه مشخص

آموزش و پرورش كنوني كشور ما ساخته و پرداخته فكر،و برنامه هاي ما و فلسفه مانيست . از آغاز كار ،بناي كاربر آن فلسفه اي نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستيم. بايد فلسفه آموزش و پرورش اسلامي ، واضح باشد و براساس اين فلسفه ،افق آينده آموزش و پرورش و راهها مشخص شود. .(بيانات مقام معظم رهبري،3/5/1386)

عدم وجود فلسفه تربيتي مشخص براساس آموزهاي اسلامي در نظام آموزش و پرورش موجب مي شود نتوانيم ترسيم كنيم كه محصول و خروجي آموزش و پرورش چه مي خواهد باشد.اين همه هزينه و امكانات براي آموزش و تعليم و پرورش صرف مي شود كه چه اتفاقي بيفتد؟اگرنقطه مطلوب مشخص نشودهرلحظه تلاطم هايي ممكن است ،جهت اصلي رامنحرف نموده و موجهاوبحران هاي موجود جهت حركت راتعيين نمايندودرنهايت آنرا به نقطه ايي برساندكه باآرمانهاي اصلي ما فاصله زياد داشته باشد.

تا زمانيكه آموزش و پرورش تصوير مشخص و روشني از وضعيت مطلوبي كه مي خواهد به دست آورد نداشته باشد وتازمانيكه اين نهاد بخواهد با يك فلسفه پنهان و غيرمدون و غير وبومي فعاليت كند نمي داند ارزشها و باورهاي كدام فرهنگ را منتقل مي كند و دچارتاخروگمگشتگي مي شود.

 

2-  فقدان استراتژي ، سياست و برنامه مدون

يونسكو درسال2001 ازكشورها خواست كه سند ملي آموزش تدوين كنند.همچنين ابلاغ سندچشم انداز به دستگاههاي برنامه ريز و اجرايي كشور ،هم به عنوان الزام وتكليف و هم به عنوان يك فرصت ، زمينه اي مناسب رابراي تدوين سند ملي درآموزش و پرورش فراهم ساخت .چراكه جايگاه پرورش نسلي كه بايد ارابه توسعه رابراساس سند به پيش ببرد آموزش و پرورش كشوراست .

اين درحالي است كه در28 آبان ماه 1387 وزير كشور از تدوين سند راهبردي آموزش و پرورش خبرداد.بااين اوصاف و قتي ندانيم كدام مسير رابا چه امكانات و منابعي مي خواهيم طي كنيم تا به مقصد برسيم طبیعی است که جهت گيري آموزشي ، محتواي آموزشي و الگوهاي آموزش ما بومي نباشدوطرح هاوبرنامه ها نه بانظام تربيتي مبتني برفرهنگ اصيل اسلامي و ملي و نه با مقتضيات انقلاب اسلامي و فرهنگ ارزش مدارو تحول جويانه آن تناسب داشته باشد،دراينصورت است كه فرهنگ جامعه دچارگسيختگي و ناسازگاري مي شود.

 

 

3- دخالتهاي سياسي در نظام آموزش و پرورش

متاسفانه آثارو نتايج سياست زدگي در ايران (كه عرصه فرهنگ رانيز متاثركرده است) بطور مستقيم و غير مستقيم دامنگير نظام آموزشي كشور نيز شده است.ترويج فرهنگ فرصت طلبي، رواج نفاق، دورويي و افول اخلاقي جامعه ‍،گسترش روحيه ارادت سالاري به جاي شايسته سالاري،پايين آمدن ميزان بهره وري ،عدم مديريت كارآمد و پويا(صالحي اميري،1387)همه از عواقب سياست زدگي درجامعه است كه نوجوانان و جوانان نيز عضو اين اجتماع هستند. در چنين شرايطي نظام تعليم و تربيت ما بايد بسيار دقيق و حساب شده تلاش نمايد تا عناصر فرهنگ اسلا مي را به دانش آموزان منتقل كند تا در نهايت شاهد تغيير درنگرش ها و باورهاي نسل جوان باشيم .

 

4- مشكلات مربوط به معاونت پرورشي

مهمترين كاري كه بايد امروز دركنار آن قاعده سازي انجام بگيرد ، اين است كه كه به مقوله پرورش به هر شكلي- اهميت داده شود، نه چون ما مسلمانيم ، مسئله فقط اين نيست . امروز در دنياي غرب از لحاظ دانش و فناوري پيشرفته ، مسئله پرورش دربسياري از كشورها جزوآن مباني اصلي است ، مسئول و مامور پرورشي وجود دارد.... پرورش فقط دين دار شدن و عمق ايمان يافتن نيست كه ما دنبالش هستيم . پرورش تاثير خودش را در رفتارها، برخوردها،رشد شخصيت، تقويت اعتماد به نفس و جوشاندن چشمه استعداد خودش را نشان مي دهد. (بيانات مقام معظم رهبري،12/2/1385).

متاسفانه مشكلاتي كه درمعاونت پرورشي آموزش و پرورش وجود داشت ( حذف معاونت پرورشي از سطوح مختلف و احياي دوباره آن)سبب شد تا مدتي از اهداف والايي كه بايد در اين سيستم به دنبالش باشيم دور شويم ودر عصر تغيير و تحولات سريع و شتاب آلود، ما به كندي و با تاخير حركت نماييم.

 

5-  عدم هوشياري نظام آموزش و پرورش به تحولات محيطي

ساختار آموزشي خشك و غير منعطف نظام آموزشي موجب مي شود كه اين نظام به تحولات جهاني كمتر توجه داشته باشد . لذا نمي تواند وضعيت حال و آينده را درست رصد كند و متناسب با تغيير ذائقه فرهنگي دانش آموزان شيوه هاي نوين آموزشي وتربيتي را لحاظ نمايد.

 

6-  مشكلات مربوط به نيروي انساني

يكي از دلايل تاخر فرهنگ در نظام آموزش و پرورش اين است كه تربيت كننده خود رباني نيست . طبق فرموده استاد مطهري تربيت يك فرايند عملي و همه جانبه است .دانش آموز را فقط از طريق آموختن اطلاعات و پركردن ذهن او ازمحفوظات نمي توان پرورش داد و به او فرهنگ آموزي كرد. بلكه بايد آنچه را كه به صورت تئوري مي آموزد بصورت كاربردي در رفتار عيني معلمش ببيند تا اين اطلاعات و محفوظات ديني ،فهم شود و به وي نگرش دهد.مدرسه و دانشگاه كمتر كسي را ديندارمي كند مگرآنكه نشان داده شود(و نه فقط گفته شود)كه دين باوجود آدمي چه نسبتي دارد و با آن چه مي كند و دينداري چه آثاري در جامعه و زندگي مي تواند داشته باشد . دراين آموزش،گوش و چشم از هم جدانيستند(داوري اردكاني ،1387)


 

تاثیر تاخر فرهنگی در نظام آموزش و پرورش برتوسعه فرهنگی در کشور

توسعه به معنای به وجود آوردن شرایط و امکانات مادی و معنوی مناسب برای افراد جامعه , ایجاد تفکر توسعه در بین مردم , شناساندن جایگاه آنان , رشد و افزایش آگاهی و دانش آنها, زمینه سازی برای تحول و نیز پیشرفت جامعه و بالاخره در مجموع ایجاد زمینه های فرهنگی برای توسعه است.(ادهمی,1384 , به نقل از منبع 14 )

مبنای توسعه فرهنگی انسان است و محور ی ترین هدف در  توسعه فرهنگی کمال انسانهاست.به این مفهوم بر ای ایجاد تغییر ات در جهت پیشرفت فرهنگی در  جامعه باید زمینه های فکری , اعتقادی و ارزشی افراد آن جامعه تغییر کند و پیشرفت فکری حاصل شود. هر  چه اعضای یک جامعه قدرت تفکر و علم بیشتر ی داشته باشند و هر چه قدر نگر ش ها و باورهای درورنی آنها مثبت و در مسیر بالندگی و رشد همه جانبه و متوازن و و مستمر حر کت کند به همان نسبت آن جانعه از توسعه فرهنگی برخوردار خواهد بود. از آنجا که انسان در مقام یک موجود فر هنگی است که فر هنگ جامعه را می سازد و آنرا ر تقاء می بخشد محقق شدن توسعه فرهنگی به این معنا است که انسانی تر بیت شود با ویژگی هایی نظیر  قانونگر ایی, رعایت حقوق دیگران, دار ای اعتماد به نفس , دارای روحیه مشارکت , وظیفه شناس , خلاق , و پایبند به ارزرشهای ملی خود. بر ای پرورش چنین انسانی اولین و موثرترین نهاد ,آموزرش و پرورش در کشور است.

این سیستم از زمانی که فرد به طور  ر سمی قابلیت و یادگیری و آموزش ر ا دار د , وار د عر صه می شود و مسئولیت عظیمی ر ا بر  عهده دارد.

آموزرش و پرورش  با کاردکردهایی نظیر  فرهنگ پذیر ی و انتقال میراث فرهنگی ,  رشد و تکامل انسانی و تعالی جامعه , تغییر و تکامل و غنای فر هنگ در  قلب توسعه فر هنگی قر ار دار د. (دارایی ,87 :54 ). هر نظام آموزشی برای داشتن این کاردها باید از سیستمی پویا و منعطف برخوردار باشد تا بتواند در بینش ها و نگرشها و باورهای مخاطبان خود تغییر و تحول ایجاد کند و در جهت توسعه وپیشرفت فرهنگی جامعه گامهای اساسی برداد.

در نظام آموزرش و پرورش  کشور ما به دلیل مشکلات وآسیب هایی که اشاره شد این نظام پویایی لازم ندارد ولذا در تولید مولفه های نوین فرهنگ پیشگام و پیشرو نیست . لذا در مسیر تحقق وظایف و رسالت های خود دچار تاخر و واپسماندگی شده است . که این امر , چالش های اساسی را در فرایند توسعه فرهنگی کشور ایجادنموده است . از جمله این چالش ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

·    نظام آموزشی که پایه و اساس توسعه فرهنگی است در بستر فرهنگ ملی حرکت ننموده . این در حالی است که برای پیشرفت فرهنگی بایدبین نظام آموزشی و اصول و بنیان های فرهنگی کشور همسویی و همگامی باشد . در نتیجه سیاست ها و خط مشی گذاری های نظام آموزرش و پرورش  در جهت توسعه فرهنگی کشور نیست و بسترهای آن را فراهم نمی کند.

·    خروجی های (دانش آموزان) این نظام که محور توسعه فرهنگی درکشور هستند باورها وتوسعه را به همراه ندارند. این باور و نگرشها را می توان در فهرست زیر بیان نمود:(صباغ پور,1385 : 60 )

1.      باور به اصل تغییر ودگرگونی در جامعه و هستی

2.      باور به ضرورت توسعه علمی در جامعه

3.   اعتماد به توانایی و استعداد خارق العاده انسان در تسلط بر طبیعت و نیز توانایی اش در امور اجتماعی ع اقتصادی و فرهنگی جامعه

4.      باور ونگرش مثبت به زندگی

5.      ماهیت دادن بهامور  دنیوی و سعی در کسب موفقیت در زندگی

6.      آینده نگری وبرنامه ریزی دراز مدت بری آینده

7.      باور به حرمت کار  و فعالیت بشری در زندگی

8.      باور به برنامه ریزی و سازماندهی

9.      باور به نظم اجتماعی و حاکمیت قانون میان افراد

10. پرورش نیروی  انتقاد و انتقاد پذیری در جامعه

·    در اثر این تاخر روحیه تحقیق و پژوهش در کشور حاکم نمی شود در نتیجه علم به فرهنگ تبدیل نشده لذا رغبتی برای حرکت در مسیر توسعه نیز وجود ندارد.

·    شاخصهای توسعه انسانی ارتقاء نمی یابد و پیشرفت نمی کند در نتیجه بسترهای لازم برای توسعه اقتصادی , سیاسی , اجتماعی و فرهنگی کشور فراهمنمی شود.

·    خودباوری فرهنگی القاء نمی شود  در نتیجه جوانان به فرهنگ اسلامی و ایرانی خود به عنوان نظام فر هنگی  قوی برای حرکت در مسیر توسعه باور و اعتماد ندارند.

·    هویت فرهنگی شکل نمی گیرد چرا که فرهنگ پذیری و انتقال میراث فرهنگی صورت نمی گیرد لذا افراد با فرهنگ غنی ملی خود بیگانه اند.


 

راهكارها و پيشنهادها

مسئولان

1-    فلسفه تربيتي براساس جهان بيني و ارزشهاي حاكم بركشورمان براي آموزش و پرورش مدون شود.

2-    تدوين برنامه آموزشي اثربخش و منسجم كه جامع و مانع،عملي و قابل اجرا،مقرون به صرفه،بومي،هدفمندو مبتني برفلسفه پرورش انسان مطلوب باشد.

3-    سازو كاري طراحي شودتااهداف تربيت ديني را كه تاكنون بصورت بحث هاي نظري مطرح شده است به كاربرد و عمل تبديل شودو دانش آموز نمونه عيني آنرا ببيند.براي تحقق اين امر بايد اصلاحاتي در سيستم آموزشي ،محتواي متون درسي ونيروي انساني شاغل صورت گيرد.

4-    ارائه تصوير دقيقي از وضع موجودو مطلوب دانش آموزان. اينكه در حال حاضر دانش آموزان ما چقدر دين باور هستند،چقدراطلاعات و محفوظات و معلومات دارند،چقدر خلاقيت دارند، چقدرمعتقد به مسائل مذهبي وملي هستندو انتظار داريم درآينده اين دانش آموزان به كجابرسند.

معلمان ومربيان

1-    در برابر منابع و سرمايه هاي ملي ما (بويژه توان و استعداد دانش آموزان) احساس مسئوليت كنند.

2-    براي تقويت آموزه هاي علمي و ديني و اخلاقي خود تلاش نمايند.

3-    به يادگيري شيوه هاي نوين آموزشي اهتمام ورزند.

4-    جهت نوآوري و نظريه پردازي خودباوري و اعتماد به نفس داشته باشند.


 

فهرست منابع

1.   فرجي ارمكي،اكبر"رسالت و نقش دانشگاه اسلامي درتمدن سازي و توليد علم ديني"فصلنامه      دانشگاه اسلامي،نهادنمايندگي مقام معظم رهبري دردانشگاهها،سال يازدهم،شماره4،1386

2.      هدايتي"الزامات آموزش و پرورش كارآمد"اداره كل آموزش و پژوهش معاونت سياسي صداو سيما،1387

3.   موحدي،مسعود"فرهنگ ايراني وتوسعه"مجموعه مقالات همايش مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،ج دوم،چ اول، صفحات279-280،1386

4.   دارايي،مهري"بررسي كاركردنهادهاي آموزشي و تربيتي در توسعه فرهنگ و هنر كشور"ماهنامه مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،سال سوم ، شماره 22و 23 ،1387

5.   داوري اردكاني،رضا"آموزش و پرورش مظهر و آيينه وضع كشور است"ماهنامه مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،سال دوم ، شماره 15و16،1387

6.      صالحي اميري،سيدرضا،فرهنگ و مديريت سازمانهاي فرهنگي، اول،شادان،1387

7.      قنادان،منصوروديگران،جامعه شناسي(مفاهيم كليدي)، اول،آواي نور،1375

8.      وثوقي،منصورو نيك خلق،مباني جامعه شناسي،پنجم،خردمند،1371

9.      محسني،منوچهر،مقدمات جامعه شناسي، پانزدهم،نشرآگاه،1378

10. هافستده،گرت،فرهنگ ها و سازمانها:برنامه ريزي ذهن،ترجمه علي اكبرفرهنگي و همكاران،اول,مركزتحقيقات استراتژيك،1387

11. كيومرثي،غلامعلي،مباني و اصول تربيت ديني،اول،انتشارات مدرسه،1386

12. اميري،محمدعلي،نگاه دوباره:مجموعه سخنان و ديدگاه هاي دانشمندان و صاحبنظران دراستانها پيرامون احياي معاونت پرورشي و تربيت بدني،اول،موسسه فرهنگي منادي تربيت،1386

13. نيكلاس آبركرامبي،استفن هيل،برايان. اس. ترتد، فرهنگ جامعه شناسي،  ترجمه حسن پويان ، اول، ، انتشارات چاپخش،1367.

14. رشید پور, علی,"بررسی نقش دانشگاه آزاد اسلامی در توسعه فرهنگی کشور",پژوهشنامه دانشگاه آزاد اسلامی و توسعه ,مرکز تحقیقات استراتژیک,1387

15. صباغ پور,علی اصغر,"توسعه فرهنگی و ساختار فرهنگی ایران",مرکز تحقیقات استراتژیک ,ماهنامه راهبرد,1385

16. دانشمندی,زهرا,"توسعه فرهنگي از ديدگاه امام خميني)ره), اداره كل آموزش و پژوهش معاونت سياسي,1386

17. شیرازی و جعفری,"توسعه فرهنگی",مرکز مطالعات فرهنگی شهرتهران,چ1 ,1387

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 9:45  توسط دژبرد |