تاخر فرهنگی نظام آموزش و پرورش و نقش آن در توسعه فرهنگی کشور

نويسنده:فاطمه دژبرد

دانشجوي كارشناسي ارشد برنامه ريزي امور فرهنگي  

چكيده

 در راستاي شناسایي تاخر فرهنگي در نظام آموزش و پرورش و بررسی تاثیر آن بر توسعه فرهنگی در کشور ، اين مقاله نخست به تبيين و تشريح "تاخرفرهنگي"و نسبت آن با نظام آموزشي پرداخته و با بررسی این آسیب فرهنگی اجتماعی به چالش هایی که در عرصه توسعه فرهنگی دراثر ناکارآمدی این نظام  ایجاد شده است می پردازد. ودرنهايت راهكارهايي براي برون رفت ازاين مسئله ارائه كرده است .

 واژه هاي كليدي:فرهنگ ،تاخر فرهنگي،توسعه فرهنگی

 

 مقدمه

پيشرفت سريع تكنولوژي و تحولات ناشي از پديده جهاني شدن موجب بروز دگرگوني هاي اجتماعي شده است . بروز اين دگرگوني ها ي اجتماعي برروي انسجام و پيوستگي واحدها و مؤلفه هاي فرهنگي جامعه تاثير گذاشته به اين ترتيب كه جزئي از فرهنگ به سرعت تغييركرده ولي اجزاء ديگر تغيير نيافته و يا تغييرات آنها بسيار كند و بطئي بوده است . اين امر موجب بروز پديده تاخريا پس افتادگي فرهنگي شده كه يك نمونه از جنبه هاي آسيب پذيري فرهنگي اجتماعي جامعه است .

اين امر گريبانگير نظام آموزشي كشور نيز مي باشدچراكه سياست آموزشي هر جامعه نمي تواند جدا ازفرهنگ و سابقه تمدني و مكتب و سنت علمي آن باشد. ( فرجي ارمكي،1386)

ایجاد جامعه ای با یک فرهنگ منسجم و هویت مشترک از جمله وظایف نظام آموزش و پرورش است . برای ایجاد این انسجام سیستم آموزشی باید مولفه های این فرهنگ را با هم تغییر و انتقال دهد تا فاصله و تاخیری بین این جنبه ها برای برای رسیدن به تکامل ایجاد نشود.

آموزش و پرورش هم از طریق کارکرد فرهنگ پذیری و جامعه پذیری و هم از طریق ارتقاء , پرورش و رشد حوزه های ادراکی , شناختی و ارزشی و گرایشی انسانها محور و قلب توسعه فرهنگی است . ومی توان به واقع بیان داشت که توسعه فرهنگی با توسعه آموزش و پرورش ارتباط همه جانبه دارد.

فرهنگ اسلامي ايراني ما ارزشها ، عقايد و باورها و جهان بيني خاص خود را دارد كه بايد بين اجزاء آن يكپارچگي و همبستگي حاكم باشدتا موجب اختلال و دگرگوني درجامعه نشود براي ايجاد اين انسجام سيستم آموزشي بايد مؤلفه هاي اين فرهنگ را باهم تغييروانتقال دهد تا با برقراری یک توازن وهارمونی بین مولفه های مختلف آن بسترهای لازم برای حرکت در مسیر توسعه فرهنگی فراهم آید.

بحث تحول و نوسازي نظام آموزشي يكي از سه مطالبه اصلي مقام معظم رهبري در كنار مباحث كلان مهندسي فرهنگي و نقشه جامعه علمي كشور است.اين در حالي است كه ماحصل تمام تلاش ها و تغييرات ايجاد شده در اين نظام، اين تغييرات مطلوب و منطبق با آرمان هاي نظام اسلامي نبوده و توان پاسخگويي به نيازهاي نسل امروز در كشور و نيز جامعه جهاني را ندارد( هدايتي،1387).و لذا در ایجاد بسترهای لازم برای توسعه فرهنگی کشور را ایجاد نکرده است .

نظام آموزشي نتوانسته فرهنگ ملي كشوركه بدنه اصلي آن را فرهنگ معنويمان(ارزشها،باورها،عقايد،هنجارها)تشكيل مي دهدصحيح و بطور يكپارچه منتقل كند و جنبه هاي مختلف آنرا همزمان با هم تغيير دهدو همپای تغيير ذائقه فرهنگي, ارزشها و باور هاونگرش هاي فرهنگ اسلامي ايراني را نيز در مخاطب خود تغيير دهد .

 بر اساس چشم انداز بيست ساله برای رسیدن به قله های رفیع توسعه، فرد ايراني در افق 1404بايد داراي ويژگي هاي ذيل باشد:

فعال،مسئوليت پذير،ايثارگر،مؤمن،رضايتمند،برخوردارازوجدان كاري و انضباط ،داراي روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي ، متعهد به نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ا يراني بودن .

با عنايت به مطالب ذكر شده مؤثرترين سيستمي كه مي تواند در انتقال اين ويژگي ها نقش داشته باشدودر تغيير بعد فرهنگ معنوي جوانان و نوجوانان در راستاي تغيير ذائقه آنهاهمگام با تغييرات جهاني نقش آفريني كند، نظام آموزشي كشورخواهد بود .

در چند سالي كه از تحقق اين سندمي گذرد ، خروجي اين نظام (فارغ التحصيلان) چه ميزان ودرصدي از اين خصوصيات را دارا است ؟و اساسا علل عدم موفقيت در ايجاد اين تغييرات چه بوده است ؟این امر چه تاثیری بر توسعه فرهنگی در کشور داشته است ؟

پژوهش پيش رو با طرح تاخرفرهنگي در نظام آموزشي ، اين كنجكاوي را بر خود روا داشته است كه با شناخت موانعي كه در سيستم آموزشي كشور براي حركت و تغيير هماهنگ جنبه هاي مختلف فرهنگ وجود دارد نقش این ناکارآمدی را بر توسعه فرهنگی در کشور بررسی نموده راهكارهايي براي برون رفت از بروز اين مشكل ارائه دهد و آنها را به مخاطبان اصلي خود يعني تصميم گيران و مسئولان نظام آموزش آموزش و پرورش عرضه بدارد.

 

فرهنگ

به دليل پيچيده بودن فرهنگ تعاريف بسيار مختلفي توسط جامعه شناسان ، مردم شناسان ، تاريخ شناسان و ... در مورد آن ارائه شده است .

مهمترين تعاريف شامل موارد ذيل است :

الف)هافستده1دو تعريف از فرهنگ ارائه مي دهد "فرهنگ يكم " كه آنرا يك فرهنگ خيلي ساده مي داند و معادل تمدن2 . در اين تعريف فرهنگ را تكامل فكري مي داند و نتايج اين تكامل فكري را تحصيل ،هنر،و ادبيات .فرهنگ دوم را " نرم افزار فكري"كه عبارت ازپديده هاي ذهني است كه همه مردم ساكن يك محيط درآن سهيم هستند و شامل نهادها ،نظام هاي قانوني،الگوهاي خانواده و هنجارهاي اجتماعي و... ميگردد.

هافستده در بحث ازسطوح فرهنگ چهارمفهوم را ازيكديگر متمايز مي كند :

-         نمادها( سمبل ها و الگوها)

-         قهرمانان و شخصيت ها

-         شعائر و مناسك

-         ارزش ها

سه مورد نخست بيروني ترين تجليات يك فرهنگ و مورد آخر دروني ترين آنها مي باشد.(هافستده،1387)

ب)شاين3 فرهنگ را "الگويي از مفروض هاي اساسي (وباورهايي)كه يك گروه اجتماعي(گروه،سازمان،جامعه) براي حل دو مسئله بنيادين تطابق با محيط بيروني ( شيوه ادامه بقاء) و ايجاد انسجام دروني (شيوه دركنار هم ماندن)، خلق ، كشف يا ايجاد كرده است " تعريف مي كند. وي فرهنگ را در سه سطح مختلف تعيين مي كند:

-         مظاهر فرهنگ ( شامل همه پديده هايي كه قابل ديدن، شنيدن و لمس كردن هستند و البته كشف مفهوم آنها بسيار دشوار است ).

-         سطح ارزش هاي حمايتي ، هنجارها و قواعد رفتاري(نشان دهنده اولويت ها يا چيزهايي هستند كه بايد انجام شوند.

1.                                                                                                                     Hofstede

2.                                                                                                                   Civilization

3.Schein                                                                                                                           
- مفروض هاي اساسي (كه شامل عقايد درست فرض شده و غير قابل مجادله،ادراك ها، افكارها و احساس ها هستند و منبع نهايي ارزش هاي عملي به شمار مي روند.)(موحدي،1386)

ج)دفت فرهنگ را دردو سطح معنا مي كند:

- سطح ارزش هاي قابل رؤيت مثل محيط زندگي و شيوه رفتار انسانها

- سطح زير بنايي يا ارزش هاي اصولي مانند باورهاو نگرش ها و شيوه هاي انديشيدن( كه پديد آورنده فرهنگ واقعي هستند).(همان)

دقت در تعاريف فوق نشان مي دهد كه همه تعاريف ارائه شده براي فرهنگ لايه هاي مختلفي را متصور شده است . درپژوهش حاضر تعريف مورد استناد از فرهنگ ناظر به مفاهيم مذكوراست . يعني براي فرهنگ جنبه هاي مختلفي را قائل است كه برخي از اين جنبه ها بنيادي و دروني تر است ( اعتقادات و ارزشها و باورها)و برخي ديگر تجلي و نمود لايه هاي زيرين است مانند رفتارهاي عيني افراد جامعه.

همچنین در یک تقسیم بندی کلی تر فرهنگ را دارای دو بعد عینی(مادی) و ذهنی(معنوی) می دانند . در بعد عینی فرهنگ بر رفتارهای انسان و همچنین بر تکنولوژی و بخش های انسان ساخته محیط و مظاهر فرهنگ تاکید می شود و بعد ذهنی به بررسی و فهم زبان , اعتقادات , ارزش ها و آداب و رسوم مربوط می شود . بین ویژگی های عینی و ذهنی فرهنگ رابطه متقابل قابل تصور است.به این مفهوم که ویژگی های ذهنی فرهنگ زمینه ساز ویژگی های عینی فرهنگ می باشندو برعکس.

لذا برای دستیابی به توسعه و پیشرفت فرهنگی در جامعه باید به هر دو بعد و به طور همزمان توجه شود . یعنی در صورتی که بخواهیم ویژگی های ذهنی فرهنگی یک منطقه را غنا ببخشیم باید مصادیق  عینی فرهنگ را در آن منطقه وسعت دهیم و در عین حال با تقویت بعد ذهنی و معنوی فرهنگ به بازتولید اعتقادات , باورها و ارزشهای افراد متناسب با تغییرات محیطی و آموزه های فرهنگ اسلامی و ایرانی کشورمان دست بزنیم .


 

تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي (Cultural lag)

نخستين بارنظريه فاصله فرهنگي را دبليو .ف. اگبورن(1950) در پاسخ به معتقدان جبر بي چون وچراي اقتصادي كه مي گويند پديده هاي سياسي ،اجتماعي و فرهنگي به عنوان واكنش مستقيم و بلا فاصله دگرگونيهاي اساس اقتصادي جامعه تغيير مي يابند ،به وجود آورد. اگبورن تذكر داد كه تغييرات فرهنگي هميشه ، يا لزوما ، با تغييرات اقتصادي همراه نيستند.وي به عنوان مثال استدلال مي كرد كه تغييرات اقتصادي كه برتقسيم كاردر خانواده مؤثر واقع شد ، باتغييري در ان ايدئولوژي كه "جاي زن را در خانه مي داند" همراه نبوده است .( آبركرامبي و همكاران ،1367).

اگبورن مي گويد: الگوهاي فرهنگي يك جامعه در تماميت خود از عناصر به هم پيوسته و منسجم تشكيل مي شود. اگر در بخشي از آن تغييري حاصل شود ، اين تغيير سبب ايجاد تنشها و فشارهايي در بافت ديگر قسمتها مي شود و به ناگزير تناسبي كه بين آن عنصر و عنصرهاي ديگر برقرار است از ميان مي رود و در نتيجه پس افتادگي فرهنگي پديد مي آيد ( قنادان ،1375)

در بيشتر منابعي كه به تببين و تشريح مساله تاخر فرهنگي اشاره شده است به فاصله رشد و پيشرفت و اندازه تغيير بين فرهنگ مادي و معنوي اشاره دارند براين اساس استدلال مي كنند كه فرهنگ مادي بسيار سريعتر از فرهنگ معنوي پيشرفت مي كند و دگرگون مي شود چرا كه تغيير در فرهنگ معنوي كه مجموعه اي از ارزشهاو عقايد و آداب و رسوم و... است بسيار كند و ديرتر صورت مي گيرد.

بعضي از جامعه شناسان عقيده دارند كه تغييرات فرهنگي معمولا در فرهنگ مادي رخ مي دهند مثلا در تكنولوژي تغييراتي پديد مي آيد كه جامعه آنرامي پذيرد ولي در ارزشها ، هنجارها و سنت هاي اجتماعي مربوط به آن كمتر تغييري حاصل مي شوديا تغييرات آن بسيار كند وبطئي است ، اين امر موجب مي شود كه بين عناصر هماهنگ فرهنگي تعادل از بين برود و پس افتادگي رخ دهد ، زيرا عناصر معنوي فرهنگ نمي توانند همگام با عناصر مادي فرهنگ تغيير كند . (وثوقي ،1371) 

برخي ديگر از جامعه شناسان براي تبيين مفهوم تاخر فرهنگي مصداق هايي را از ايجاد تاخر در رشد دو جنبه از فرهنگ مادي مي آورند . اگبورن خود براي مثال, از عدم انسجام و هماهنگي بين رشد سريع تعداد اتومبيلها و عدم وجود جاده هاي عريض و ترافيك ناشي از آن صحبت به ميان مي آورد.

به اعتقاد اگبورن تحولات سريع عصر ما سازش و تطابق اجتماعي را دشوار كرده است . اين واقعيت تاخر به حالت هاي تطابق انسان با فرهنگ ، و هماهنگي و سازش ميان قسمت هاي مختلف است . اما آنچه كه از مفهوم تاخر فرهنگي مورد نظر اگبورن است مربوط به حالت دوم (هماهنگي) مي باشد . ( محسني،1378).

ملاحظه مي شود كه برخلاف تصور رايج ،تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي فقط اشاره به بازماندن فرهنگ معنوي از فرهنگ مادي ندارد بلكه هرگونه عدم هماهنگي و انسجام بين جنبه هاي مختلف فرهنگي كه ميل به تغيير داردموجب مي شود بخشي از فرهنگ از بخشي ديگر عقب بماند وپديده تاخر فرهنگي روي دهد. حال در ارزيابي اين تاخر بايد بررسي كنيم كه معيار پيشرفت وتوسعه ما چيست ؟ ومناسب باآن معياركدام جنبه ترقي و رشد كرده و جلو افتاده و كدام جنبه عقب مانده است .

در پژوهش حاضر با استناد به تعريف فوق از مفهوم تاخر فرهنگي به بررسي اين پديده در نظام آموزش و پرورش كشور مي پردازيم و عواملي را كه سبب بروز عدم انسجام و هماهنگي بين جنبه هاي مختلف فرهنگ اسلامي و ايراني كه بايدتوسط نظام آموزشي كشور منتقل مي شود را بیان نموده و اثر آن را بر شاخص ها و اهداف توسعه فرهنگی جستجو می کنیم.


 

توسعه

توسعه معادل لغت انگلیسی Development است به معنی رشد و نمو کردن . در فرهنگ لغت آرایانپور نیز توسعه مترادف با کلمات بسط,ترقی ,نمو,تکامل,مرحله تکمیلی کمال و پیشرفت دانسته شده .

همچنین توسعه از نظر لغوی به معنای آشکار و نمایان شدن است و در کلی ترین مفهوم آن یعنی ازقوه به فعل درآمدن استعداد ها و توانایی ها(دارایی , 1387 : 57)

مایکل تودارو در مورد توسعه می گوید : توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی , طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی , کاهش نابرابری هاو ریشه کن کردن فقر است (رشید پور,1387 : 63)

توسعه را باید مجموعه ای از قابلیت ها و موقعیت ها در سازمان یافتگی حیات مادی و معنوی افراد یک جامعه چه بصورت فردی و چه بصورت جمعی تعریف کرد که به آنها امکان می دهد تا با بالاترین حد ممکن در هر مقطعی پاسخگوی نیازهای خود در این دو زمینه باشند و با ارضای این نیازها به بالاترین حد ممتاز خلاقیت نیز در این زمینه ها دست یابند.(فکوهی , 1382 :3 به نقل از منبع 14 :62)

با این وصف توسعه بیش از آنکه مفهومی افتصادی باشد امری فرهنگی است . و هدف از توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود, به این ترتیب می توان گفت توسعه دست یابی فزاینده انسان به ارزش های فرهنگی است.(ازکیا ,1381 , به نقل ازمنبع 4)

به طور کلی سه رویکرد درمورد جایگاه فرهنگ در توسعه وجود دارد:

1. رویکرد فرهنگ پذیری: نظریه پردازان این رویکرد , توسعه را حاصل "تراوش" و فراگرد "فرهنگ پذیری "می دانند . طبق نظر آنها توسعه کشورهای عقب مانده در نتیجه تراوش و اشاعه عناصر و خصوصیات توسعه ازکشورهای توسعه یافته امکان پذیر می گردد.

2. رویکرد توسعه خود محور:صاحب نظران این رویکرد که بیشتر از کشورهای در حال توسعه هستند این افراد بدون در نظر گرفتن عامل زمان و همچنین تجارب مفید جوامع پیشرفته ,معتقدند زمانی توسعه صورت خواهد گرفت که همه چیز را از نو آغاز کنیم و به خود برگردیم و تنها به نیروی درونی اکتفا کنیم .

3. رویکرد توسعه درون زا: اصول مورد قبول نظریه پردازان این رویکرد در سه عنوان مورد بحث قرار می گیرد: خود باوری فرهنگی, پالایش فرهنگی, ضرورت ارتباط آگاهانه با فرهنگهای دیگر.(صباغ پور:1385, 44-46) این افراد معتقدند با تکیه بر فرهنگ ملی و بومی و شناخت دقیق فرهنگ خویش,نقد و ارزیابی آن و گرفتن و باز تولید کردن عناصر پیشرفته سایر فرهنگها و درونی کردن آنها می توان به امر توسعه در تمام ابعاد آن دست یافت.پژوهش حاضر  در نسبت فرهنگ با امر توسعه تکیه بر این رویکرد دارد.
توسعه فرهنگی

مفهوم توسعه فرهنگی در دهه 1960-1970 و در برنامه های یونسکو تحول و شکل گرفت . طبق تعریف یونسکو توسعه فرهنگی فرایندی است که در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های ادراکی , شناختی , ارزشی و گرایشی انسانها , قابلیت ها,رفتارها و کنش های مناسب در افراد پرورش می یابد.(دارایی,1387 )

در تعریفی دیگر, توسعه فرهنگی را افزایش قدرت و کارآمدی یک فرهنگ در پاسخگویی به نیازهای فرهنگی ,معنوی و مادی انسانها دانسته اند.(صالحی امیری,1386: 75)

ملاحظه می شود که پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است و پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد.(دارایی,58)بنابراین محور توسعه فرهنگی انسان است . همان گونه که امام خمینی (ره) می فرمایند: تربیت و تعالی انسان , شرط توسعه و غایت آن است .(دانشمندی,1386) و برای تربیت این انسان نهادهای آموزشی و تربیتی نقش اساسی را برعهده دارند.

در این مقاله با استناد به این رویکرد که نظام آموزشی (به عنوان رشد دهنده و انتقال دهنده  فرهنگ ملی کشور به نسل جدید )پایه و اساس توسعه فرهنگی کشور است چالش هایی را که در اثر وجود تاخر فرهنگی در نظام آموزش و پرورش در عرصه دست یافتن به توسعه فرهنگی است بررسی می کنیم .

 

روش شناسي تحقيق

تحقيق حاضر در اجرا كاربردي است . كه با جستجوي علل تاخر فرهنگي در نظام آموزشي به بررسي اثر این پدیده بر توسعه فرهنگی کشور مي پردازد . گردآوري اطلاعات مورد نياز تحقيق بوسيله مطالعات كتابخانه اي و مصاحبه با كارشناساني كه در حوزه فرهنگ فعاليت مي كنند فراهم آمده و با روش فرا تحلیل این اطلاعات را تجزیه و تحلیل نموده تا در پايان راهكارهايي براي برون رفت از اين مشكل ارائه کند .


 

تاخر فرهنگي در نظام آموزشي

امروزه شاهد بروز پديده تاخر فرهنگي در نظام آموزشی هستيم. بدين دليل كه تحولات سريع و شتاب آلود عصرحاضرسازش و تطابق اجتماعي را دشوارنموده و در نتيجه هماهنگي و سازش ميان جنبه هاي مختلف فرهنگ را ازبين برده است. اين امرموجب شده بين مؤلفه هاي مختلف فرهنگ ملي مادرجهت رسيدن به تكامل فاصله اي صورت گيرد. بطور مثال رشد سريع تكنولوژي برروي بازار كار اثر گذاشته است امادرنهادهاي آموزشي جهت كسب مهارتهاي لازم براي فعاليت دراين بازار سازوكار و تغييري صورت نگرفته است درنتيجه يك واپسماندگي فرهنگي اتفاق افتاده و جوانان براي هماهنگ شدن با بازار كار دچار مشكل مي شوند،در نتيجه اضطراب و نااميدي در آنها رخنه مي كندوماحصل آن بروز تنشها و اختلالاتي در جامعه است .

براي كوتاه شدن فاصله ناشي از تاخر بايد با رصد مداوم تحولات جهاني و محيط پيرامون برنامه ريزي كرد تا بتوان فشار و تنش در جامعه و گسیختگي در فرهنگ راكم كرد و ازبين برد.براي محقق شدن اين برنامه ريزي نياز به پويايي سيستم آموزشي است . در كشور ما متاسفانه به دليل آسيب ها و چالش هايي كه گريبانگير نظام آموزشي است ، اين پويايي كمتر ديده مي شود.لذا نظام آموزشي توليد و بازتوليدفرهنگي ندارد وخودبه خودتاخرفرهنگي درآن حاكم شده است .

در اين پژوهش منظور از پديده تاخر فرهنگي در نظام آموزشي بطورمشخص فاصله و تاخيري است كه بين سطوح مختلف فرهنگ اتفاق افتاده است .بعبارتي تاخر و پس افتادگي كه بين ارزشها با نمادهاو الگوها و يا بين ارزشهاي ذاتي با مظاهر فرهنگ وجود دارد.اين تاخر است كه بين ارزشهاي ذاتي1فرهنگ اسلامي ايراني ما با ارزشهاي ابزاري2 كه در خروجي اين نظام نهادينه شده است فاصله ايجاد كرده است .

 

 

 

1.Intrinsic :آن دسته از ارزشهاكه فردبدون توجه به منافع و مضراتشان آنها را تاييد مي كند.

2.Instrumental  : آن دسته از ارزشهاكه اگرمستقيمامنافع ما باشد از آن حمايت مي كنيم.

نظام آموزش و پرورش

اگر كشور و ملتي خواهان عزت مادي ، سعادت معنوي،برتري سياسي،پيشرفت علمي و آباداني است بايد به آموزش و پرورش توجه جدي كند.(بيانات مقام معظم رهبري،4/5/1386)

نظام آموزش وپرورش كشور ما الگويي است كه در اواخر دوران قاجار براي تجديد نظر در ساختارو روش ها و برنامه هاي آموزش و پرورش در كشور از غرب وام گرفته شد. شايد به فرموده آيت الله مصباح يزدي هيچ سوءنظري در اين كار نبوده است (اميري،1386) ولي اين امر يك تقليد از كشورهاي غربي بود كه فرهنگ غربي و سكولار را به همراه خود داشت . نظام تعليم وتربيت غربي كه برنظام تعليم وتربيت كشورهاي اسلامي از جمله كشور ما سايه انداخته است باعث شده بسياري از نظرها و انديشه هاي فعلي حاكم برنظام آموزش و پرورش متاثر از اين انديشه ها باشد.(كيومرثي،1386)به اين مفهوم آموزش و پرورش ابزاري است براي رسيدن به پيشرفتهاي اقتصادي و تكنولوژيكي جهت افزايش سرمايه و چيزهايي از اين قبيل. اگر علم ترويج مي شود به خاطر اين است كه مي تواند زمينه التذاذهاي مادي و رفاهي و زمينه اندوختن ثروت را فراهم كند. آيا واقعا هدف اين است كه راحتي و آسايش و لذت ايجاد شود و توسعه مادي ؟

در مكتب اسلام آموزش و پرورش هدفش انسان سازي است . تمام پيشرفت ما در علم و صنعت و تكنولوژي و اقتصادو ... براي اين است كه زمينه اي فراهم شود تاانسان ساخته شود. چارچوب و غالب را از غرب گرفته ايم ولي براي هماهنگ سازي آن با ارزشها و اعتقادات و نگرش هاي فرهنگ كشور خودمان دچار نوعي تاخر و واپسماندگي شده ايم و توجه اي به بومي كردن آن نداشته ايم . نظام آموزشي از غرب وارد شد، نهاد لازم براي آن درون جامعه ساخته شد منتهااين نهاد به دليل نداشتن فلسفه اسلامي ، عدم استراتژي و برنامه كلان و آسيب هاي ديگر نتوانست موجب انسجام وهمبستگي عناصر فرهنگي درون جامعه شودو درنتيجه نتوانست پويايي فرهنگ داشته باشد. ازطرفي درعصر جهاني شدن همراه با تغيیر ذائقه فرهنگي جوانان و نوجوانان ،همپاي اين تغييرات حركت نكرديم و تغيير و تحول و نوآوري را درجنبه هاي مختلف فرهنگ براي رفع نياز اين نسل به وجود نياورديم.نتيجه اين مي شود كه دانش آموز 12 سال تحت اين نظام آموزش مي بيندولي بعد از اين مدت فردي نيست كه ماحصل انسان سازي مد نظر فرهنگ اسلامي باشد. مقايسه خروجي اين سيستم با ويژگي هايي (نظير:فردي شجاع، خوشخو،خيرخواه،اميدوار به آينده و...)كه رهبر انقلاب براي فارغ التحصيلان اين نهاد برشمرده اند نشان از بروز فاصله و تاخير در انتقال ارزشهايمان به اين نسل دارد .

 

 

 

مهمترين علل تاخر فرهنگي درنظام آموزش وپرورش را مي توان موارد ذيل برشمرد:

 

1-   عدم وجود فلسفه مشخص

آموزش و پرورش كنوني كشور ما ساخته و پرداخته فكر،و برنامه هاي ما و فلسفه مانيست . از آغاز كار ،بناي كاربر آن فلسفه اي نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستيم. بايد فلسفه آموزش و پرورش اسلامي ، واضح باشد و براساس اين فلسفه ،افق آينده آموزش و پرورش و راهها مشخص شود. .(بيانات مقام معظم رهبري،3/5/1386)

عدم وجود فلسفه تربيتي مشخص براساس آموزهاي اسلامي در نظام آموزش و پرورش موجب مي شود نتوانيم ترسيم كنيم كه محصول و خروجي آموزش و پرورش چه مي خواهد باشد.اين همه هزينه و امكانات براي آموزش و تعليم و پرورش صرف مي شود كه چه اتفاقي بيفتد؟اگرنقطه مطلوب مشخص نشودهرلحظه تلاطم هايي ممكن است ،جهت اصلي رامنحرف نموده و موجهاوبحران هاي موجود جهت حركت راتعيين نمايندودرنهايت آنرا به نقطه ايي برساندكه باآرمانهاي اصلي ما فاصله زياد داشته باشد.

تا زمانيكه آموزش و پرورش تصوير مشخص و روشني از وضعيت مطلوبي كه مي خواهد به دست آورد نداشته باشد وتازمانيكه اين نهاد بخواهد با يك فلسفه پنهان و غيرمدون و غير وبومي فعاليت كند نمي داند ارزشها و باورهاي كدام فرهنگ را منتقل مي كند و دچارتاخروگمگشتگي مي شود.

 

2-  فقدان استراتژي ، سياست و برنامه مدون

يونسكو درسال2001 ازكشورها خواست كه سند ملي آموزش تدوين كنند.همچنين ابلاغ سندچشم انداز به دستگاههاي برنامه ريز و اجرايي كشور ،هم به عنوان الزام وتكليف و هم به عنوان يك فرصت ، زمينه اي مناسب رابراي تدوين سند ملي درآموزش و پرورش فراهم ساخت .چراكه جايگاه پرورش نسلي كه بايد ارابه توسعه رابراساس سند به پيش ببرد آموزش و پرورش كشوراست .

اين درحالي است كه در28 آبان ماه 1387 وزير كشور از تدوين سند راهبردي آموزش و پرورش خبرداد.بااين اوصاف و قتي ندانيم كدام مسير رابا چه امكانات و منابعي مي خواهيم طي كنيم تا به مقصد برسيم طبیعی است که جهت گيري آموزشي ، محتواي آموزشي و الگوهاي آموزش ما بومي نباشدوطرح هاوبرنامه ها نه بانظام تربيتي مبتني برفرهنگ اصيل اسلامي و ملي و نه با مقتضيات انقلاب اسلامي و فرهنگ ارزش مدارو تحول جويانه آن تناسب داشته باشد،دراينصورت است كه فرهنگ جامعه دچارگسيختگي و ناسازگاري مي شود.

 

 

3- دخالتهاي سياسي در نظام آموزش و پرورش

متاسفانه آثارو نتايج سياست زدگي در ايران (كه عرصه فرهنگ رانيز متاثركرده است) بطور مستقيم و غير مستقيم دامنگير نظام آموزشي كشور نيز شده است.ترويج فرهنگ فرصت طلبي، رواج نفاق، دورويي و افول اخلاقي جامعه ‍،گسترش روحيه ارادت سالاري به جاي شايسته سالاري،پايين آمدن ميزان بهره وري ،عدم مديريت كارآمد و پويا(صالحي اميري،1387)همه از عواقب سياست زدگي درجامعه است كه نوجوانان و جوانان نيز عضو اين اجتماع هستند. در چنين شرايطي نظام تعليم و تربيت ما بايد بسيار دقيق و حساب شده تلاش نمايد تا عناصر فرهنگ اسلا مي را به دانش آموزان منتقل كند تا در نهايت شاهد تغيير درنگرش ها و باورهاي نسل جوان باشيم .

 

4- مشكلات مربوط به معاونت پرورشي

مهمترين كاري كه بايد امروز دركنار آن قاعده سازي انجام بگيرد ، اين است كه كه به مقوله پرورش –به هر شكلي- اهميت داده شود، نه چون ما مسلمانيم ، مسئله فقط اين نيست . امروز در دنياي غرب از لحاظ دانش و فناوري پيشرفته ، مسئله پرورش دربسياري از كشورها جزوآن مباني اصلي است ، مسئول و مامور پرورشي وجود دارد.... پرورش فقط دين دار شدن و عمق ايمان يافتن نيست كه ما دنبالش هستيم . پرورش تاثير خودش را در رفتارها، برخوردها،رشد شخصيت، تقويت اعتماد به نفس و جوشاندن چشمه استعداد خودش را نشان مي دهد. (بيانات مقام معظم رهبري،12/2/1385).

متاسفانه مشكلاتي كه درمعاونت پرورشي آموزش و پرورش وجود داشت ( حذف معاونت پرورشي از سطوح مختلف و احياي دوباره آن)سبب شد تا مدتي از اهداف والايي كه بايد در اين سيستم به دنبالش باشيم دور شويم ودر عصر تغيير و تحولات سريع و شتاب آلود، ما به كندي و با تاخير حركت نماييم.

 

5-  عدم هوشياري نظام آموزش و پرورش به تحولات محيطي

ساختار آموزشي خشك و غير منعطف نظام آموزشي موجب مي شود كه اين نظام به تحولات جهاني كمتر توجه داشته باشد . لذا نمي تواند وضعيت حال و آينده را درست رصد كند و متناسب با تغيير ذائقه فرهنگي دانش آموزان شيوه هاي نوين آموزشي وتربيتي را لحاظ نمايد.

 

6-  مشكلات مربوط به نيروي انساني

يكي از دلايل تاخر فرهنگ در نظام آموزش و پرورش اين است كه تربيت كننده خود رباني نيست . طبق فرموده استاد مطهري تربيت يك فرايند عملي و همه جانبه است .دانش آموز را فقط از طريق آموختن اطلاعات و پركردن ذهن او ازمحفوظات نمي توان پرورش داد و به او فرهنگ آموزي كرد. بلكه بايد آنچه را كه به صورت تئوري مي آموزد بصورت كاربردي در رفتار عيني معلمش ببيند تا اين اطلاعات و محفوظات ديني ،فهم شود و به وي نگرش دهد.مدرسه و دانشگاه كمتر كسي را ديندارمي كند مگرآنكه نشان داده شود(و نه فقط گفته شود)كه دين باوجود آدمي چه نسبتي دارد و با آن چه مي كند و دينداري چه آثاري در جامعه و زندگي مي تواند داشته باشد . دراين آموزش،گوش و چشم از هم جدانيستند(داوري اردكاني ،1387)


 

تاثیر تاخر فرهنگی در نظام آموزش و پرورش برتوسعه فرهنگی در کشور

توسعه به معنای به وجود آوردن شرایط و امکانات مادی و معنوی مناسب برای افراد جامعه , ایجاد تفکر توسعه در بین مردم , شناساندن جایگاه آنان , رشد و افزایش آگاهی و دانش آنها, زمینه سازی برای تحول و نیز پیشرفت جامعه و بالاخره در مجموع ایجاد زمینه های فرهنگی برای توسعه است.(ادهمی,1384 , به نقل از منبع 14 )

مبنای توسعه فرهنگی انسان است و محور ی ترین هدف در  توسعه فرهنگی کمال انسانهاست.به این مفهوم بر ای ایجاد تغییر ات در جهت پیشرفت فرهنگی در  جامعه باید زمینه های فکری , اعتقادی و ارزشی افراد آن جامعه تغییر کند و پیشرفت فکری حاصل شود. هر  چه اعضای یک جامعه قدرت تفکر و علم بیشتر ی داشته باشند و هر چه قدر نگر ش ها و باورهای درورنی آنها مثبت و در مسیر بالندگی و رشد همه جانبه و متوازن و و مستمر حر کت کند به همان نسبت آن جانعه از توسعه فرهنگی برخوردار خواهد بود. از آنجا که انسان در مقام یک موجود فر هنگی است که فر هنگ جامعه را می سازد و آنرا ر تقاء می بخشد محقق شدن توسعه فرهنگی به این معنا است که انسانی تر بیت شود با ویژگی هایی نظیر  قانونگر ایی, رعایت حقوق دیگران, دار ای اعتماد به نفس , دارای روحیه مشارکت , وظیفه شناس , خلاق , و پایبند به ارزرشهای ملی خود. بر ای پرورش چنین انسانی اولین و موثرترین نهاد ,آموزرش و پرورش در کشور است.

این سیستم از زمانی که فرد به طور  ر سمی قابلیت و یادگیری و آموزش ر ا دار د , وار د عر صه می شود و مسئولیت عظیمی ر ا بر  عهده دارد.

آموزرش و پرورش  با کاردکردهایی نظیر  فرهنگ پذیر ی و انتقال میراث فرهنگی ,  رشد و تکامل انسانی و تعالی جامعه , تغییر و تکامل و غنای فر هنگ در  قلب توسعه فر هنگی قر ار دار د. (دارایی ,87 :54 ). هر نظام آموزشی برای داشتن این کاردها باید از سیستمی پویا و منعطف برخوردار باشد تا بتواند در بینش ها و نگرشها و باورهای مخاطبان خود تغییر و تحول ایجاد کند و در جهت توسعه وپیشرفت فرهنگی جامعه گامهای اساسی برداد.

در نظام آموزرش و پرورش  کشور ما به دلیل مشکلات وآسیب هایی که اشاره شد این نظام پویایی لازم ندارد ولذا در تولید مولفه های نوین فرهنگ پیشگام و پیشرو نیست . لذا در مسیر تحقق وظایف و رسالت های خود دچار تاخر و واپسماندگی شده است . که این امر , چالش های اساسی را در فرایند توسعه فرهنگی کشور ایجادنموده است . از جمله این چالش ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

·    نظام آموزشی که پایه و اساس توسعه فرهنگی است در بستر فرهنگ ملی حرکت ننموده . این در حالی است که برای پیشرفت فرهنگی بایدبین نظام آموزشی و اصول و بنیان های فرهنگی کشور همسویی و همگامی باشد . در نتیجه سیاست ها و خط مشی گذاری های نظام آموزرش و پرورش  در جهت توسعه فرهنگی کشور نیست و بسترهای آن را فراهم نمی کند.

·    خروجی های (دانش آموزان) این نظام که محور توسعه فرهنگی درکشور هستند باورها وتوسعه را به همراه ندارند. این باور و نگرشها را می توان در فهرست زیر بیان نمود:(صباغ پور,1385 : 60 )

1.      باور به اصل تغییر ودگرگونی در جامعه و هستی

2.      باور به ضرورت توسعه علمی در جامعه

3.   اعتماد به توانایی و استعداد خارق العاده انسان در تسلط بر طبیعت و نیز توانایی اش در امور اجتماعی ع اقتصادی و فرهنگی جامعه

4.      باور ونگرش مثبت به زندگی

5.      ماهیت دادن بهامور  دنیوی و سعی در کسب موفقیت در زندگی

6.      آینده نگری وبرنامه ریزی دراز مدت بری آینده

7.      باور به حرمت کار  و فعالیت بشری در زندگی

8.      باور به برنامه ریزی و سازماندهی

9.      باور به نظم اجتماعی و حاکمیت قانون میان افراد

10. پرورش نیروی  انتقاد و انتقاد پذیری در جامعه

·    در اثر این تاخر روحیه تحقیق و پژوهش در کشور حاکم نمی شود در نتیجه علم به فرهنگ تبدیل نشده لذا رغبتی برای حرکت در مسیر توسعه نیز وجود ندارد.

·    شاخصهای توسعه انسانی ارتقاء نمی یابد و پیشرفت نمی کند در نتیجه بسترهای لازم برای توسعه اقتصادی , سیاسی , اجتماعی و فرهنگی کشور فراهمنمی شود.

·    خودباوری فرهنگی القاء نمی شود  در نتیجه جوانان به فرهنگ اسلامی و ایرانی خود به عنوان نظام فر هنگی  قوی برای حرکت در مسیر توسعه باور و اعتماد ندارند.

·    هویت فرهنگی شکل نمی گیرد چرا که فرهنگ پذیری و انتقال میراث فرهنگی صورت نمی گیرد لذا افراد با فرهنگ غنی ملی خود بیگانه اند.


 

راهكارها و پيشنهادها

مسئولان

1-    فلسفه تربيتي براساس جهان بيني و ارزشهاي حاكم بركشورمان براي آموزش و پرورش مدون شود.

2-    تدوين برنامه آموزشي اثربخش و منسجم كه جامع و مانع،عملي و قابل اجرا،مقرون به صرفه،بومي،هدفمندو مبتني برفلسفه پرورش انسان مطلوب باشد.

3-    سازو كاري طراحي شودتااهداف تربيت ديني را كه تاكنون بصورت بحث هاي نظري مطرح شده است به كاربرد و عمل تبديل شودو دانش آموز نمونه عيني آنرا ببيند.براي تحقق اين امر بايد اصلاحاتي در سيستم آموزشي ،محتواي متون درسي ونيروي انساني شاغل صورت گيرد.

4-    ارائه تصوير دقيقي از وضع موجودو مطلوب دانش آموزان. اينكه در حال حاضر دانش آموزان ما چقدر دين باور هستند،چقدراطلاعات و محفوظات و معلومات دارند،چقدر خلاقيت دارند، چقدرمعتقد به مسائل مذهبي وملي هستندو انتظار داريم درآينده اين دانش آموزان به كجابرسند.

معلمان ومربيان

1-    در برابر منابع و سرمايه هاي ملي ما (بويژه توان و استعداد دانش آموزان) احساس مسئوليت كنند.

2-    براي تقويت آموزه هاي علمي و ديني و اخلاقي خود تلاش نمايند.

3-    به يادگيري شيوه هاي نوين آموزشي اهتمام ورزند.

4-    جهت نوآوري و نظريه پردازي خودباوري و اعتماد به نفس داشته باشند.


 

فهرست منابع

1.   فرجي ارمكي،اكبر"رسالت و نقش دانشگاه اسلامي درتمدن سازي و توليد علم ديني"فصلنامه      دانشگاه اسلامي،نهادنمايندگي مقام معظم رهبري دردانشگاهها،سال يازدهم،شماره4،1386

2.      هدايتي"الزامات آموزش و پرورش كارآمد"اداره كل آموزش و پژوهش معاونت سياسي صداو سيما،1387

3.   موحدي،مسعود"فرهنگ ايراني وتوسعه"مجموعه مقالات همايش مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،ج دوم،چ اول، صفحات279-280،1386

4.   دارايي،مهري"بررسي كاركردنهادهاي آموزشي و تربيتي در توسعه فرهنگ و هنر كشور"ماهنامه مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،سال سوم ، شماره 22و 23 ،1387

5.   داوري اردكاني،رضا"آموزش و پرورش مظهر و آيينه وضع كشور است"ماهنامه مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،سال دوم ، شماره 15و16،1387

6.      صالحي اميري،سيدرضا،فرهنگ و مديريت سازمانهاي فرهنگي، اول،شادان،1387

7.      قنادان،منصوروديگران،جامعه شناسي(مفاهيم كليدي)، اول،آواي نور،1375

8.      وثوقي،منصورو نيك خلق،مباني جامعه شناسي،پنجم،خردمند،1371

9.      محسني،منوچهر،مقدمات جامعه شناسي، پانزدهم،نشرآگاه،1378

10. هافستده،گرت،فرهنگ ها و سازمانها:برنامه ريزي ذهن،ترجمه علي اكبرفرهنگي و همكاران،اول,مركزتحقيقات استراتژيك،1387

11. كيومرثي،غلامعلي،مباني و اصول تربيت ديني،اول،انتشارات مدرسه،1386

12. اميري،محمدعلي،نگاه دوباره:مجموعه سخنان و ديدگاه هاي دانشمندان و صاحبنظران دراستانها پيرامون احياي معاونت پرورشي و تربيت بدني،اول،موسسه فرهنگي منادي تربيت،1386

13. نيكلاس آبركرامبي،استفن هيل،برايان. اس. ترتد، فرهنگ جامعه شناسي،  ترجمه حسن پويان ، اول، ، انتشارات چاپخش،1367.

14. رشید پور, علی,"بررسی نقش دانشگاه آزاد اسلامی در توسعه فرهنگی کشور",پژوهشنامه دانشگاه آزاد اسلامی و توسعه ,مرکز تحقیقات استراتژیک,1387

15. صباغ پور,علی اصغر,"توسعه فرهنگی و ساختار فرهنگی ایران",مرکز تحقیقات استراتژیک ,ماهنامه راهبرد,1385

16. دانشمندی,زهرا,"توسعه فرهنگي از ديدگاه امام خميني)ره), اداره كل آموزش و پژوهش معاونت سياسي,1386

17. شیرازی و جعفری,"توسعه فرهنگی",مرکز مطالعات فرهنگی شهرتهران,چ1 ,1387

 

 

نقش سازمان تبليغات اسلامي در رشد و توسعۀ فرهنگ ديني

علي‌اکبر انصاري‌راد
معاون فرهنگي اداره‌كل تبليغات اسلامي هرمزگان

 مقدمه:

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وجود نهادي مردمي و برگرفته از متن انقلاب براي احياي فرهنگ ديني به‌ وضوح احساس مي‌شد و از آن­جا که حضرت امام خميني(ره) معمار کبير انقلاب اسلامي، رشد و توسعۀ فرهنگ دين را در گرو راه‌اندازي سازماني مردمي مي‌دانستند که بتواند با جديت هر چه تمام­تر، اهداف و مقاصد ديني را دنبال کرده و زمينه را براي رشد و ارتقا‌ي فرهنگ ديني فراهم نمايد، در همين ارتباط، سازمان تبليغات اسلامي به فرمان آن امام راحل تأسيس گرديد و از همان آغاز کار نيروهاي انقلابي، دل­سوز و متعهّد در درون اين نهاد مقدّس وارد و با اراده‌اي قوي و با شور و انگيزه‌اي جدّي به خدمت­گزاري دين و انقلاب مشغول شدند. اگر چه تعداد نيروها،‌ کم به نظر مي‌رسيد اما همان نيروها، منشأ تحوّلات گسترده‌اي در سطح کشور شد و بستر را براي انجام فعاليت‌هاي فرهنگي فراهم ساخت. آن­چه در ذيل از نظر مي‌گذرد مقاله‌اي است در ارتباط با نقش سازمان تبليغات اسلامي در رشد و توسعۀ فرهنگ ديني که اميد است مورد عنايت حق تعالي قرار گيرد‌.

 

تلاش در جهت  احياي مساجد

 مساجد در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و در صدر اسلام محل انجام فعاليت‌هاي فرهنگي و ديني، حلّ و فصل مشکلات مردم، بسيج نيرو‌ها براي اعزام به جبهه، انجام قضاوت و داوري و ديگر فعاليت‌هاي خداپسندانه بوده است، پس از انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) مسجد را سنگر دانستند و خواستار حفظ آن و حضور گستردۀ مردم در آن شدند. بر اساس همين رويکرد بود که سازمان، نيازهاي فرهنگي مساجد را بررسي و تلاش لازم را براي پي­گيري آن به عمل آورد و در اين راستا، مهم­ترين مشکل مساجد در حوزۀ نرم‌افزاري، نبود امامان جماعات بود که سازمان به عنوان يک نياز فوري درصدد شناسايي، جذب، ساماندهي و اعزام امامان جماعات به مساجد گرديد. روحانيت معظّم پيرو فراخوان سازمان به مساجد روي آوردند و مشکل مساجد را در اين رابطه مرتفع ساختند و کم‌کم روحانيان عزيز نسبت به جذب جوانان و نوجوانان و عموم مردم همّت گماشتند و بدين ترتيب مساجد احيا و زمينۀ ارتقاي آگاهي‌هاي مردم فراهم شد و در اين ميان نقش حوزه‌هاي علميه در رابطه با تربيت طلاب و فضلا جهت خدمت در مساجد مؤثر بوده است. در حال حاضر مساجد بزرگ و محوري نيز همانند ساير مساجد از نعمت امام جماعت برخوردارند، اگر چه برخي از مساجد با مشکل جدي در اين زمينه مواجه‌اند، اما با تدابيري که انديشيده شده است در آينده‌اي نه چندان دور، مشکل آن‌ها نيز بر طرف خواهد شد. بنابراين سازمان تبليغات اسلامي در اين زمينه، نقشي کليدي و حسّاس ايفا کرده است. در سال­هاي اخير موضوع اعتکاف، اوقات فراغت جوانان و نوجوانان، رابطان هسته‌هاي فرهنگي، برگزاري دعاها، کلاس‌هاي احکام و معارف دين و گفتمان‌هاي ديني به طور جدّي در مساجد راه­اندازي شده است که از اين طريق کمک قابل توجهي به رشد و توسعۀ فرهنگ ديني صورت گرفته است.

 

ساماندهي فعاليت‌هاي قرآني

اگر چه خدمت به قرآن کريم و رشد و توسعۀ احکام نوراني آن يک وظيفۀ همگاني شمرده مي‌شود، اما در اين ميان سازمان تبليغات اسلامي خدمات قابل توجهي را در زمينه‌هاي برگزاري کلاس­هاي روخواني و روان­خواني قرآن کريم، تجويد، مفاهيم، تفسير و... به انجام رسانده است و در کنار آن، تربيت معلمان و اساتيد برجستۀ قرآن کريم، تربيت حافظان برجسته و قاريان ممتاز، از ديگر فعاليت‌هاي سازمان به شمار مي‌رود، هم­چنين راه­اندازي مؤسسات و مراکز قرآني مردمي و نيز برگزاري نهضت قرآن­آموزي از ديگر خدمات ارزش­مند دارالقرآن‌الكريم سازمان تبليغات اسلامي مي‌باشد که در رشد و اعتلاي فرهنگ ديني بسيار تأثيرگذار بوده است. الحمدلله در حال حاضر فعاليت‌هاي قرآني سازمان در مقايسه با ساير فعاليت‌هاي قرآني کشور که از سوي ديگر ادارات و نهاد‌ها صورت مي‌گيرد، از انسجام بيش­تري برخوردار است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي، آموزش و اعزام مبلّغان و مبلّغات

يکي از فعاليت‌هاي مهم سازمان تبليغات اسلامي، شناسايي، جذب، ساماندهي، آموزش و اعزام مبلّغان و مبلّغات بوده است كه در حال حاضر با قوّت هرچه بيش­تر در حال اجراست و تاکنون تلاش‌هاي زيادي در اين رابطه از جمله تشکيل بانک اطلاعات مبلّغين و مبلّغات، نيازسنجي آموزشي و اجراي آموزش‌هاي مورد نياز آنان، تهيه و توزيع بسته‌هاي فرهنگي به منظور تغذيۀ فکري آنان توسط اين سازمان صورت گرفته است. از مهم­ترين فعاليت‌هاي صورت گرفته، علاوه بر موضوع جذب و ساماندهي، انجام آموزش‌هاي تخصصي ويژۀ آنان بوده که سازمان در اين زمينه نيز موفق بوده است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي و هدايت تشکّل‌هاي ديني

تشکّل‌هاي ديني از جمله هيئت‌هاي مذهبي، انجمن‌هاي اسلامي و کانون‌هاي فرهنگي در حال حاضر مورد شناسايي، جذب و ساماندهي قرار گرفته­اند و براي آنها کُد شناسايي صادر گرديده و هر تشکّلي با يک کُد مشخصي در کشور شناخته مي‌شود. در سال­هاي اخير يکي از اقدامات مناسب سازمان، آموزش تشکّل‌هاي ديني بوده است که در اين ارتباط کلاس‌هاي تخصصي، زير نظر اساتيد متخصّص و مجرّب برگزار شده و مسئولان تشکّل‌ها با شور و اشتياق خاصّي در اين کلاس­ها شرکت کرده­اند. از نقاط قوّت اين کلاس­ها، مشارکت فراگيران در فعاليت‌ها بوده كه اين کلاس­ها بيش­تر به صورت گفتمان برگزار مي‌شده است. در حال حاضر اين روند ادامه دارد و جزء فعاليت‌هاي مهم سازمان به شمار مي‌رود. از ديگر خدمات سازمان در اين ارتباط برنامۀ صدور مجوز براي هيئت‌هاي مذهبي بوده است که در حال حاضر در حال اجراست و نيز راه‌اندازي شورا‌هاي هيئت‌هاي مذهبي شهرستاني و استاني، که نقش به­سزايي در انسجام بخشيدن به هيئت‌هاي مذهبي ايفا کرده است. کانون‌هاي فرهنگي نيز در مساجد از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار مي‌باشند و در مسير جذب جوانان و نوجوانان کوشش فراوان مي‌کنند، انجمن‌هاي اسلامي نيز اعم از اداري، کارگري، محلات و دانش‌آموزي از جملۀ موفقيت‌هاي سازمان به شمار مي‌روند که تاکنون نقش تأثيرگذاري در گروه‌هاي ياد شده، ايفا نموده­اند. بنابراين همۀ اين موفقيت‌ها در اثر پي‌گيري‌هاي سازمان صورت گرفته است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي و هدايت مدّاحان

متأسفانه تا چند سال گذشته، مداحان کشور، متولّي خاصّي نداشتند و همين امر سبب شده بود که آنان از انسجام خاصّي برخوردار نباشند، اما طي چند سال اخير، با اقدام‌هاي مناسبي که سازمان تبليغات اسلامي به انجام رسانده است، زمينه براي شناسايي، جذب و ساماندهي مداحان فراهم شده است. قدم اول در اين راستا، تشکيل کانون‌هاي مداحان استان‌ها بوده است که برابر دستورالعمل، در هر استاني تشکيل گرديده و از ميان مداحان متعهّد، دلسوز و با انگيزه، گروهي تحت عنوان کانون مداحان انتخاب گرديدند و با جهت‌دهي سازمان، کار خود را آغاز کردند. در کنار اين اقدام مؤثر، دوره‌هاي تخصّصي براي مداحان برگزار شد که آنان از دوره‌هاي ذکر شده بهره‌مند شدند و در اين راستا براي آنان گواهينامۀ آموزشي نيز صادر گرديد. اين دوره‌ها، هر ساله فعال­تر از سال­هاي پيش برگزار مي‌شود. قابل ذکر است که در حال حاضر بانک اطلاعات مداحان در ادارات کلّ استاني راه­اندازي گرديده و زمينۀ ساماندهي نهايي مداحان فراهم گرديده است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي و حمايت از اقشار تأثير‌گذار 

 اقشار تأثيرگذار در پيش­برد اهداف متعالي سازمان، نقش تعيين­کننده، ايفا مي‌کنند و اگر آنان مورد شناسايي، جذب و ساماندهي قرار گيرند و براي آنان، بانک اطلاعات راه‌اندازي شود به عنوان بازوي سازمان در رشد و توسعۀ فرهنگ ديني به شمار خواهند رفت. اين مهم مورد اهتمام جدّي دست‌اندرکاران سازمان قرار گرفت و در اين رابطه اقدام‌هاي مؤثري صورت پذيرفت. در حال حاضر بانک اطلاعات اقشار تأثيرگذار در هر استاني راه‌اندازي و قشرهاي تأثيرگذار، شناسايي و مشخصات آنان ثبت و ضبط شده است و اقشار ياد شده در همايش‌ها و گردهمايي‌هاي سازمان، شرکت فعّال پيدا مي‌کنند و اهداف سازمان را که بيان ارزش‌هاي ديني و ترويج فرهنگ ديني است، دنبال مي‌کنند.

 

شناسايي و جذب روحاني مستقر و احداث خانه‌هاي عالِم براي آنها

در راستاي پيش­برد اهداف حوزۀ فرهنگ دين در روستاها، شناسايي و جذب روحاني مستقر در دستور کار سازمان قرار گرفت. بدين ترتيب که روحانيان واجد شرايط و داراي روحيۀ خدمت در روستاها، شناسايي و براي آنان پرونده تشکيل گرديد و نسبت به اعزام آنان به مناطق پرجمعيت روستايي اقدام شد و از آن­جا که حضور روحانيان در مناطق روستايي نيازمند خانۀ عالِم جهت اسکان بوده است، لذا سازمان با جذب اعتبارات استاني و يا از محل جذب اعتبارات سفرهاي مقام معظم رهبري، مبادرت به ساخت و تجهيز خانه‌هاي عالِم کرده است که در اين راستا، ساختمان‌هاي فراواني احداث شده و هم­اکنون روحانيان عزيز در اين خانه‌ها سكونت دارند.

 

راه‌اندازي کتابخانه‌هاي روستايي و کتابخانۀ حوزۀ دين

به همّت سازمان تبليغات اسلامي در روستاهايي که از نعمت روحاني مستقر برخوردار هستند، کتابخانه‌هايي تحت عنوان کتابخانۀ روستايي راه­اندازي و در حدّ توان تجهيز شده­اند و اگر چه بسيار ساده و ابتدايي هستند، ولي از استقبال چشم­گير جوانان و نوجوانان برخوردارند. در مجتمع‌هاي اداري و فرهنگي نيز کتابخانه‌هايي تحت عنوان کتابخانۀ حوزۀ دين راه­اندازي گرديده و در حال حاضر فعّال مي‌باشند. بديهي است اگر چنان­چه اين کتابخانه‌ها، اعم از روستايي و حوزۀ دين مورد حمايت جدّي­تري قرار گيرند، زمينه‌هاي رشد و شکوفايي بيش­تر استعدادهاي جوانان و نوجوانان را فراهم خواهند ساخت.

 

راه­اندازي دبيرستان‌هاي علوم و معارف اسلامي صدرا در مراکز استان‌ها و برخي از شهرستان‌ها

يکي از نياز‌هاي جامعۀ اسلامي، وجود نيرو‌هاي متعهّد و متخصص براي خدمت در دستگاه‌هاي فرهنگي است که اگر اين نيرو‌ها وارد ادارات فرهنگي شوند از اين طريق به رشد و توسعۀ فرهنگ ديني، خدمت قابل توجهي صورت گرفته است. در همين ارتباط، دبيرستان‌هاي علوم و معارف اسلامي صدرا، با هدف تربيت نيروي انساني مورد نياز دستگاه‌هاي فرهنگي، راه‌اندازي گرديدند که در اين دبيرستان‌ها علاوه بر دروس اصلي، رشتۀ علوم و معارف اسلامي از دروس اخلاق و فعاليت‌هاي فوق­برنامه‌اي نيز بهره­مند مي‌شوند. در اين مدارس اصل بر تقوا، پاکي، صداقت و تزکيه همراه با علم و ادب مي‌باشد. سازمان در اين ارتباط به موفقيت‌هاي چشم­گيري دست پيدا کرده است و شماري از محصّلين اين مدارس در حال حاضر در دانشگاه‌هاي کشور ادامه تحصيل مي‌دهند که در آينده‌ايي نه چندان دور در ادارات و دستگاه‌هاي فرهنگي به کار گماشته خواهند شد و تأثير به­سزايي بر فضاي حاکم بر آن ادارات و آن نهاد‌ها خواهند گذاشت.

 

برگزاري مناسبت‌هاي ديني و ملّي و فضاسازي و زمينه‌سازي تبليغي در اين راستا

 اصولاً نقش و جايگاه مناسبت‌هاي ديني و ملّي بر کسي پوشيده نيست. اگر چنان­چه مناسبت‌هاي ديني و ملّي با برنامه‌ريزي و تدبير ويژه‌اي برگزار شوند، در پيش­برد اهداف حوزۀ فرهنگ ديني تأثيرگذار خواهند بود. در اين ارتباط، نقش سخنران و خطيب پيش­بيني شده براي هر مراسم، نوع مطالب قابل ارائه براي مخاطبان، مقتضاي حال، سخن گفتن و نوع مکان مراسم، از جمله مواردي هستند که در مناسبت‌ها، قابل توجه مي‌باشند. سازمان تبليغات اسلامي از بدو تأسيس تاکنون، يکي از متولّيان بزرگداشت مناسبت‌هاي ديني و ملّي بوده است و در اين ارتباط، تمام سعي و تلاش خود را در جهت پُربار ساختن مجالس به ‌کار گرفته است و از اين رهگذر، پيام دين را به مخاطبان خود ابلاغ، و سعي کرده است در اجراي برنامه‌هاي خود از سخنراني‌هاي علماي بزرگ و اساتيد برجستۀ حوزوي و دانشگاهي استفاده کرده و از مشارکت‌هاي مردمي نيز در جهت بزرگداشت مناسبت‌ها، بهره­برداري کند و در اين راه به موفقيت‌هاي چشم­گيري دست يافته است.

                                                                          

 

 

 

توسعه فرهنگی

 

عنوان                                                                                                 صفحه

 توسعه فرهنگي و تعاريف متعدد آن                                                                  2

 اهميت و ضرورت توسعه فرهنگي                                                                   4 

 ابزار توسعه فرهنگي                                                                                    5

 موانع توسعه فرهنگي                                                                                   6

 تجارب و خط مشي هاي توسعه فرهنگي در جهان                                        6

 توسعه ازديدگاه امام (ره)                                                                               18

 توسعه فرهنگي و يونسكو                                                                              19

 نتيجه گيري                                                                                                     20

 منابع                                                                                                               21

  

توسعه فرهنگي و تعاريف متعدد آن

 

تعاريف بسياري از توسعه فرهنگي مطرح شده است. برخي توسعه فرهنگي را چنين تعريف كرده اند: توسعه و پيشرفت زندگي فرهنگي يك جامعه با هدف تحقق ارزش هاي فرهنگي به صورتي كه با وضعيت كلي توسعه اقتصادي و اجتماعي هماهنگ شده باشد. در تعريفي ديگر توسعه فرهنگي را افزايش قدرت و كارآمدي يك فرهنگ در پاسخگويي به نيازهاي فرهنگي و معنوي و مادي انسان ها بيان كرده اند.

 

فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگي

 

مفهوم فرهنگ توسعه ناظر است به شكل اقتصادي توسعه اقتصادي – اجتماعي جوامع و توسعه فرهنگي يعني فراهم آوردن شرايط و امكاناتي براي آحاد افراد جامعه تا به شاخص هاي رشد فرهنگي جامه عمل بپوشانند .

 

توسعه فرهنگي يعني ارتقاء و اعتلاي زندگي فرهنگي در جامعه ، يعني دستيابي به ارزشهاي متعالي فرهنگي . در مقوله فرهنگ توسعه ،فرهنگ هدف نيست آنچه هدف و غايت برنامه و فعاليت است،توسعه و مشخصه هاي توسعه يعني توليد ، بهره وري ، بالا رفتن درآمد سرانه و رشد اقتصادي جامعه است. اما در رويكرد توسعه فرهنگي توسعه انساني و داشتن انسانهاي پويا ، سرزنده ، آگاه ،درست كردار ، ارزشگرا و .... اهداف اصلي توسعه قرار مي گيرند.

 

توسعه فرهنگي از ديدگاه يونسكو

 

توسعه فرهنگي به معناي اخص ، مانند فرآيند توسعه اقتصادي داراي تعريف و محتوي و هدفهاي مشخصي است . توسعه فرهنگي براي آنكه به تحقق رسد ، مي بايد به قالبهاي سياست فرهنگي در آيد و به دنبال يك رشته اولويتها ، اصول برنامه ريزي را بپذيرد و به كار بندد.

 

درك دو مفهوم اساسي در حوزه توسعه فرهنگي يعني سياست فرهنگي و استراتژي فرهنگي بسيار ضروري است . بطور خلاصه مي توان گفت سياستهاي فرهنگي ، مجموعه تصميمات كلان و چارچوبهاي قانوني خاصي هستند كه در حكومت براي حفظ و استقرار شرايط فرهنگي – اجتماعي مطلوب و مناسب در جامعه اتخاذ مي كند . بعبارت ديگر ، سياستهاي فرهنگي مايل به حفظ وضعيت فعلي جامعه (ايستايي نه تغيير و پويايي ) هستند . شايان ذكر است سياستهاي فرهنگي نوين و پيشرفته ، ناظر به پويايي نظامند و بالتبع كند هستند .

 

در مقابل استراتژي فرهنگي ، ناظر به نحوه توسعه فرهنگي كشور (در راستاي اهداف استراتژي كلان توسعه ملي )است و در واقع نحوه تغيير شرايط فرهنگي فعلي كشور به وضعيت مطلوب آينده را تعيين مي كند . پس استراتژي فرهنگي ، صريحا برايجاد تغيير و بهبود تاكيد مي ورزد و در يك كلام ، حالت انفعالي (همچون سياستهاي فرهنگي ) ندارد ، بلكه حالت تهاجمي تر و پيش دستانه ( ويا به تعبيري آينده نگرانه ) به خود مي گيرد.

 

دمكراتيك كردن فرهنگ نخستين مفهوم توسعه فرهنگي است . چنين توسعه اي در واقع بر پايه شناسايي اين نكته قرار دارد كه حق شركت در زندگي فرهنگي يكي از حقوق اساسي انسان است ، و تنها هدف اين توسعه پيشبرد و مؤثر ساختن اين حق در شرايط گوناگون است

 

"توسعه فرهنگي به تعبير ما تنها با توسعه اقتصادي مرتبط نيست بلكه شرط اصلي محسوب مي شود.كه بدون آن جامعه نمي تواند خود رابا پيشرفت مبهوت كننده تكنولوژي سازگار نمايد .براي آنكه مردم بتوانند دنياي جديد را درك كنند و به آن شكل دهند ، قدرت بيان احساسهاي خود را داشته باشندو با استفاده از زبان عصر خودبا يكديگر ارتباط برقرار كنند ، لازم است تا آموزش مستمر وجود داشته باشد و اين شرط اصلي توسعه است.افراد قبل از اينكه بتوانند خود را با تغييرا ت ضروري در شغلشان ، وفق دهند بايد بتوانند خود را باتغيير هماهنگ سازند و اين توانايي به دست نخواهد آمد مگر از طريق مجموعها يي از فرايندها ، ازطريق اطلاعات ،قبول مسئو ليت ، آموزش شغلي ،فرا گرفتن شيوه بيان خود ،كه در تركيب با يكديگر ، توسعه فرهنگي را مي سازند.

 

مقاومت در مقابل تغيير ، حتي بيش از نبود ابزار و وسايل ، مختل كننده توسعه است. مقاومت در مقابل تغيير ناشي از ايستارهاي كهنه اكثريت مردم است ، بنابراين ، رشد فرهنگي مردم ،تنها را ه پيشرفت است. امروزه ،مهمتر از موانع صرفا اقتصادي ، اين ناداني مردم به كاركردهاي جامعه است كه برنامه ريزي و سامان دهي زمان ومكان را با مشكل مواجه ساخته است." (1)

 

"مشكل حكومتها منطبق كردن انسان با جهان نيست ، بلكه منطبق كردن جهان  با انسان است . فكر برتري انسان بر اشياي بي جان ، برتري ذهن برعين ، برتري فرد برپول يك شعار ايئولوژيك نيست، بلكه نتيجه ضروري تكامل جامعه است.بنا براين نتيجه توسعه فرهنگي ، تا آنجا كه نتيجه توسعه انساني است  ، ابزار و هدف توسعه اقتصادي محسوب مي شود." (2)

 

از آنجا كه فرهنگ مقوله اي است مركب از عناصر مختلف ،طبعا ثبات و تغيير و چگونگي آن به نوع تحولات وارد بر عناصر فرهنگي بر مي گردد و با توجه به تقسيم عناصر فرهنگ به ثابت و متغيير  و دگرگوني عناصر متغيير ، كه باعث تغيير فرهنگ مي شود ،به نوع شناخت ها و ارزشهايي برمي گردد كه بواسطه آنها اصول و عناصر ثابت را تفسير و يا تأويل مي كنند . اين دگر گوني براي پذيرش و جذب ارزشها ،هنجار ها ،نهاد ها وتاسيسات جديد ، يك ضرورت است  كه در فرآيند توسعه فرهنگي جامعه اجتناب پذير مي باشد.

 

"پويايي رفتاري و خواستي انسان ها متناسب با مقتضيات زمان همراه با ثبات در اصول و محتواي فرهنگي ،از عوامل رشد و توسعه فرهنگي و اجتماعي هر جامعه است ."(3)

 

"هدف اصلي كشورهاي سرمايه دار غربي در توسعه فرهنگي و تبادل فرهنگي ،گسترش مصرف كالاهاي توليدي آنهاست و براي دستيابي به آن از طرق مختلف وارد مي شوند مانن تاسيس موسسات آموزشي ،اشاعه برنامه هاي تلويزيوني و ..." (4)

 

"در توسعه فرهنگي ، حفظ حاملان و صنايع فرهنگي مانند: كتاب ، معماري ، فيلم‌،عكاسي ، مطبوعات ، برنامه هاي سمعي و بصري ، موسقي ؤ... در ابعاد منطقه اي و ملي براي حفظ هويت جمعي ضرورت دارد .صنايع فرهنگي مطمئن ترين ضامن توسعه فرهنگي مستقل است ،چرا كه هويت فرهنگي را تقويت مي كند و قوه خلاقيت و آگاهي مردم را نسبت به ميراث فرهنگي افزايش مي دهد .توسعه محمل ها و صتايع فرهنگي از يك جهت در تئسعه اقتصادي نيز موثر است ولي بايد توجه داشت كه رشد آنها نبايد منجر به تخريب هويت فرهنگي و از بين رفتن ارزشهاي نهفته در آنها كردد."

 

بعنوان مثال حضور جهانگردان در كشور هاي مختاف نبايد باعث خدشه دار شدن ميرث اخلاقي و معنوي ملت ها گردد.

 

توسعه فرهنگي و ايجاد هويت ملي

 

 يكي از كاركردهاي توسعه فرهنگي ايجاد هويت ملي است . جستجوي هويت ملي بايد مبتني بر سرشت جامعه و افراد آن باشد و در جامعه اي كه به دو گروه متمايز تقسيم مي شوند نمي تواند محقق گردد .

 

اختلاط فرهنگها نقش مهمي در توسعه فرهنگي كه عامل تعيين كننده هويت ملي است ، دارند . فرهنگ نيروي زنده اي است كه مي تواند عناصر خارجي را در خود جذب كند و از اين راه نيز غني شود ، بي آنكه در اركان آن سستي پديد آيد . در واقع اخذ عناصر فرهنگي خارجي در يك فرهنگ ملي نتيجه گزينشي است كه برحسب نيازها و سنت هاي كشور مفروض ، انجام مي پذيرد .

 

 

 

اهميت و ضرورت توسعه فرهنگي

 

اهميت توسعه فرهنگي به ويژه در حال حاضر تا بدان پايه است كه سازمان جهاني يونسكو دهه 1997-1987 را دهه توسعه فرهنگي ناميده بود. بديهي است دستيابي به توسعه فرهنگي در عرصه وسيع فرهنگي كه از نگاه يونسكو فعاليت هايي همچون ميراث فرهنگي،مطالب چاپي و ادبيات، موسيقي، هنرهاي نمايشي، هنرهاي تجسمي، سينما و عكاسي، راديو و تلويزيون و فعاليت هاي اجتماعي- فرهنگي، ورزش ها و بازي ها و طبيعت و محيط زيست را در بر مي گيرد؛ جز در سايه پژوهش حاصل نمي شود. بنابراين مي توان گفت تحقيق و توسعه علمي لازم و ملزوم يكديگرند. از طريق تحقيقات است كه علم ارتقاء پيدا مي كند و دانش علمي توسعه مي يابد، توسعه علمي هم در جاي خود سؤالات جديدي را پيش مي آورد و زمينه ساز تحقيقات جديد مي شود. بر اين اساس چنانچه پژوهش و نوآوري را ركن تحول، توسعه و اعتلاي فرهنگ يك جامعه بدانيم بديهي است بايستي درخور آن سرمايه گذاري صورت گيرد. اين سرمايه گذاري به دو صورت امكانپذير است:

 

الف- فراهم كردن امكانات و ابزارهاي تحقيق و پژوهش نظير آزمايشگاه و كتابخانه و مراكز اطلاع رساني و...

 

ب- ترغيب و تشويق آحاد جامعه به ويژه نخبگان و انديشمندان به مطالعه و تحقيق و ايجاد شرايط مناسب براي آنان.

 

توجه به اهميت و ضرورت پژوهش و نقش كليدي آن در رشد و توسعه جوامع، گسترش و تقويت نهادهاي علمي و پژوهشي و اهتمام در جهت ارتقاء و اشاعه فرهنگ و پژوهش و جايگاه تحقيقات در كشور براي سرعت بخشيدن به روند و فرآيند توسعه يكي از لوازم و ضرورتهاي بنيادين جامعه است.

 

 اهميت اين امر در نهادهاي فرهنگي مضاعف مي گردد، زيرا هيچ گونه بهسازي يا تغييرات مفيد در كيفيت برنامه ها و عملكردهاي فرهنگي بدون ابزار تحقيق امكان پذير نيست.

 

"در كشور هايي كه توازن رفتار ميان حكومت و قوميت ها وجود دارد نه فقط شاهد انسجام وحدت ملي هستيم،بلكه توسعه هممه جانبه  و پايدار كشور ها در اثر استفاده از همه ظرفيت هاي جامعه را مي توان پيش بيني كرد " مديريت قومي ص8

 

نكته قابل توجه و مورد نظر در اين مطلب توازن رفتاري است به جرأت مي توان گفت  كه ايجاد چنين بستري كه به برداشت، انديشه ،نگرش افراد بستگي دارد و همه اينها ازعناصر فرهنگي محسوب مي شوند و اينجا اهميت توسعه فرهنگي آشكار مي شود.

 

"از انجا كه توسعه موزون و همه جانبه  و مبتني بر عدالت قادر است بسياري از معضلات كنوني را رفع كند . بنابراين ،مي بايست توسعه برمبتاي الگوي بومي در همه ابعاد پيگيري و محقق شود.(6)

 

" فرهنگ تنها يك عامل اقتصادي كما بيش حاشيه اي نيست ، تلكه براي فعاليت هاي اقتصادي و محيط اجتماعي عامل تعيين كننده به شمار مي رود . بعد فرهنگي از اقتصاد جدايي ناپذير است و نمي تواند به سطح يك زايدهء كيفي تنزل يابد ،بلكه بايد برنامه هاي توسعه را تغذيه كند. عدم توجه به بعد فرهنگي توسعه ،برنامه هاي اقتصادي را نيز به شكست مي كشاند . بدون توجه به ملاحظات فرهنگي ،طرح توسعه امري توهمي خواهد بود. در مقابل ،ترويج توسعه فرهنگي بهترين وسيله براي تحقق تويعه اقتصادي و ضامن تعدل عادلانه توزيع و تبادل كالاهاي مادي و معنوي در جامعه بشري است ."(7)

 

 

 

ضرورت و اهميت

 

"سياست خارجی دولت ها تحت تاثير ارزشهای اجتماعی و عادت های مردم ، سامانه اقتصادی ، توجه به گذشته تاريخی و بسياری عوامل ديگر شکل ميگيرند.از سوی ديگر توده های انسان ها را عوامل بالا شکل می دهد که خود تحت تاثير توسعه فرهنگی است ".(8) 

 

 

 

ابزارهاي توسعه فرهنگي

 

ابزارهاي توسعه فرهنگي متعدد هستند از جمله  آنها به اين موارد مي توان اشاره كرد

 

سياست گذاري فرهنگي؛ كه بايدها، نبايدها را براي هدايت و نظارت بيان مي كند.

 

 برنامه ريزي فرهنگي يعني بيان علمي نيازها و تعيين اقدامات براي رفع آن ها، آموزش فرهنگي يعني آموختن قواعد فرهنگي به مديران و مهارت هاي فرهنگي به شهروندان، پژوهش فرهنگي؛ به معناي توليد مفاهيم و اصطلاحات جديد، اطلاع رساني فرهنگي به مديران و شهروندان، اقتصاد فرهنگي؛ سرمايه گذاري و تامين بودجه هاي فرهنگي، حقوق فرهنگي، مقررات تثبيت اوضاع فرهنگي.

 

بديهي است اصلي ترين و مهم ترين ابزار براي نيل به توسعه فرهنگي پژوهش است، زيرا تحول و پويايي يك جامعه مرهون توسعه و اعتلاي فرهنگ آن جامعه است و توسعه و اعتلاي فرهنگ نيز در گرو پژوهش، خلاقيت، ابتكار و نوآوري افراد آن جامعه به ويژه نخبگان و انديشمندان آن است.

 

"شاخص هاي عمده توسعه فرهنگي امروزه با ارزيابي آموزش و پرورش ،آموزش عالي ،مطالعه ، سواد آموزي و به عبارت ديگر مصرف كالا هاي فرهنگي از يك سو وابزار ارتباطات  از قبيل مبادلات پستي ، تلفن در اشكال مختلف  آن و به برخودار از تكنولوژي رايانه اي در ارتباطات به ويژه ارتباطات شبكه اي و نيز برخوداري از وسايل ارتباط جوعي مثل راديو تلويزيون و مطبوعات و نيز برخورداري از مراكز فرهنگ به ويژه مراكز فرهنگي تاريخي ، تحول در خانواده  و استقلال آن در قالب خانواده هاي هسته اي –كه خود نشان از تحول در سنت هاست-صورت گيرد."(9)

 

مشكلات و موانع توسعه فرهنگي

 

در توسعه فرهنگي محدوديت ها و مشكلاتي وجود دارد كه شايد اختلاف در تعريف و ماهيت مقوله فرهنگ و اصول در سياست فرهنگي، تعدد و تكثر سازمان هاي متولي امور فرهنگي به طور مستقيم و غيرمستقيم و اختلاف در ماهيت شاخص هاي فرهنگي مهمترين اين موانع محسوب شوند.

 

موانع اصلی توسعه :ایستار های ذهنی ، کمبود کارکنان آموزشی دیده ، نبود منابع و ... .

 

 

 

تجارب و خط مشي هاي توسعه فرهنگي در جهان

 

هدف غایی :

 

توسعه فرهنگی برای افراد و جوامع با توجه به شتاب و دگرگونی در زمینه های  ارتباطات ، تکنولوژی و اقتصادی و غیره نه تنها امر لازم است بلکه با ضروری ترین و حیاتی ترین بخش زندگی بشر یعنی با هویت مرتبط است .هویتی که به زندگی افراد و جوامع حیات میبخشد و به آن معنا میدهد و این نیاز بدون توجه به فرهنگ امکان پذیر است .فرهنگ یعنی آنچه به انسان حیثیت میبخشد و در نهایت به او صفت انسان بودن میدهد. (10)

 

کار ،فعالیت شغلی ، محیط کار ، محیط زندگی بیشترین تاثیر را در زندگی فرهنگی انسان دارد وفعالیت شعلی و کار برای افراد جامعه نباید طوری طراحی شده باشد که از زایش تفکر و استعداد افراد انسانی جلوگیری کرده و افراد را از هرگونه ابتکار عملی محروم کند.

 

همچنین محیط زندگی که در جهان کنونی بیشتر بصورت شهرنشینی است و شهرنشینی که بدون مطالعه ، تحقیق ، پی ریزی چارچوب شهرنشیني و ترویج فرهنگ آن و شلوغی آن مضاف بر اینها یکی از علل اصلی از خود بیگانگی انسان عصر صنعت است .اوقات فراغت که امیدی برای نجات شهرنشینان از خود بیگانگی شغلی و محیط زندگی به نظر می آمد متاسفانه در جوامع به بیش از کیفیت گذران اوقات فراغت افراد به مصرف آنها توجه بیشتری نشان میدهد در حالی که احیای ارزشی فرهنگی اوقات فراغت ، یعنی بازآفرینی شخصیت فرد ، اظهار وجود و ارتباطات اجتماعی ، احساس میشود.

 

رسانه های سمعی و بصری و تکنولوژی ارتباطات می توان گفت که باید ابزار شناخت جهان ، دسترسی مستقیم به افراد و آثارو همبستگی همگانی و مشوق مشارکت آفرینندگی باشد بیشتر به ابزار استعمار و استثمار و اغفال و فریب و ایجاد نیاز کاذب به کار می رود ، با توجه به دگرگونی درزمینه های مختلف جوامع ما نخستین افرادی هستیم که شاهد تغییر دنیادر طول عمر یک نسل بوده ایم و این دگرگونی یک فرصتی در اختیار انسان می گذارد که از یک سو امکان مقابله با دگرگونیها را برای هرکسی فراهم مي كند و موقعیت مناسب پیشرفت و موفقیت را در اختیار او می گذارد و از سوی دیگر به فرد امکان می دهد که هویت ، ریشه ، حق انتخاب و تعهد برای زندگی  خود ، تدارک ببیند.

 

چند فرهنگی هم اکنون یک مسئله جهانی و توجه به آن یک ضرورت غیر قابل انکار است در حال حاضر درمیان دگرگونی های شتاب زده تکنولوژی ارتباطی جهان مهمترین مسئله ای مطرح شده است هویت فرد و ملتها است. در همه کشورهای جهان سیاست فرهنگی با پیامد نوعی دو گانگی فرهنگی روبروست و در کنار هم قرار گرفتن  فرهنگ بومی و جهانی باید تعادلی پویا ، تلفیقی ، زایشی و نو که یکی فدای دیگری نشود و منجر به فقر یا تضاد فرهنگی نیانجامد صورت بگیرد.

 

"آینده از آن کثرت گرایی فرهنگی است :چند فرهنگی و آموزش مداوم برای رو در رو شدن با دگرگونیها ، همگام اند و این امر اجتناب ناپذیر نیز یکی از هدف های غایی اقدام فرهنگی است"(11)

 

البته در این میان نبايد تعدد نیازهای انسان و علایق وی را با توجه به تسلط روز افزون انسان بر طبیعت نادیده گرفت یا غیر عقلانی دانست ولی آنچه باید به آن توجه کرد ایجاد  بستر و زمینه برای گسترش زمینه های خود شناسی ، پایه های استقلال احساس صلح و روحیه برادری ، احترام به دیگران و تعالی خویش از طریق شناخت هویت دیگران است.

 

باید پذیرفت که فرهنگ یک مبارزه است "فرهنگی که بازتاب شورشی درونی و مداوم فرد نباشد، صنعتی بیش نیست"(12)

 

فرهنگ باید شایستگی پهلو ساییدن با سیاست اقتصادی و سیاست اجتماعی جامعه را داشته باشد و بتواند در کشمکش های تضادهای جامعه راه تعالی خود را که همانا آگاه و با مسئولیت ساختن انسان است جامعه عمل بپوشانید .با توجه به آنچه گفته شده و دگرگونی های پرشتاب در جهانی شدن و فرهنگ و ارتباطات و مطرح شدن هدف های جدید و جابجایی روز بروز اولویت ها لازم است یک نهادمشخص و دائمی متناسب با هدف های توسعه فرهنگی که بازتاب اراده مشترک افرا دجامعه باشد و هدف های گذشته را بررسی و با هدفهای موردنیاز آینده با توجه به امکانات ارزیابی کرده و استراتژی لازم را بکار ببندند .

 

 

 

صنایع و بنگاههای فرهنگی

 

برای استفاده از صنایع و بنگاه های فرهنگی ،به زندگی فرهنگی مردم آنگونه كه است باید نگاه کرد بعلت تعاریف و برداشت زیاد و متفاوت از فرهنگ ، هر نوع تلاش با هدف تشریح و استنتاج سیاست های فرهنگی بر مبنای یکی از تعاریف در عمل به بن بست خواهد رسید.

 

لذا" مطالعه زندگی فرهنگی یعنی نحوه ای که مردم از وقت روزانه و پول خود استفاده میکنند به نظر میرسد با عینیت علمی سازگارتر باشد"(13)

 

در واقع زندگی فرهنگی مفهوم اقتصادی پیدا کرده و در مصرف خانوار به آن" بودجه اوقات فراغت "میگویند.

 

تحقیقاتی که در این باره شده نشان میدهد  که زندگی فرهنگی مردم از عادات سنتی فرهنگی مانندرفتن به تئاتر ،موزه ،کتابخانه و ...تشکیل نشده بلکه بخش اعظم زندگی فرهنگی مردم همراه با کالاهای صنعتی و بنگاهای فرهنگی بویژه آنها که ریشه در صنعت الکترونیک مثل  تلویزیون دارند می گذرد .البته این تحقیقات در فرانسه و بلژیک در هر کشوری نتایج متفاوت دارد ولی این نکته حائز اهمیت است كه" بشر معاصرخودرا در چارچوب تنگی محدود کرده که روابط بین انسانها در آن جایی ندارد "(14)

 

در واقع فعالیت هایی که جنبه برخورد و معاشرت فرد با دیگران است محدود شده است بررسی مخارج فرهنگی خانواده ها نشان می دهد که بیشتر بودجه این بخش از زندگی صرف خرید کالا یا خدمات فرهنگی انفرادی مثل نشریات ، کتاب و...می شد و افراد به فعالیت ها یا خدمات یا کالای فرهنگی که محدودیت زمانی یا مکاني مثل پایگاههای فرهنگی داشته باشدکمتر تمایل نشان می دهند و بیشتر در جهت در اختیار داشتن وسایل و لوازم فرهنگی هستند .در واقع هزینه مربوط به رادیو و تلویزیون 81 درصد این بودجه را جذب می کند در واقع میتوان گفت افرا د از طریق رسانه های جمعی در فعالیت های فرهنگی شرکت دارند.

 

" بنابراین ، باید برای بررسی ماهیت این نیروی جدید فرهنگی بسیار مهم و تاثیری که بردیگر نهادهای فرهنگی می گذارد ، کوشش بسیار به عمل آید "(15)

 

رسانه های جمعی به لحاظ کارکرد متنوع بدون شک می توان گفت که اولین قدرت فرهنگی درجهان هستند چون هر برنامه ای که برای مخاطبان پخش می شود می تواند سازنده یا مخرب باشد، تعالی بخشد یا فاسد کند . وسایل ارتباط جمعی به لحاظ تاثیریکه برگرایشها ، نیازها و رفتار مردم دارند نقش دایمی ترویج فرهنگی را ایفامی کند و از طریق کار کرد هایی نظیر آفرینندگی ( تهیه برنامه ها) اشاعه ( از طریق نمایشنامه ها ) ، آموزشی ( برنامه های درسی و غیر درسی ، نشست ها و کارگاه های آموزشی، سخنرانی ها درباره زمینه های مختلف زندگی بشر ) ، حفاظت و نگهداری ( آرشیو کلیه برنامه ها ) و اطلاع رسانی (اشکال مختلف اخبار ) بطور مستمر، جهت دهی فرهنگی را انجام می دهند.

 

 

 

دموکراتیزه کردن فرهنگ :

 

 

 

"دموکراتیزه کردن فرهنگ بیشتر از طریق ابزار الکترونیک ( بخصوص وسایل سمعی و بصری ) تحقق می یابد تا نهاد های سنتی فرهنگی .با گسترش چشمگیررسانه های جمعی سخن گفتن از فرهنگ دارا و ندار ممکن نیست . "(16)

 

در واقع میتوان گفت در صورت بکارگیری صحیح این وسیله ارتباطی می تواند به آگاهی و توسعه تفکر و دانش مردم جهان بینجامد که در واقع اهرم و ابزاری برای توسعه فرهنگی محسوب میشود.

 

ولی باید به این نکته توجه داشت که تعیین جایگاه رسانه های ارتباط جمعی با تصمیم مسئولان فرهنگی و اقدام فرهنگی هر کشوری مشخص می شود و باید گفت "سیاست فرهنگی باید به صورتی تنظیم شود که مسئولان و گروهان سیاسی و اداری نسبت به تاثیر فرهنگی برنامه ها حتی برنامه های تفریحی صرف وساختار های قدرت و مکانیسمهای تصمیم گیری در شبکه های گسترده رادیو و تلویزیون آگاهی کامل داشته باشند .(17)

 

 

 

انعطاف، تنوع و افزایش زمینه های انتخاب ، دگرگونی گرایشهای استفاده کنندگان از تبعات رشد رسانه های ارتباط جمعی در قلمرو فرهنگ که دسترسی به فرهنگ و حتی میراث فرهنگی را دگرگون میکند .

 

پخش برنامه های ماهواره ای انحصارات ملی را از بین برده و بر شکل گیری افکار عمومی یکدست و گراییشهای یک شکل دامن خواهد زد البته به دلیل ناسازگار بودن با نیازهای واقعی در هرمنطقه طبیعتا خشونت های را در پی خواهد داشت بنابراین ماهواره بدون کنترل و همکاری کشورهای دنیا یک خطر به شمار می آید.

 

"برعکس ، ماهواره کنترل شده به ویژه در کشورهای در حال توسعه می تواند سریعترین و کم خرج ترین راه حل موقت برای جبران نارسایی های زیر بنایی ، کمبود افراد متخصص و آموزشی باشد .(18 )

 

شبکه های تلویزیون کابلی استفاده از رسانه های گروهی را تکمیل ومتنوع می کند که در سطح بین المللی ،ملی (کشور)ومنطقه قابل اجرا می باشد واین امر در بکارگيری آموزشی در زمینه های مختلف وآگاهی دهی به جامعه می تواند بستر مناسبی باشد .

 

 

 

آینده کتابخوانی :

 

آیا باوجود گسترش فن آوری ارتباطات رسانه ای کتاب جایگاه خود را ازدست خواهد داد؟

 

ولی جواب این سوال تاکنون منفی بوده است چون کتاب نسبت به وسایل دست یابی به آثار ارزشمند بشر ، تنها وسیله ای با ویژگی مثبت زیر است :

 

ارزش زیبا شناسی فراوان ،آزادی انتخاب برای مخاطبان ،قیمت پایین ،حجم کم ،تمرکز زدایی بسیار،مشارکت فعال هر خواسته در ارزیابی مطالب کتاب ،عدم وابسته به تکنولوژی جانبی مثل برق ،انواع ماشین ابزار (کامپیوتر و....)و....

 

البته باید به سیاست کتاب و کتابخوانی از سوی حکومت توجه شود وسیاست کتاب یک سیاست  انتشار وعرضه وکتاب فروشی است ،در حالی که سیاست کتابخوانی یک سیاست تقاضاست (19 )

 

 پس سیاست اقدام فرهنگی جدید باید باهدف افزایش تعدادمخاطبان باشد. "در کشوری مانند فرانسه که سواد آموخته و با فرهنگ به حساب می آید 13 درصد مردم کتاب های ارزشمند را میخوانند ،48 درصد بدون توجه به محتوای کتاب مطالعه می کنند و 52 درصد کتاب نمی خوانند .هدف یک سیاست کتابخوانی باید این باشد که کتابخوانهای گروه دوم را بادسته اول پیوند دهد و گروه سوم را وارد دسته دوم کند ."(19)

 

البته گسترش سیاست کتاب و کتابخانه ها هم به مفهوم کمی و کیفی از جمله سیاست های دولت ها به معنی کیفیت مطالب، تنوع و تعدد عنوان ، ضوابط مالیاتی، حمایت از حقوق مولف و ... در راستای توسعه فرهنگی میتواند باشد ."توجه به فنون سمعی و بصری در کشورهای در حال توسعه صرفاً به عنوان ابزار اشاعه یک اشتباه خطرناک است  این فنون می توانند و باید در خدمت اشکال جدید هنر باشند " (20)

 

نتایج زیر از یک نشست کارشناسان در باره خطوط حائز اهمیت سیاست های فرهنگی در آفریقا در شهر داکار بدست آمده است ." وسایل ارتباطی جدید باید بیانگر ویژگیهای ژرف فرهنگ های آفریقایی بوده و نباید به ابزار ساده ای برای گسترش یک فرهنگ وارداتی تبدیل شود "ص 56

 

"ضرورت دست یابی به فنون جدید اقدام فرهنگی را باید مطرح کرد ، زیرا بدون تکنیک ، توسعه ای نیز وجود نخواهد داشت "(21)

 

 

 

ترویج فرهنگی

 

گسترش فن آوری ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی نیاز انسان به داشتن ارتباط با دیگران را تقویت میکند چون نیاز انسان به فرهنگ ، ریشه در امتیاز شدید او به ارتباط با دیگران دارد و این نیاز بندرت ازطریق وسایل ارتباط جمعی با تنوع برنامه ها پاسخ داده شود و"داده های آماری نیز آن را تائید می کند که هیچ کس تمایل ندارد ، به تنهایی به تئاتر و یا به کنسرت برود "(22)

 

وافراد نیزكه دائماً با رادیو و تلویزیون در ارتباط هستند و عملاً علاقه دارند با گوینده ها ارتباط برقرار کنند."انسان به لحاظ حقایق مربوط  به روان شناسی و نیز نیازی که به ارتقای سطح فرهنگ وآگاهی خود دارد احتیاج به برقراری ارتباط بین خود ، کار خود و دنیایی که در آن می زید ، دارد "(23)

 

 

 

دموکراتیزه کردن فرهنگ و مسائل آن:

 

هدف از دموکراتیزه کردن فرهنگ فراهم آوردن موجبات دستیابی عامه مردم به فرهنگ است.

 

"عدم کارایی نظام آموزشی و این اعتقاد که مردم فطرتاً قدرت درک حقایق و زیباییها را دارند مشروط بر اینکه امکان دستیابی آنان به فرهنگ و تربیت عالی آسانتر گردد ، منجر به پیدایش نظریه «دموکراتیزه کردن فرهنگ » گردید ."(24)

 

به همین منظور امروزه هدف ، توزیع خدمات فرهنگی در سطح وسیع است در واقع سیاست عدم تمرکز و همگانی نمودن فرهنگ مستلزم کمک های مالی دولت در سطح استانها و مناطق و نیز توسعه وسایل ارتباط جمعی و امکانات ارتباطی تا حدی است که افراد بی علاقه و گریزان را هم تحت پوشش قرار دهد .در واقع برنامه ریزی در این زمینه طوری باید باشد که به جای  حمایت از گروه های بهره مند از مزایای اجتماعی و فرهنگی ، گروههای آسیب پذیر جامعه را حمایت کند .

 

جین لکود بارتز در تحلیلی انواع فعالیتهای فرهنگی حومه شهر لیون را به سه گروه طبقه بندی میکند

 

1-استفاده کنندگاه قطعی

 

2- استفاده کنندگان بالقوه

 

3- کسانی که از فعالیتها استفاده نمی کنند (شامل طبقات پایین اجتماعی به ویژه طبقه کارگر ) در واقع این گروه به یک چند خرده فرهنگ تعلق دارند و با خرده فرهنگ مسلط و عناصر تشکیل دهنده آن احساس بیگانگی می کنند .

 

در برنامه ریزی توسعه فرهنگی گروه سوم باید مورد توجه خاص قرار گیرد .

 

اگر افراد فرهنگ نیاموخته به زبان ما سخن نمی گویند به دلیل تفاوت تجربیات آنان نسبت به تجربیات ما از زندگی است.

 

در این میان مسئله خرد فرهنگ یا خرد فرهنگ ها ی بسیار مطرح است به همین خاطر باید در برنامه ریزی های فرهنگی هر دو گروه سیاستگزاران فرهنگی و استقاده کنندگان برنامه های فرهنگی شرکت داده شوند در این صورت ممکن است که نیازهای مربوط به گروه های متعلق خرده فرهنگهای متفاوت در نظر گرفته شود چون تجربه نشان داده فرهنگ واحد و جامعه واحد وجود ندارد در واقع تعدد جوامع کثرت فرهنگها را می طلبد تا در آن هر کس و هر گروه فرصت انتخاب فرهنگ متناسب با نیاز و علاقه های خود را پیدا نماید"(25)

 

واکنون میتوانیم تفاوت بین دموکراسی فرهنگی و دموکراتیزه کردن فرهنگ ( همگانی نمودن فرهنگ ) را مشاهده کنیم د رحالی که " هدف دموکراسی فرهنگی آن است که موجبات ارتقای خرده فرهنگ های خاصی را فراهم آورده و آنها را از طریق وسايل ارتباط جمعی با خرده فرهنگ های دیگر که جنبه عمومی تر دارند، پیوند دهد"(26)

 

در برنامه های فرهنگی راه حلهایی که بر مبنای کمیت به مشارکت افراد یا بهره مندی افراد توجه می کنند ، بی نتیجه بودن آنها آشکار شده است .هدف ما بایستی از مشارکت و بهره مندی افراد برنامه های ما، قسمتی از برنامه آموزشی مداوم آنان باشد نه صرفاً آنهارا سرگرم کرده باشیم .

 

 

 

واسطه ضروری

 

درصورتی که فعالیت های فرهنگی ، انسان را در باز یافتن خود، فهماندن دقیق تر خود به دیگران ، تشخیص مسائل خود و تمیز دادن جایگاه خود در دنیا یاری کند در این حالت است که شرکت فرد در یک فعالیت فرهنگی موجبات شرکت در فعالیت فرهنگی دیگر ممکن است بشود " در این صورت است که می توان گفت که دوران آموزشی فرهنگی فرد آغاز شده است ".(27)

 

ولی سوال اینجاست که چگونه می توان به درونی ترین زاویه وجود انسان دست یافت و در این باره پاسخ مشخصی وجود ندارد " بلکه پاسخ در ماهیت روند نقل و انتقال فرهنگ نهفته است " (27)

 

و این روند نمی تواند از خارج ( همانند آموزش دستوری بزرگسالان ) به فرد تحمیل شود .این امر باید بتدریج همانند بزرگ شدن انسان، رشد مي نماید و در محیط و روندی طبیعی صورت می گیرد یعنی "واسطه اصلی باید در عین حال یک واسطه طبیعی نیز باشد مانندگروه کوچکی که فرد خود به خود به آن تعلق دارد "(28)

 

چه مسائلی در ترویج فرهنگی دخالت  دارند ؟( فعالیت های فرهنگی و افراد مسئول )

 

 " ترویج : در برگیرنده هر چیزی میشود که موجبات دستیابی فرد یا گروه را به زندگی فعال تر و خلاق تر فراهم آورد و باعث شود که قدرت انطباق ، قدرت برقراری ارتباط با دیگران ، قدرت شرکت در زندگی اجتماعی ، و شخصیت و استقلال او رشد یابد ." (29)

 

ترویج در هر زمینه ای که باشد از حیث نظری ، حداقل سه مرحله پیوسته در آن دخالت دارد :

 

الف ) آگاهی : ایجاد شرایطی که هر فرد بتواند به مسائل خود پی برده و آن دسته از چراها ی خود را که هنوز پاسخی نیافته تشخیص دهد ( ترویج فرهنگی ، ترویج اجتماعی، ترویج اقتصادی ، ترویج ورزشی  و ..)

 

ب ) ارتباط : ارتباط با گروه ها و سازمانها و مردم

 

ج) آفرینش : ترویج با طرح سوالاتی برای فرد و گروهها در باره مسائل مختلف موجبات رشد خلاقیت ها  را فراهم می آورد .

 

" این سه مرحله یعنی آگاهی ، ارتباط و آفرینش ، تمایلات امروز بشر را به خوبی نشان می دهند".(30)

 

 جدایی ناپذیری ترویج و آفرینش

 

در این میان چه در مورد گروه ها یا افراد هدف تشویق خلاقیت ها است نه تکرار ، هدف اختراع و ابداع است نه تقلید . در واقع هدف آن است که از هر فردی یک انسان خلاق ساخته شود"بر این اساس در سیاست فرهنگی ، بعد ترویج با بعد ایجاد فضای مناسب برای رشد خلاقیت ها پیوندمی خورد و ارتباط بین هنرمند و مردم را بوجود میآورد."(31)

 

برنامه های فرهنگی باید این فرصت را برای افراد فراهم کنند كه انسان به یک موجود سیاسی مبدل گردد ، نه یک هدف سیاسی باشد بعبارتی افراد را از انفعال خارج کرده و به اندیشه وادارد در واقع " برنامه فرهنگی  ای که مردم را برای روبه رو شدن با برخورد ها و تضاد های جامعه پر کشمکش امروز آماده نسازد مردود است " (32)

 

 مروجان فرهنگی :

 

برنامه های فرهنگی زمانی می توانند بعد توسعه را همراهی کنند که تاثیرماندگاری بر ذهن مردم داشته باشند اما اگر این نوع فعالیت ها زور گذر و سطحی باشند هیچ نوع تاثیری در زندگی فرهنگی روزمره فرد به جای نخواهد گذاشت .یکی از عوامل ماندگاری تاثیر برنامه های فرهنگ در ذهن مردم ، برنامه ریزان و مجریان و مدیران فرهنگی بعبارتی مروجان فرهنگی است در بررسی که بعمل آوردند مروجان را هر چند وظایف آنها را در بسیاری از موارد با هم تداخل دارد به دو نوع تقسیم کردند:

 

الف ) رهبران و هماهنگ کنندگان ( نقش سیاسی ):1-مسئولان گروه های داوطلب با اهداف مشترک  2- مسئول تاسیسات اجتماعی ، فرهنگی  3- مدیران مراکز فرهنگی ، موزه ها و سایر موسسات ( عالی ) فرهنگی عمومی  4- مدیران موسسات آموزشی 5- متصدیان امر توسعه اجتماعی

 

ب) متخصصان ( نقش فنی ) : 1- هنر 2- فرهنگ جسمی ، ورزشی 3- صنایع دستی 4- جهانگردی ، تعطیلات 5- مسکن ، اقتصاد خانواده 6- مشاوره آموزشی و روانی 7- تعلیمات مدنی ، اطلاعات عمومی ، آموزشی ، اقتصادی و اجتماعی  8- آموزش بهداشت .

 

در این که شرایط شرایط آموزش و مهارت های مورد نیاز یک مروج چه باید باشد باید گفت که " با مردم راحت بودن و درک عمیق از تعهد اجتماعی بسیار مهمتر از مهارتهای کسب شده در دوره های معمول دانشگاهی است " که در طول کار عملی آموخته می شود .همچنین کسانی که با مسائل واقعی برخورد میکنند و تجربیاتی در جنبش جوانان و اتحادیه اصناف واحزاب سیاسی داشته اندو بعد نوع فعالیت آنان به فعالیت فرهنگی تغییرمی یابد می توان گفت از بهترین مروجان فرهنگی می توانند باشند .

 

از آنجا که وجه اشتراک در تمام پیش بینی ها مربوط به آینده توسعه فرهنگی، متفاوت بودن زندگی فرهنگی مردم با توجه به مواجه بودن جامعه با مسائل جدید است که مقابله با آن نیز از توان جامعه خارج است " از این رو سرمایه گذاری در زمینه  آموزش  مطمئن تر و اصولی تر از سرمایه گذاری برای ایجاد تاسیسات و مجموعه های عظیم فرهنگی خواهد بود .")33)

 

برای جذب مردم به فعالیتهای فرهنگی نباید به ایجاد کاخ های فرهنگی و مکانهای مجلل با امکانات مدرن فرهنگی رو آورد بلکه باید آنچه د ر راس همه امور قرار گیرد " ارتباط واقعی با مردم و  فراهم آوردن تجهیزات چند منظوره سبک و قابل انعطاف و مناسب برای سالن های محلی و اجتماعات کوچک است " (34)

 

اکنون دنیا به این تجربه پی برده است که زندگی فرهنگی مردم در آینده تقریباً قابل پیش بینی نیست لذا باید در برنامه ریزی کشور باید انعطاف لازم وجود داشته باشد بطور نمونه ساختمانهایی را باید احداث کنیم که در زمانهای متعدد کاربری های متنوعی داشته باشند در واقع از فضاهای موجود بتوانیم برای فعالیت های مختلف بر اساس مقتضیات زمانی استفاده کنیم ."امروز بسیاری از کشورها امکانات فرهنگی خود را در مدارس و تاسیسات مربوط به امور اجتماعی و حتی بازرگانی خود به کار می گیرند .وجود فعالیت های فرهنگی باعث افزایش سایر فعالیت های اجتماعی در این مکانها می گردد و نیزمتقابلاً افرادی که برای مقاصد دیگر به این مراکز می آیند میتوانند از فعالیتهای فرهنگی آن نیز استفاده کنند ." (35)

 

بنابراین با توجه به منابع محدود ( مالی ، مکان و... ) و صرفه جویی و ایجاد پیوستگی و همبستگی " در تجهیز فرهنگی یک شهر ، استان و یا کشور برخوردار بودن از یک سیستم متشکل از شعبه ها و مراکز متعدد محلی که یک رشته خدمات را ارائه می کند، بسیار با ارزش تر از تاسیس مراکز فرهنگی بزرگ با ساختمانهای عظیم است "(35)

 

"به نظر میآید بهترین راه برای دموکراسی فرهنگی در پیش گرفتن سیاست عدم تمرکز است که ابتکار ، علاقه و کمک مالی بیش از پیش گروههای کوچک محلی را می طلبد ."ص104

 

 فرهنگ و آموزش مستمر

 

جامعه شناسان و روان شناسان پس از سالها تجربه آموزش بزرگسالان به این نتیجه رسیده اند اگر خواسته باشیم اکثریت مردم به توسعه واقعی فرهنگی دست یابند تلاش و کوشش در این زمینه باید از زمان کودکی آنان و از محلی که به آن راه می یابند یعنی مدرسه آغاز کنیم در واقع کودکان در این  زمان هنوز قدرت تحلیل خود را از دست نداده و هنوز عوامل روانی و اجتماعی مانع راه دستیابی آنها برای یادگیری نیست به خصوص جامعه امروز با صنعتی و مصرفی شدن ،جوامع کودکان به دلیل از دست دادن تماس مستقیم به مواد طبیعی مانند چوب ، زمین ، آب و آتش و ...دیگر قادر نیستند خودرا از طریق دستهای خود به اثبات برسانند در واقع " هدف مدرسه مسلط نمودن کودکان بر محیط پیرامون خود اعم از محیط مادی ، اجتماعی ، روانی  یا فرهنگی می باشد " (36)

 

در این میان گسترش تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی تاثیر مهمی را در زندگی فرد دارد و ابزار مناسبی است ولی اگر مهارت استفاده از آن کسب نشود در نتیجه به بیسوادی فرد منجر خواهد شد" یادگیری استفاده از وسایل جدید ارتباطی ، علم جدیدی است که اگر در مدارس آموخته نشود، هرگز بخوبی فرا گرفته نخواهد شد ."(37)

 

آنچه اینجا می توان نتیجه گرفت لزوم توجه به عوامل فرهنگی و اهمیت آشنا نمودن کودکان با فرهنگ در سنین اولیه زندگی است که می توان در تدوین سیاست فرهنگی از دو راه زیر استفاده کرد :

 

1-افزایش فعالیتهای فرهنگی خارج از مدرسه :

 

مانند تشکیل کلاسهای فوق العاده در زمینه های آموزشی ، اجتماعی و فرهنگی که موجب می شود کودکان بتوانند با آزادی بیشتر نسبت به آموزش های رسمی در آنها به تمرین و تجربه فعالیت ها ی فرهنگی بپردازند که این امر موجب رشد فعالیت های مستقل فردی را نیز فراهم می آورد .

 

ايجاد مراکز هنری و آفرینشی د رجهت آشنا نمودن کودکان با هنر در روند معمول و طبیعی زندگی مدر سه ای آنان می توانند موثر واقع شوند .همچنین این فعالیتها برای اینکه غنی و جامع باشند باید طوری برنامه ریزی و سازماندهی شوند که اکثریت مردم به آن فعالیت ها ی فرهنگی دسترسی داشته باشند

 

2- آشنا نمودن کودکان با فرهنگ در مدرسه:

 

برگزاری کنسرت ، تئاتر و نمایشگاه در مدارس ، ایجاد پارکها ی آموزشی به منظور ارتقای محتوای فرهنگی آموزشی ، شرکت اعضای خانواده در فعالیت های مدارس و استفاده چند منظوره از محیط و امکانات  و خارج کردن آنها از حالت انحصاری و ... می تواند در نشان دادن زوایاي واقعی زندگی اجتماعی جامعه به افراد، بخصوص کودکان مثمر ثمر باشد .

 

" تمرکز امکانات ، گذشته از جوانب اجتماعی و اقتصادی آن ، الزاماً بر آموزش تاثیر میگذارد .هدف اصلی آن است که کودکان را در فعالیت های فرهنگی ، اجتماعی و ورزشی وارد کنیم ." (38)

 

این موضوع با برنامه درسی تناقضی ندارد برنامه درسی در جای خود است و مسئله نیزبوجود آمدن یک مدرسه هنری یا کارگاه و ... دیگر نیست بلکه " قصد آن است که کارهای بزرگی را که به همه تلاشهای انسانی مفهوم می بخشد ، در جلوی دیدگان کودک قرار دهیم " (38)

 

و این مسئله تجربه چند ساله کشورهای پیشرفته دنیا است که گذشته از استفاده همه جانبه از امکانات آموزشی ، ایجاد فرصت های رشد همزمان فرد در زمینه های مختلف فکری ، هنری و ورزشی ، فعالیت و استفاده از امکانات آموزشی می باشد ، موردنظر است.

 

 کنترل محیط زیست

 

 افزايش ناپايداري و تهديدهاي زيست محيطي بشر را ناگزير كرده است كه براي استمرار حيات خويش چاره انديشي كند. بهبود وضعيت محيط زيست به اين هدف كمك شاياني مي كند. امروز شيوه هاي متعددي براي بهبود محيط زيست مطرح مي شود. رويكرد بازدارندگي و رويكرد مبتني بر اخلاق و رويكرد توسعه فرهنگي دانايي محور از جمله شيوه هاي مقابله با آسيب ها و تهديدهاي زيست محيطي محسوب مي شوند. در اين ميان نقش و اهميت رويكرد توسعه فرهنگي به نحو چشمگيري از ديگر رويكردها بيشتر است. اين رويكرد كم هزينه، فراگير و پايدار است و در عين حال از مقبوليت اجتماعي بالاتري نيز برخوردار مي باشد.

 

آموزش بايد مدام همراه با وزارت آموزش و پرورش، صدا و سيما، روزنامه ها و با همكاري سازمان حفاظت محيط زيست و دلسوزانه باشد. به صورت مقطعي همراه با مسائل سياسي و كينه ورزيهاي شخصي كاري پيش نمي رود.

 

عواقب بيماري زيست محيطي دير يا زود دامنگير همه مي شود پس بهتر است به كمك آموزش به صورت مداوم از خشم طبيعت و نابودي ثروتهاي خدادادي خود جلوگيري كرده و باعث پيشگيــــري از بحران هاي زيســــت محيطي شويم. اين را مي توان از كشورهاي موفق الگوبرداري كرد.

 

اکنون دیگر به تجربه ثابت شده است فضا و محیط روی رشد روانی انسان تاثیر می گذارد و اکنون که شهرها بدون توجه به نیاز انسانها بزرگتر و بر اثر عدم برنامه ریزی درست زشت تر می شوند اگر محیط، زشت و خشن باشد تعادل انسان را به  هم می زند و او را به خیال پردازی سوق می دهد بعنوان مثال معماری می تواند جلوه و زیبایی خاصی به ساختمانها بدهد که تلطیف روح انسان را برانگیزاند بنابراین کوشش برای محیط زیست به عنوان یکی از ابعاد فرهنگ اجتماع ، نقش اساسی د ر برنامه ریزی فرهنگی دارد ." یک سیاست فرهنگي درست باید بکوشد برمناسبات بین انسان و اعیان موجود در محیط زندگی او کنترل داشته باشد ." (39)

 

در این میان احداث شهرهای جدید ، فرصت بی سابقه و مناسبي را برای سیاست گذاران فرهنگی بوجود آورده است که باید از آن فرصتي برای خلق تمدن جدید نام برد .

 

"بنابراین ، هدف فرهنگی در ارتباط با یک شهر جدید به معنای قادر ساختن ساکنان آتی آن است تا بدانند عناصر تشکیل دهنده یک شهر ، شهری که باید ساخته شود چیست ، چه چیزی این شهر را خوش نما می سازد و یک محیط انسانی رضایت بخش و کار آمد فراهم میکند ."(40)

 

سیاست فرهنگی می تواند شامل طراحی ساختمان ها نیز بشود که هر عضو خانواده یک جامعه بتواند بی آنکه مزاحمتی برای همسایگان ایجاد کند خود با یک نوع هنر تجسمی یا اشکال مختلف استفاده از لوازم صوتی و تصویری و.. خود را سرگرم نماید و یا موسسه ای که سالن کنسرت نیز باشد .

 

هم اکنون خیابانهای شهر بویژه در کشورهای مختلف ، محیط های شهر ، مملو از چیزهای نامتجانسی است که بدون رعایت هماهنگی ، با یکدیگر ترکیب شده اند ولی می توان با یک برنامه ریزی و طراحی درست نه تنها یک نمای زیبا در شهر و شهر نشینی ایجاد کرد بلکه می توان مجموعه ها و تسهیلاتی طراحی کرد که به بهبود و رفاه زندگی مردم کمک کند "هدف فرهنگی باید پیوند زدن تسهیلات فرهنگی مشخصی به یکدیگر و ارتقای مجموعه ای از فعالیت هایی باشد که کم و بیش به معرفی تسهیلات بیشتری در همین زمینه منجر خواهد شد."(41)

 

نظرخواهی از مردمی که در آن شهر می خواهند زندگی کنند یکی از بهترین راه هایی است که می تواند در طراحی و جهت دهی برنامه های فرهنگی دراین باره به ما کمک کند . ولی باید توجه داشته باشیم که این نوآوریها خودبخود رخ نخواهد داد ولی اگر مقامات مسئول با ابتکار عمل مشارکت مردم را در نوع فعالیت جویا شوند ، آن نوآوریها ریشه دار خواهد شد .می توان گفت مردم به مشارکت در توسعه شهر تمایل نشان داده و نسبت به آن احساس تعلق خواهندکرد .اگر "از پیشداوری در مورد آینده خودداری شود و از قبل مسیر مشخص و معینی برای توسعه تعیین نگردد"(42)

 

چون دراین صورت مردم احساس می کنند زندگی فرهنگی شهر جلوه ای از زندگی اجتماعی است و فعالیتهای فرهنگی جزء اصلی زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد .

 

 کمک به آفرینندگان هنری

 

" دموکراتیزه کردن فرهنگ شامل هردو گروه مصرف کنندگان و تولید کنندگان –هنرمندان میشود"(43)

 

در جوامع و حاکمیت های گذشته شاهان و شاهزادگان نقش مهمی در تامین زندگی هنرمندان و حفظ رده اجتماعی هنرمندان داشتند ولی این نقش باید اکنون توسط دموکراسی ایفا کرد و از آنجا که " به قول آندره مالرو ، اگر فرهنگ ، اصالت و نجابت جهانی است ،تنها از طریق شکل یا زبانی که هنرمند به این میراث می بخشد به ما می رسد "(43)

 

بیان این نکته نیز خالی از لطف نیست که آفرینش بیش از هر فعالیت انسانی دیگر معرف آن تمدن و بیانگر وجوه اصلی آن است و اینکه در این میان هنرمندان مورد حمایت  مقامات قرار گیرند یا از طریق سیستم عرضه و تقاضای آثار هنری خود تامین شوند یک مسئله بغرنج دنیای معاصر است ." اولین علت عدم شکوفایی هنر در جوامع جدید ، فقدان هدفهای روشن در سیاست های کمک به هنر است " (44)

 

اینکه مفهوم هنر بعنوان وسیله خوشگذرانی گروه های ممتاز جامعه است باید کمرنگ شود بلکه باید توجه نمود که شغل هنرمندزیبا سازی و ایجاد هماهنگی و معنا دار نمودن چیزهایی درآن محیطی است که درآن زندگی می کنیم .اکنون که نقش هنرمندان در زندگی روزمره انسان بویژه در زندگی فرهنگی افراد روشن شد باید این نگرش را در جامعه رایج نمود که کمک به هنرمندان وظیفه جامعه است و در این باره می توان هدف های روشن و مدللی را ارائه داد و این امر با توجه به نقش هنرمندان در جامعه، یک امر ضروری است و باید در سیاست فرهنگی گنجانده شود.

 

ولی باید یادآورشد که حیات هنر مستلزم آزادی درکار آفرینش است و دموکراسی در ضدیت با نوآوری خلاقانه است و این معضل اجتناب ناپذیر  ، شاید می توان گفت در تاریخ جوامع ریشه داشته و دارد که آزادی با امنیت اجتماعی و اقتصادی آنان در ضدیت است . ولی در این میان باید توجه داشت که هیچ حکومت و جامعه ای نمی تواند هنر غنی و با اهمیتی  را بدون حمایت از هنرمندان بوجود آورد به همین دلیل کمک ها و سوبسیدها ی مختلف برای کمک به هنرمندان در نظر می گیرند و کشورهای مختلف ، کمیته ویژه ای برای تشخیص هنرمندان با ویژگی های خاص تشکیل می دهند .

 

مسئله دیگر حق تصنیف است که قانون آن در مورد آثار موسیقی و ادبی تقریباً بطور کامل معین و تعریف شده است ولی در مورد هنرهای تجسمی چندان صراحتی وجود ندارد ، بیمه اجتماعی از دیگر تسهیلاتی است که به معیشت هنرمندان می تواند کمک کند ولی باید به نوعی باشد که باعث سوء برداشت مردم و خود هنرمندان از این امر نشود .

 

در اختیار گذاردن استودیو ها و مکان های مختلف از طرف دولت  و انجمن ها و مراکز دولتی به هنرمندان و بخشودگی مالیاتی در ارتباط با فعالیت هنرمند و خرید و فروش آثار هنری از دیگر سیاست هایی است که می تواند د رحمایت از هنرمندان بکار گرفته شود .

 

بطور کلی باید گفت هنرمندان باید در مجامعی که سیاست گذاری فرهنگی می کنند حضور داشته باشند چون " سیاست کمک به هنر باید جامعتر از کمک مادی باشد ، در غیر این صورت شکست خواهد خورد و مردم درک غلطی ازآن خواهند داشت و هنرمند را منزوی خواهد کرد "(45) این امر مشارکت گروه های اجتماعی را مختل خواهد کرد  .

 

" بنابراین ، هدف باید تشویق آفرینندگی و همزمان با آن برقراری ارتباط بین هنرمند و مردم باشد "(45)

  

ابزار تحلیل فعالیت های فرهنگی

 

"مقیاس پدیده های فرهنگی ، میزان رشد آنها و مهمتر از همه ، تازگی آنها به گونه ای است که دیگر نمی توان سیاست هایی تنها برمبنای تجارب شخصی و گذشته اتخاذ کرد .اگر می خواهیم که توسعه فرهنگی موقعیت واقعی خود را در توسعه اجتماعی و اقتصادی بدست آورد ، باید سیاست فرهنگی را عقلانی و عینی سازیم ."(46)

 

از آنجا که زندگی فرهنگی با ارزشها ی غیر محسوس به شدت گره خورده و فاقد هدف های روشن است و رسیدن به هدف های روشن هم جز با استفاده از آمار  ارقام واقعیت هاي بدست آمده از علوم اجتماعی میسر نیست.

 

آنچه که نیازمند کمی کردن و سنجش است امکانات و منابع است نه فرهنگ ، چون فرهنگ به ارزشهاو کیفیات انسانی مربوط میشود و زمانی می توان فرهنگ کشور را تعیین کردکه ارقام آماربراساس بررسی منظم در مورد نهادهای فرهنگی ، کارکنان و فعالیتهای آنها  و مردم متنفع از برنامه ها و هزینه های مرتبط ،بدست آمده باشد .

 

دراین زمینه توصیه شده است که کشورها مطالعات خود را با مشورت سایر سازمانهای بین المللی ذی صلاح در زمینه روشهای تهیه آمارهای فرهنگی ادامه دهند و همچنین تحقیقات لازم را به منظور یافتن شاخصهایی برای توسعه فرهنگی بعنوان بعدی از توسعه همه جانبه ، افزایش دهند .اقداماتی که  کشورهای مختلف بویژه اروپایی ها در خصوص تهیه آمارهای فرهنگی انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که برای تدوین سیاستهای فرهنگی بهتر است از آمارفرهنگی منطبق با معیار های زیر استفاده شود .

 

1-باید تمام جنبه های اجتماعی زندگی فرهنگی را در برگیرد

 

2-توانایی برآورد توان بالقوه فرهنگی کشور و امکان تخمین سطح توسعه فرهنگی در زمانی معین

 

3- امکان تهیه فهرست منظمی از کارکنان ، مخاطبان ، هزینه ها

 

4- انعکاس روند مصرف و عادت ها

 

5- ارائه به شکل یکسان و استاندارد

 

در نظر گرفتن عامل جغرافیایی در زندگی فرهنگی ، خرده فرهنگ ، فرهنگ سنتی از دیگر مواردی است که ممکن است تضاد بین آنها وجود داشته باشد .

 

اولین قدم در تنظیم حساب های فرهنگی ، تحلیل جریانهای مالی یعنی هزینه های انجام شده و جریان منابع بین عوامل و نهادهای بین حکومت و موسسات و افراد است .

 

مهمترین شاخص هایی که در این زمینه در کشورهای مختلف تجربه شده عبارت است از

 

بودجه فرهنگی بعنوان درصدی از کل بودجه ، درصدی از درآمد ملی و ...، نسبت بین سوبسیدها و هزینه های مستقیم ،هزینه یک واحد فعالیت ، هزینه فعالیت های متفاوت برای هر فرد و هر استفاده کننده .

 

با تجزیه و تحلیل این موارد می توان به توزیع نهایی منابع اولویت ها پی برد و خط مشی روشنی از سوبسید و تسهیلات  داده شده در بخش فرهنگ آگاهی یافت .

 

در تحلیل هزینه – منفعت در فعالیت های فرهنگی ابتدا باید مشخص کرد که چه تصمیماتی در زمینه  سیاست های فرهنگی بیشترین تاثیر را بر زندگی فرهنگی مردم دارد و جریان منابع مالی را تنها بر اساس فرضیه های روشن باید بررسی کرد چون اندازه گیری منافع مشکل تر است .برای ارزیابی و تحلیل در فعالیت های فرهنگی ،" هدف های نهایی، معیارها و روشهای مداخله ، استراتژیها برای کنش فرهنگی ، استفاده از روشهای آینده نگری و برنامه ریزی همه مفاهیمی هستند که باید صراحت بیابند ." (47)

 

نارسایی تشکیلات در سنجش فعالیت های فرهنگی ناشی از این واقعیت است که ارتباط نزدیکی بین مقامات فرهنگی و سازمانهای مسئول مطالعه گرایشها ی مصرفی در خانوار ها ، وجود ندارد که در کل می توان آن را ناشی از در نظر نگرفتن جایی برای فرهنگ ، در نظام حسابهای اقتصاد ملی دانست .

 

به منظور فهم جریانهای اساسی زندگی فرهنگی ، بايد وضعیت موجود و پیش بینی و گسترش نیازهای آینده را به دقت مطالعه و بررسی کرد .

 

"برای تدوین یک تعریف عینی از هدفهای فرهنگی ، تحقیق آینده نقش مهمی دارد و شاخص گرایشهایی است که همچون جمعیت زیاد و آلودگی که وجودآنها مورد تائید همه کسانی است که علایق ایدئولوژیک متفاوت دارند ."(48)

 

چون این گرایشها بر زندگی فرهنگی تاثیر دارد و دارای بازتاب هایی است هدف های نهایی کنش فرهنگی را می سازد .

 

بعد از تعیین هدف های نهایی و کلی ، باید به منابع موجود و تمام محدودیتهای آن توجه نمود "بنابراین بررسی چشم اندازهای بلند مدت یک جامعه بهترین وسیله برآورد وضعیت حاضر، تعریف هدف های کلی و نهایی و تعریف هدف های میان مدت است ، تحقیق آینده یکی از ابزارهای تحلیلی است که طبق توصیه کنفرانس و نیز ، برای مشخص کردن استراتژیهای کنش فرهنگی بسیار سودمنداست" (49)

 

محدود بودن مقیاس و نادر بودن محققان آشنا با مسائل توسعه فرهنگی و مهمتر از همه کافی نبودن تنوع شرایط فرهنگی و سنتهای علمی استفاده از ابزارهای تحلیل،مطالعه توسعه فرهنگی در سطح ملی یا محلی را محدود می کند ولی اگر به این کار در سطح بین المللی با یک نگرش و روش علمی که همه نمونه ها به وفور در آن یافت می شود اطلاعات لازم کسب ، بررسی و مطالعه براساس روشهای استاندارد ، ارائه راه کار و تصمیم گیری شود مطمئنا ً راه کار و نتایج علمی شایان توجهی بدست خواهد آمد.

 

موانع اصلی توسعه :ایستار های ذهنی ، کمبود کارکنان آموزشی دیده ، نبود منابع و ... .

 

 نقش مقامات دولتی در توسعه فرهنگی

 

"نقش دولت،آفرینش فرهنگ نیست ، بلکه کمک به تولید آن است ، کمک به شرکت دادن آن در آثار زنده ای است که توسط آن پایدار و غنی می شود و وارد نمودن آن در آثار تثبیت شده ای است که میراث مشترک ما را تشکیل میدهد ."(جی .دامل )(50)

 

زندگي فرهنگي

 

زندگي فرهنگي مجموع تمام اعمال و ايستارهاي است كه بر توانايي هاي انسان در بيان خود ، در تعيين موقعيت انساندر جهان ، در خلق محيط زيست ، وبرقرار نمودن ارتباط با تمام تمدنها موثر است . بخشي از اين توانايي متشكل از صرف زمان وپول است كه فابل اندازه گيري است ، ودر عين حال شاخص ايستارهاي مردم در زماني است كه عمدتا زمان فرهنگي محسوب مس شوند (شغل ، صرف وقت در وسائل نقليه).(51)

 

بنابراين اولين اصل در هر سياست فرهنگی ، تمرکز زدايي است .برای تبديل دموکراسی فرهنگی به واقعيت و اطمينان از انطباق برنامه های فرهنگی با شيوه های متغير زندگی ، لازم است هدف های نهايی ، هدف های کمی و ابزار ، در سطوح محلی بررسی و صراحت يابند .چون زندگی فرهنگی در درجه اول مستلزم ابتکار ، خلاقيت و مسئوليت است و اين امر با بورکراسی کند و بی روح دولت مرکزی قابل دستيابی نيست و اين تجربه ای است که کشورهای مختلف دنيا بويژه کشورهای غربی و اروپايی  بدست آورده اند .

 

"نامتمرکز کردن فعاليت ها ، تامين مالی آنها و فرايند گزينش به طور همزمان ، اولين گام به سوی دموکراسی فرهنگی و درعين حال ضروری برای خلاقيت فرهنگی، سر زندگی و آزادی است .بنابراين ، متمرکز زدايی لزوماً اصل راهنمای دموکراسی فرهنگی است ."(52)

 

فراهم آوردن اطلاعات و آموزش شغلی ، هماهنگی لازم بين فعاليت های آموزشی ، فرهنگی و اوقات فراغت و به کارگيری وسايل ارتباط جمعی برای استفاده جامع وپيگير از مجموعه ای از روشها و برای برانگيختن نيازهاو تقاضا ها ديگر موارد مهم در اين زمينه است که فقط از مقامات حکومتی برمي آيد .

 

تحقيق و آفرينش از موضوعاتی است که تنها مقامات مرکزی حکومت می توانند درباره آن تصميم گرفته و اولويت بندی و هدف ها را تعيين کنند چون تحقيق و آفرينش گام اول توسعه در جامعه است .دبيرکل يونسکو در کنفرانس ونيز به دو موضوع اساسی در امور فرهنگی که مداخله مسئولان دولتی را می طلبد اشاره می کند

 

1-حق دستيابی به فرهنگ که مسئولان بايد وسايل لازم را فراهم سازند و اين امر يکی از مبانی سياست فرهنگی و نخستين هدف آن است ."اعلاميه جهانی حقوق بشر در سال 1948 که توسط سازمان ملل متحد انتشار يافت اعلام می کند که :هر فردی حق مشارکت آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه را دارد ."(53)

 

2- پيوند بين توسعه فرهنگ و توسعه عمومی:در این کنفرانس تاکيد شدکه مبانی ديگر سياست فرهنگی ، توسعه است و چون توسعه به تدريج گسترده تر ، عميق تر و متنوع تر شده است نه تنها رشداقتصادی به عوامل اجتماعی همچون بهداشت ، آموزش و پرورش و اشتغال وابسته است ، بلکه تعيين کننده گزينشهای اساسی در برنامه ريزی همه جانبه توسعه است .بدون شک توسعه فرهنگی از نظر اقتصادی نيز واجد ارزش است همانطور که شاهد هستيم که صنايعی که نقش مهم  روزافزونی در زندگی فرهنگی دارند، تاثيرشان بر زندگی اقتصادی نيز به تدريج افزايش می يابد و در واقع سياست های فرهنگی و صنعتی بخصوصی با توجه به گسترش فناوری تکنولوژی ارتباطات پيوندنزديکی با يکديگر داشته و يکديگر را تقويت مي کنند .همچنسن بازتاب صنايع فرهنگی و فعاليت های فرهنگی بر نفوذ يک کشور در جهان امری شناخته شده و بديهی است .

 

 

 

                          توسعه و توسعه فرهنگي از ديدگاه امام(ره)

 

فرهنگ، اساس توسعه

 

امام خميني (ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام، فرهنگ را اساس جامعه مي داند و ضمن پذيرش نيازهاي مادي و اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد وجودي انسان، نقش فرهنگ را تعيين كننده و امور ديگر را تابعي از آن مي داند.

 

 در دهه هاي اخير، دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعي و فرهنگي، توسعه را ضرورتي اجتناب ناپذير براي كشورهاي جهان سوم دانسته اند و رسانه هاي گروهي اين كشورها، آيينه انديشه هاي توسعه گرديده است. انعكاس گسترده انديشه هاي توسعه، در رسانه هاي جمعي و مطبوعات ضمن آن كه نشان دهنده اهميت طرح موضوع توسعه است، ضرورت همگاني كردن انديشه ها را نيز آشكار مي سازد. اما همگاني شدن انديشه هاي توسعه، دركشورهاي جهان سوم مي تواند داراي كاركرد مثبت يا منفي باشد، كاركرد مثبت آن، بسيج مردم براي سازندگي است و كاركرد منفي آن، انحراف افكار عمومي و وابستگي و گسيختگي فرهنگي و اجتماعي ناشي از انديشه ها و نظريه هاي غيربومي و استعماري ناظر به توسعه مي باشد. غالب نظريه هاي توسعه، در دهه هفتاد ميلادي ازطرف دانشمندان غربي و يا وابسته به غرب ارائه شده است، در نتيجه برخي نظريه هاي توسعه، عقب ماندگي و وابستگي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورهاي جهان سوم به آمريكا و چند قطب صنعتي ديگر را به دنبال داشته و گاهي نيز آشكارا ارزشهاي معارض با نظام ارزشي جهان سوم را تبليغ كرده است.

 

الگوي نوسازي، يعني انديشه كساني كه دوگانگي جامعه سنتي و جامعه مدرن را مطرح ساخته اند، نمونه بارز نظريه هايي است كه آشكارا در جهت نفي هويت فرهنگي ملت هاي جهان سوم تلاش مي كردند. نظريه دوگانگي جامعه سنتي و مدرن كه اصطلاحاً به ديدگاه نوسازي موسوم است، قائل به دگرگوني كامل جامعه سنتي (ماقبل مدرن) به جامعه هايي با انواع فناوري، سازمان اجتماعي و فرهنگ مربوط به آن است. فرض بر اين است كه تمام جوامع، در مرحله سنتي شبيه به هم بوده اند و بالاخره اين جوامع، همان دگرگوني هايي كه در غرب اتفاق افتاده است، را از سر خواهندگذراند و به صورت جوامع مدرن درخواهندآمد. و اين گذر، ازطريق اشاعه فرهنگ، فناوري و نظام ارزش هاي سرمايه داري و يا گسترش نظام هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي از نوع غربي به وجود مي آيد.

 

از اين رو كشورهاي جهان سوم علاوه بر مشكل توسعه نيافتگي، با مسئله جديدتري به نام توسعه انديشه ها و نظريه هاي غربي و استعماري توسعه مواجه هستند.

 

براي مقابله با اين مشكل، حداقل دو راه را مي توان پيشنهاد و دنبال كرد:

 

الف. اتخاذ رويكردي انتقادي به نظريه هاي توسعه

 

ب. ارائه و تبليغ ديدگاه ها و انديشه هاي متفكران مذهبي، ملي، مردمي و بومي. اين راه حل در واقع تمهيدي است كه مي تواند تا حدي ناسازگاري ها و عناصر ناسره انديشه هاي غيربومي و بيگانه را آشكار كند، و توطئه هاي فكري و فرهنگي را خنثي سازد.

 

اين نظريه ها و ديدگاه ها در جامعه، خودآگاهي فرهنگي ايجاد كرده و بينش انتقادي آنان را بيشتر مي سازد.

 

ديدگاه هاي حضرت امام خميني(ره) درباره فرهنگ و توسعه فرهنگي با توجه به ضرورتي كه شرح آن گذشت، يكي از نيازهاي اساسي جامعه امروز ماست. حضرت امام خميني(ره) در مناسبت هاي گوناگون، ايده ها، خط مشي ها، اصول و سياست هاي كلان كشور و امت اسلامي، بلكه مستضعفان جهان، را مطرح مي فرمود و راه مجد و عظمت را به انسان هاي دربند مي آموخت.

 

توسعه از ديدگاه امام خميني(ره) داراي پنج ويژگي است:

 

1- جامعيت مفهوم توسعه به نحوي كه كليه ابعاد وجودي انسان را فرا مي گيرد.

 

2- فرهنگ اساس توسعه است.

 

3- استقلال فرهنگي، عامل اصلي توسعه و وابستگي فرهنگي، عامل اصلي توسعه نيافتگي است.

 

4- فرهنگ اسلامي، اساس و هدف توسعه فرهنگي است.

 

5- تربيت و تعالي انسان، شرط توسعه و غايت آن است.

 

جامعيت مفهوم توسعه

 

تعريف و مفهوم توسعه از جنگ جهاني دوم تا امروز كاملا تغيير كرده است ولي رشد جمعيت، رشد شهرنشيني، دموكراسي، عدالت اجتماعي يا توزيع عادلانه ثروت، دسترسي به وسائل ارتباط جمعي، ثبات سياسي و بودجه آموزش و تحقيقات، عواملي بودند كه به تدريج به عنوان شاخص هاي توسعه پذيرفته شدند.

 

فرهنگ، اساس توسعه است

 

حضرت امام خميني(قدس ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام، فرهنگ را اساس جامعه مي داند و ضمن پذيرش نيازهاي مادي و اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد وجودي انسان، نقش فرهنگ را تعيين كننده و امور ديگر را تابعي از آن مي داند:

 

«بي شك بالاترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مي دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه از بعدهاي اقتصادي، سياسي، صنعتي و نظامي قدرتمند و قوي باشد ولي پوچ و پوك و ميان تهي است. اگر فرهنگ جامعه اي وابسته و مرتزق از فرهنگ غرب باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مي كند، و بالاخره در آن مستهلك مي شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مي دهد.»1

 

ايشان در جايي ديگر فرهنگ را مايه سعادت و شقاوت جامعه مي دانند و مي فرمايند: «فرهنگ مبدأ همه خوشبختي ها و بدبختي هاي ملت است، اگر فرهنگ ناصالح شد اين جوان هايي كه تربيت مي شوند به اين تربيت هاي ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد مي كند...»2

 

«درباره فرهنگ هر چه گفته شود كم است و مي دانيد و مي دانيم اگر انحرافي در فرهنگ يك كشور پيدا شود... ديري نخواهد گذشت كه انحراف فرهنگي برهمه غلبه مي كند و همه را خواهي نخواهي به انحراف مي كشاند3.

 

حضرت امام خميني(قدس سره) كه ريشه تمامي معضلات جامعه را در بيماريهاي فرهنگي مي دانستند، كراراً گوشزد مي كردند كه آفات فرهنگي سموم كشنده اي هستند كه سياست و اقتصاد جامعه را مسموم مي كنند. ايشان غربزدگي، استعمارفرهنگي، جهل فرهنگي و بسياري از آفات فرهنگي ديگر را از موانع اصلي دستيابي به الگوي جامع توسعه مي دانند:

 

«فرهنگ مسموم استعمار، تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامي رخنه كرده و فرهنگ قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت بيگانگان و مستعمرين در مي آورد و هر روز با نغمه تازه، با اسامي فريبنده، جوانان ما را منحرف مي كند.»4

 

توطئه ها و تهاجمات فرهنگي از ديگر موضوعاتي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) از آن به عنوان مانع توسعه و اساس عقب ماندگي جامعه يادمي كنند:

 

«ترديدي نيست كه جهانخواران، براي به دست آوردن مقاصد شوم خود و تحت ستم كشيدن مستضعفان جهان راهي بهتر از هجوم به فرهنگ و ادب كشورهاي ضعيف ندارند.»5

 

جهل فرهنگي و ناآگاهي از مواريث و سرمايه هاي فرهنگي، يكي ديگر از موانع توسعه و توسعه فرهنگي در جامعه اسلامي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) فراوان به آن اشاره نموده اند و از انديشمندان ملل مختلف خواسته اند كه مردم را نسبت به حفظ اصالتهاي خود آگاه سازند:

 

«آن چيزي كه وظيفه همه ما مسلمين است، وظيفه علماي اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمين است، وظيفه نويسندگان و گويندگان در بين طبقات مسلمين است، اين است كه هشدار بدهند به اين ممالك اسلامي كه ما خودمان فرهنگ داريم، ما خودمان فرهنگ غني داريم، فرهنگ ما طوري بوده است كه فرهنگ ما صادر شده است به خارج كه آنها گرفتند از ما»6

 

 

 

پي نوشت:

 

1- صحيفه نور، ج15، ص.16

 

2- صحيفه نور، ج1، ص.273

 

3- صحيفه نور، ج17، ص.203

 

4- صحيفه نور، ج1، ص156

 

5- صحيفه نور، ج15، ص.267

 

6- صحيفه نور، ج6- ص.219

 

                                                    روز جهانی توسعه فرهنگی

 

 سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد (يونسکو) دهه پايانی سده 20 ميلادی را به عنوان "دهه جهانی توسعه فرهنگی" معرفی نمود و 21 ماه مه ميلادی (31 ارديبهشت) را روز جهانی توسعه فرهنگی ناميده است.

 

 تعبير و برداشت کلی يونسکو از فرهنگ (culture) مجموعه ای بهم پيوسته از دانش ها، آگاهی ها، باورها، ارزشها، "هنجارها، ايستارها و مهارت های لازم و ضروری برای زندگی اعضای جامعه است. بدون فرهنگ امکان ادامه زيست جوامع بشری وجود نخواهد داشت.

 

اما به دنبال تشکيل کنفرانس جهانی فرهنگ و توسعه در مکزيکوسيتی در سال 1982 در رابطه با سياست های فرهنگی و اعلام دهه جهانی توسعه فرهنگ از سال 1988 تا 1997 از طرف سازمان ملل مفهوم " فرهنگ"  تغيير يافت. بنا به توصيه کنفرانس مزبور فرهنگ را بايد در مفهوم گسترده و به منزله بافتی پيچيده و با روابطی متقابل در نظر گرفت که مجموعه ای از سنتها و دانشها و نيز شکلهای متفاوت بيان و تحقق فرد در بطن جامعه استوار است. به عبارت دقيق تر،طبق تعريف اين کنفرانس فرهنگ عبارت از:

 

"مجموع کامل مشخصه های مميزه روحی، مادی،  فکری و عاطفی است که يک جامعه يا گروه اجتماعی را مشخص می کند. نه تنها شامل هنرها بلکه شامل اشکال زندگی، حقوق اساسی انسانی، نظامهای ارزش، سنتها و اعتقادها نيز می شود."

 

 

 

با ويژگی هايی که تعريف فوق برای فرهنگ جامعه يا گروه اجتماعی تعيين می کند ديگر نمی توان فرهنگ را بعد فرعی يا تزئينی توسعه تلقی کرد، بلکه فرهنگ عنصر ضروری جامعه به شمار آمده و در رابطه کلی با توسعه، نيروی درونی جامعه محسوب می شود. و می توان گفت: فرهنگ مجموعه بسيار پيچيده و گسترده ای است که انسان در جريان تکامل اجتماعی و تاريخی پديد می آورد. فرهنگ هر جامعه سطح ترقی تکنولوژی، توليد، آموزش، علم، خبر و ادبيات دوره خاصی از تحول اجتماعی را نشان می دهد.

 

فرهنگ ملی

 

فرهنگ ملی هر سرزمينی، دارای خصوصيات و ويژگی های خاصی آن سرزمين است که تحت عناصر تاريخی، جغرافيايی، مذهبی، عقيدتی و کليه آن خصوصياتی که رنگ و بوی خاصی دارد و به آن ملت هويتی متفاوت از ديگران می دهد، شکل می يابد.

 

فرهنگ ملی از پايه های استقلال ملی است و بر مردم آن جامعه است که از فرهنگ خود همانند سرزمين خود، دفاع می کند. در طراحی برنامه های توسعه آنچه اهميت دارد، توجه به هويت های ملی است. هيچ الگوی توسعه وارداتی را نمی توان به کار برد، مگر آنکه با ويژگی های محلی، منطقه ای و ملی هماهنگی داشته باشد، و اساسا نمی توان هيچ الگويی را تحميل کرد.

 

توسعه واقعی بدون توجه به بعد فرهنگی ملی و احترام به هويت فرهنگی ملت ها تحقق نخواهد يافت. همانطور که ريموند شاسله می گويد:

 

"تاکيد بر هويت فرهنگ (ملی)، شرط لازم حاکميت و استقلال و شکوفايی تواناييهای فردی و توسعه هماهنگ جوامع است اقدامی است رهايی بخش، اسلحه ايست برای مبارزه در جهت نيل به استقلال واقعی، تاکيد بر حفظ هويت فرهنگی يا رد هر گونه تقليد (برون گرايی) و کنار گذاردن شيوه های فکری و عملی از سنتها، تاريخ و ارزشهای اخلاقی و حفظ ميراث نياکان بدون سنت گرايی، گذشته گرايی، بی تحرکی و انزواست هويت فرهنگی درارتباط و تماس با سنتها و ارزشهای ملل ديگر نو و غنی می شود، و امکان تعالی و شکوفايی انسان را افزايش می دهد."

 

بنابر اين تعريف، توسعه و حفظ فرآوردهای فرهنگی منطقه ای و ملی ضرورت تام دارد، چرا که فرآوردهای فرهنگی مطمئن ترين ضامن توسعه مستقل است، هويت فرهنگی را تقويت می کند و قوه خلاقيت و آگاهی مردم را نسبت به ميراث فرهنگی افزايش می دهد.

 

 

 

نتيجه

 

بنياد فرهنگي و اجتماعي هر جامعه اي به آموزش و آگاه كردن مردم متكي است با آموزش، فرهنگ زيستي و اجتماعي و اخلاقي افزايش مي يابد و احترام هاي اجتماعي به طبيعت، اجتماع و... رشد مي كند. در حقيقت با آموزش، جهل و فقرفرهنگي كمتر شده و مردم آماده رشد فرهنگي مي شوند. به شرط اينكه در كنار آموزش، خدمات و سرويس دهي نيز انجام شود و دولت درصدد رفع مشكلات نيز باشد.

 

مهمترين ابزار توسعه فرهنگي دانايي محور در حوزه محيط زيست آموزش است. مباني حقوقي آن در سطوح بين المللي فراهم و در سطح ملي توجه به آن روزافزون است.

 

در مدل مرجع مديريت تنوع قومي در ايران اجزاء و مراحل اجرا (54)  با توجه به اينكه كليه اهداف ، راهبرد ها ،سياست ها ودر اين مدل تشريح شده است  به جرأت مي توان گفت بدون توسعه فرهنگي  تحقق اين امر امكانپذير نيست ،بويژه در بخش اجراي اين مدل به بهره گيري از سياست ها و برنامه ها از طريق وزارت ارشاد ، صدا و سيما و آموزش وپرورش  براي محقق شدن اهداف اين مدل تاكيد شده است  كه ارتباط مستقيم با فرهنگ ،عناصر فرهنگي و توسعه فرهنگي كشور دارد و گوياي جايگاه توسعه فرهنگي در برنامه يك كشور است كه در واقع در توسعه همه جانبه يك كشور ،نشانگرجايگاه توسعه فرهنگي به عنوان مبنا و اساس توسعه است.

 

"براي دستيابي به يك توسعه پايدار راهي جز ايجاد  فرهنگ وانديشه لازم از طريق آموزش نيست و كارايي و كاركرد فرهنگ در درازمدت و به معناي ديگر ،پويايي يك فرهنگ در بستر زمان بستگي به عناصر ساختاري فرهنگ دارد . هرچه اين عناصر از پويايي بيشتري برخوردار باشند به همان اندازه فرهنگ وتغييرات ايجادشده توسط آن دوام وگستردگي خواهد داشت . (55)

 

به عبارتي توسعه فرهنگي بيشتر بستگي به ريشه ها و عناصر فرهنگ دارد هر چه اين موارد قوي باشد راحتتر است.

 

"در حقيقت وقتي فرهنگ ، معلول ونتيجه انديشه  و ارزشها شد در آن صورت ما با پديده هاي توسعه فرهنگي مواجه هستيم ، چرا كه رشد انديشه و ارزشها (عناصر اصلي فرهنگ ) مساوي با رشد و توسعه فرهنگي است .همچنين  زماني كه فرهنگ ، علت تغيير و تحول در ساختارهاي اقتصادي  وسياسي و امور نظامي و دفاعي گردد در واقع مواجه با فرهنگ توسعه هستيم يعني توسعه بر چه مبنا وارزشها و انديشه ها يي تغيير يافته و يا در صدد تغيير است . (56).

 

 

 

از آنجا که هدف،  توسعه انسان است و توسعه فرهنگی در جامعه به معنای خاص و ویژه تربیت انسان بر اساس معیارهای انسانیت است همانطورکه حضرت امام(ره) ،اصلاح یک کشور را اصلاح فرهنگ آن کشور می داند و اصلاح یک فرد را اصلاح فرهنگ وی ،باید در برنامه های توسعه نظام با استفاده از نخبگان و فرهنگ شناسان و دانشمندان برنامه ها ی توسعه فرهنگی طوری را برنامه ریزی کرد که  همه افراد جامعه همانطور که از قرآن و نهج البلاغه و شاید آثار دانشمندان بنام جهان به اندازه ظرفیت درک خود برداشت دارد ، بتوانند از برنامه های توسعه فرهنگی نظام بهره مند شوند و این نشانگر این موضوع است که غنای این برنامه ها باید به حدی اعلا رسیده باشد .

 

حیات هنرو هنرمند در خلاقیت است .تقلید هنرمند را کورمیکند .هنر هنرمند ایجاد پیوند بین واقعیات زندگی است .نقد از ابزار روح هنر است .

 

اکنون میتوان قاره آفریقا را درنظرگرفت که با ورود تکنولوژی و دانش روز به این قاره عقب مانده و توسعه نیافته باید چه تدابیری برای بهره گیری از این فرصت بیاندیشد که باید گفت این فرصت را باید با جهت دهی مناسب وایجاد راه کارهای صحیح باید غنیمت شمرد و چون استفاده از این فرصت به برداشت و درک اجتماعی و فرهنگی جامعه برمی گردد بنابراین بایدبا توسعه فرهنگی این زمینه را مهیا کرد .در کشور مان هم که به نوعی بدون طی کردن دوران یا عصرصنعتی وارد جامعه جهانی فرا صنعتی به لحاظ تکنولوژی ارتباطی شده است شاید با بهره گیری مناسب و صحیح از این فرصت بتوان این عقب ماندگی را جبران کرد.

 

 

 منابع

 1-   توسعه فرهنگي ،آگوستين ژيرار،مترجم عبدالمجيد زرين قلم ،پروانه سپرده و علي هاشمي گيلاني صفحه 248

 2-     همان منبع صفحه 249

 3-     مباني استراتژي فرهنگي از ديدگاه علي (ع) ،محمد باقر بابايي ،1384 صفحه 71

 4-     همان منبع صفحه 71

 5-     همان منبع صفحه102 و102

 6-     همان منبع صفحه414

 7-     گزاويه دوپوئي ،فرهنگ و توسعه ،مترجم فاطمه فراهاني و زرين قلن ،يونسكو 1374 صفحه42

       8-خلاصه مقالات همايش ارتباطات بين المللی فرهنگی و سياست خارجی :رويکرد ايرانی –آذرماه 1384 دانشگاه تهران صفحه36

 ۹- فردرو و ديگران ،جامعه و فرهنگ ،ج1 ، 1380 صفحه22

 10- توسعه فرهنگي ،آگوستين ژيرار،مترجم عبدالمجيد زرين قلم ،پروانه سپرده و علي هاشمي گيلاني صفحه 3

 11- همان منبع صفحه 11

 12- همان منبع صفحه14

 13- همان منبع صفحه26

 14- همان منبع صفحه29

 15- همان منبع صفحه33

 16- همان منبع صفحه37

 17- همان منبع صفحه38

 18- همان منبع صفحه42

 19- همان منبع صفحه50

 20- همان منبع صفحه51

 21- همان منبع صفحه57

 22- همان منبع صفحه64

 23- همان منبع صفحه65

 24- همان منبع صفحه67

 25- همان منبع صفحه76

 26- همان منبع صفحه77

 27- همان منبع صفحه81

 28- همان منبع صفحه82

 29- همان منبع صفحه83

 30- همان منبع صفحه84

 31- همان منبع صفحه88

 32- همان منبع صفحه91

 33- همان منبع صفحه101

 34- همان منبع صفحه102

 35- همان منبع صفحه104

 36- همان منبع صفحه114

 37- همان منبع صفحه118

 3۸- همان منبع صفحه132

 39- همان منبع صفحه141

 40- همان منبع صفحه145

 41- همان منبع صفحه148

 42- همان منبع صفحه153

 43- همان منبع صفحه165

 44- همان منبع صفحه157

 45- همان منبع صفحه171

 46- همان منبع صفحه181

 47- همان منبع صفحه212

 48- همان منبع صفحه216

 49- همان منبع صفحه217

 50- همان منبع صفحه224

 51- همان منبع صفحه248

 52- همان منبع صفحه240

 53- همان منبع صفحه245

 54-مديريت منازعات قومي درايران،سيد رضا صالحي اميري ،1385،صفحه422و423

 55- مباني استراتژي فرهنگي از ديدگاه علي (ع) ،محمد باقر بابايي ،1384 صفحه145

 56- مباني استراتژي فرهنگي از ديدگاه علي (ع) ،محمد باقر بابايي ،1384 صفحه148

 57- مديريت منازعات قومي درايران،سيد رضا صالحي اميري ،1385،صفحه8

 58- مديريت منازعات قومي درايران،سيد رضا صالحي اميري ،1385،صفحه414

 

 منبع:سایت مرکزآموزش و پژوهش صدا و سیما

 

 

 

 

 

 

 

اهميت توسعه فرهنگي در آموزش و پرورش

 

اهمیت توسعه فرهنگی مسأله‌ای راهبردی در هر نظام اجتماعی است و به هر اندازه‌ای که مورد

 غفلت و سهل‌انگاری قرار گیرد، ارکان جامعه بیشتر آسیب می‌بیند.

 

به راستی چرا نظام اجتماعی ما از کمبود کتابخانه‌ها و کمی کتابخوان‌ها، رواج نهادهای فرهنگ غربی، کم‌توجهی یا بی‌توجهی به نهادهای فرهنگ خودی، تنزل جایگاه هنرهایی چون موسیقی، تئاتر و سینما، ضعف دانشی تربیتی والدین، رواج سطحی نگری و افکار خرافی و غیره برآشفته نمی‌شود؟ چرا به اندازه‌ای که موضوع سهمیه‌بندی بنزین جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد، وضعیت آموزش و پرورش و تربیت نسل آینده حساسیتی را برنمی‌انگیزد؟ چرا به اندازه‌ای که روی اعزام تیم ملی فوتبال به فلان تورنمنت آسیایی و بین‌المللی، سرمایه‌گذاری مالی و رسانه‌ای می‌شود برای صاحبان فکر، مؤلفان و اندیشه‌های ماندگار زمان هزینه صرف نمی‌کنیم؟ چرا به اندازه‌ای که با صندوق ذخیره ارزی، ذخیره انرژی و ذخیره سایر منابع مالی نشان می‌دهیم که به فردا می‌اندیشیم برای سرمایه‌ها و ذخیره‌های انسانی آینده تدبیری مناسب نمی‌اندیشیم؟

 

 

 

توسعه فرهنگی از مؤلفه‌های مهم توسعه است و در صورت بهره‌مندی از نگرش و تفکر سیستمی باید در کنار و نه در حاشیه مباحث توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی مورد توجه قرار گیرد. برای توسعه فرهنگی، در نگاهی کلی دو دسته الزامات وجود دارد: الف -‌ شناخت درونی از فرهنگ خودی؛ ب -‌ استفاده از تجربه‌های کارکردی و ابزار شناختی فرهنگ‌های دیگر. در ادامه به توضیح هریک از این موارد خواهیم پرداخت، البته باز با نگرشی تعاملی و از این زاویه که باید در عمل به هر دو دسته از الزامات توسعه فرهنگی با هم توجه کرد.

 

● شناخت درونی‌

 

ما برای اعتلای فرهنگ‌مان چه کرده‌ایم؟ به جرات می‌توان گفت که مهم‌ترین ضعف‌ها در مباحث هویت و توسعه فرهنگی، سهل‌انگاری در شناخت درونی است. کاستی‌های فراوان و غیرقابل انکاری در این باره وجود دشته و دارد.

 

با وجود زمینه‌های فوق‌العاده‌ مناسب و مستعد در فرهنگ ملی و مذهبی، ما در عمل، در شناخت فرهنگ خودمان بسیار ضعیف عمل کرده‌ایم و به تبع آن در معرفی این فرهنگ به دیگران نیز موفق نبوده‌ایم. وقتی سیاست و اقتصاد به هر دلیلی بر فرهنگ پیشی می‌گیرند و فرهنگ به حاشیه‌ رانده می‌شود، طبیعی است که گرد و غبارهای ناشی از دعواهای اقتصادی و سیاسی، بر فرهنگ سایه می‌اندازد. علاوه بر این دلیل اساسی، به عوامل دیگری نیز در تبیین غفلت از شناخت فرهنگ خودی می‌توان اشاره کرد.

 

● نبود نظریه فرهنگی‌

 

ما تفکر جامع و منسجم و به تعبیر بهتر، نظریه‌ای درباره فرهنگ نداشته‌ایم. نبود یک نظریه در حوزه فرهنگ باعث نواقصی در خط و مشی‌ها و رفتارها شده است. به ویژه آنکه فرهنگ همیشه زیر سایه سیاست و گاهی اقتصاد قرار داشته و موضوعی درخور توجه نبوده است. بسیاری از موضوع‌ها و مباحثی که بن مایه فرهنگی دارند هنوز در جامعه ما وضعیت شفاف و روشنی ندارند از جمله تعریف انسان، انسان متعادل، زندگی متعادل و غیره. از آنچه در نظام تربیتی رسمی(آموزش و پرورش) کشور ما می‌گذرد می‌توان کاملاً نبود یک فکر جامع و منسجم را تشخیص داد.

 

به جای پرداختن به بنیادهای تربیت و سرمایه‌گذاری منطقی و حساب شده روی تربیت فرهنگی، نظام آموزشی را عوض کرده‌ایم و روش‌های ارزشیابی و تدریس و غیره را تغییر داده‌ایم و البته از آنجا که این تغییرات پایه و بنیاد محکمی نداشته‌اند، به هیچ تحولی در نظام آموزش و پرورش نینجامیده‌اند.

 

سؤال از نظام تعلیم و تربیت باید این باشد که با وجود همه کمبودها و کم و کسری‌های بودجه‌ای، این همه هزینه طی سال‌های طولانی چه نتیجه‌ای داشته و محصول آن چه بوده است؟ هیچ منطقی نمی‌پذیرد که ما از اتلاف سرمایه‌های مالی و زمانی سرسری بگذریم به خصوص وقتی که هدف این هزینه‌ها آن باشد که به پشتوانه‌ای از منابع انسانی کارآمد و مؤثر برسیم.

 

● ساده انگاری و سهل‌انگاری‌ها

 

تصورات قالبی و کلیشه‌ای فراوانی درباره فرهنگ در جامعه ما رواج یافته‌اند، از جمله آنکه موضوع‌های فرهنگی به نسبت مسائل فنی و مهندسی، اقتصادی، سیاسی و غیره، مواردی بسیار ساده تلقی می‌شوند.

 

این نگرش‌ها باعث شده که جایگاه علوم انسانی و به خصوص آن بخش که پول و درآمدی در آن نباشد، تنزل کند.

 

واقعیت این است که نگاهی به تاریخ ایران نشان می‌دهد علوم انسانی در کشور ما همیشه جایگاهی فاخر داشته و بزرگان علوم پزشکی، ریاضی، نجوم و حوزه‌های فنی در علوم انسانی نیز سرآمد بوده‌اند. اما اینکه چه مسیری را طی کرده‌ایم و چه اتفاقی افتاده که وضعیت معکوس شده است، جای تأمل و بررسی دارد؟

 

وقتی پیشرفت غربی‌ها را دیدیم بدون توجه با مبانی این پیشرفت، با همان تفکر یکسونگر و تک بعدی، کشف کردیم تنها راه پیشرفت‌ها این است که صنعتی شویم و اینک ده‌ها سال است که دنبال صنعت و تکنولوژی می‌دویم، اما نه تنها به پیشرفت نرسیده‌ایم. بلکه داشته‌هایمان را نیز از دست داده‌ایم.غلبه مدیریت صنعتی و مهندسی در همه ارکان کشور باعث شده است در اداره همه امور ارجحیت با فارغ‌التحصیلان ریاضی و مهندسی و علوم تجربی باشد، علوم انسانی و فارغ‌التحصیلان آن روز به روز ضعیف‌تر شده‌اند، فنی و مهندسی ‌ها خود را به نسبت دیگران برتر و سرآمد بدانند، در تفکر عمومی هم، رشته‌های فنی و مهندسی و علوم تجربی، برتر تلقی شوند، البته نمی‌توان ضعف فعلی علوم انسانی در ایران را انکار کرد. بدیهی است که وقتی همه عوامل دست به دست هم می‌دهند تا پدیده‌ای دچار افت و تنزل شود نمی‌توان انتظار داشت که وضعیت مطلوب باشد.

 

در نهایت، وضعیت موجود موجب گسترش نگرش‌ها و رفتارهای مدیریتی غیرتخصصی و ساده انگارانه در مقوله فرهنگ می‌شود.

 

نتیجه بدیهی و قابل انتظار این رویه، سهل‌انگاری و سوء تدبیر در برنامه‌ریزی‌های کلان و خرد فرهنگی است. به نظر می‌رسد فرهنگ حوزه‌ای است که همه می‌توانند در آن صاحب نظر باشند و به این ترتیب، مدیریت فرهنگی نیز تخصصی است که نزد بسیاری از افراد یافت می‌شود.

 

انگار همین‌که مقدماتی از کتاب،‌ آثار باستانی، گردشگری، سینما،‌ تئاتر، موسیقی و غیره را بدانی می‌توانی مدیر فرهنگی باشی؛ به همین سادگی!

 

● ضعف در روش، ابزار و موقعیت‌شناسی‌

 

ما به‌طور معمول، روش‌ها را زمانی تشخیص می‌دهیم که مدت‌ها از زمان اعمال آنها گذشته است. به همین دلیل، با کشف روش یا روش‌هایی برای تحمیل یا تهاجم فرهنگی، تدافعی و عجولانه دست به‌کار می‌شویم و با مشابه‌سازی‌ای ابداع روش‌هایی غیرتخصصی و ناکارآمد، دست به مقابله می‌زنیم. در حالی که امروزه در دنیا، از تحلیل‌های میان رشته‌ای بسیار استفاده می‌شود.

 

متأسفانه تحلیل‌های ما از روش‌های فرهنگی، عمدتاً مبنای سیاسی دارند و به این دلیل،‌ نمی‌توانیم به برداشت‌های جامع و منسجمی برسیم.

 

از مهم‌ترین ویژگی‌های دنیای امروز، تنوع ابزارهاست. در هر پدیده‌ای به قدری با تنوع ابزارها مواجه هستیم که گاهی شگفت‌آور است.

 

در مورد مقوله فرهنگ هم، علاوه به تنوع، پیچیدگی ابزارها به حدی است که ناآشنایی با آنها، نوعی سهل‌انگاری محسوب می‌شود. ما این ابزارها را نمی‌شناسیم و یا با کارکردهایشان به طور کامل آشنا نیستیم.

 

به عنوان مثال، در حالی که تلویزیون یکی از مهم‌ترین ابزارهای انتقال، تحمیل و تهاجم فرهنگی به حساب می‌آید و دنیای غرب از تعدد شبکه‌ها و فراوانی برنامه‌هایشان به صورت تخصصی و کارشناسانه استفاده می‌کند ما از همین تعداد اندک شبکه‌های دولتی‌مان، استفاده بهینه‌ای نمی‌بریم و فرصت‌های بسیاری را از دست می‌دهیم. هیچ هدفمندی شاخص، کلان و مدت‌داری در مجموع برنامه‌ریزی‌های تلویزیونی دیده نمی‌شود و خطرناک‌ترین وجه این قضیه، شامل برنامه‌های کودک و نوجوان است که باید نقش مهم در انتقال فرهنگی ایفا نمایند.

 

کار تخصصی در هر حوزه نیاز به مقدماتی از قبیل نیازسنجی و شناخت اولویت‌ها و ارجحیت‌ها دارد. گاهی حتی نیازآفرینی هم در دستور کار قرار می‌گیرد. ارتقای توان تخصصی افراد و گروه‌هایی که در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی کار می‌کنند منجربه افزایش توانایی موقعیت‌شناسی می‌شود. به این ترتیب ناتوانی‌های تخصصی ما باعث می‌شود نه در درک موقعیت‌ فردا، بلکه در شناخت وضعیت امروز هم با مشکل مواجه باشیم. در حالی که آنها پروژه‌های متعدد را برای بسترسازی و اجرای برنامه‌هایشان انجام می‌دهند، ما درباره آینده حرف می‌زنیم و حتی اگر برنامه‌هایی تدارک دیده باشیم. به آن عمل نمی‌کنیم. ‌

 تهیه‌کننده: امیرعباس میرزاخانی‌

 روزنامه اطلاعات (www.ettelaat.com)

 برگرفته از وبلاگ سياستگذاري درايران

توسعه فرهنگي در برنامه چهارم توسعه

بخش چهارم

صيانت از هويت و فرهنگ اسلامي- ايراني

فصل نهم- توسعه فرهنگي

ماده 104:

دولت مكلف است، به منظور رونق اقتصاد فرهنگ، افزايش اشتغال، بهبود كيفيت كالا و خدمات، رقابت‌پذيري، خلق منابع جديد، توزيع عادلانه محصولات و خدمات فرهنگي و ايجاد بستر مناسب براي ورود به بازارهاي جهاني فرهنگ و هنر و تأمين فضاهاي كافي براي عرضه محصولات فرهنگي، اقدامهاي ذيل را به عمل آورد:

الف) اصلاح قوانين و مقررات، براي رفع موانع انحصاري، تقويت رقابت‌پذيري و فراهم‌سازي زمينه‌هاي بسط مشاركت مردم، نهادهاي ‌غير‌دولتي، صنفي و حرفه‌اي در امور فرهنگي و هنري.

ب) اقدام قانوني لازم براي تأسيس صندوقهاي ‌غير‌دولتي ضمانت، به منظور حمايت از توليد، توزيع و صادرات كالاها و خدمات فرهنگي و هنري، سينمايي، مطبوعاتي و ورزشي در سطح ملّي و بين‌المللي.

ج) احصا و ارتقاي سهم بخش فرهنگ، بر اساس شاخصهاي مورد نظر در اقتصاد ملّي و منظور نمودن رشد متناسب سالانه در لوايح بودجه براي دستيابي به استانداردهاي ملّي كه در سال اول برنامه چهارم به تصويب دولت مي‌رسد.

د) تصويب و ابلاغ استانداردهاي بهره‌مندي نقاط مختلف كشور، از فضاهاي فرهنگي، هنري، ورزشي و گردشگري و توزيع و

 تأمين اعتبارات ملي و استاني فصول برنامه‌هاي ذي‌ربط در هر يك از سالهاي برنامه چهارم براي رسيدن به شاخصها و استانداردها بر اساس شاخصهايي كه در سال اول برنامه چهارم به تصويب هيأت وزيران مي‌رسد.

هـ) به توسعه ساختارها و زيربناهاي لازم، براي رشد توليد و توزيع محصولات فرهنگي، هنري و ورزشي توسط بخش خصوصي و تعاوني با اولويت كمك نمايد.

و) تمهيد تسهيلات ويژه براي ورود مواد اوليه، ماشين‌آلات و تجهيزات مورد نياز صنايع بخش فرهنگ، براي نيل به بهبود كيفيت توليدات و صدور محصولات فرهنگي، هنري و ورزشي در مقياسهاي جهاني.

ز) ساماندهي نظام يارانه‌اي بخش فرهنگ، با اولويت كودكان، دانش‌آموزان و دانشجويان با رويكرد تغيير نظام پرداخت يارانه از توليد به سمت مصرف، براي كليه اقشار جامعه و خريد محصولات فرهنگي.

ح) حمايت يا مشاركت با هنرمندان و مجموعه‌‌داراني كه قصد ايجاد موزه شخصي آثار هنري خويش و يا كتابخانه را دارند، از جمله: استفاده از فضاهاي دولتي به صورت اماني، با همكاري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت مسكن و شهرسازي، كليه شهرداريها و ساير دستگاههاي اجرايي ذي‌ربط.

ط) انجام حمايتهاي لازم، از اشخاص حقيقي و حقوقي، كه در چارچوب مقررات مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي در توسعه فضاهاي مجازي فرهنگي، هنري و مطبوعاتي در محيطهاي رايانه‌اي و اينترنتي فعاليت مي‌كنند و به ويژه اعطاي تسهيلات لازم براي برپايي پايگاههاي رايانه‌اي و اطلاع‌رساني حاوي اطلاعات فرهنگي، ديني، تاريخي و علمي به زبان و خط فارسي توسط بخشهاي مختلف اجرايي كشور جهت استفاده عموم و همچنين ايجاد شرايط لازم توسط صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران براي دريافت برنامه‌هاي صوتي و تصويري از طريق شبكه‌هاي اطلاع‌رساني كابلي و كانالهاي ماهواره‌اي براساس ضوابط سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.

آيين‌نامه اجرايي مربوطه با هماهنگي وزارتخانه‌هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي، ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ي) به دولت اجازه داده مي‌شود تا نيم درصد (5/0%) از اعتبارات دستگاههاي موضوع ماده (160) اين قانون را با پيشنهاد رئيس دستگاه مربوطه براي انجام امور فرهنگي، هنري، سينمايي و مطبوعاتي جهت ترويج فضايل اخلاقي و معارف اسلامي كاركنان خود هزينه نمايند.

                آيين‌نامه اجرايي اين بند توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي تهيه و به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ك) متناسب با ويژگيهاي جمعيتي، اجتماعي، فرهنگي و حداقل‌هاي بهره‌مندي ترتيبي اتخاذ نمايد تا با همكاري بخش خصوصي و تعاوني، شهرداريها و منابع مردمي، تا سال آخر برنامه چهارم در كليه شهرها و مراكز استانها، نسبت به ايجاد فضاهاي فرهنگي و هنري شامل: كتابخانه مركزي، تالار فرهنگ و هنر، پرديسهاي سينمايي موزه هنرهاي معاصر و مركز دائمي برگزاري نمايشگاههاي فرهنگي و هنري، پيش‌بيني‌هاي لازم را به عمل آورد.

ل) حداكثر تا پنجاه درصد (50%) هزينه تكميل مراكز فرهنگي و هنري نيمه‌تمام بخش ‌غير‌دولتي را كه تكميل و بهره‌برداري از آنها براي استفاده عمومي ضروري است بر اساس آئين‌نامه مصوب دولت به صورت كمك تأمين نمايد. درصورت تغيير كاربري اينگونه مراكز از استفاده عمومي به خصوصي بايد وجوه دولتي پرداخت شده و به قيمت روز مسترد گردد.

م) كليه دستگاههاي موضوع ماده (160) اين قانون موظفند امكانات و فضاهاي فرهنگي، هنري و ورزشي متعلق به خود را براي اجراي برنامه‌هاي فرهنگي، هنري و ورزشي طبق آيين‌نامه‌اي كه به تصويب هيأت وزيران ميرسد در اختيار متقاضيان قرار دهند.

ماده 105:

مواد (156)، (161) و بند «الف» ماده (162) «قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مصوب 17/1/1379 و اصلاحيه‌هاي آن» براي دوره برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (1388-1384) تنفيذ مي‌گردد.

ماده 106:

دولت مكلف است، به منظور تعميق ارزشها، باورها، فرهنگ معنويت و نيز حفظ هويت اسلامي- ايراني، اعتلاي معرفت ديني و توسعه فرهنگ قرآني، اقدامهاي ذيل را انجام دهد:

الف) بسط آگاهيها و فضايل اخلاقي، در ميان اقشار مختلف مردم و زمينه‌سازي اقدامهاي لازم، براي ايجاد فضاي فرهنگي سالم و شرايط مناسب براي احياي فريضه امر به معروف و نهي از منكر و اهتمام به آن.

ب) گسترش فعاليتهاي رسانه‌هاي ملي و ارتباط جمعي در جهت مقابله با تهاجم فرهنگي، سالم‌سازي فضاي عمومي، اطلاع‌رساني صحيح و تحقق سياستهاي كلي برنامه چهارم، با فراهم آوردن زمينه‌هاي مناسب انتشار گزارشهاي عملكرد دستگاهها و افزايش امكان دسترسي جامعه به آموزشهاي عمومي، فني حرفه‌اي، ترويجي و آموزشهاي عالي از طريق شبكه‌هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.

ج) حمايت از پژوهشهاي راهبردي و بنيادي در زمينه اعتلاي معرفت ديني و توسعه فعاليتهاي قرآني.

د) تهيه طرح جامع ترويج و توسعه فرهنگ نماز.

هـ) تهيه طرح جامع گسترش فضاهاي مذهبي و مساجد، توسط سازمانهاي تبليغات اسلامي و اوقاف و امور خيريه با همكاري سازمان ايرانگردي و جهانگردي و ميراث فرهنگي تا پايان سال اول برنامه چهارم.

و) تداوم نهضت قرآن‌آموزي.

ز) تقويت سهم كتابخواني در حوزه دين در كشور، خصوصاً مناطق محروم و طراحي كتابخانه حوزه دين در مساجد و ساير اماكن مذهبي.

ح) تهيه طرح جامع، با رويكرد گسترش فرهنگ وقف و امور خيريه.

ط) به‌كارگيري شيوه‌ها و راهكارها و ابزارهاي نوين در عرصه تبليغات ديني.

ي) حمايت از برنامه‌ريزي، نيازسنجي و ارائه آموزشهاي ضروري به مبلّغين ديني در جهت بهبود كيفيت تبليغات ديني.

ك) استمرار اجراي طرح ترويج فرهنگ ايثار و شهادت.

ل) ساماندهي تبليغات رسانه‌اي، بهبود محتواي كتب درسي، استقرار محيط و ساختارهاي حقوقي در جهت حفظ و ارتقاي هويت اسلامي- ايراني، تقويت نهاد خانواده براساس تعاليم ميراث معنوي جامعه ايراني.

م) تدوين و اجراي برنامه‌هاي آموزشي، تبليغي و ترويجي در كليه سطوح اجتماعي براي آموزش، گسترش و تعميق فرهنگ كار و نظم اجتماعي، شناخت ارزش زمان و رعايت آن در انجام كليه فعاليتها.

ن) تهيه طرح جامع مطالعه و اجراي همگرايي مذاهب، حداكثر تا پايان سال اول برنامه چهارم، براي تقويت همگرايي بيشتر ميان فرقه‌ها و مذاهب مختلف اسلامي در كشور.

س) توسعه مشاركتهاي مردمي در عرصه فرهنگ ديني، برنامه‌ريزي و اقدامهاي لازم براي حمايت از هيأت‌هاي مذهبي و تشكلهاي ديني با رويكرد بهبود كيفيت فعاليتها و پرهيز از خرافات و انحرافات.

ع) حوزه‌هاي علميه از تمامي تسهيلات و معافيت‌هايي كه براي ساير مراكز آموزشي و پژوهشي تعيين گرديده يا مي‌گردد برخوردار خواهند بود.

ف) به منظور ارتقاء پژوهش در خصوص بنيادهاي نظري، ديني نظام و پاسخگوئي به مسائل مستحدثه در جمهوري اسلامي ايران دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم موظف است در برنامه چهارم ساماندهي مناسب را با استفاده از امكانات و ظرفيتهاي علمي حوزه دين پژوهشي را به انجام رساند.

ماده 107:

                ماده (163)  «قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مصوب 17/1/1379 و اصلاحيه‌هاي آن» براي دوره برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (1388-1384) تنفيذ مي‌گردد.

ماده 108:

                دولت موظف است بمنظور زنده و نمايان نگهداشتن انديشه ديني و سياسي و سيره عملي حضرت امام خميني (ره) و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسي در تمام سياستگذاريها و برنامه‌ريزيها و تسرّي آن در مجموعه اركان نظام اقدامهاي زير را انجام دهد:

الف) حمايت از انجام مطالعات بنيادي و كاربردي در عرضه فرهنگ‌سازي، پژوهشي، آموزشي و اطلاع‌رساني با تكيه بر علوم، فن‌آوري و بهره‌گيري مناسب از ظرفيت دانشگاهها و مؤسسات پژوهشي و حمايت از پايان‌نامه‌هاي دوره‌هاي تحصيلات تكميلي با موضوعات مربوط به امام (ره) و انقلاب اسلامي.

 

ب) حمايت از توليد و نشر آثار ارزنده علمي، هنري و ادبي مربوط به حضرت امام با همكاري مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) و تجهيز كتابخانه‌هاي عمومي كشور به آثار منتشر شده در اين زمينه.

ج) حمايت از توليد برنامه‌هاي متنوع و متناسب در جهت تبيين و بزرگداشت سيره و آراي حضرت امام (ره) و معرفي چهره جامع ايشان در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با همكاري مؤسسه مذكور در بند ب.

د) شناسائي، بازسازي حفظ و نگهداري اماكن، ميادين و خيابانهائي كه مهمترين وقايع انقلاب اسلامي را شاهد بوده و نيز بهره‌گيري از مراكز فرهنگي، هنري و فضاهاي عمومي در جهت نشر و تبليغ انديشه و سيره عملي و بزرگداشت ياد امام (ره) توسط شهرداريها.

هـ) تهيه برنامه‌هاي مناسب براي ارتباط و همكاري اشخاص حقيقي و حقوقي تأثيرگذار خارج از كشور، در انجام امور مذكور در اين ماده توسط سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و وزارت امور خارجه با همكاري مؤسسه مذكور در بند «ب» صورت مي‌گيرد.

و) تهيه و اجراي برنامه‌هاي سازنده توسط سازمان ملي جوانان با همكاري مؤسسه مذكور در بند «ب» به منظور آشنائي و ارتباط نسل جوان با انديشه و زندگي امام و آرمانهاي انقلاب اسلامي.

ز) دستگاههاي فرهنگي كه به نحوي از بودجه عمومي استفاده مي‌كنند و شهرداريها و فرهنگسراها موظفند حداقل سه درصد (3%) از بودجه عمليات فرهنگي و تبليغي خود را جهت اجراء وظايف مذكور در اين ماده اختصاص دهند.

ح) آيين‌نامه اجرايي اين ماده توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور تهيه و به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ماده 109:

                دولت موظف است به منظور حفظ و شناساندن هويت تاريخي ايران و بهره‌گيري از عناصر و مؤلفه‌هاي هويت ايراني به ويژه زبان فارسي، اقدامهاي ذيل را انجام دهد:

الف) حمايت از پژوهشهاي علمي و بين رشته‌اي، در زمينه ايران‌شناسي و گذشته طولاني تاريخي و تدوين گزارشها و كتابهاي لازم، در سطوح مختلف عمومي، آموزشي و پژوهشي.

ب) بررسي و گردآوري نظام‌يافته تاريخ شفاهي، گويشها و لهجه‌ها، آداب و رسوم و عناصر فرهنگ ملي و بومي.

ج) حمايت از گسترش منابع و اطلاعات به خط و زبان فارسي و تدوين و تصويب استانداردهاي ملّي و بين‌المللي نمايش الفباي فارسي در محيطهاي رايانه‌اي.

د) تربيت و تشويق معلمان ورزيده و كارآزموده درس زبان فارسي، درمقاطع مختلف آموزشي به ويژه مقطع ابتدايي.

هـ) تقويت تعامل فرهنگها و زبانهاي بومي با فرهنگ و ميراث معنوي ملّي و معرفي وجوه گوناگون فرهنگي بومي، در سطح ملي با رويكرد تحكيم وحدت ملي به ويژه در نظام آموزشي كشور، رسانه‌ها و توليد محصولات فرهنگي و هنري.

و) شناسايي، تكريم و معرفي مفاخر و آفرينشهاي ديني، فرهنگي، ورزشي، هنري، ادبي و علمي كشور براساس ضوابط شوراي عالي انقلاب فرهنگي.

ز) شناسايي اصول و ضوابط شكل‌گيري معماري ايراني- اسلامي در شهرها و روستاهاي كشور به منظور معرفي ويژگيهاي هنرهاي معماري ايراني- اسلامي، از طريق انجام پژوهشهاي مورد نياز.

 ماده 110:

                دولت مكلف است به منظور ترويج فرهنگ صلح، مفاهمه، عدم خشونت و همزيستي مسالمت‌آميز ميان ملتها در مناسبات بين‌المللي و تحقق گفتگو ميان فرهنگها وتمدنها، اقدامهاي ذيل را انجام دهد:

الف) برنامه‌ريزي در زمينه مشاركت وحضور فعال در فرآيندها، نهادها و مجامع منطقه‌اي و بين‌المللي در باب گفت‌وگوي تمدنها.

ب) فراهم‌سازي شرايط لازم براي تبادل آرا و نظرهاي متفكران، دانشمندان، هنرمندان و نهادهاي علمي، فرهنگي و مدني.

ج) اهتمام به معرفي جلوه‌هاي فرهنگي، هنري و ادبي ايران، در ساير مناطق جهاني و فراهم‌سازي زمينه آشنايي و انتخاب فعال نخبگان و مراكز علمي و فرهنگي و جامعه ايراني، نسبت به دستاوردهاي جديد فرهنگي در جهان.

د) عقد موافقتنامه‌هاي فرهنگي منطقه‌اي، قارّه‌اي و بين‌المللي و فراهم آوردن شرايط اجراي اين موافقتنامه‌ها در برنامه‌هاي دستگاههاي اجرايي.

هـ) بهبود ساختارهاي اجرائي و حمايت از تأسيس نهادهاي ‌غير‌دولتي، براي تحقق عملي گفتگوي فرهنگها و تمدنها، با رويكرد كاهش تصدي دولت و ‌غير‌دولتي شدن اين فعاليت.

و) آيين‌نامه اجرايي اين ماده به پيشنهاد سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور درسال اول برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ماده 111:

دولت موظف است، با هدف تقويت نقش زنان در جامعه و توسعه فرصتها و گسترش سطح مشاركت آنها در كشور، اقدامهاي ذيل را معمول دارد:

الف) تدوين، تصويب و اجراي برنامه جامع توسعه مشاركت زنان مشتمل بر: بازنگري قوانين و مقررات، به ويژه قانون مدني، تقويت مهارتهاي زنان متناسب با نيازهاي جامعه و تحولات فن‌آوري، شناسايي و افزايش ساختارهاي سرمايه‌گذاري در فرصتهاي اشتغال‌زا، توجه به تركيب جنسيّتي عرضه نيروي كار، ارتقاي كيفيت زندگي زنان و نيز افزايش باورهاي عمومي نسبت به شايستگي آنان.

ب) تنظيم و ارائه لوايح، مربوط به تحكيم نهاد خانواده جهت تصويب در مراجع ذي‌صلاح.

ج) انجام اقدامهاي لازم، از جمله تهيه برنامه‌هاي پيشگيرانه و تمهيدات قانوني و حقوقي به منظور رفع خشونت عليه زنان.

د) تقديم لايحه حمايت از ايجاد و گسترش سازمانهاي ‌غير‌دولتي، نهادهاي مدني و تشكلهاي زنان به مجلس شوراي اسلامي.

تبصره- كليه دستگاههاي اجرايي موظف‌اند اعتبار لازم براي انجام تكاليف قانوني موضوع اين ماده را كه مرتبط با وظايف قانوني آنها است در لوايح بودجه سنواتي ذيل برنامه مربوط، پيش‌بيني و اقدامهاي لازم را با هماهنگي مركز امور مشاركت زنان به عمل آورند.

ماده 112:

دولت مكلف است، به منظور تبيين و تقويت جايگاه جوانان در جامعه، به عنوان سرمايه انساني و اجتماعي كشور و عنايت و اهتمام ويژه به اعتلا و رشد و تعالي نسل جوان، برنامه ساماندهي امور جوانان، حاوي برنامه‌هاي اجرايي لازم، مشتمل بر: شيوه‌هاي اصلاح نگرش عمومي و ايجاد فرهنگ مثبت‌ انديشي نسبت به جوان، زمينه‌سازي براي رشد فكري، علمي، حضور، توانمندسازي و ارتقاي سطح مشاركت همه‌جانبه آنان در فرايند توسعه پايدار كشور، افزايش رفاه و سلامت جسمي و رواني و ايجاد شوق، انگيزه و اميد به آينده در ميان جوانان و رفع دغدغه‌هاي شغلي، ازدواج، مسكن و آسيبهاي اجتماعي آنان در چارچوب نگرش فرابخشي و به عنوان يك خط‌مشي محوري با استفاده حداكثر از ظرفيتهاي موجود دستگاههاي اجرايي و سازمانهاي ‌غير‌دولتي و ظرفيت‌سازي در كشور و نيز بهره‌گيري از اصلاح ساختارهاي نظام اداري، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، از طريق اعمال نظام مديريت راهبردي، در چارچوب برنامه چهارم را ظرف مدت شش ماه از تصويب اين قانون تهيه نمايد.

ماده 113:

دولت مكلف است، به منظور تجلي و توسعه مفاهيم و نمادهاي هويت اسلامي و ايراني، در ساختار سياسي، اقتصادي، اجتماعي و علمي و نيز تعامل اثربخش ميان ايران فرهنگي، تاريخي، جغرافيايي و زباني با رويكرد توسعه پايدار:

الف) طرح «كاربرد نمادها و نشانه‌ها و آثار هنري ايراني و اسلامي، در معماري و شهرسازي و سيماي شهري، نامگذاري اماكن و محصولات داخلي» را طي سال اول برنامه چهارم تهيه و در سالهاي بعد اجرا نمايد.

ب) براي احداث موزه علوم و فن‌آوري و پاركهاي علمي عمومي، موزه‌هاي كوچك فرهنگي، ورزشي، تاريخي، صنعتي، دفاع مقدس و نمايشگاههاي معرفي دستاوردهاي نوين صنعتي كشور زمينه‌سازي نمايد.

ج) نسبت به تدوين و اجراي سياستهاي حمايتي از توليدكنندگاني كه محصولات خود را متناسب با مزيتها و مؤلفه‌هاي فرهنگي كشور توليد مي‌كنند، اقدام نمايد.

 

د) از ظرفيتها و مزيتهاي فرهنگي، در تسهيل و بهبود روابط و مناسبات بين‌المللي استفاده نمايد.

هـ) نسبت به سياست‌گذاري، هماهنگي و حمايت از فعاليتهاي فرهنگي خارج از كشور و سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي امور فرهنگي ايرانيان خارج از كشور، اقدامهاي لازم را معمول دارد.

و) كليه دستگاههاي اجرايي و مجريان طرحهاي تملك دارايي‌هاي سرمايه‌اي مجازند، تا يك درصد (1%) از اعتبارات احداث بناها و ساختمانهاي خود را براي طراحي، ساخت، نصب و نمايش آثار هنري متناسب با فرهنگ ديني و ملّي و يادمانهاي دفاع مقدس در همان طرح صرف نمايند.

ماده 114:

دولت موظف است، به منظور اهتمام ملّي در شناسايي، حفاظت، پژوهش، مرمّت، احياء، بهره‌برداري و معرفي ميراث

 فرهنگي كشور و ارتقاء توان گردشگري، توليد ثروت و اشتغال‌زايي و مبادلات فرهنگي در كشور، اقدامات زير را در طول برنامه چهارم، به انجام برساند:

الف) تهيه و اجراي طرحهاي مربوط به «حمايت از مالكين» متصرّفين قانوني و بهره‌برداران آثار تاريخي- فرهنگي و املاك واقع در حريم آنها» و «مديريت ساماندهي، نظارت و حمايت از مالكين و دارندگان اموال فرهنگي- تاريخي منقول مجاز» تا پايان سال اول برنامه چهارم.

ب) ايجاد و توسعه موزه‌هاي پژوهشي- تخصصي وابسته به دستگاههاي اجرايي.

ج) شناسايي و مستند‌سازي آثار تاريخي- فرهنگي در محدوده جغرافيايي اجراي طرح، توسط دستگاه مجري با نظارت و تأييد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري.

د) ايجاد و تجهيز پايگاه‌هاي ميراث فرهنگي در آثار تاريخ مهم كشور و مضامين اصلي مرتبط با موضوع ميراث فرهنگي.

هـ) شناسايي و حمايت از آثار فرهنگي تاريخي حوزه فرهنگي ايران موجود در كشورهاي همسايه و منطقه به عنوان ميراث فرهنگي مشترك.

و) به منظور جلب مشاركت بخش خصوصي و تعاوني، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مجاز است نسبت به صدور مجوز تأمين و فعاليت موزه‌هاي خصوصي و تخصصي و مؤسسات مشاوره و كارشناسي مرتبط با موضوع فعاليتهاي ميراث فرهنگي، كارگاههاي مرمت آثار فرهنگي- تاريخي منقول و غير منقول، مؤسسات مديريت موزه‌ها و محوطه‌هاي تاريخي– فرهنگي، مؤسسات كارشناسي اموال فرهنگي- تاريخي، كارگاههاي هنرهاي سنتي و ساير مؤسسات خصوصي مرتبط با ميراث فرهنگي اقدام نمايد، آيين‌نامه اجرايي اين بند به پيشنهاد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ز)  به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري اجازه داده مي‌شود به منظور اعطاي مجوز كاربري و بهره‌برداري مناسب از بناها و اماكن تاريخي قابل احياء با استفاده ازسرمايه‌گذاري بخش خصوصي داخلي و خارجي، صندوق احياء و بهره‌برداري از بناها و اماكن تاريخي- فرهنگي را ايجاد نمايد. بناها و اماكن تاريخي قابل احياء به استثناء نفايس (املاك و اموال) ملي به تشخيص سازمان مذكور از شمول ماده (115) قانون محاسبات عمومي كشور مصوب 1/6/1366 خارج است.

 

                اساسنامه اين صندوق به پيشنهاد سازمان فوق به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ح) ارتقاء جايگاه بخش غيردولتي و افزايش رقابت‌پذيري در صنعت گردشگري از طريق اصلاح قوانين و مقررات و ارائه تسهيلات لازم، تهيه ضوابط حمايتي، اداري، بانكي براي مؤسسات بخش ‌غير‌دولتي و نيز جذب سرمايه‌گذاران و مشاركت مؤسسات تخصصي داخلي و بين‌المللي و بيمه براي گردشگران خارجي و ارائه آن به مجلس شوراي اسلامي جهت تصويب.

ط) تكميل نظام جامع آماري گردشگري با نظارت و هدايت مركز آمار ايران.

ي) به منظور حفظ آثار و فرهنگ سنتي، قومي، ايلي، ملي و ايجاد جاذبه براي توسعه صنعت گردشگري در كشور، دولت مكلف است نسبت به ايجاد مراكز حفظ آثار و فرهنگ ايلي در شهرستانها و استان‌هاي كشور از قبيل دهكدة توريستي، مراكز و اتراق‌هاي تفرجگاهي ايلي، موزه و نمايشگاه اقدام نموده و با پيش‌بيني اعتبارات و تسهيلات لازم در قانون بودجه سالانه اقدام نمايد. مشاركت بخش دولتي و خصوصي و واگذاري زمين، امكانات، اعطاي تسهيلات به بخش خصوصي براي اجراي اين گونه پروژه‌ها بلامانع است. آيين‌نامه اجرايي اين بند به پيشنهاد مشترك وزارت جهاد كشاورزي (سازمان امور عشاير ايران) و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دفتر مناطق محروم كشور- رياست جمهور به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

ماده 115:

مواد (165) و (166) «قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مصوب 17/1/1379 و اصلاحيه‌هاي آن» براي دوره برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (1388-1384) تنفيذ مي‌گردد.

ماده 116:

دولت مكلف است، به منظور حمايت از حقوق پديدآورندگان آثار فرهنگي، هنري و امنيت شغلي اصحاب فرهنگ و هنر، مطبوعات و قلم، بسترسازي براي حضور بين‌المللي در عرصه‌هاي فرهنگي و هنري و تنظيم مناسبات و روابط ميان اشخاص حقيقي و حقوقي مرتبط با امور فرهنگي و هنري، اقدامهاي ذيل را به عمل آورد:

الف) تهيه لايحه امنيت شغلي اصحاب فرهنگ و هنر و استقرار نظام صنفي بخش فرهنگ تا پايان سال اول برنامه چهارم.

ب) بازنگري و اصلاح قوانين مطبوعات و تبليغات، نظام جامع حقوقي مطبوعات و رسانه‌ها و تبليغات.

ج) اصحاب فرهنگ و هنر كه شغل خود را از دست مي‌دهند به تشخيص دولت به مدت حداكثر سه سال تحت پوشش بيمه بيكاري دولت قرار گيرند. دولت در چارچوب لوايح بودجه سنواتي كمكهاي اعتباري در اختيار صندوق بيمه بيكاري قرار خواهد داد

.

ماده 117:

به منظور اصلاح ساختار تربيت بدني، ترويج فرهنگ ورزش، توسعه كمّي و كيفي دسترسي به ورزش پرورشي و همگاني و توسعه نظام استعداديابي، تقويت حضور بخش غيردولتي، توسعه امور پژوهشي و تربيت نيروي انساني كيفي در برنامه چهارم:

الف)

1-  دولت موظف است، پشتيبانيهاي لازم را از ورزش كشور بر اساس سند راهبردي نظام جامع توسعه تربيت‌بدني و ورزش در بخش تأمين منابع مالي، ساختار و تشكيلات سازماني، تهيه و تدوين قوانين مورد نياز و تربيت نيروي انساني، با مشاركت بخش ‌غير‌دولتي به عمل آورد به گونه‌اي كه سرانه فضاهاي ورزشي (سرپوشيده و رو باز) حداقل يك متر مربع تا پايان برنامه افزايش يابد. سند مذكور مبناي تنظيم فعاليتهاي ورزشي سازمان تربيت‌بدني و كليه دستگاهها خواهد بود.

2-   نهادهاي عمومي ‌غير‌دولتي و كليه شهرداريها و دهياريها موظف‌اند، حمايتهاي لازم را از توسعه و گسترش ورزش همگاني و ايجاد تسهيلات لازم، جهت دسترسي آسان مردم به فضاها و اماكن ورزش به عمل آورند.

3-  وزارتخانه‌هاي آموزش و پرورش، علوم، تحقيقات و فن‌آوري و بهداشت و درمان و آموزش پزشكي موظفند، براساس سند موضوع بند (1) فوق برنامه جامع ارتقاي ورزش مدارس، هماهنگي و انسجام و رشد و ارتقاء ورزش دانشجويي، توسعه اماكن و فضاهاي ورزشي سرپوشيده (با اولويت دختران) و روباز، افزايش ساعات درس تربيت‌بدني، ايجاد باشگاههاي ورزشي و تربيت نيروهاي انساني مورد نياز بخش تربيت‌بدني حسب مورد را تنظيم و پس از تصويب هيأت وزيران اجرا نمايند. ضمناً سازمان تربيت‌بدني موظف است با استفاده از خدمات كارشناسان و متخصصان عالي داخلي و عنداللزوم خارجي در مراكز ستادي، اجرايي و پشتيباني برنامه‌هاي خود را براساس سند موضوع بند (1)‌ به اجرا درآورد.

ب) كليه دستگاههاي موضوع ماده (160) اين قانون مجازند، در طول برنامه چهارم، يك درصد (1%) از اعتبارات خود را براي انجام امور تربيت‌بدني و ورزش اعم از احداث و توسعه اماكن ورزشي، ارائه خدمات ورزشي و كمك به سازمان تربيت‌بدني، كميته ملّي المپيك، باشگاههاي ورزشي و فدراسيونهاي ورزشي در چارچوب سياست‌گذاري با هماهنگي سازمان تربيت‌بدني اختصاص دهند.

اماكن ورزشي خصوصي كه از محل منابع اين بند كمك دريافت نموده اند در صورت تغيير كاربري مكلفند وجوه دريافتي را با محاسبه نرخ تورم سنواتي مسترد نمايند.

دستگاههاي مذكور در اين بند مكلفند گزارش كامل كمكهاي انجام يافته از محل اين بند را همه ساله به سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور و كميسيونهاي برنامه و بودجه و محاسبات و فرهنگي مجلس شوراي اسلامي ارائه نمايند.

ج) وزارت جهاد كشاورزي موظف است، اراضي غيركشاورزي و غير مناطق چهار‌گانه محيط‌زيست خارج از حريم استحفاظي شهرها را كه مورد نياز سازمان تربيت بدني است و در اختيار دارد، به منظور احداث و توسعه اماكن و فضاهاي ورزشي تأمين و به طور رايگان به سازمان تربيت بدني واگذار نمايد. ضمناً وزارت مذكور موظف است، با تأييد سازمان تربيت‌بدني، اراضي با شرايط فوق را كه مورد نياز بخش خصوصي براي احداث اماكن ورزشي است به قيمت ارزش معاملاتي اعلام شده توسط وزارت امور اقتصادي و دارايي واگذار نمايد. كاربري اين قبيل اراضي به هيچ وجه تغيير نخواهد كرد. مناطق چهارگانه محيط‌زيست از شمول مفاد اين بند مستثنا هستند.

د) وزارت مسكن و شهرسازي و شهرداريها، در راستاي تأمين و توزيع عادلانه فضاهاي آموزشي، ورزشي و فرهنگي در كشور، مكلف هستند به هنگام صدور مجوز احداث شهرها، شهركها، مجريان پروژه‌هاي مذكور را نسبت به تأمين و احداث فضاهاي مذكور، متناسب با زيربناي مسكوني موظف نمايند.

هـ) وزارت مسكن و شهرسازي مكلف است، اراضي با كاربري ورزشي را در سراسر كشور با هماهنگي سازمان تربيت‌بدني خريداري نموده و به روشهاي ذيل واگذار نمايد:

1-    به صورت رايگان براي سازمان تربيت‌بدني و شركت توسعه و نگهداري اماكن ورزشي كشور.

2-    به قيمت تمام شده براي بخش خصوصي و تعاوني.

                آيين‌نامه نحوه اجراي اين بند، با پيشنهاد وزارت مسكن وشهرسازي، سازمان تربيت‌بدني و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور تهيه و به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.

و) حق‌الثبت و هزينه‌هاي عملياتي ثبتي مربوط به نقل و انتقالات اماكن، باشگاههاي ورزشي و ورزشگاهها با تأييد سازمان تربيت بدني، مطابق تعرفه مقرر براي تأسيسات و اماكن فرهنگي و آموزشي محاسبه شود.

ز) تشكلها و بخشهاي خصوصي و تعاوني و باشگاههاي حرفه‌اي در توسعه ورزش قهرماني و حرفه‌اي از طريق اصلاح ساختار تربيت بدني و ورزش كشور و اعمال پشتيباني و حمايت لازم در زمينه‌هاي اداري، مالي و منابع انساني تقويت مي‌شود، به گونه‌اي كه تا پايان برنامه اهداف ذيل حاصل گردد:

1-  سهم بخش غيردولتي و باشگاههاي خصوصي در توسعه ورزش قهرماني حداقل به پنجاه درصد (50%) افزايش يابد.

2-  صددرصد (100%) فعاليتهاي اجرايي و تأمين منابع ورزش حرفه‌اي، با عامليت بخشهاي خصوصي و تعاوني و باشگاهها صورت گرفته و حمايتهاي دولتي به پشتيباني قانوني و اداري و تسهيلاتي و كمكهاي اعتباري موردي محدود گردد.

ماده 118:

مواد (169) و (170) «قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران مصوب 17/1/1379 و اصلاحيه‌هاي آن» براي دوره برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (1388-1384) تنفيذ مي‌گردد.

 

توسعة فرهنگي و برنامه‎ريزي رسانة آموزش ديني در ايران

ناصر باهنر*

چكيده

آموزش يكي از مباحث و توجهات اساسي در توسعه فرهنگي به شمار مي‎آيد وبخش عمده‎اي از محتواي هر سياست فرهنگي به اين امر مهم اختصاص دارد. از آن جا كه توسعه‎ي اجتماعي در زمينه‎هاي گوناگون بايد بر پايه‎ي يك برنامه صورت پذيرد. مسئله برنامه‎ريزي آموزشي حوزة سياستگذاريها و برنامه‎ريزيهاي مربوط به توسعة فرهنگي جايگاهي ويژه يافته است. در اين ميان در جامعه‎ي ديني ما كه ارزشهاي ديني و اخلاقي جايگاهي ويژه در توسعه فرهنگي دارند، درس ديني در برنامه‎هاي آموزشي از موقعيت والايي برخوردار بوده و به تبع آن كتابهاي درسي ديني، به عنوان مهمترين رسانه‎ي آموزش ديني و حائز نقش و تأثير بسياري گشته است.

اين مقاله با هدف تبيين اجمالي شرايط برنامه‎ريزي كتابهاي درسي ديني در مقطع زماني سالهاي 130 تا 1375 و بررسي نقاط ضعف و قوت آن تهيه گرديده و در پايان نيز مدلي مناسب در خصوص برنامه‎ريزي اين رسانه ارائه شده است. نگارنده اميد دارد كه با توجعه به اهداف خاص رشته‎ي فرهنگ و ارتباطات،‌مسائل مربوط به يكي از حوزه‎هاي مشترك فرهنگ،‌ارتباطات و دين در اين مقاله تبيين مي‎گردد.

� مقدمه:

آموزش يكي از مباحث و توجهات اساسي در توسعه فرهنگي به شمار مي‎آيد و بخش عمده‎اي از محتواي هر سياست فرهنگي به اين امر مهم اختصاص دارد. «امروز بواسطه نزديكي مسائل

آموزش و فرهنگ و تاثيرات متقابل آنها تعداد قابل توجهي از وزارتخانه‎ها و مؤسسات دنيا نام

فرهنگ و آموزش را دركنار يكديگر برگزيده‎اند و پيوند ناگسستني آنها سبب شده است كه بسياري از پژوهشهاي فرهنگي آموزش را در صدر توجهات خود قرار دهند.

(Fabrzio, 1981, P.450)

از آنجا كه «توسعة فرهنگي اساساً از بدست آوردن آموزشهاي تخصصي تركيب مي‎گردد... و توسعه فرهنگي در تحليل نهايي بستگي دارد به غني كردن و شكل دادن به فرهنگ شخصي هر فرد به نحوي كه او را قادر سازد تا خود را بيان كند و فرهنگ خود را تحليل كند» (پهلوان: 1358، ص 21) امر برنامه‎ريزي آموزشي در حوزة سياست گذاري و برنامه‎ريزي‎هاي مربوط به توسعه فرهنگي جايگاهي ويژه يافته است. سازمان يونسكو با تشكيل كنفرانسهاي بين المللي و برنامه‎ريزي آموزشي در پاريس، داكار، هامبورگ، بانكوك و غيره به تشكيل سازمانهاي برنامه‎ريزي آموزشي كمك رسانده است.

� برنامه‎ريزي درسي و توسعة فرهنگي

بي‎گمان توسعة اجتماعي در زمينه‎هاي گوناگون بايد بر پاية يك برنامه صورت پذيرد تا از امكانات و منابع و نيروهاي انساني موجود استفادة بهينه به عمل آيد كه اين مسأله اهميت برنامه‎ريزي را در توسعه گوشزد مي‎نمايد.

براي برنامه‎ريزي تعريفهاي متعددي بيان شده است كه ذيلاً به يكي از آنها اشاره مي‎شود:

«برنامه‎ريزي ايجاد يك مكانيزم هدايت منطقي عمليات و يا بهترين نوع استفاده از منابع و امكانات موجود (اعم از امكانات و منابع بالفعل يا بالقوه) در جهت تأمين هدفها (اساسي‎ترين نيازهاي جامعه) است». (پرونده 1356، ص 40).

در حقيقت برنامه‎ريزي پاسخهاي حساب شده به سؤالات زير است:

«1- غرض و هدف اصيل از انجام اين عمل چيست؟

2- با چه روشي بهتر مي‎توان اين عمل را انجام داد؟

3- به چه نوع وسايلي احتياج داريم؟

4- مراحل انجام عمل داراي چه نظمي بوده و به چه صورتهاي انجام شود؟

5- با چه ضوابطي مي‎بايست انجام اين عمل و نتايج حاصله را ارزشيابي نمود؟

به اين ترتيب در مفهوم برنامه پنج عنصر يا ركن اساسي نهفته است: هدف، روش، وسايل، عمل، ارزشيابي» (احمدي، 1350، ص 8). اين عناصر اركان اصلي يك برنامه را تشكيل مي‎دهند. به طور اساسي برنامه‎ريزي از دو مرحله مجزا ولي مربوط به هم طراحي و اجرا تشكيل شده است كه در مرحله طراحي نبايد به هيچ اقدام عملي دست زد، البته در مرحله طراحي، محاسبات و پيش بيني‎هاي لازم درباره ترتيبات اجرا و ضوابط ارزشيابي نيز مد نظر قرار مي‎گيرد. پس از پايان يافتن مرحله طراحي نبايد كار برنامه‎ريزي را تمام شده تلقي نمود بلكه بايد توجه داشت كه مرحله بسيار مهم و حساس برنامه‎ريزي يعني مرحلة اجراي برنامه طراحي شده هنوز در پيش رو قرار دارد و در مرحله اجراست كه نقاط ضعف و قوت يك برنامه آشكار مي‎شود و امكان شناخت نقايص و كمبودها در برنامه‎ ميسر مي‎گردد.

امر برنامه‎ريزي در حوزه مسائل آموزشي توسعة فرهنگي بر عهدة برنامه‎ريزي درسي است. براي برنامه‎ريزي درسي نيز تعريفهاي گوناگوني ارائه شده است، از جمله:

«فعاليت عملي است كه با توجه به اصول و مباني علوم مختلفه و با در نظر گرفتن نيازهاي فردي و اجتماعي و احتساب مختصات شرايط و امكانات موجود در سطوح و ابعاد مختلف طراحي و اجرا گردد.» (پروند، 1356، ص 40)

« به وجود آوردن طرحي جهت آماده كردن مجموعه‎اي از فرصت‎هاي يادگيري براي افراد تحت تعليم»(سيلور، 1372 ،ص 40).

در حوزه‎هاي مختلف مربوط به آموزش، برنامه‎ريزي درسي با در برداشتن مفهوم تفكر و محاسبه و پيش‎بيني قبل از عمل، ركني اساسي و مهم به شمار مي‎آيد و چنانچه اين مرحله در هر اقدام آموزشي به خوبي تدوين گردد، مي‎توان به آينده فعاليتهاي آموزشي اميدوار بود.

مراحل سه گانه تعيين هدف تعيين روش (انتخاب و سازماندهي محتوا)و ارزشيابي از اصول مورد اتفاق در برنامه‎ريزي درسي است و هيچ برنامه‎اي بدون توجه به اين مراحل نمي‎تواند از صحت و اعتبار لازم برخوردار باشد.

تيلر (Tyler) برنامه‎ريزي آموزشي را پاسخ به 4 سؤال زير مي‎داند:

«1- آموزش بايد در جستجوي كدام مقاصد ترتيبي باشد؟

2- كدام تجربيات تربيتي براي حصول چنين مقاصدي فراهم مي‎شود؟

3- اين تجربيات چگونه مي‎تواند به نحو كارآمدي سازماندهي شود؟

4- چگونه ما مي‎توانيم تعيين كنيم كه آيا چنين مقاصدي تحصيل شده است يا خير؟»(Tyler,1949,p.1)

بر اين اساس تيلر مدلي ارائه نمود كه به وسيله ساير نويسندگان برنامه درسي مورد پذيرش قرار گرفت؛ مثلاً‌مدل هفت مرحله‎اي تا با (Taba) بسط چهار سؤال تيلر بود:

«1- تشخيص نيازها

2- فرمول بندي هدفها

3- انتخاب محتوا

4- سازماندهي محتوا

5- انتخاب تجربيات يادگيري

6- سازماندهي تجربيات يادگيري

7- تعيين اينكه چه چيز را ارزشيابي كنيم و طرق و وسايل انجام آن» (Taba , 1962, p.12)

پوفام (Popham) و بيكر (Baker) از يك مدل چهار مرحله‎اي هدف – مرجع حمايت كرده‎اند:

«1- مشخص كردن هدفهاي عيني

2- سنجش مقدماتي

3- آموزش

4- ارزشيابي»(سيلور، 1372، ص 47 و 48)

� كتاب درسي ديني مهمترين رسانة آموزش ديني

فرآيند ياددهي و يادگيري در سيستم آموزشي از عوامل متعددي تاثير مي‎پذيرد كه از جمله مي‎توان به خانواده، معلم، كتاب، گروه همسالان اجتماع و وسايل ارتباط جمعي اشاره داشت، اما هنگامي كه بجز كتاب درسي، مواد درسي ديگري موجود نباشد و هنگامي كه ساير رسانه‎هاي در مورد علايق فراگيران رقابتي با كتاب درسي ندارند، در آن صورت كتاب درسي نقش محوري را به عنوان مهمترين رسانة آموزشي در طرح برنامه درسي پيدا خواهد كرد و برنامه‎ريزي اين رسانه‎ نقشي ويژه و اساسي در برنامه آموزشي مي‎يابد و اين مسئله همان واقعيتي است كه امروزه در كشور ما رخ داده است.

درس ديني در برنامه‎هاي آموزشي و در سياستگذاريهاي مربوط به توسعة فرهنگي در كشور ما از جايگاهي ويژه برخوردار است. زيرا توسعة فرهنگي بر مبناي يك نظام ارزشي قوام و بنيانهاي خود را محكم مي‎سازد كه دين و اخلاق از بنيانهاي اين نظام ارزشي محسوب مي‎شوند، به خصوص آنكه در جامعة ديني ما اين ارزشهاي ديني و اخلاقي همواره اهميتي مضاعف و نقشي محوري در فرهنگ ايراني داشته‎اند. اگر آموزش و پرورش را يكي از مؤثرترين شيوه‎هاي انتقال و گسترش اين ارزشها بدانيم در سيستم كتاب محوري موجود، كتابهاي درسي ديني ما مهمترين عامل در بسط ارزشهاي مذكور خواهد بود. از اين رو، موضوع برنامه‎ريزي اين رسانة آموزش ديني در مباحث توسعه فرهنگي كشور ما جايگاهي ويژه مي‎يابد.

اين مقاله با هدف تبيين اجمالي شرايط برنامه‎ريزي كتابهاي درسي ديني از سال 1360 تا 1375 و بررسي نقاط ضعف و قوت آن و ارائه پيشنهاداتي چند تهيه شده است. نگارنده با داشتن تجربه چندين سال مشاركت در امر برنامه‎ريزي و تأليف اين كتابها اميد دارد با طرح اجمالي برخي از اين مسائل، زمينه توجه هر چه بيشتر كارشناسان به اين امر مهم را فراهم آورد.

� تشكيلات سازماني برنامه‎ريزان كتابهاي درسي

وزارتخانه آموزش و پرورش عهده‎دار امر تعليم و تربيت بيش از 18 ميليون نفر دانش آموزان مي‎باشد (نجفي، 1374، ص8) كه از اين نظر بزرگترين وزارتخانه و مهمترين آنها در امر تعليم و تربيت محسوب مي‎شود. يكي از معاونت‎هاي اين وزارتخانه معاونت پژوهشي است كه كليه فعاليتهاي آن در سازمان پژوهش و برنامه‎ريزي آموزشي متمركز مي‎باشد. اين سازمان داراي 5 دفتر است كه هر يك در زمينه خاصي فعاليت مي‎نمايند: اين دفاتر كه حكم ادارات كل را دارند، عبارتند از: دفتر برنامه‎ريزي و تاليف كتب درسي، دفتر چاپ و توزيع، دفتر كمك آموزشي، دفتر تحقيقات آموزشي و دفتر تكنولوژي آموزشي.

دفتر برنامه‎ريزي و تاليف كتب درسي عهده‎دار امر برنامه‎ريزي كتابهاي گوناگون درسي از دوره ابتدايي تا پايان تربيت معلم و سپس انجام امور مربوط به تاليف آنها و نيز كتابهاي روش تدريس مي‎باشد. همچنين اين دفتر موظف است بر پايه ارزيابيهاي انجام شده و تحقيقات صورت پذيرفته، هر ساله تغييرات و تعديلهاي مناسب و مطلوب را متون درسي انجام دهد.

دفتر چاپ و توزيع، وظيفه آماده سازي كتابهاي درسي و كمك درسي و چاپ و توزيع آنها را بر عهده دارد.

سياستگذاريهاي مربوط به كتابهاي كمك درسي و تاييد كتابهاي منتشر شده به عنوان كتاب كمك درسي، چاپ مجلات رشد آموزشي به عنوان وظايف دفتر كمك آموزشي محسوب مي‎شود، اين دفتر عهده‎دار امور مربوط به انتشارات مدرسه نيز مي‎باشد.

در دفتر تحقيقات آموزشي، پژوهشهايي كه در ارتقاي سطح آموزش مؤثر مي‎باشند، مورد بررسي وتصويب قرار گرفته و به كارشناسان ومحققان مربوطه – براي اجرا – سفارش داده مي‎شود. همچنين انتشار فصلنامه «تعليم و تربيت» كه منعكس كننده مقالات و تحقيقات انجام شده مي‎باشد از جمله وظايف اين دفتر است.

تهيه فيلمها و نوارها صوتي و تصويري و ساير وسايل و تكنولوژيها آموزشي مهمترين وظيفه دفتر تكنولوژي آموزشي محسوب مي‎شود (عالمي 1374، ص 10).

� تاريخچه برنامه‎ريزي كتابهاي درسي ديني

مجموعه كتابهاي درسي ديني آموزش و پرورش، هفتاد جلد مي‎باشدكه چهار دوره تحصيلي دبستان، راهنمايي، دبيرستان و تربيت معلم را شامل است. در اين مجموعه علاوه بر كتابهاي عمومي اهل تشيع، كتابهاي خاصي نيز براي اهل سنت و اقليتهاي ديني تاليف گرديده است كه امور مربوط به برنامه‎ريزي و تاليف اين مجموعه بر عهده گروه درسي ديني دفتر برنامه‎ريزي و تأليف كتب درسي بوده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به واسطه شرايط جديد و ضرورتهاي پيش آمده عده‎اي از صاحبنظران عهده‎دار تاليف كتابهاي جديد درسي ديني و قرآن گرديدند. اين كتابها با توجه به ضرورتهاي پيش آمده به طور عمده بدون رعايت ضوابط موجود در برنامه‎ريزي كتابهاي درسي تاليف شد و از آنجا كه كارشناسيهاي لازم در امر تاليف اين كتابها انجام نپذيرفته بود، نواقص و كمبودهاي آشكاري در اين زمينه وجود داشت.[1]

از سال 1369 پس از بخشنامه رسمي دفتر تحقيقات و برنامه‎ريزي و تاليف جهت تشكيل كميته‎هاي برنامه‎ريزي[2] اين رسانة آموزشي در كميته‎هاي تخصصي برنامه‎ريزي مورد توجه كارشناسانه قرار گرفت. اين كميته موظف شدند تا كار برنامه‎ريزي را به صورت زير انجام دهند:

1- برنامه‎ريزي و تاليف برنامه‎هاي درسي

الف: تدوين هدفهاي خاص هر درس با توجه به هدفهاي كلي هر دوره.

ب: تدوين اصول و روشهاي تهيه برنامه‎هاي درسي.

ج: انتخاب روشها و فعاليتهاي تدريس و معرفي منابع و وسايل كمك آموزشي

د: تهيه رئوس مطالب با توجه به ارتباط افقي و عمومي آنها و هماهنگ با هدفها.

2-نظارت بر تأليف و بررسي محتواي تهيه شده از نظر انطباق با هدفها، اصول و رئوس مطالب.

3-همكاري با مؤلفان در انتخاب اجزاء مختلف محتوا و عكس، تصوير، آمار، جداول، نمودارها و ...)

4- همكاري در ارزشيابي از برنامه.

5- بررسي و تجديد نظر مستمر در برنامه‎هاي درسي براساس پيشرفتهاي علمي و نتايج ارزشيابيها.

6- تاييد برنامه‎هاي آموزش ضمن خدمت معلمان با توجه به برنامه‎هاي و نيازهاي آموزشي آنان.

7- بررسي و تعيين ضوابط و آيين‎نامه‎هاي آموزشي و ارزشيابي درس مربوطه.

به اين ترتيب كميته‎هاي برنامه‎ريزي به طور جدي كار خود را آغاز نمود كه تاكنون تنها تا مرحله تعيين اهداف و روشها كار خود را پيش برده است.[3]

� نقد و بررسي

نقد و بررسي وضعيت موجود برنامه‎ريزي رسانة آموزش ديني را مي‎توان از چند جهت مطرح نمود:

1- سابقه كميته‎هاي برنامه‎ريزي درسي در ايران نشانگر اين است كه تجربه مفيد كار تخصصي در اين زمينه وجود ندارد و اين گونه كميته‎ها با مشكلات و نواقص متعددي روبر بوده‎اند كه برخي از آنها عبارتند از:

« - تعداد اين نوع كميته‎ها بسيار محدود بوده است.

- كار تشكيل اين نوع كميته‎ها در ايران نسبتاً دير شروع شده است.

- اعضاي شركت كننده در اين كميته‎ها بيشتر مسؤلان اداري آموزش و پرورش و تني چند از صاحبنظران و مؤلفان كتب درسي بوده‎اند.

- به جاي انجام بررسيهاي و تحقيقات لازم بر روي منابع مربوط، كار كميته‎ها بيشتر بحث و تبادل نظر و مشورت بوده است.

- گاهي بعد از چند جلسه تبادل نظر و مشورت، نتايج در قالب كلمات و جملات كلي و نامفهومي ارائه شده است.

- بيشتر نتايج اعلام شده بدون در نظر گرفتن شرايط، نيازها و امكانات اجرايي تعيين و اعلام شده‎اند.

- كار اين كميته‎ها موقت بوده و بعد از اعلام نتايج منحل شده‎اند. بنابراين مراحل دريافت بازخوردها و انجام تغييرات لازم در آن صورت نمي‎گرفته است». (پروند، 1356، ص 204).

2-امروزه برنامه‎ريزي درسي تنها به برنامه‎ريزي كتابهاي درسي محدود شده و كتاب نيز به تنها طرح برنامه درسي مورد استفاده تبديل شده است. ضعف اين قبيل موقعيتها در كتاب درسي نيست، بلكه ضعف آن درعدم حضور و يا عدم توجه به يك طرح برنامه‎ درسي است كه مي‎تواند استفاده صحيح از كتاب درسي را در ارتباط با هدفهاي آموزشي تسهيل بخشد.

در چنين موقعيتهايي، طرح برنامه‌ درسي اگر بتوان آن را واقعاً به اين نام خواند، از الگويي پيروي خواهد كرد كه در آن : «1) هدفهاي نويسنده كتاب درسي اقتباس مي‎شود، 2) قلمرو و توالي كتاب درسي به عنوان الگوي برنامه ‎درسي مورد اقتباس قرار مي‎گيرد، 3) تدابير و استراتژي‎هاي آموزشي پيشنهادي كتاب مورد استفاده قرار مي‎گيرد، 4) ارزشيابي به صورت مجموعه‎اي از آزمونهاي مهارت فراگيران در كتاب درسي تبديل مي‎شود، در چنين موقعيتي آنچه كه به طور كلي فراموش مي‎شود، جنبه‎هاي طرح‎ريزي برنامه درسي توصيف شده در اين كتاب نظير: مطالعه يافته‎هايي كه در مورد فراگيران مورد نظر به دست آمده، ارتباط دادن هدفهاي كلي و برنامه‎ درسي به نيازهاي فراگيران و عوامل اجتماعي در حال عمل در جامعه، طرح‎بندي تدابير آموزشي در ارتباط با هدفهاي كلي فراگيران و تدارك بازخورد پيوسته در ارتباط با كارآيي فرصتهاي ياديگري فراهم شده مي‎باشد.» (سيلور، 1372، ص 40).

2- « به نظر مي‎رسد در نظام برنامه‎ريزي درسي فعلي كشور، روند برنامه‎ريزي و تأليف كتاب درسي از نظم و قاعده مشخص و معيني پيروي نمي‎كند و يا اگر هم چنين نظم و قاعده‎اي وجود دارد، مدون و فراگير نيست. به عبارت ديگر به پرسشهايي از قبيل: چرا يك كتاب با هدفهاي خاص (اگر هدفها تدوين شده باشند) تأليف مي‎گردد و در چه زماني و چرا يك كتاب دستخوش تجديد نظر و يا تغيير كلي مي‎شود، نمي‎توان به وضوح پاسخ داد. به تعبير ديگر در نظام برنامه‎ريزي درسي موجود كتابهاي دسري فاقد شناسنامه هستند». (كيامنش و احمدي و موسي‎پور. 1374، ص 3).

در برنامه‎ريزي كتابهاي درسي ديني در ايران تا سال 1369 اين مراحل با تكيه بر متخصصان اين حوزه هيچ گاه مورد توجه جدي قرار نگرفته است و از اين نظر برنامه‎ريزي‎هاي پيشين دچار اشكالات و نواقص متعددي است، اما پس از سال 1369 سعي شده است تا اين مراحل در برنامه‎ريزيها مورد توجه قرار گيرد، اگر چه هنوز هيچ يك از برنامه‎ريزيهاي انجام شده به مرحله تاليف و سپس ارزشيايي كتابها نرسيده است.

3- معمولاً‌ برنامه‎ريزي آموزشي و درسي در هر جامعه تحت يكي از دو نظام متفاوت ذيل انجام مي‎شود:

1- نظام برنامه‎ريزي متمركز، 2- نظام برنامه‎ريزي غير متمركز.

در برنامه‎ريزي متمركز، برنامه‎هاي آموزشي براي تمام مدارس يك كشور به صورت متحد الشكل و يكسان تهيه و تنظيم مي‎گردد. اغلب تصميم‎گيريها و سياستگذاريها درباره برنامه‎ها و دروس مختلف كتابهاي درسي و مواد آموزشي و حتي، خط مشي اجرايي و مقررات اداري آموزشي در سطح وزارت آموزش و پرورش و مؤسسات وابسته به آن اتخاذ مي‎گردد. در اين نظام كتابهاي و مواد درسي به صورت متحدالشكل براي هر درس در هر يك از مقاطع تحصيلي تهيه و براي تمام مدارس كشور ارسال مي‎گردند. در حقيقت برنامه‎ريزي در نظام متمركز همواره از سطوح بالا شروع مي‎شود و براي اجرا به سطوح پايينتر ابلاغ مي‎گردد. در اين نظام مجريان حقيقي برنامه‎هاي آموزشي يعني مديران و معلمان و دانش آموزان دخالتي در تصميم‎گيريهاي مهم آموزشي و اداري ندارد و راه ارتباط و تبادل نظر برنامه‎ريزان در سطوح بالاتر و مجريان حقيقي برنامه در سطوح پايينتر تقربياً مسدود است. در اين نظام برنامه‎ريزي، ارتباطها به صورت يكطرفه و از جانب مقامات در سطوح بالا به طرف مجريان در سطوح پايين جريان دارد.

در نظام برنامه‎ريزي آموزشي غير متمركز، تصميمها در پايين‎ترين سطح يعني در كلاس و مدرسه اتخاذ مي‎گردد و در سطوح بالاتر به تدريج تكميل مي‎شود، بطوريكه برنامه‎ آموزش حاصل نتيجه‎ايست از كل تصميمهاي كه در هر سطح با توجه به نيازها و شرايط و امكانات موجود در آن سطح و در هماهنگي و ارتباط با نيازها و امكانات در سطوح ديگر گرفته شده است. در نظام برنامه‎ريزي غير متمركز ارتباط به صورت دو طرفه و در تمام سطوح جريان دارد.

«هم اكنون در بسياري از كشورهايي كه سالهاست از نظام برنامه‎ريزي آموزشي غير متمركز استفاده نموده‎اند، يك گرايش محسوس بطروف تمركز نسبي در برنامه‎ريزي آموزشي به خوبي آشكار شده است. از طرف ديگر بعضي از كشورهايي كه سالها از نظام برنامه‎ريزي متمركز استفاده نموده‎اند، از جمله كشور ما، نيز گرايش محسوسي به طرف نظام آموزشي غير متمركز به وجود آمده است.» (پروند 1356، ص 28).

اما درخصوص برنامه‎ريزيهاي مربوط به كتب درسي به علت مشكلات متعددي كه وجود دارد، اين امر به طور متمركز صورت مي‎پذيرد و با تاليف كتابهايي واحد براي مناطق مختلف جغرافيايي ايران كه داراي تنوع فرهنگي بسيار زيادي مي‎باشند، كمتر به نيازهاي محلي و كميت و كيفيت امكانات و شرايط موجود توجه شده است و حال آنكه بايد زمينه‎هايي را فراهم آورد تا بخشي از محتواي درسي كتابها متناسب با نيازها و شرايط فرهنگي مناطق مختلف تهيه گرديده و از امكانات موجود محلي حداكثر استفاده به عمل آيد. اگر چه تحقق اين مهم با توجه به مشكلات مالي آموزش و پرورش و امكانات اندك آن ساده نخواهد بود، اما نبايد اين مشكلات سبب گردد كه در برنامه‎ريزيها به كلي از آن غافل ماند. دست كم متون درسي به مشتركات فرهنگي تكيه نموده و در تهيه كتابهاي روش تدريس اين ويژگيهاي جغرافيايي و فرهنگي مناطق مختلف را مد نظر قرار داد.

4- در بررسي محتواي موجود كتابهاي ديني در مقاطع مختلف تحصيل به اين مهم پي مي‎بريم كه نبود برنامه‎ريزي صحيح و عدم توجه به مراحل گوناگون تدوين كتاب درسي، ضعفهايي در محتواي انتخاب شده به وجود آورده است كه مهمترين آنها عبارتند از:

- نبود اهداف مشخص براي كتابهاي درسي ديني سبب شده است كه ارتباط طولي و عرضي كتابها رعايت نگرديده و ناهماهنگيها و تكرارهاي متعددي به وجود آيد. در ارتباط طولي كه رابطة كتابهاي ديني با يكديگر در آن منظور مي‎گردد، خط سير مشخصي براي آغاز از يك نقطه در آموزش معارف ديني و همراه شدن با دانش آموزان براي آشنايي گام به گام او با معارف گوناگون ديني و سرانجام وصول به مقصودي معين وجود ندارد، بلكه دانش آموز با فراز و نشيبهاي بسياري از دورة ابتدايي تا پايان دوره دبيرستان روبرو مي‎شود كه در هر مقطع، گاه به كلي زمينه‎هاي پيشين ديني وي به دست فراموشي سپرده شده و مطالبي به او آموزش داده مي‎شود كه يا به كل مقدمات پيشين آنها فراهم نيامده است (مانند ارتباط كتابهاي ديني دبيرستان و راهنمايي) و يا كاملاً تكرار آموخته‎هاي پيشين اوست (مانند ارتباط كتابهاي ديني راهنمايي و دبستان).

در ارتباط عرضي كتابها كه در آن ارتباط كتابهاي ديني با ساير كتب مدنظر قرار مي‎گيرد، نيز اين ناهماهنگيها مشهود است. در حالي كه در هر پايه يا مقطع تحصيلي مؤلفان كتابهاي مختلف درسي موظفند با توجه به اهداف كلي هر پايه يا مقطع تحصيلي، در هماهنگي محتواي كتابها با يكديگر به منظور تكميل آموخته‎هاي دانش آموز در زمينه‎هاي مختلف علمي بكوشند، در مواردي اين مهم مورد غفلت قرار مي‎گيرد و به تكرارهايي منجر مي‎شود (مانند ارتباط محتواي كتابهاي ديني با كتابهاي تاريخ و فارسي دبستان و ارتباط كتابهاي ديني دوره راهنمايي با كتابهاي تعلميات اجتماعي اين دوره).

- واقعيت موجود نشانگر اين نكته است كه تمركز اصلي محتواي كتابها بر حيطة شناختي است و از توجه به حيطه‎هاي عملي و عاظفي معارف ديني تا حد بسياري غفلت شده است. حال آنكه اگر ارزشهاي ديني را محصور به يكسري اعتقادات نماييم و از انگيزش احساسها و عواطف مذهبي و عادات و مهارتهاي عملي و اجتماعي آن دور بمانيم، نبايد به رسوخ و گسترش اين ارزشها در جامعه اميد داشته باشيم. همانگونه كه حضرت علي (ع) مي‎فرمايند:

«الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان» (نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 227) « ايمان اعتقاد به دل، اقرار به زبان و عمل به اعضاء است».

اين ضعف چنانچه در سطح جامعه تسري يابد، نظام ارزشي جامعه را كه مبتني بر تفكر، احساسها و رفتارهاست تحت تاثير قرار خواهد داد و توسعه فرهنگي را كه نيز مبتني بر توسعه انساني در هر سه زمينه است دچار مشكل خواهد ساخت. چگونه جامعه‎اي مانند جامعة ما كه بر نظام ارزشي ديني استوار است براي توسعه خود بر انسانهايي متكي خواهد بود كه تنها معارفي را آموخته‎اند، ولي در درون قلب و انديشه آنها و در رفتارها و كردار ايشان اين معارف رسوخ نيافته است؟!

- نبود اهداف و اصول معين براي محتواي موجود، سبب شده است كه نتوان ارزشيابي صحيحي درخصوص محتواي موجود به عمل آورد و ميزان موفقيت مؤلفان در تحصيل آن اهداف و اصول را تعيين نموده و در صورت نياز به اصلاح و تغيير آنها دست زد. به اين ترتيب سيستم ارزشيابي كتابها نيز به واسطه نبود پيشينه روشن در اين خصوص مختل گرديده و اين مسئله سبب شده است كه محتواي كتابها در طول ساليان گذشته بر مبناي صحيحي تغييرات لازم را پيدا ننمايد.

ناگفته نماند كه با مقايسه محتواي موجود كتابها و اهداف تعيين شده براي كتابهاي ديني در دوره‎هاي مختلف با اهداف كلي آموزش و پرورش همسويي و هماهنگي آنها روشن مي‎گردد و بايد اذعان كرد كه از اين نظر كتابهاي ديني در راستاي اهداف كلي آموزش و پرورش قرار دارد ولي نكته مهم چگونگي دستيابي به اين اهداف و اتخاذ شيوه‎هاي صحيح در اين جهت است كه جاي تامل و بازنگري دارد.

� يك مدل

با توجه به مباحث مطروحه و مدلهاي متعددي كه درخصوص برنامه‎ريزي درسي بيان شده است، مي‎توان از ميان آنها مدلي را مطرح نمود كه در عين رعايت ضوابط خاص مطروحه در برنامه‎ريزي كتابهاي درسي و ملاكهاي مورد نظر، با شرايط موجود در آموزش و پرورش كشور ما تطابق بيشتري داشته باشد كه تجربيات شخصي نگارنده نيز از پياده شدن نسبي اين مدل در برنامه‎ريزي كتابهاي درسي مختلف، نشانگر موفقيت اجراي آن است. [4]نقطه قوت اين مدل را بايد در توجه به عوامل و مراحل مختلف در امر برنامه‎ريزي درسي و بيان آشكار ارتباط آنها با يكديگر بدانيم. به اين ترتيب، علاوه بر اينكه روند برنامه‎ريزي و تاليف كتاب درسي از نظم و قاعده مشخصي پيروي خواهد نمود، زمينة تهية يك طرح كلي برنامة درسي را براساس نيازهاي واقعي مخاطبان فراهم مي‎سازد كه مي‎تواند استفاده صحيح از كتاب درسي را در ارتباط با هدفهاي آموزشي تسهيل بخشد.[5]

 

� بيان اجمالي مدل

برنامه‎ريزي درسي به عنوان يك فعاليت داراي مراحلي است كه برنامه درسي را پديد مي‎آورند. «اين برنامه‎ريزي كه با سنجش نيازها و تعيين هدفها آغاز مي‎گردد، با تعيين روش (انتخاب، سازماندهي و ارائه محتوا) ادامه مي‎يابد و با تعيين شيوه‎هاي ارزشيابي به پايان مي‎رسد». (كيامنش و احمدي و موسي پور، 1374. ص 1). بر پايه اهداف و روشهاي تعيين شده در برنامه درسي نيز مسؤلان اجرايي آن را به مرحله اجرا مي‎گذارند كه ابتدا اين برنامه در مقياس كوچك اجرا مي‎گردد و پس از بررسي نتايج حاصله و رفع كاستيها به صورت سراسري اجرا مي‎گردد.

براي انجام هر يك از اين مراحل كميته‎هايي مركب از متخصصان مربوطه تشكيل مي‎شود كه وظيفه اصلي اعضاي اين كميته‎ها، در درجه اول اقدام به مطالعات و بررسيهاي دامنه‎داري در زمينه منابع گوناگون به منظور جمع‎آوري اطلاعات، آمار و حقايق مورد احتياج براي انجام صحيح و دقيق تصميم‎گيريهاست تا پس از تجزيه و تحليل اطلاعات به دست آمده و انجام بحثها و تبادل نظرها، كار را در آن مرحله انجام دهند. اطلاعات اصولي در اين زمينه به طور عمده از سه منبع اساسي به دست مي‎آيد: 1) طبيعت فراگيران تحت تعليم، 2) جامعه‎اي كه مؤسسات تربيتي را فراهم آورده و اداره مي‎كند، 3) دانش گردآوري شده موجود و در اختيار، براي تربيت فراگيران. (سيلور، 1372، ص 190). كار اعضاي اين كميته‎ها كاري مستمر است، زيرا ايشان مي‎بايست براساس بازخوردهاي اجرايي، در مراحل مختلف تجديد نظر و مطالعه نمايند.[6]

عنصر ارزشيابي

ارزشيابي عنصري مهم در مراحل برنامه‎ريزي درسي به شمار مي‎آيد و هيچيك از مراحل بي نياز از ارزشيابي نيست، در تمام مراحل، برنامه‎ريز درسي با انتخاب سر و كار دارد كه از طرفي بايد مناسبترين را انتخاب كند و از طرف ديگر بايد از انتخاب صحيح خود اطمينان يابد كه هر دو هدف را ارزشيابي برآورده مي‎سازد. در اين بخش بواسطه اهميت موضوع ارزشيابي، به طور مستقل به اين مسئله اشاره خواهد شد.

اگر چه سابقه تدوين كتاب درسي در ايران به بيش از يك قرن مي‎رسد، اما شواهد حاكي از اين است كه در اين نوع فعاليتها به اصول و مراحل برنامه‎ريزي درسي كمتر توجه شده و به ويژه ارزشيابي برنامه درسي جدي گرفته نشده است. ارزشيابيهاي به عمل آمده معمولاً به سنجش نگرشها درباره كتاب درسي از ابعادي خاص، محدود بوده‎اند.

بنابراين لازم است ارزشيابي از برنامه‎هاي درسي موجود (كه معمولاً محدود به كتاب درسي هستند) براي شناخت ضعفها و قوتهاي آنها و ارزشيابي از برنامه‎هاي درسي در حال تهيه براي دوري از خطاها و به صورت جدي مورد توجه قرار گيرد. گرچه ارزشيابي كتاب درسي جداي از ارزشيابي برنامه درسي صورت نمي‎گيرد، اما به دليل آن كه برنامه‎هاي درسي موجود در كشور عملاً به كتاب درسي محدود شده‎اند و اين نوع كتابها نيز قبلاً تهيه گرديده‎اند و اين نوع اطلاعات لازم در باب روند تهيه و تأليف آنها به طور كامل در دسترس نمي‎باشد، به ناچار براي ارزشيابي اين مواد به ارزشيابي كتاب درس بسنده مي‎شود.

در مدل ارائه شده به عنصر ارزشيابي توجه خاص مبذول شده است. از آنجا كه ارزشيابي در تمام مراحل برنامه‎ريزي درسي وجود دارد، در اين مدل نيز مراحل ارزشيابي به شرح زير مي‎باشد كه عمدتاً از طريق پرسشنامه، مصاحبه، مشاهده و تحليل محتوا قابل حصول‎اند:

- ارزشيابي نيازها و اهداف تدوين شده: سنجش ميزان واقعي بودن نيازها و سنجش اهميت فلسفي و تناسب روان شناختي هدفها، مورد نظر مي‎باشد كه اطلاعات لازم بايستي از متخصصان رشته‎هاي درسي، روانشناسي رشد و جامعه شناسي تربيتي اخذ شوند.

- ارزشيابي محتواي انتخاب شده: سنجش ميزان انطباق محتواي انتخاب شده با هدفهاي برنامه درسي در اينجا هدف اصلي است كه منابع اطلاع رسان براي اين نوع ارزشيابي متخصصان رشته‎هاي درسي و معلمان با تجربه مي‎باشند.

- ارزشيابي سازماندهي محتوا: اين مرحله به منظور اطلاع از ميزان به كارگيري اصول و معيارهاي سازماندهي محتوا به عمل مي‎آيد و نشان خواهند داد كه آيا اصولي مثل مداومت و وحدت صحيح بكار گرفته شده‎اند. منابع اطلاع رسان بر اين ارزشيابي، متخصصان برنامه‎ريزي درسي و معلمان با تجربه مي‎اشند. دراين جا پرسشهاي از اين قبيل مطرح مي‎باشند: آيا تقدم و تأخر مطالب به خوبي رعايت شده است؟ آيا مطالب به نحوي ارتباط يافته‎اند كه تقويت كننده يكديگر باشند؟ آيا مطالب يك برنامه درسي با ساير برنامه‎هاي درسي هماهنگي دارد؟

- ارزشيابي نحوه ارائه محتوا: هدف اين ارزشيابي آن است كه نشان دهد آيا روشهاي انتخاب شده براي ارائه محتوا مبتني بر اصول انتخاب شده‎اند و آيا قادرند هدفهاي مورد نظر را تحقق بخشند. اطاع رسانهاي اصلي دراينجا متخصصان برنامه‎ريزي درسي، متخصصان تدريس، متخصصان تأليف و معلمان با تجربه مي‎باشند.

- ارزشيابي برنامه درسي پيشنهادي: ارزشيابي برنامه درسي در واقع ارزشيابي مجموعه اجزايي است كه قبلاً به صورت مجزا ارزشيابي شده‎اند اما اكنون هدف سنجش وضعيت آنها به صورت يك كل متعمال است. دراين سطح از ارزشيابي مي‎توان به جاي برنامه درسي فقط كتاب درسي را مورد خطاب قرار داد. معلمان، دانش آموزان،مديران جرايي، اولياي دانش آموزان و متخصصان برنامه‎ريزي درسي مي‎توانند به عنوان اطلاع رسان مطرح باشند.[7]

در پايان اميد مي‎رود با توجه روز افزون به اصول و ضوابط مربوط به برنامه‎ريزي درسي و استفاده بهينه از كارشناسان اين رشته در كشور، برنامه‎ريزي رسانة آموزش ديني نيز در آينده به سطح مطلوب خود نزديك گردد.

1- اطلاعات مذكور برپايه بررسي سوابق موجود در آرشيو گروه ديني دفتر برنامه‎ريزي و تأليف كتب درسي، پروندههاي 102و 103 و 104 و 105 مطرح شده است .

2- بخشنامه شماره 910/472/1 مورخ 1369/6/3 دفتر تحقيقات و برنامه‎ريزي و تأليف.

3- ر.ك: آرشيو گروه ديني دفتر برنامه‎ريزي و تأليف كتب درسي، پرونده‎هاي 102و 103 و 104 و 105

4- مانند كتابهاي تعليمات اجتماعي و فارسي دوره‎ي راهنمايي و قرآن دوره‎هاي ابتدايي و راهنمايي

5- اين مدل برگرفته از طرح كلي ارزشيابي نوشته عليرضا كيامنش، غلامعلي احمدي و نعمت اله موسي پور در سازمان پژوهش و برنامه‎ريزي آموزشي.

6- براي توضيح بيشتر درخصوص نحوه‎ي كار و تركيب اعضا اين كميته‎ها مراجعه شود به كتابهاي اصول اساسي و برنامه‎ريزي درسي و آموزشي، نوشته رولف تايلر، ترجمه محمد كظيمي و برنامه‎ريزي آموزشي نوشته محمّدحسن پروند.

7- براي توضيح بيشتر مراحعه شويم:

- كيامنش و احمدي و موسي پور، 1374

- 0 ميلور، 1372، فصل 7

كتابنامه :

احمدي، حسن، روش برنامه‎ريزي در بخش فرهنگ، تهران، سازمان برنامه و بودجه، 1350.

پروند، محمد حسن، مقدمات برنامه‎ريزي آموزشي، تهران، چاپخانه اتحاد، 1356.

پهلوان، چنگيز، فرهنگ و برنامه‎ريزي، تهران، پژوهشكده علوم ارتباطي و توسعه ايران ، 1358.

سيلور، جي، ويليام ام.الكساندر و آرتورجي.لوييس، برنامه ريزي درسي، ترجمه غلامرضا خوي نژاد، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1372.

عالمي، روح الله ، مصاحبه، نشريه نگاه، شماره 46، تهران ، 1374.

نهج البلاغه

كيامنش، عليرضا و غلامعلي احمدي و نعمت اله موسي پور، طرح كلي ارزشيابي برنامه‎هاي درسي، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‎ريزي آموزشي، 1374

نجفي، محمد علي، مصاحبه، نشريه نگاه، شماره 46، تهران، 1374

Agazzi, Evandro, Goals of Development Paris, Unesco, 1988.

Baeck, Louis, Shifts in Concepts and Goals of Development, Paris, Unesco, 1988.

Fabrizio, Clavdio, Cultural Development: paris,unesco, 1083. Tala, hilda, Cumiculm Development: Regional and Experiences, Paris, Unesco, 1981.

Sinacevr, M.A , A New Concept of Development: Theory and Practice, Newyork,Harcourt Brace and World, 1962.

Tyler, Ralph, Basic Principles of Curriculum andInstuructios. Chicago; University of Chicago Press, 1949.

Unesco, Cultural Development: Regional Experiences, paris: Unesco, 1981.

يادداشت :

[1] اطلاعات مذكور بر پايه بررسي سوابق موجود در آرشيو گروه ديني دفتر برنامه‎ريزي و تاليف كتب درسي، پرونده‎هاي 102 و 103 و 104 و 105 مطرح شده است.

[2] بخشنامه‎ شماره 1/ 4726/910 مورخ 3/6/1369 دفتر تحقيقات و برنامه‎ريزي و تاليف.

[3] ر.ك: آرشيو گروه ديني دفتر برنامه‎ريزي و تاليف كتب درسي، پرونده‎هاي 102 و 103 و 104و 105

[4] اين مدل برگرفته از طرح كلي ارزشيابي نوشته عليرضا كيامنش، غلامعلي احمدي و نعمت الله موسي پور در سازمان پژوهش و برنامه‎ريزي آموزشي مي‎باشد.

[5] براي توضيح بيشتر درخصوص نحوه كار و تركيب اعضاء اين كمتيه‎ها مراجعه شود به كتابهاي اصول اساسي و برنامه‎ريزي درسي و آموزشي، نوشته رولف تايلر، ترجمه محمد كظيمي و برنامه‎ريزي آموزشي نوشته محمد حسن پروند.

[6] براي توضيح بيشتر درخصوص نحوه كار و تركيب اعضاء اين كميته‎ها مراجعه شود به كتابهاي اصول اساسي و برنامه‎ريزي درسي و آموزشي، نوشته رولف تايلر، ترجمه محمد كظيمي و برنامه‎ريزي آموزشي نوشته محمد حسن پروند.

[7] براي توضيح بيشتر مراجعه شود به:

- كيامنش واحمدي و موسي پور، 1374

- سيلور، 1372 ، فصل

________________________

*عضو ﻫﻴﺄت علمي و دانشجوي دوره دكتري فرهنگ وارتباطات دانشگاه امام صادق (ع)

 

توسعه فرهنگي در آموزه‌هاي قرآني

توسعه فرهنگي را مدخل و مقدم بر همه توسعه‌هاي ديگر دانسته‌اند. چنانچه توسعه فرهنگي به خوبي انجام شود ساير ابعاد توسعه نيز مجال و زمينه بروز و ظهور پيدا كرده و جامعه به سوي رشد و كمال رهسپار مي‌شود.

نويسنده مقاله حاضر سعي كرده است به شاخصه‌هاي توسعه فرهنگي و آموزه‌هاي قرآن در اين خصوص نگاهي اجمالي داشته باشد.

مفهوم و رويكردهاي توسعه فرهنگي

مفهوم توسعه فرهنگي (Cultural development) براي نخستين بار در كنفرانس بين‌المللي سياست‌هاي فرهنگي (Policies International Conference on Cultural) كه توسط يونسكو در سال 1970 در ونيز ترتيب يافت، مطرح شد. توسعه به معناي گسترش كمي و كيفي در اينجا معناي «توسعه انساني» را مد نظر مي‌گيرد. نگرش‌هاي گوناگوني به اين موضوع در قالب مدل‌هاي كمي و كيفي توسعه وجود دارد. يك نوع نگرش به توسعه فرهنگي كه بر پايه مدل‌هاي كاملا كمي ارائه شده است آن را نتيجه رشد اقتصادي مي‌داند و در واكنش به اين ديدگاه، نگرش ديگري آن را در قالب نيازهاي مرتبط با كيفيت در مسير رشد يا زندگي تبيين مي‌كند.


موضوعات قابل طرح در توسعه فرهنگي

امروزه بحث درباره فرهنگ بر پايه تمدن، شيوه‌هاي زندگي و رفتار صورت مي‌گيرد و گسترش زمينه‌هاي فرهنگي به علم، رسانه‌هاي ديداري- شنيداري، محيط زيست، ضد فرهنگ و فرهنگ‌هاي سنتي در سياست‌هاي كلاسيك فرهنگي بايد مد نظر قرار گيرند. در اين خصوص بايد به موضوعات زير پرداخته شود.

موضوع اول، علم و فناوري است كه دستاورد انقلاب صنعتي محسوب مي‌شود ولي با وجود رسوخ آنها در همه زمينه‌هاي زندگي براي اغلب مردم واقعيتي عجيب و گاه بيگانه است. لذا بايد شرايطي را فراهم آورد كه مردم به فناوري‌ها دسترسي داشته و تحت آموزش‌هاي علمي قرار گيرند.

موضوع دوم، رسانه‌هاي ديداري- شنيداري (به ويژه راديو و تلويزيون) است كه جايگاه بالايي در مصرف فرهنگي دارند. حالت منفعل در برابر اين رسانه‌ها و مصرف زدگي فرهنگي سبب تخريب خلاقيت‌هاي فرهنگي فردي مي‌شود. از اين رو، اهميت تلويزيون‌هاي جماعتي و محلي كه به جنبه‌هاي فرهنگي مورد علاقه مردم و ارائه فرصت‌هاي بيشتر به آنها براي بيان موفقيت خود نظر دارند، مضاعف مي‌شود.

موضوع سوم، رابطه ميان فرهنگ و محيط زيست است. فرهنگ در شرايط زندگي به معناي سؤال از انسان در رابطه او با محيط است. امروزه انسان از ابعاد معنوي فرهنگي، طبيعت از بعد

زيست شناختي، خانه از معناي مركز زندگي خانوادگي و شهرهاي حاشيه‌اي و آپارتمان‌ها از امكان اجتماعي براي ارتباط سهل‌تر ميان افراد و گروه‌ها تهي شده است كه ضروري است ساكنان آنها شرايط زندگي خود را مجددا بررسي و تطبيق بخشند.

موضوع چهارم، ظهور ضد فرهنگ است كه نتيجه مستقيم شرايط زندگي و فرهنگ كشورهاي توسعه يافته اقتصادي است. پس از گذشت سال‌ها از سياست‌هاي كلاسيك فرهنگي، توده‌هاي مردم و به ويژه جوانان، در شرايط نوين پيش آمده، شيوه ديگري به غير از زندگي در جريان فرهنگي معين را برگزيده‌اند.

موضوع پنجم، پديده حيات مجدد فرهنگ‌هاي سنتي است كه به عنوان طريقي براي زير سؤال بردن سيستم فرهنگي غالب محسوب مي‌شود.

موضوع ششم، جنبش‌هاي زيست محيطي‌اي كه انتقال تجربيات و ارزش‌هاي فرهنگي به ساير فرهنگ‌ها براي تحقق زندگي مطلوب در مركز توجهات آنها قرار دارد. اگر امروزه محيط زيست ابعاد سياسي به خود گرفته است، پر واضح است كه اين موضوع در واقع واكنشي به گونه‌اي فرهنگي از روابط ميان مردم با هم و با محيط پيرامون آنهاست.

به طور خلاصه، توسعه فرهنگ علمي، ابعاد فرهنگي رسانه‌هاي جمعي، روابط ميان فرهنگ و محيط، ظهور ضد فرهنگ، حيات مجدد فرهنگ‌هاي سنتي و مطالبات روزافزون زيست محيطي، موضوعاتي است كه بايد در سياست‌هاي فرهنگي مد نظر قرار گرفته و پاسخ‌هاي سازماندهي شده‌اي را براي آنها تدوين كرد.


شاخص‌هاي توسعه فرهنگي

1- حقوق فردي و اجتماعي

در اين بخش تلاش مي‌شود تا شاخص‌هاي فرهنگي توسعه ارايه گردد. نخستين مجموعه شاخص‌هاي فرهنگي توسعه انساني مربوط به فهرست آزادي‌هاي فرهنگي شامل حقوق گروهي نظير حقوق زباني اقليت‌ها و حقوق فردي همانند آزادي بيان است. معمولا براي معرفي اين حقوق از شاخص‌هاي كيفي استفاده مي‌شود. نمونه بارز فهرست تركيبي اين شاخص‌ها، فهرست شاخص‌هاي آزادي سياسي مندرج در گزارش توسعه انساني سال 1991 است. در اين گزارش آزادي به پنج دسته يكسان دسته بندي شده است: 1- تماميت نفس يا امنيت شخصي 2-حكومت قانون 3-مشاركت سياسي 4-آزادي بيان 5-تساوي در برابر قانون.


2- امنيت شخصي، آزادي بيان

از اين پنج مقوله‌اي كه براي تدوين شاخص‌هاي آزادي سياسي پيشنهاد شده است مي‌توان سه مقوله امنيت شخصي، آزادي بيان و تساوي در برابر قانون را در فهرست شاخص‌هاي آزادي فرهنگي قرار داد.

امنيت شخصي با اساسي‌ترين و قطعي‌ترين آزادي انسان يعني مصونيت از شكنجه و بازداشت خودسرانه سروكار دارد. بي‌گمان هيچ دولتي نمي‌تواند ادعا كند كه به استناد ارزش‌هاي فرهنگي خود، حق دارد تا شهروندانش را شكنجه كند.

آزادي بيان عبارت است از حق گروه‌ها به ابراز و بيان ارزش‌هاي فرهنگي‌شان؛ يعني نبود سانسور در نوشتار و يا ديگر شيوه‌هاي ارتباطي.

 

3- تساوي در برابر قانون

تساوي در برابر قانون، به معناي نبود تبعيض به جهت تعلق به يك گروه خاص نژادي، قومي، مذهبي، طبقاتي و جنسي است. نبود تبعيض يك حق بنيادي است كه اجراي حقوق ديگر را ميسر مي‌سازد و به خصوص براي آزادي گروه‌هاي قومي يا بومي اهميت دارد.


4- حق تعيين سرنوشت

چهارمين دسته كه وجود آن در تدوين شاخص‌هاي آزادي فرهنگي ضروري است، حق تعيين سرنوشت خود است.

در حالي كه شاخص آزادي فرهنگي نشانه احترامي است كه جامعه براي آزادي‌هاي اساسي انسان قايل است، شاخص خلاقيت مي‌تواند نشان دهد كه آيا جامعه به گونه‌اي فعال مردم را تشويق مي‌كند تا به شيوه‌اي خلاق و نوآورانه ابراز وجود كنند و در جامعه مشاركت ورزند؟

خلاقيت با مشاركت اجتماعي انسان ارتباط تنگاتنگ دارد. خلاقيت را مي‌شود برحسب فرصت‌ها و امكاناتي كه جامعه در اختيار شهروندان خود قرار مي‌دهد، يعني دسترسي به ابزار بيان يا برحسب نتايج خلاق مانند آثار هنري و نوآوري‌هاي ديگر ارزيابي كرد. خلاقيت به طرق پيچيده‌اي ابراز مي‌شود. نتايج كار خلاق ممكن است اجتماعي يا فردي باشد و نيز مي‌تواند به شكل پديده‌اي اجتماعي و يا انفرادي بروز كند. چنان كه خلاقيت مي‌تواند اشكال متنوع فعاليت‌هاي انساني، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را نشان دهد. خلاقيت مي‌تواند به اشكال مختلف افزون بر خلاقيت فكري بروز و ظهور كند و همه اشكال نوآوري را دربرگيرد.


5- شاخص‌هاي اقتصادي و رفاه اجتماعي

برخي شاخص‌هاي رفاه را براي ارزيابي توسعه انساني ملاك قرار مي‌دهند كه به نظر مي‌رسد كه جنبه‌اي از توسعه انساني و فرهنگي باشد. ناديده گرفتن و يا غلو در اين بعد مي‌تواند زيانبار باشد. در توسعه فرهنگي مي‌بايست به همه ابعاد انساني توجه شود و ساختن كاريكاتوري از شاخص‌ها نه تنها مفيد نيست بلكه موجب مي‌شود تا تصوير درستي از شاخص‌ها و مولفه‌هاي توسعه انساني نداشته باشيم. از اين رو ضروري است در بحث توسعه فرهنگي به همه ابعاد توسعه از جمله توسعه اقتصادي و رفاه اشاره شود؛ زيرا فرهنگ عبارت از دستاوردهاي فكري و زيباشناسي يك ملت است. در واقع فرهنگ شامل هنرها، ساير نمودها و آفرينش‌هاي فكري جمعي انسان است كه در قالب تمدن و رسوم و سنت‌ها در جامعه وجود دارد. از اين رو نمي‌توان آن را از شاخص‌هاي اقتصادي چون رفاه بيرون دانست كه بعد تمدني ملت و فرهنگي را نشان مي‌دهد.

گزارش كميسيون جهاني فرهنگ و توسعه با عنوان تنوع خلاق ما، فرهنگ را در مفهومي وسيع دستاوردهاي فكري انسان، به كار مي‌برد.

 

نحوه تفكيك شاخص‌هاي فرهنگي توسعه از شاخص‌هاي توسعه انساني

ولي پرسش اين است كه اگر فرهنگ در مفهوم وسيع و گسترده آن به كار رود، چگونه مي‌توان شاخص‌هاي فرهنگي توسعه را از مجموعه ديگر شاخص‌هاي توسعه انساني جدا كرد؟ به عنوان مثال آيا شاخص‌هاي فرهنگي صرفا بايد درصدد بررسي جنبه‌هاي عملكردهاي زيادي وابسته به جنبه‌هاي جسمي نظير اميد به زندگي و تغذيه مناسب باشد؟

بي‌گمان مي‌بايست ميان شاخص‌هاي فرهنگي محض و شاخص‌هاي ديگر توسعه انساني جدايي انداخت و اين ممكن نمي‌شود مگر آن كه معناي خاص و اخص از مفهوم فرهنگي در نظر گرفته شود.

برخي از اين اساس شاخص‌هاي فرهنگي توسعه را عملكردهاي فكري و زيباشناختي در نظر گرفته و به آموزش، پژوهش، انتشار كتب و مقالات، توليد موسيقي و هنرهاي هشتم و مصرف توليدات و محصولات فرهنگي به عنوان شاخص توسعه فرهنگي توجه داده‌اند.

به هر حال مي‌توان گفت كه اين شاخص‌ها و نيز شاخص‌هاي پيش گفته را به عنوان شاخص‌هاي توسعه فرهنگي مورد توجه قرار داد و بر اين اساس به داوري و سنجش پرداخت.


توسعه فرهنگي و آموزه‌هاي قرآني

بر پايه اين برداشت نگرش قرآن به توسعه فرهنگي چگونه است؟ به نظر مي‌رسد كه قرآن به عنوان رسالتي كه بر عهده پيامبران گذاشته شده، به مقوله توسعه فرهنگي اهتمام ويژه داشته است. حركت فرهنگي پيامبر در راستاي روشنگري و ايجاد تمدن فرهنگي بود. آموزه‌هاي قرآني به دنبال امت سازي مي‌بايست به توسعه همه جانبه يعني توسعه انساني توجه مي‌داشت. توسعه انساني دربرگيرنده توسعه فرهنگي است. اگر بپذيريم كه شاخص‌هاي توسعه فرهنگي امور پيش گفته است، همه اين موارد را مي‌توان در آموزه‌هاي تمدن ساز و امت ساز قرآن يافت. حتي در ابعاد هنري و هنرهايي كه اكنون به عنوان شاخص‌هاي اصلي فرهنگي شمرده مي‌شود، قرآن به آن موارد توجه داشته است. موسيقيايي آيات قرآن موجب شد تا هنر موسيقي در تمدن اسلامي از شكل لغو و بيهوده خود خارج شده و به عنوان خلاقيت و تاثيرگذاري فرهنگي و تمدني نقش فعال و سازنده‌اي را به عهده گيرد. قصص و داستان‌هاي قرآن، جو فرهنگي را به شيوه‌اي تغيير مي‌دهد كه داستان به عنوان ابزاري مفيد و سازنده با كاركرد و كار ويژه‌هاي خاص در توسعه فرهنگي نقش بازي مي‌كند. اين گونه است كه هر امر فرهنگي مضر و زيانبار يا تغيير ماهيت و هويت مي‌دهد و يا با بازسازي و دگرديسي در راستاي اهداف توسعه انساني وارد ميدان مي‌شود.


شاخص‌هاي قرآني توسعه فرهنگي

بنابراين لازم است با توجه به شاخص‌هاي پيش گفته نظري به آموزه‌هاي قرآني نسبت به توسعه فرهنگي بيندازيم. يعني ديدگاه و نظر قرآن را درباره مسايلي چون 1- تماميت نفس يا امنيت شخصي 2- حكومت قانون 3- مشاركت سياسي 4- آزادي بيان 5- تساوي در برابر قانون 6- آموزش 7- پژوهش 8- انتشار كتب و مقالات 9- هنر 10- مصرف توليدات و محصولات به دست دهيم.

1- امنيت شخصي: در آموزه‌هاي قرآني مسئله امنيت شخصي و اجتماعي به عنوان مهم‌ترين وظيفه هر دولتي بيان شده است. امنيت شخصي و فردي حالتي است كه در آن فرد فارغ از ترس آسيب رسيدن به جان و يا مال يا آبروي خود يا از دست دادن آن زندگي كند. امنيت اجتماعي نيز حالت فراغت همگاني از تهديدي است كه كردار غير قانوني دولت يا دستگاهي يا گروهي و يا فردي در تمامي و يا بخشي از جامعه پديد آورد. (دانشنامه سياسي، داريوش آشوري ص 37 و 38)

از نظر قرآن امنيت مفهومي وسيع و فراگير است و افزون بر موارد ايمني از عذاب الهي در آخرت، در دو سطح روان شناختي و جامعه شناختي قابل بررسي است. در سطح نخست به آرامش روحي افراد و كسب مدارج معنوي آنان ارتباط مي‌يابد كه از حوزه اصطلاحي امنيت در علوم اجتماعي بيرون بوده و موضوع آرامش و اضطراب در روان شناسي ارتباط دارد. در سطح ديگر امنيت با گونه‌هاي فراوان خود ابعاد گوناگون زندگي فردي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي را دربرمي‌گيرد و با اقتدار و انسجام و وحدت جامعه پيوند دارد. اين امنيت همه جانبه افزون بر ايجاد زمينه‌هاي پيشرفت و توسعه داخلي، امنيت خارجي جامعه را سبب مي‌شود.

نگاه قرآن به مفهوم سياسي، اجتماعي امنيت، بر پايه رويكرد هدايتي قرآن و در پيوند با بخشي از مفاهيم ديني است. از نظر قرآن جان و مال و آبروي انسان‌ها محترم است. (انعام آيه 151 و مائده آيه 38 و حجرات آيه 11 و 12 و نور آيه 59) در بخشي از آيات قرآن مسائل مربوط به امنيت در ساحت اجتماعي انسان و مناسبات حاكم بر آن در دو حوزه داخلي و خارجي جامعه اسلامي بررسي شده است: در بعد داخلي جامعه اسلامي، قرآن رابطه مومنان را بر پايه برادري (حجرات، 10) و وحدت و ترك تفرقه (آل عمران، 103) ترسيم مي‌كند و بر امنيت جامعه تاكيد مي‌ورزد. (نساء آيه 83) در بعد خارجي نيز با حفظ آمادگي دفاعي (انفال آيه 60) امنيت را حفظ مي‌كند.

امنيت اقتصادي نيز به عنوان بخشي از امنيت فردي و شخصي مورد توجه و تاييد قرآن است. چنان كه امنيت ديني و مذهبي فرد و مكان‌هاي عبادي آنان از اين امر مستثنا نمي‌باشد. (حج آيه 40)

از مجموعه آيات و آموزه‌هاي قرآني مي‌توان دريافت كه در بينش و نگرش قرآن امنيت شخصي در حوزه فردي و اجتماعي از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و هيچ از اشخاص و گروه‌ها و نهادهاي دولتي و غير دولتي نمي‌توانند متعرض حقوق شخصي و امنيت فردي اشخاص جامعه شوند.

2- قانونگرايي: حكومت قانون به عنوان يكي از شاخصه‌هاي اساس دين اسلام است. تاكيد فزاينده قرآن بر حكومت قانون بيانگر آن است كه دين اسلام ديني مبتني بر قانون و قانون‌مداري مي‌باشد. پيامبر اكرم (ص) در دوره سيزده ساله حكومت خود آن چنان بر قانون پا فشرد كه پس از آن شخصي از تربيت يافته گان مكتب قانونگراي ايشان در برابر يكي از خلفا قرار مي‌گيرد و مي‌گويد: اگر برخلاف قانون عمل كني و از جاده حق و قانون پا كج گذاري با همين شمشير راستت مي‌كنيم. ارزش و اعتبار قانون و قانونمداري در آيات و آموزه‌هاي قرآني در آن حد و اندازه است كه خداوند پيامبرش را تهديد مي‌كند كه اگر برخلاف آموزه‌ها و قوانين آسماني قرآن عمل كند وي را به سختي مجازات خواهد كرد. (بقره آيات 120 و 145 و نيز رعد آيه 37) امت پيامبر چنان آموزش ديده‌اند كه گامي برخلاف قانون برنمي‌دارند و از قانون و حدود الهي تجاوز نمي‌كنند؛ زيرا قرآن متجاوزان به قانون را به شدت تهديد كرده است. (بقره آيه 229) آياتي كه درباره مجازات متجاوزان به حدود الهي آمده بسيار است. در همه اين آيات تاكيد بر قانونگرايي و عمل به آن به عنوان اصل اساسي براي جامعه اسلامي و امت نمونه مطرح شده است. امت نمونه و شاهد در بينش و نگرش قرآن، جامعه و امتي است كه به قانون عمل كرده و ديگران را نيز بدان تشويق و ترغيب و از عمل برخلاف قانون بازمي‌دارند. (آل عمران آيه 104 و توبه آيه 112)

3- مشاركت سياسي: امت در آموزه‌هاي قرآن نه تنها خود در حوزه اجتماعي و سياسي فعال هستند بلكه ديگران را نيز به اين امر دعوت مي‌كنند. در آيات قرآن براي مشاركت سياسي امت حوزه‌هاي مختلفي بيان شده است كه نظارت همگاني عمل امت و دولت از جمله اين حوزه‌هاست كه در آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر بيان شده است. مشاورت در امور اجتماعي و سياسي كه در آيات شورا آمده است بخشي ديگر از آياتي است كه به مشاركت فعال سياسي امت مي‌انجامد. (آل عمران آيه 159 و نيز شوري آيه 38) در اين آيات بيان شده است كه بر دولت‌مردان و اولياي امور است كه با امت در مسايل مهم اجتماعي و سياسي و دفاعي مشورت كنند. دامنه مشاورت در امور فراتر از آن چه بيان شده مي‌باشد. اين همه بيانگر آن است كه امت به عنوان شهرونداني فعال در همه حوزه‌ها حضور سازنده و جدي و تاثيرگذار خواهند داشت. مسئله بيعت نيز يكي ديگر از موارد مشاركت سياسي امت است كه در آموزه‌هاي قرآني بر آن تاكيد شده است. (فتح آيه 10 و نيز ممتحنه آيه 12) هر چند كه بيعت به نوعي با انتخابات مشابهت دارد ولي از جهاتي موثرتر و سازنده‌تر از آن است؛ زيرا در بيعت دو طرف وظايف و حقوقي را به عهده مي‌گيرند و موظف هستند در چارچوب پيمان عمل كنند. در حالي كه در انتخابات تنها بر مسئله حقوق تاكيد و تكيه مي‌شود و از وظايف امت و انتخاب كننده در قبال مسئوليت‌هاي اجتماعي و سياسي خبري نيست.

4- آزادي بيان: قرآن با تكيه بر اختياري بودن پذيرش عقيده و دين، اجبار انسان‌ها را در اين زمينه نفي مي‌كند. (بقره آيه 256) لا اكراه في الدين با توجه به تاكيد فراوان قرآن بر اصل توحيد و تلاش پيامبر بر بناي جامعه توحيدي و زدودن هرگونه مظاهر شرك و بت پرستي از آن، محور مجادلات فراواني ميان مفسران شده است. برخي با اين پيش فرض كه پيامبر اكرم (ص) عرب را بر پذيرش اسلام مجبور كرد اين آيه را منسوخ مي‌دانند؛ ولي برخي ديگر معتقدند كه آيه مذكور نسخ نشده و درباره اهل كتاب است كه با پرداخت جزيه از پذيرش اجباري دين رهايي يافته‌اند و بت پرستان به پذيرش دين مجبور شده‌اند. (مجمع البيان طبرسي، ج2 ص 631 و نيز تفسير قرطبي ج 3 ص 117) علامه طباطبايي به رغم پذيرش انحصار نجات و رستگاري در عقيده توحيد، با استناد به اين آيه تحميل دين و عقيده را مجاز نمي‌شمرد. (الميزان ج2 ص 342 و ج4 ص 117) و منظور از جنگ با كافران را در آيه 193 سوره بقره تنها براي دفع فتنه مي‌داند. (همان ج2 ص 62)

از نظر قرآن، آيين حق براي همگان روشن شده (بقره آيه 256) و پذيرش و يا رد آن به اختيار افراد واگذار شده است. (كهف آيه 29) و اين امر به سود و يا زيان آنان مي‌انجامد. (يونس آيه 108) و وظيفه پيامبر تنها تبليغ دين اسلام و بيان حق است نه اجبار كردن ايشان به پذيرش دين. (همان) از اين رو قرآن به مشركان جوياي حقيقت نيز امان مي‌دهد و از پيامبر مي‌خواهد تا كلام خدا را اگر خواستند براي آنان بخواند و در صورت عدم پذيرش آنان را با امنيت كامل به سوي خويشان و قومشان بازگرداند. (توبه آيه 6). آياتي كه از پيامبر مي‌خواهد تا با مردمان به شيوه نيكوترين گونه مناظره كند (نحل آيه 125) نشان دهنده آزادي عقيده و بيان و امنيت عادلانه افراد در بيان معتقدات و نقد و بررسي آن است. آيات 17 و 18 سوره زمر كه استماع قول و پيروي از بهترين سخنان را به عنوان شيوه بندگان خود برمي‌شمرد بيانگر وجود زمينه‌هاي مناسب براي طرح افكار و عقايد گوناگون در فضايي آرام و مناسب است.

5- تساوي در برابر قانون: در آموزه‌هاي قرآن همگان در برابر قانون يكسان هستند. به گونه‌اي كه پيامبر اكرم (ص) خود نيز در برابر قانون همانند ديگران مي‌باشد و از هيچ امتيازي برخوردار نمي‌باشد. قرآن يهوديان را به علت تمايز بخشي و عدم اجراي قانون نسبت به اشراف قوم سرزنش مي‌كند. در داستان فتح مكه وقتي زني از اشراف دزدي مي‌كند. برخي به شفاعت نزد پيامبر مي‌آيند و از وي مي‌خواهند كه دست سارق و دزد را بر پايه قوانين اسلام نبرد ولي پيامبر از پذيرش اين درخواست سر باز مي‌زند و مي‌فرمايد كه يكي از علل هلاكت اقوام پيشين اين بوده است كه قوانين را در حق اشراف و بزرگان قوم به كار نمي‌بستند و تنها در حق مردم عادي به جا مي‌آوردند.

6- آموزش: به صراحت مي‌توان مدعي شد كه يكي از اهداف رسالت پيامبر تعليم و آموزش بوده است. در آيات چندي به مسئله تعليم و آموزش پرداخته شده است و آموزش امت را امتحاني از سوي خداوند دانسته شده است كه مي‌توان به آيه دوم سوره جمعه اشاره كرد. آموزش در ميان امت پيامبر آن چنان اهميت يافت كه اسيراني را كه داراي علم و سواد بودند در برابر آموزش كودكان مدينه آزاد كردند. پيش از اسلام اهل آموزش و سواد دانان حجاز از انگشتان دست تجاوز نمي‌كردند ولي به كمك و فعاليت‌هاي پيامبر مردمان امي و بي‌سواد به امتي باسواد و دانشي تبديل شدند كه آوازه شهرت آن جهان را فرا گرفت.

در تحليل و بينش قرآني خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول است و حق آن است كه بگوييم معلم اطلاقي تنها خداست و اوست كه به انسان همه چيز را به شكل اسماي الهي آموخته است و انسان به جهت ظرفيت ذاتي توانسته است آن را بپذيرد و به صورت تعلم و پذيرش دانش اسما را در ذات خود قرار دهد. با نگاهي گذرا به آيات قرآن مي‌توان دريافت كه شأن و مقام آموزگاري كه در چه حد و اندازه‌اي است؛ زيرا تعليم عمل خداوند و شغل پيامبران است و خداوند در قرآن بيان مي‌دارد كه معلم ديگر انسان پيامبران هستند كه به انسان كتاب و حكمت مي‌آموزند و آنان را براي زندگي اجتماعي و قانوني و بالندگي و رشد آماده مي‌سازند. (آل عمران آيه 164) همين اندازه در بيان اهميت و ارزش تعليم و تعلم بس كه خداوند خود آموزگار بشر بوده است و انسان به جهت تعلم و دانش‌پذيري توانسته است به مقام خلافت الهي دست يابد و مسجود ملايك و فرشتگان گردد. از اين روست كه قرآن آدمي را به فراگيري و دانش‌آموزي فرا مي‌خواند و ايشان را تشويق و ترغيب مي‌كند تا دانش‌آموزي را در اولويت برنامه‌ريزي هدايتي و تربيتي جامعه اسلامي قرار دهند و با بي‌سوادي مبارزه كنند. بر اين مبنا و اساس است كه به قلم و آن چه از دانش و علوم مي‌نگارد سوگند مي‌خورد و بر اهميت آن تأكيد مي‌ورزد. (قلم آيه 1) در ارزش تعليم همين نيز بس كه سگ نجس تعليم ديده به صورتي در مي‌آيد كه شكارش مورد تائيد و استفاده انسان قرار مي‌گيرد و شكار سگ تعليم داده شده طاهر و پاك شمرده مي‌شود. (مائده آيه 4)

7. پژوهش: آيات بسيار در قرآن به امر پژوهش اختصاص يافته است. قرآن از مردم مي‌خواهد كه در همه چيز تدبر و تفكر كرده و به پژوهش عملي و عيني بپردازند. تأكيد بسيار قرآن به تدبر در مخلوقات و چگونگي توليد ابر و باران و حركت ستارگان و ديگر علوم دريايي و آسماني و زمين شناختي بيانگر اهميت قرآن به مسئله پژوهش است. از اين روست كه در تمدن اسلامي دانشمندان و پژوهشگران بزرگ و بسياري پديد آمدند كه در بسيار از علوم سرآمد و بلكه بنيانگذار علوم جديدي بوده‌اند.

در معناشناسي واژگان قرآن مي‌توان به واژگان بسياري اشاره كرد كه به مسئله پژوهش توجه مي‌دهد. يكي از مهم‌ترين و كاربردي‌ترين اين واژگان در فرهنگ قرآني، واژه نظر است. نظر به معناي توجه دقيق به چيزها و فهم چگونگي كاركرد و شناخت ماهيت چيزهاست. نگرش دقيقي كه توليد علم و دانش خاص مي‌كند، نظر است. از اين رو در ادبيات جديد به نوع نگاه و نگرش، نظريه گفته مي‌شود. از آياتي كه به مسئله پژوهش در ماهيت وجودي خود و نيز امور پيراموني انسان توجه مي‌دهد مي‌توان به آيه 5 سوره طارق اشاره كرد كه مي‌فرمايد: فلينظر الانسان مم خلق؛ بايد انسان بنگرد كه از چه آفريده شده است. در آيه185 سوره اعراف مي‌فرمايد: اولم ينظروا في ملكوت السموات و الارض؛ آيا انسان در ملكوت و باطن و ماهيت آسمان و زمين نمي‌نگرد و پژوهش نمي‌كند. درباره پژوهش تاريخي نيز مي‌گويد: افلم يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم؛ آيا در زمين نمي‌گردند تا بنگرند پايان و فرجام كساني كه پيش از ايشان بودند، چگونه بوده است. (يوسف آيه 109 و نيز روم آيه 30 و نيز فاطر آيه 44 و غافر آيه 21 و آيات مشابه ديگر) درباره جانورشناسي و پژوهش‌هاي عيني و علمي و تجربي مي‌فرمايد: افلاينظرون الي الابل كيف خلقت؛ آيا به شتر نمي‌نگرند كه چگونه آفريده شد؟ (غاشيه آيه 17) بي‌گمان شناخت چگونگي خلقت و آفرينش شتر نيازمند پژوهش‌هاي متعدد و متنوع عيني و تجربي مختلفي و بي‌شماري است كه قرآن مؤمنان را بدان تشويق و ترغيب مي‌كند. درباره علم پزشكي و حتي پيكرشناسي كه مي‌تواند در دانش رباتيك و مهندسي ژنتيك و يا سازه‌هاي ديگر بشر از معماري گرفته تا دانش‌هاي ديگر مي‌فرمايد: و انظر الي العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما؛ به استخوان بنگر كه چگونه آن را برمي‌آوريم و به هم مي‌پيونديم و سپس بر آن استخوان گوشت مي‌پوشانيم. (بقره آيه 259)

اين ترغيب و تشويق‌هايي كه در آموزه‌هاي قرآني وجود داشت موجب شد تا نسل بعدي كه در امت اسلام پرورش يافت نسلي دانشمند گردد و به علوم مختلف پرداخته و در همه زمينه‌هاي علمي پژوهش كنند و از خود تمدن و فرهنگي عظيم و بي‌مانند به جا گذارند كه هنوز هم از آن بهره مي‌بريم.

8 و 9 و 10- توليد كتب و مقالات و هنرهاي ديگر: بي‌گمان پيش از نزول وحي و ظهور اسلام، مردمان عرب حجاز و نجد از هيچ گونه دانشي در اين زمينه برخوردار نبوده‌اند. موسيقي و ديگر هنرها در اين ايشان بي‌رنگ و يا كم رنگ وجود داشت و علم و دانش كتابت نادره زمانه بود. هنرهاي زيباشناسي در ايشان زمخت و بي‌روح بود و ارزش و اعتباري نداشت؛ تنها در حوزه شعري از خود استعدادهايي را بروز داده بودند و در اين هنر سرآمد روزگار خويش و اعصار ديگر بودند.

با ظهور اسلام و نزول قرآن، اعراب حجاز و نجد تحت آموزش‌هاي مستقيم پيامبر (ص) و آيات قرآني به حدي از رشد و كمال رسيدند كه كتب و مقالات بسياري در زمينه‌هاي مختلف علوم و هنر توليد شد. توليد علم، هدف اصلي امت شد و در هنرهاي زيبا و ديگر علوم به پيشرفت‌هاي چشم‌گيري دست يافتند. آيات نخست قرآن كه بر پيامبر نازل شد، سخن از خواندن داشت. بي‌گمان هر خواندني نيازمند وجود كتابي است. امت امي و بي‌كتاب تازي تحت آموزه‌هاي قرآني و آموزش‌هاي نبوي به امتي اهل كتاب و كتابت تبديل شد. قرآن خود را كتاب ياد كرد و مردمان را به انديشه فرو برد. بي‌گمان هيچ تمدن و جامعه مدني بدون قانون مكتوب و نوشته شده‌اي نمي‌تواند دوام يابد و در برابر تغييرات از خود واكنش به جا و به موقع نشان دهد. از اين رو قرآن بر كتاب و قوانين مكتوب تأكيد ورزيد. اين گونه است كه كتاب براي كاربردها و كاركردهاي متعدد و متنوعي در جامعه اسلامي رشد كرد. هنرهاي ديگر ذيل توجهات آيات قرآن به اصول زيباشناختي رشدكرد. مساجد و خانه‌ها به انواع و اشكال هنرهاي ظريف و مستظرفه آكنده شد. هنرهاي مختلف در جامعه اسلامي رشد كرد و به تكامل و تعالي رسيد. اين همه مديون آموزه‌هاي قرآني بود كه بر همه امور نيك و زيبا و هنرها و فنون تأكيد مي‌ورزيد.

نویسنده:امير محمدي

منبع:سایت بنیاد اندیشه اسلامی