تاخر فرهنگی نظام آموزش و پرورش و نقش آن در توسعه فرهنگی کشور

نويسنده:فاطمه دژبرد

دانشجوي كارشناسي ارشد برنامه ريزي امور فرهنگي  

چكيده

 در راستاي شناسایي تاخر فرهنگي در نظام آموزش و پرورش و بررسی تاثیر آن بر توسعه فرهنگی در کشور ، اين مقاله نخست به تبيين و تشريح "تاخرفرهنگي"و نسبت آن با نظام آموزشي پرداخته و با بررسی این آسیب فرهنگی اجتماعی به چالش هایی که در عرصه توسعه فرهنگی دراثر ناکارآمدی این نظام  ایجاد شده است می پردازد. ودرنهايت راهكارهايي براي برون رفت ازاين مسئله ارائه كرده است .

 واژه هاي كليدي:فرهنگ ،تاخر فرهنگي،توسعه فرهنگی

 

 مقدمه

پيشرفت سريع تكنولوژي و تحولات ناشي از پديده جهاني شدن موجب بروز دگرگوني هاي اجتماعي شده است . بروز اين دگرگوني ها ي اجتماعي برروي انسجام و پيوستگي واحدها و مؤلفه هاي فرهنگي جامعه تاثير گذاشته به اين ترتيب كه جزئي از فرهنگ به سرعت تغييركرده ولي اجزاء ديگر تغيير نيافته و يا تغييرات آنها بسيار كند و بطئي بوده است . اين امر موجب بروز پديده تاخريا پس افتادگي فرهنگي شده كه يك نمونه از جنبه هاي آسيب پذيري فرهنگي اجتماعي جامعه است .

اين امر گريبانگير نظام آموزشي كشور نيز مي باشدچراكه سياست آموزشي هر جامعه نمي تواند جدا ازفرهنگ و سابقه تمدني و مكتب و سنت علمي آن باشد. ( فرجي ارمكي،1386)

ایجاد جامعه ای با یک فرهنگ منسجم و هویت مشترک از جمله وظایف نظام آموزش و پرورش است . برای ایجاد این انسجام سیستم آموزشی باید مولفه های این فرهنگ را با هم تغییر و انتقال دهد تا فاصله و تاخیری بین این جنبه ها برای برای رسیدن به تکامل ایجاد نشود.

آموزش و پرورش هم از طریق کارکرد فرهنگ پذیری و جامعه پذیری و هم از طریق ارتقاء , پرورش و رشد حوزه های ادراکی , شناختی و ارزشی و گرایشی انسانها محور و قلب توسعه فرهنگی است . ومی توان به واقع بیان داشت که توسعه فرهنگی با توسعه آموزش و پرورش ارتباط همه جانبه دارد.

فرهنگ اسلامي ايراني ما ارزشها ، عقايد و باورها و جهان بيني خاص خود را دارد كه بايد بين اجزاء آن يكپارچگي و همبستگي حاكم باشدتا موجب اختلال و دگرگوني درجامعه نشود براي ايجاد اين انسجام سيستم آموزشي بايد مؤلفه هاي اين فرهنگ را باهم تغييروانتقال دهد تا با برقراری یک توازن وهارمونی بین مولفه های مختلف آن بسترهای لازم برای حرکت در مسیر توسعه فرهنگی فراهم آید.

بحث تحول و نوسازي نظام آموزشي يكي از سه مطالبه اصلي مقام معظم رهبري در كنار مباحث كلان مهندسي فرهنگي و نقشه جامعه علمي كشور است.اين در حالي است كه ماحصل تمام تلاش ها و تغييرات ايجاد شده در اين نظام، اين تغييرات مطلوب و منطبق با آرمان هاي نظام اسلامي نبوده و توان پاسخگويي به نيازهاي نسل امروز در كشور و نيز جامعه جهاني را ندارد( هدايتي،1387).و لذا در ایجاد بسترهای لازم برای توسعه فرهنگی کشور را ایجاد نکرده است .

نظام آموزشي نتوانسته فرهنگ ملي كشوركه بدنه اصلي آن را فرهنگ معنويمان(ارزشها،باورها،عقايد،هنجارها)تشكيل مي دهدصحيح و بطور يكپارچه منتقل كند و جنبه هاي مختلف آنرا همزمان با هم تغيير دهدو همپای تغيير ذائقه فرهنگي, ارزشها و باور هاونگرش هاي فرهنگ اسلامي ايراني را نيز در مخاطب خود تغيير دهد .

 بر اساس چشم انداز بيست ساله برای رسیدن به قله های رفیع توسعه، فرد ايراني در افق 1404بايد داراي ويژگي هاي ذيل باشد:

فعال،مسئوليت پذير،ايثارگر،مؤمن،رضايتمند،برخوردارازوجدان كاري و انضباط ،داراي روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي ، متعهد به نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ا يراني بودن .

با عنايت به مطالب ذكر شده مؤثرترين سيستمي كه مي تواند در انتقال اين ويژگي ها نقش داشته باشدودر تغيير بعد فرهنگ معنوي جوانان و نوجوانان در راستاي تغيير ذائقه آنهاهمگام با تغييرات جهاني نقش آفريني كند، نظام آموزشي كشورخواهد بود .

در چند سالي كه از تحقق اين سندمي گذرد ، خروجي اين نظام (فارغ التحصيلان) چه ميزان ودرصدي از اين خصوصيات را دارا است ؟و اساسا علل عدم موفقيت در ايجاد اين تغييرات چه بوده است ؟این امر چه تاثیری بر توسعه فرهنگی در کشور داشته است ؟

پژوهش پيش رو با طرح تاخرفرهنگي در نظام آموزشي ، اين كنجكاوي را بر خود روا داشته است كه با شناخت موانعي كه در سيستم آموزشي كشور براي حركت و تغيير هماهنگ جنبه هاي مختلف فرهنگ وجود دارد نقش این ناکارآمدی را بر توسعه فرهنگی در کشور بررسی نموده راهكارهايي براي برون رفت از بروز اين مشكل ارائه دهد و آنها را به مخاطبان اصلي خود يعني تصميم گيران و مسئولان نظام آموزش آموزش و پرورش عرضه بدارد.

 

فرهنگ

به دليل پيچيده بودن فرهنگ تعاريف بسيار مختلفي توسط جامعه شناسان ، مردم شناسان ، تاريخ شناسان و ... در مورد آن ارائه شده است .

مهمترين تعاريف شامل موارد ذيل است :

الف)هافستده1دو تعريف از فرهنگ ارائه مي دهد "فرهنگ يكم " كه آنرا يك فرهنگ خيلي ساده مي داند و معادل تمدن2 . در اين تعريف فرهنگ را تكامل فكري مي داند و نتايج اين تكامل فكري را تحصيل ،هنر،و ادبيات .فرهنگ دوم را " نرم افزار فكري"كه عبارت ازپديده هاي ذهني است كه همه مردم ساكن يك محيط درآن سهيم هستند و شامل نهادها ،نظام هاي قانوني،الگوهاي خانواده و هنجارهاي اجتماعي و... ميگردد.

هافستده در بحث ازسطوح فرهنگ چهارمفهوم را ازيكديگر متمايز مي كند :

-         نمادها( سمبل ها و الگوها)

-         قهرمانان و شخصيت ها

-         شعائر و مناسك

-         ارزش ها

سه مورد نخست بيروني ترين تجليات يك فرهنگ و مورد آخر دروني ترين آنها مي باشد.(هافستده،1387)

ب)شاين3 فرهنگ را "الگويي از مفروض هاي اساسي (وباورهايي)كه يك گروه اجتماعي(گروه،سازمان،جامعه) براي حل دو مسئله بنيادين تطابق با محيط بيروني ( شيوه ادامه بقاء) و ايجاد انسجام دروني (شيوه دركنار هم ماندن)، خلق ، كشف يا ايجاد كرده است " تعريف مي كند. وي فرهنگ را در سه سطح مختلف تعيين مي كند:

-         مظاهر فرهنگ ( شامل همه پديده هايي كه قابل ديدن، شنيدن و لمس كردن هستند و البته كشف مفهوم آنها بسيار دشوار است ).

-         سطح ارزش هاي حمايتي ، هنجارها و قواعد رفتاري(نشان دهنده اولويت ها يا چيزهايي هستند كه بايد انجام شوند.

1.                                                                                                                     Hofstede

2.                                                                                                                   Civilization

3.Schein                                                                                                                           
- مفروض هاي اساسي (كه شامل عقايد درست فرض شده و غير قابل مجادله،ادراك ها، افكارها و احساس ها هستند و منبع نهايي ارزش هاي عملي به شمار مي روند.)(موحدي،1386)

ج)دفت فرهنگ را دردو سطح معنا مي كند:

- سطح ارزش هاي قابل رؤيت مثل محيط زندگي و شيوه رفتار انسانها

- سطح زير بنايي يا ارزش هاي اصولي مانند باورهاو نگرش ها و شيوه هاي انديشيدن( كه پديد آورنده فرهنگ واقعي هستند).(همان)

دقت در تعاريف فوق نشان مي دهد كه همه تعاريف ارائه شده براي فرهنگ لايه هاي مختلفي را متصور شده است . درپژوهش حاضر تعريف مورد استناد از فرهنگ ناظر به مفاهيم مذكوراست . يعني براي فرهنگ جنبه هاي مختلفي را قائل است كه برخي از اين جنبه ها بنيادي و دروني تر است ( اعتقادات و ارزشها و باورها)و برخي ديگر تجلي و نمود لايه هاي زيرين است مانند رفتارهاي عيني افراد جامعه.

همچنین در یک تقسیم بندی کلی تر فرهنگ را دارای دو بعد عینی(مادی) و ذهنی(معنوی) می دانند . در بعد عینی فرهنگ بر رفتارهای انسان و همچنین بر تکنولوژی و بخش های انسان ساخته محیط و مظاهر فرهنگ تاکید می شود و بعد ذهنی به بررسی و فهم زبان , اعتقادات , ارزش ها و آداب و رسوم مربوط می شود . بین ویژگی های عینی و ذهنی فرهنگ رابطه متقابل قابل تصور است.به این مفهوم که ویژگی های ذهنی فرهنگ زمینه ساز ویژگی های عینی فرهنگ می باشندو برعکس.

لذا برای دستیابی به توسعه و پیشرفت فرهنگی در جامعه باید به هر دو بعد و به طور همزمان توجه شود . یعنی در صورتی که بخواهیم ویژگی های ذهنی فرهنگی یک منطقه را غنا ببخشیم باید مصادیق  عینی فرهنگ را در آن منطقه وسعت دهیم و در عین حال با تقویت بعد ذهنی و معنوی فرهنگ به بازتولید اعتقادات , باورها و ارزشهای افراد متناسب با تغییرات محیطی و آموزه های فرهنگ اسلامی و ایرانی کشورمان دست بزنیم .


 

تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي (Cultural lag)

نخستين بارنظريه فاصله فرهنگي را دبليو .ف. اگبورن(1950) در پاسخ به معتقدان جبر بي چون وچراي اقتصادي كه مي گويند پديده هاي سياسي ،اجتماعي و فرهنگي به عنوان واكنش مستقيم و بلا فاصله دگرگونيهاي اساس اقتصادي جامعه تغيير مي يابند ،به وجود آورد. اگبورن تذكر داد كه تغييرات فرهنگي هميشه ، يا لزوما ، با تغييرات اقتصادي همراه نيستند.وي به عنوان مثال استدلال مي كرد كه تغييرات اقتصادي كه برتقسيم كاردر خانواده مؤثر واقع شد ، باتغييري در ان ايدئولوژي كه "جاي زن را در خانه مي داند" همراه نبوده است .( آبركرامبي و همكاران ،1367).

اگبورن مي گويد: الگوهاي فرهنگي يك جامعه در تماميت خود از عناصر به هم پيوسته و منسجم تشكيل مي شود. اگر در بخشي از آن تغييري حاصل شود ، اين تغيير سبب ايجاد تنشها و فشارهايي در بافت ديگر قسمتها مي شود و به ناگزير تناسبي كه بين آن عنصر و عنصرهاي ديگر برقرار است از ميان مي رود و در نتيجه پس افتادگي فرهنگي پديد مي آيد ( قنادان ،1375)

در بيشتر منابعي كه به تببين و تشريح مساله تاخر فرهنگي اشاره شده است به فاصله رشد و پيشرفت و اندازه تغيير بين فرهنگ مادي و معنوي اشاره دارند براين اساس استدلال مي كنند كه فرهنگ مادي بسيار سريعتر از فرهنگ معنوي پيشرفت مي كند و دگرگون مي شود چرا كه تغيير در فرهنگ معنوي كه مجموعه اي از ارزشهاو عقايد و آداب و رسوم و... است بسيار كند و ديرتر صورت مي گيرد.

بعضي از جامعه شناسان عقيده دارند كه تغييرات فرهنگي معمولا در فرهنگ مادي رخ مي دهند مثلا در تكنولوژي تغييراتي پديد مي آيد كه جامعه آنرامي پذيرد ولي در ارزشها ، هنجارها و سنت هاي اجتماعي مربوط به آن كمتر تغييري حاصل مي شوديا تغييرات آن بسيار كند وبطئي است ، اين امر موجب مي شود كه بين عناصر هماهنگ فرهنگي تعادل از بين برود و پس افتادگي رخ دهد ، زيرا عناصر معنوي فرهنگ نمي توانند همگام با عناصر مادي فرهنگ تغيير كند . (وثوقي ،1371) 

برخي ديگر از جامعه شناسان براي تبيين مفهوم تاخر فرهنگي مصداق هايي را از ايجاد تاخر در رشد دو جنبه از فرهنگ مادي مي آورند . اگبورن خود براي مثال, از عدم انسجام و هماهنگي بين رشد سريع تعداد اتومبيلها و عدم وجود جاده هاي عريض و ترافيك ناشي از آن صحبت به ميان مي آورد.

به اعتقاد اگبورن تحولات سريع عصر ما سازش و تطابق اجتماعي را دشوار كرده است . اين واقعيت تاخر به حالت هاي تطابق انسان با فرهنگ ، و هماهنگي و سازش ميان قسمت هاي مختلف است . اما آنچه كه از مفهوم تاخر فرهنگي مورد نظر اگبورن است مربوط به حالت دوم (هماهنگي) مي باشد . ( محسني،1378).

ملاحظه مي شود كه برخلاف تصور رايج ،تاخر فرهنگي يا پس افتادگي فرهنگي فقط اشاره به بازماندن فرهنگ معنوي از فرهنگ مادي ندارد بلكه هرگونه عدم هماهنگي و انسجام بين جنبه هاي مختلف فرهنگي كه ميل به تغيير داردموجب مي شود بخشي از فرهنگ از بخشي ديگر عقب بماند وپديده تاخر فرهنگي روي دهد. حال در ارزيابي اين تاخر بايد بررسي كنيم كه معيار پيشرفت وتوسعه ما چيست ؟ ومناسب باآن معياركدام جنبه ترقي و رشد كرده و جلو افتاده و كدام جنبه عقب مانده است .

در پژوهش حاضر با استناد به تعريف فوق از مفهوم تاخر فرهنگي به بررسي اين پديده در نظام آموزش و پرورش كشور مي پردازيم و عواملي را كه سبب بروز عدم انسجام و هماهنگي بين جنبه هاي مختلف فرهنگ اسلامي و ايراني كه بايدتوسط نظام آموزشي كشور منتقل مي شود را بیان نموده و اثر آن را بر شاخص ها و اهداف توسعه فرهنگی جستجو می کنیم.


 

توسعه

توسعه معادل لغت انگلیسی Development است به معنی رشد و نمو کردن . در فرهنگ لغت آرایانپور نیز توسعه مترادف با کلمات بسط,ترقی ,نمو,تکامل,مرحله تکمیلی کمال و پیشرفت دانسته شده .

همچنین توسعه از نظر لغوی به معنای آشکار و نمایان شدن است و در کلی ترین مفهوم آن یعنی ازقوه به فعل درآمدن استعداد ها و توانایی ها(دارایی , 1387 : 57)

مایکل تودارو در مورد توسعه می گوید : توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی , طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی , کاهش نابرابری هاو ریشه کن کردن فقر است (رشید پور,1387 : 63)

توسعه را باید مجموعه ای از قابلیت ها و موقعیت ها در سازمان یافتگی حیات مادی و معنوی افراد یک جامعه چه بصورت فردی و چه بصورت جمعی تعریف کرد که به آنها امکان می دهد تا با بالاترین حد ممکن در هر مقطعی پاسخگوی نیازهای خود در این دو زمینه باشند و با ارضای این نیازها به بالاترین حد ممتاز خلاقیت نیز در این زمینه ها دست یابند.(فکوهی , 1382 :3 به نقل از منبع 14 :62)

با این وصف توسعه بیش از آنکه مفهومی افتصادی باشد امری فرهنگی است . و هدف از توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که توسط فرهنگ تعریف می شود, به این ترتیب می توان گفت توسعه دست یابی فزاینده انسان به ارزش های فرهنگی است.(ازکیا ,1381 , به نقل ازمنبع 4)

به طور کلی سه رویکرد درمورد جایگاه فرهنگ در توسعه وجود دارد:

1. رویکرد فرهنگ پذیری: نظریه پردازان این رویکرد , توسعه را حاصل "تراوش" و فراگرد "فرهنگ پذیری "می دانند . طبق نظر آنها توسعه کشورهای عقب مانده در نتیجه تراوش و اشاعه عناصر و خصوصیات توسعه ازکشورهای توسعه یافته امکان پذیر می گردد.

2. رویکرد توسعه خود محور:صاحب نظران این رویکرد که بیشتر از کشورهای در حال توسعه هستند این افراد بدون در نظر گرفتن عامل زمان و همچنین تجارب مفید جوامع پیشرفته ,معتقدند زمانی توسعه صورت خواهد گرفت که همه چیز را از نو آغاز کنیم و به خود برگردیم و تنها به نیروی درونی اکتفا کنیم .

3. رویکرد توسعه درون زا: اصول مورد قبول نظریه پردازان این رویکرد در سه عنوان مورد بحث قرار می گیرد: خود باوری فرهنگی, پالایش فرهنگی, ضرورت ارتباط آگاهانه با فرهنگهای دیگر.(صباغ پور:1385, 44-46) این افراد معتقدند با تکیه بر فرهنگ ملی و بومی و شناخت دقیق فرهنگ خویش,نقد و ارزیابی آن و گرفتن و باز تولید کردن عناصر پیشرفته سایر فرهنگها و درونی کردن آنها می توان به امر توسعه در تمام ابعاد آن دست یافت.پژوهش حاضر  در نسبت فرهنگ با امر توسعه تکیه بر این رویکرد دارد.
توسعه فرهنگی

مفهوم توسعه فرهنگی در دهه 1960-1970 و در برنامه های یونسکو تحول و شکل گرفت . طبق تعریف یونسکو توسعه فرهنگی فرایندی است که در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های ادراکی , شناختی , ارزشی و گرایشی انسانها , قابلیت ها,رفتارها و کنش های مناسب در افراد پرورش می یابد.(دارایی,1387 )

در تعریفی دیگر, توسعه فرهنگی را افزایش قدرت و کارآمدی یک فرهنگ در پاسخگویی به نیازهای فرهنگی ,معنوی و مادی انسانها دانسته اند.(صالحی امیری,1386: 75)

ملاحظه می شود که پیشرفت فرهنگی در درجه اول به معنی پیشرفت فکری است و پیشرفت فکری خود به این معنا است که یک شخص تا چه اندازه می تواند در زنجیره روابط علی پیش برود و به تعداد بیشتری از عوامل و روابط بین آنها بیاندیشد.(دارایی,58)بنابراین محور توسعه فرهنگی انسان است . همان گونه که امام خمینی (ره) می فرمایند: تربیت و تعالی انسان , شرط توسعه و غایت آن است .(دانشمندی,1386) و برای تربیت این انسان نهادهای آموزشی و تربیتی نقش اساسی را برعهده دارند.

در این مقاله با استناد به این رویکرد که نظام آموزشی (به عنوان رشد دهنده و انتقال دهنده  فرهنگ ملی کشور به نسل جدید )پایه و اساس توسعه فرهنگی کشور است چالش هایی را که در اثر وجود تاخر فرهنگی در نظام آموزش و پرورش در عرصه دست یافتن به توسعه فرهنگی است بررسی می کنیم .

 

روش شناسي تحقيق

تحقيق حاضر در اجرا كاربردي است . كه با جستجوي علل تاخر فرهنگي در نظام آموزشي به بررسي اثر این پدیده بر توسعه فرهنگی کشور مي پردازد . گردآوري اطلاعات مورد نياز تحقيق بوسيله مطالعات كتابخانه اي و مصاحبه با كارشناساني كه در حوزه فرهنگ فعاليت مي كنند فراهم آمده و با روش فرا تحلیل این اطلاعات را تجزیه و تحلیل نموده تا در پايان راهكارهايي براي برون رفت از اين مشكل ارائه کند .


 

تاخر فرهنگي در نظام آموزشي

امروزه شاهد بروز پديده تاخر فرهنگي در نظام آموزشی هستيم. بدين دليل كه تحولات سريع و شتاب آلود عصرحاضرسازش و تطابق اجتماعي را دشوارنموده و در نتيجه هماهنگي و سازش ميان جنبه هاي مختلف فرهنگ را ازبين برده است. اين امرموجب شده بين مؤلفه هاي مختلف فرهنگ ملي مادرجهت رسيدن به تكامل فاصله اي صورت گيرد. بطور مثال رشد سريع تكنولوژي برروي بازار كار اثر گذاشته است امادرنهادهاي آموزشي جهت كسب مهارتهاي لازم براي فعاليت دراين بازار سازوكار و تغييري صورت نگرفته است درنتيجه يك واپسماندگي فرهنگي اتفاق افتاده و جوانان براي هماهنگ شدن با بازار كار دچار مشكل مي شوند،در نتيجه اضطراب و نااميدي در آنها رخنه مي كندوماحصل آن بروز تنشها و اختلالاتي در جامعه است .

براي كوتاه شدن فاصله ناشي از تاخر بايد با رصد مداوم تحولات جهاني و محيط پيرامون برنامه ريزي كرد تا بتوان فشار و تنش در جامعه و گسیختگي در فرهنگ راكم كرد و ازبين برد.براي محقق شدن اين برنامه ريزي نياز به پويايي سيستم آموزشي است . در كشور ما متاسفانه به دليل آسيب ها و چالش هايي كه گريبانگير نظام آموزشي است ، اين پويايي كمتر ديده مي شود.لذا نظام آموزشي توليد و بازتوليدفرهنگي ندارد وخودبه خودتاخرفرهنگي درآن حاكم شده است .

در اين پژوهش منظور از پديده تاخر فرهنگي در نظام آموزشي بطورمشخص فاصله و تاخيري است كه بين سطوح مختلف فرهنگ اتفاق افتاده است .بعبارتي تاخر و پس افتادگي كه بين ارزشها با نمادهاو الگوها و يا بين ارزشهاي ذاتي با مظاهر فرهنگ وجود دارد.اين تاخر است كه بين ارزشهاي ذاتي1فرهنگ اسلامي ايراني ما با ارزشهاي ابزاري2 كه در خروجي اين نظام نهادينه شده است فاصله ايجاد كرده است .

 

 

 

1.Intrinsic :آن دسته از ارزشهاكه فردبدون توجه به منافع و مضراتشان آنها را تاييد مي كند.

2.Instrumental  : آن دسته از ارزشهاكه اگرمستقيمامنافع ما باشد از آن حمايت مي كنيم.

نظام آموزش و پرورش

اگر كشور و ملتي خواهان عزت مادي ، سعادت معنوي،برتري سياسي،پيشرفت علمي و آباداني است بايد به آموزش و پرورش توجه جدي كند.(بيانات مقام معظم رهبري،4/5/1386)

نظام آموزش وپرورش كشور ما الگويي است كه در اواخر دوران قاجار براي تجديد نظر در ساختارو روش ها و برنامه هاي آموزش و پرورش در كشور از غرب وام گرفته شد. شايد به فرموده آيت الله مصباح يزدي هيچ سوءنظري در اين كار نبوده است (اميري،1386) ولي اين امر يك تقليد از كشورهاي غربي بود كه فرهنگ غربي و سكولار را به همراه خود داشت . نظام تعليم وتربيت غربي كه برنظام تعليم وتربيت كشورهاي اسلامي از جمله كشور ما سايه انداخته است باعث شده بسياري از نظرها و انديشه هاي فعلي حاكم برنظام آموزش و پرورش متاثر از اين انديشه ها باشد.(كيومرثي،1386)به اين مفهوم آموزش و پرورش ابزاري است براي رسيدن به پيشرفتهاي اقتصادي و تكنولوژيكي جهت افزايش سرمايه و چيزهايي از اين قبيل. اگر علم ترويج مي شود به خاطر اين است كه مي تواند زمينه التذاذهاي مادي و رفاهي و زمينه اندوختن ثروت را فراهم كند. آيا واقعا هدف اين است كه راحتي و آسايش و لذت ايجاد شود و توسعه مادي ؟

در مكتب اسلام آموزش و پرورش هدفش انسان سازي است . تمام پيشرفت ما در علم و صنعت و تكنولوژي و اقتصادو ... براي اين است كه زمينه اي فراهم شود تاانسان ساخته شود. چارچوب و غالب را از غرب گرفته ايم ولي براي هماهنگ سازي آن با ارزشها و اعتقادات و نگرش هاي فرهنگ كشور خودمان دچار نوعي تاخر و واپسماندگي شده ايم و توجه اي به بومي كردن آن نداشته ايم . نظام آموزشي از غرب وارد شد، نهاد لازم براي آن درون جامعه ساخته شد منتهااين نهاد به دليل نداشتن فلسفه اسلامي ، عدم استراتژي و برنامه كلان و آسيب هاي ديگر نتوانست موجب انسجام وهمبستگي عناصر فرهنگي درون جامعه شودو درنتيجه نتوانست پويايي فرهنگ داشته باشد. ازطرفي درعصر جهاني شدن همراه با تغيیر ذائقه فرهنگي جوانان و نوجوانان ،همپاي اين تغييرات حركت نكرديم و تغيير و تحول و نوآوري را درجنبه هاي مختلف فرهنگ براي رفع نياز اين نسل به وجود نياورديم.نتيجه اين مي شود كه دانش آموز 12 سال تحت اين نظام آموزش مي بيندولي بعد از اين مدت فردي نيست كه ماحصل انسان سازي مد نظر فرهنگ اسلامي باشد. مقايسه خروجي اين سيستم با ويژگي هايي (نظير:فردي شجاع، خوشخو،خيرخواه،اميدوار به آينده و...)كه رهبر انقلاب براي فارغ التحصيلان اين نهاد برشمرده اند نشان از بروز فاصله و تاخير در انتقال ارزشهايمان به اين نسل دارد .

 

 

 

مهمترين علل تاخر فرهنگي درنظام آموزش وپرورش را مي توان موارد ذيل برشمرد:

 

1-   عدم وجود فلسفه مشخص

آموزش و پرورش كنوني كشور ما ساخته و پرداخته فكر،و برنامه هاي ما و فلسفه مانيست . از آغاز كار ،بناي كاربر آن فلسفه اي نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستيم. بايد فلسفه آموزش و پرورش اسلامي ، واضح باشد و براساس اين فلسفه ،افق آينده آموزش و پرورش و راهها مشخص شود. .(بيانات مقام معظم رهبري،3/5/1386)

عدم وجود فلسفه تربيتي مشخص براساس آموزهاي اسلامي در نظام آموزش و پرورش موجب مي شود نتوانيم ترسيم كنيم كه محصول و خروجي آموزش و پرورش چه مي خواهد باشد.اين همه هزينه و امكانات براي آموزش و تعليم و پرورش صرف مي شود كه چه اتفاقي بيفتد؟اگرنقطه مطلوب مشخص نشودهرلحظه تلاطم هايي ممكن است ،جهت اصلي رامنحرف نموده و موجهاوبحران هاي موجود جهت حركت راتعيين نمايندودرنهايت آنرا به نقطه ايي برساندكه باآرمانهاي اصلي ما فاصله زياد داشته باشد.

تا زمانيكه آموزش و پرورش تصوير مشخص و روشني از وضعيت مطلوبي كه مي خواهد به دست آورد نداشته باشد وتازمانيكه اين نهاد بخواهد با يك فلسفه پنهان و غيرمدون و غير وبومي فعاليت كند نمي داند ارزشها و باورهاي كدام فرهنگ را منتقل مي كند و دچارتاخروگمگشتگي مي شود.

 

2-  فقدان استراتژي ، سياست و برنامه مدون

يونسكو درسال2001 ازكشورها خواست كه سند ملي آموزش تدوين كنند.همچنين ابلاغ سندچشم انداز به دستگاههاي برنامه ريز و اجرايي كشور ،هم به عنوان الزام وتكليف و هم به عنوان يك فرصت ، زمينه اي مناسب رابراي تدوين سند ملي درآموزش و پرورش فراهم ساخت .چراكه جايگاه پرورش نسلي كه بايد ارابه توسعه رابراساس سند به پيش ببرد آموزش و پرورش كشوراست .

اين درحالي است كه در28 آبان ماه 1387 وزير كشور از تدوين سند راهبردي آموزش و پرورش خبرداد.بااين اوصاف و قتي ندانيم كدام مسير رابا چه امكانات و منابعي مي خواهيم طي كنيم تا به مقصد برسيم طبیعی است که جهت گيري آموزشي ، محتواي آموزشي و الگوهاي آموزش ما بومي نباشدوطرح هاوبرنامه ها نه بانظام تربيتي مبتني برفرهنگ اصيل اسلامي و ملي و نه با مقتضيات انقلاب اسلامي و فرهنگ ارزش مدارو تحول جويانه آن تناسب داشته باشد،دراينصورت است كه فرهنگ جامعه دچارگسيختگي و ناسازگاري مي شود.

 

 

3- دخالتهاي سياسي در نظام آموزش و پرورش

متاسفانه آثارو نتايج سياست زدگي در ايران (كه عرصه فرهنگ رانيز متاثركرده است) بطور مستقيم و غير مستقيم دامنگير نظام آموزشي كشور نيز شده است.ترويج فرهنگ فرصت طلبي، رواج نفاق، دورويي و افول اخلاقي جامعه ‍،گسترش روحيه ارادت سالاري به جاي شايسته سالاري،پايين آمدن ميزان بهره وري ،عدم مديريت كارآمد و پويا(صالحي اميري،1387)همه از عواقب سياست زدگي درجامعه است كه نوجوانان و جوانان نيز عضو اين اجتماع هستند. در چنين شرايطي نظام تعليم و تربيت ما بايد بسيار دقيق و حساب شده تلاش نمايد تا عناصر فرهنگ اسلا مي را به دانش آموزان منتقل كند تا در نهايت شاهد تغيير درنگرش ها و باورهاي نسل جوان باشيم .

 

4- مشكلات مربوط به معاونت پرورشي

مهمترين كاري كه بايد امروز دركنار آن قاعده سازي انجام بگيرد ، اين است كه كه به مقوله پرورش به هر شكلي- اهميت داده شود، نه چون ما مسلمانيم ، مسئله فقط اين نيست . امروز در دنياي غرب از لحاظ دانش و فناوري پيشرفته ، مسئله پرورش دربسياري از كشورها جزوآن مباني اصلي است ، مسئول و مامور پرورشي وجود دارد.... پرورش فقط دين دار شدن و عمق ايمان يافتن نيست كه ما دنبالش هستيم . پرورش تاثير خودش را در رفتارها، برخوردها،رشد شخصيت، تقويت اعتماد به نفس و جوشاندن چشمه استعداد خودش را نشان مي دهد. (بيانات مقام معظم رهبري،12/2/1385).

متاسفانه مشكلاتي كه درمعاونت پرورشي آموزش و پرورش وجود داشت ( حذف معاونت پرورشي از سطوح مختلف و احياي دوباره آن)سبب شد تا مدتي از اهداف والايي كه بايد در اين سيستم به دنبالش باشيم دور شويم ودر عصر تغيير و تحولات سريع و شتاب آلود، ما به كندي و با تاخير حركت نماييم.

 

5-  عدم هوشياري نظام آموزش و پرورش به تحولات محيطي

ساختار آموزشي خشك و غير منعطف نظام آموزشي موجب مي شود كه اين نظام به تحولات جهاني كمتر توجه داشته باشد . لذا نمي تواند وضعيت حال و آينده را درست رصد كند و متناسب با تغيير ذائقه فرهنگي دانش آموزان شيوه هاي نوين آموزشي وتربيتي را لحاظ نمايد.

 

6-  مشكلات مربوط به نيروي انساني

يكي از دلايل تاخر فرهنگ در نظام آموزش و پرورش اين است كه تربيت كننده خود رباني نيست . طبق فرموده استاد مطهري تربيت يك فرايند عملي و همه جانبه است .دانش آموز را فقط از طريق آموختن اطلاعات و پركردن ذهن او ازمحفوظات نمي توان پرورش داد و به او فرهنگ آموزي كرد. بلكه بايد آنچه را كه به صورت تئوري مي آموزد بصورت كاربردي در رفتار عيني معلمش ببيند تا اين اطلاعات و محفوظات ديني ،فهم شود و به وي نگرش دهد.مدرسه و دانشگاه كمتر كسي را ديندارمي كند مگرآنكه نشان داده شود(و نه فقط گفته شود)كه دين باوجود آدمي چه نسبتي دارد و با آن چه مي كند و دينداري چه آثاري در جامعه و زندگي مي تواند داشته باشد . دراين آموزش،گوش و چشم از هم جدانيستند(داوري اردكاني ،1387)


 

تاثیر تاخر فرهنگی در نظام آموزش و پرورش برتوسعه فرهنگی در کشور

توسعه به معنای به وجود آوردن شرایط و امکانات مادی و معنوی مناسب برای افراد جامعه , ایجاد تفکر توسعه در بین مردم , شناساندن جایگاه آنان , رشد و افزایش آگاهی و دانش آنها, زمینه سازی برای تحول و نیز پیشرفت جامعه و بالاخره در مجموع ایجاد زمینه های فرهنگی برای توسعه است.(ادهمی,1384 , به نقل از منبع 14 )

مبنای توسعه فرهنگی انسان است و محور ی ترین هدف در  توسعه فرهنگی کمال انسانهاست.به این مفهوم بر ای ایجاد تغییر ات در جهت پیشرفت فرهنگی در  جامعه باید زمینه های فکری , اعتقادی و ارزشی افراد آن جامعه تغییر کند و پیشرفت فکری حاصل شود. هر  چه اعضای یک جامعه قدرت تفکر و علم بیشتر ی داشته باشند و هر چه قدر نگر ش ها و باورهای درورنی آنها مثبت و در مسیر بالندگی و رشد همه جانبه و متوازن و و مستمر حر کت کند به همان نسبت آن جانعه از توسعه فرهنگی برخوردار خواهد بود. از آنجا که انسان در مقام یک موجود فر هنگی است که فر هنگ جامعه را می سازد و آنرا ر تقاء می بخشد محقق شدن توسعه فرهنگی به این معنا است که انسانی تر بیت شود با ویژگی هایی نظیر  قانونگر ایی, رعایت حقوق دیگران, دار ای اعتماد به نفس , دارای روحیه مشارکت , وظیفه شناس , خلاق , و پایبند به ارزرشهای ملی خود. بر ای پرورش چنین انسانی اولین و موثرترین نهاد ,آموزرش و پرورش در کشور است.

این سیستم از زمانی که فرد به طور  ر سمی قابلیت و یادگیری و آموزش ر ا دار د , وار د عر صه می شود و مسئولیت عظیمی ر ا بر  عهده دارد.

آموزرش و پرورش  با کاردکردهایی نظیر  فرهنگ پذیر ی و انتقال میراث فرهنگی ,  رشد و تکامل انسانی و تعالی جامعه , تغییر و تکامل و غنای فر هنگ در  قلب توسعه فر هنگی قر ار دار د. (دارایی ,87 :54 ). هر نظام آموزشی برای داشتن این کاردها باید از سیستمی پویا و منعطف برخوردار باشد تا بتواند در بینش ها و نگرشها و باورهای مخاطبان خود تغییر و تحول ایجاد کند و در جهت توسعه وپیشرفت فرهنگی جامعه گامهای اساسی برداد.

در نظام آموزرش و پرورش  کشور ما به دلیل مشکلات وآسیب هایی که اشاره شد این نظام پویایی لازم ندارد ولذا در تولید مولفه های نوین فرهنگ پیشگام و پیشرو نیست . لذا در مسیر تحقق وظایف و رسالت های خود دچار تاخر و واپسماندگی شده است . که این امر , چالش های اساسی را در فرایند توسعه فرهنگی کشور ایجادنموده است . از جمله این چالش ها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

·    نظام آموزشی که پایه و اساس توسعه فرهنگی است در بستر فرهنگ ملی حرکت ننموده . این در حالی است که برای پیشرفت فرهنگی بایدبین نظام آموزشی و اصول و بنیان های فرهنگی کشور همسویی و همگامی باشد . در نتیجه سیاست ها و خط مشی گذاری های نظام آموزرش و پرورش  در جهت توسعه فرهنگی کشور نیست و بسترهای آن را فراهم نمی کند.

·    خروجی های (دانش آموزان) این نظام که محور توسعه فرهنگی درکشور هستند باورها وتوسعه را به همراه ندارند. این باور و نگرشها را می توان در فهرست زیر بیان نمود:(صباغ پور,1385 : 60 )

1.      باور به اصل تغییر ودگرگونی در جامعه و هستی

2.      باور به ضرورت توسعه علمی در جامعه

3.   اعتماد به توانایی و استعداد خارق العاده انسان در تسلط بر طبیعت و نیز توانایی اش در امور اجتماعی ع اقتصادی و فرهنگی جامعه

4.      باور ونگرش مثبت به زندگی

5.      ماهیت دادن بهامور  دنیوی و سعی در کسب موفقیت در زندگی

6.      آینده نگری وبرنامه ریزی دراز مدت بری آینده

7.      باور به حرمت کار  و فعالیت بشری در زندگی

8.      باور به برنامه ریزی و سازماندهی

9.      باور به نظم اجتماعی و حاکمیت قانون میان افراد

10. پرورش نیروی  انتقاد و انتقاد پذیری در جامعه

·    در اثر این تاخر روحیه تحقیق و پژوهش در کشور حاکم نمی شود در نتیجه علم به فرهنگ تبدیل نشده لذا رغبتی برای حرکت در مسیر توسعه نیز وجود ندارد.

·    شاخصهای توسعه انسانی ارتقاء نمی یابد و پیشرفت نمی کند در نتیجه بسترهای لازم برای توسعه اقتصادی , سیاسی , اجتماعی و فرهنگی کشور فراهمنمی شود.

·    خودباوری فرهنگی القاء نمی شود  در نتیجه جوانان به فرهنگ اسلامی و ایرانی خود به عنوان نظام فر هنگی  قوی برای حرکت در مسیر توسعه باور و اعتماد ندارند.

·    هویت فرهنگی شکل نمی گیرد چرا که فرهنگ پذیری و انتقال میراث فرهنگی صورت نمی گیرد لذا افراد با فرهنگ غنی ملی خود بیگانه اند.


 

راهكارها و پيشنهادها

مسئولان

1-    فلسفه تربيتي براساس جهان بيني و ارزشهاي حاكم بركشورمان براي آموزش و پرورش مدون شود.

2-    تدوين برنامه آموزشي اثربخش و منسجم كه جامع و مانع،عملي و قابل اجرا،مقرون به صرفه،بومي،هدفمندو مبتني برفلسفه پرورش انسان مطلوب باشد.

3-    سازو كاري طراحي شودتااهداف تربيت ديني را كه تاكنون بصورت بحث هاي نظري مطرح شده است به كاربرد و عمل تبديل شودو دانش آموز نمونه عيني آنرا ببيند.براي تحقق اين امر بايد اصلاحاتي در سيستم آموزشي ،محتواي متون درسي ونيروي انساني شاغل صورت گيرد.

4-    ارائه تصوير دقيقي از وضع موجودو مطلوب دانش آموزان. اينكه در حال حاضر دانش آموزان ما چقدر دين باور هستند،چقدراطلاعات و محفوظات و معلومات دارند،چقدر خلاقيت دارند، چقدرمعتقد به مسائل مذهبي وملي هستندو انتظار داريم درآينده اين دانش آموزان به كجابرسند.

معلمان ومربيان

1-    در برابر منابع و سرمايه هاي ملي ما (بويژه توان و استعداد دانش آموزان) احساس مسئوليت كنند.

2-    براي تقويت آموزه هاي علمي و ديني و اخلاقي خود تلاش نمايند.

3-    به يادگيري شيوه هاي نوين آموزشي اهتمام ورزند.

4-    جهت نوآوري و نظريه پردازي خودباوري و اعتماد به نفس داشته باشند.


 

فهرست منابع

1.   فرجي ارمكي،اكبر"رسالت و نقش دانشگاه اسلامي درتمدن سازي و توليد علم ديني"فصلنامه      دانشگاه اسلامي،نهادنمايندگي مقام معظم رهبري دردانشگاهها،سال يازدهم،شماره4،1386

2.      هدايتي"الزامات آموزش و پرورش كارآمد"اداره كل آموزش و پژوهش معاونت سياسي صداو سيما،1387

3.   موحدي،مسعود"فرهنگ ايراني وتوسعه"مجموعه مقالات همايش مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،ج دوم،چ اول، صفحات279-280،1386

4.   دارايي،مهري"بررسي كاركردنهادهاي آموزشي و تربيتي در توسعه فرهنگ و هنر كشور"ماهنامه مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،سال سوم ، شماره 22و 23 ،1387

5.   داوري اردكاني،رضا"آموزش و پرورش مظهر و آيينه وضع كشور است"ماهنامه مهندسي فرهنگي،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،سال دوم ، شماره 15و16،1387

6.      صالحي اميري،سيدرضا،فرهنگ و مديريت سازمانهاي فرهنگي، اول،شادان،1387

7.      قنادان،منصوروديگران،جامعه شناسي(مفاهيم كليدي)، اول،آواي نور،1375

8.      وثوقي،منصورو نيك خلق،مباني جامعه شناسي،پنجم،خردمند،1371

9.      محسني،منوچهر،مقدمات جامعه شناسي، پانزدهم،نشرآگاه،1378

10. هافستده،گرت،فرهنگ ها و سازمانها:برنامه ريزي ذهن،ترجمه علي اكبرفرهنگي و همكاران،اول,مركزتحقيقات استراتژيك،1387

11. كيومرثي،غلامعلي،مباني و اصول تربيت ديني،اول،انتشارات مدرسه،1386

12. اميري،محمدعلي،نگاه دوباره:مجموعه سخنان و ديدگاه هاي دانشمندان و صاحبنظران دراستانها پيرامون احياي معاونت پرورشي و تربيت بدني،اول،موسسه فرهنگي منادي تربيت،1386

13. نيكلاس آبركرامبي،استفن هيل،برايان. اس. ترتد، فرهنگ جامعه شناسي،  ترجمه حسن پويان ، اول، ، انتشارات چاپخش،1367.

14. رشید پور, علی,"بررسی نقش دانشگاه آزاد اسلامی در توسعه فرهنگی کشور",پژوهشنامه دانشگاه آزاد اسلامی و توسعه ,مرکز تحقیقات استراتژیک,1387

15. صباغ پور,علی اصغر,"توسعه فرهنگی و ساختار فرهنگی ایران",مرکز تحقیقات استراتژیک ,ماهنامه راهبرد,1385

16. دانشمندی,زهرا,"توسعه فرهنگي از ديدگاه امام خميني)ره), اداره كل آموزش و پژوهش معاونت سياسي,1386

17. شیرازی و جعفری,"توسعه فرهنگی",مرکز مطالعات فرهنگی شهرتهران,چ1 ,1387

 

 

شیعه و فرهنگ توسعه

الف) طرح مسئله
نــیــل بــه توسعه سیـاسـى براى همهء کشورها کمال مطلوب است.
آگاهى از موانع توسعه سیاسى،اجتماعى و اقتصادى یک ضرورت است. این ضرورت براى کشورهایى که حیات سیاسى اجتماعى آن ها تابع ضوابط و قواعد ایدئولوژیک است، ملموس تر به نظرمى رسد، به ویژه اگر دین و یا ایدئولوژى داعیهء اتمام و برترى داشته باشد، الزاما مى باید موضعى دربارهء توسعه سیاسى اتخاذ کرده باشد.
عــده اى بــراین بــاورنــد کــه ریــشه توســعه نیافتگى سیاسى کشورهاى اسلامى از نقص عقاید اسلامى و فقدان قابلیت لازم براى توسعه نیست بلکه در انحراف از اعتقادهاى اصیل است. از نظر این دیدگاه، ترقى و پیشرفت جز از راه تمسک به اعتقادهاى اصیل اسلامى میسر نخواهدشد.
باید گفت نقش دین و مذهب در توسعه انکارناپذیراست. زیرا دین بررفتار و روابط افراد با یکدیگر و در حیات فردى و جمعى آنان نفوذ قابل ملاحظه اى دارد. حرکت روح فردى و جمعى به سوى عقلانیت مبناى توسعه سیاسى اقتصادى خواهدبود.
طى چهاردهه تلاش براى توسعه، اهمیت خطیر فرهنگ نمایان گردیده است. در این مدت به جهت تاکید توسعه از آزادى سیاسى و مساوات اجتماعى و در نهایت استقلال فرهنگى و رشداقتصادى متحول شده است و تحقق این امر تنها از طریق تبیین صحیح و عملکرد مطلوب هویت فرهنگى امکان پذیرمى گردد.1
فرهنگ هر جامعه با تمامى جلوه هاى زندگى، ارزش هاى انسانى و معرفت شناختى و هم چنین با تعاملات و تقابلات اجتماعى، در همهء زمان ها و مکان ها ارتباط مى یابد و به این جهت است که هویت فرهنگى جامعه مى تواند هادى اهداف حکومتى و منادى توسعهءسیاسى تلقى شود.2
هر جامعه اى برهویت و شناس نامهء فرهنگى خویش تاکیددارد و مى کوشد که با تمام قدرت و غرورملى، مشخصه هاى چنین هویتى را زنده نگه دارد و از آن دفاع کند. باید محتوا و چهارچوب فرهنگى جوامع، عوامل و موانع توسعه را شناخت و منطبق با شرائط ویژهء فرهنگ جوامع، الگو و نسخه اى ترتیب داد و در این حالت است که توسعه در چهارچوب هویت فرهنگى معنا پیدا مى کند.
جامعه، محتاج برنامه و ترتیب است و براى دست یابى به انسجام درونى باید روى اعضاى آن کارشود. انسان باید ارزش پیداکند و تربیت او مبناى توسعه قرارگیرد.
سرمایه هاى یک جامعه منحصر به منابع طبیعى، تکنولوژى و مالى آن نیست بلکه ارزش مند ترین سرمایه، انسان هاى بافرهنگ، آموزش دیده و با شخصیت آن جامعه هستند.
در طول تاریخ هرجا تمدنى مادى فرهنگى وجود داشته است از جنبه نظامى و نیز اجتماعى، فرهنگى و تربیتى، سرمایه گذارىهاى جدى روى انسان ها انجام شده و یک سیستم اجتماعى برپا گردیده است. ساختن و پرداختن فرهنگ همگون داخلى نیازمند سال ها تلاش و کار منظم و حساب شده تربیتى و آموزشى است.3
بنابراین، توسعه سیاسى نیازمند فرهنگ است و چون ماهیت فرهنگ به طور تلویحى و مستمر شکل مى گیرد، باید نقش فرهنگ و هویت فرهنگى را در چهارچوب نظامى ویژه و نیز در گذر تاریخ بررسى کرد و از شناخت عوامل فرهنگى تضعیف کننده توسعه سیاسى نباید غافل شود باید گفت: با هرنوع فرهنگ در صورت دریافت محتوا و قالب روزآمد آن، مى توان به توسعه رسید.4
درهر جامعه سیاسى، عناصر مشترک فرهنگى توسعه را مى توان باتلاش و کوشش استخراج کرد، وانگهى بایدگفت که الگوهاى فرهنگى جوامع را به طور کلیشه اى و به دور از جرح و تعدیل نمى توان به یکدیگر تعمیم داد و تسرى بخشید. بنابراین هویت فرهنگى جوامع از یکدیگر قابل تفکیک است.

ب) مفاهیم
1) فرهنگ
فرهنگ لفظى است تکثیرالمعنى و همین تکثیر معنا گاه گاه تفهیم وتفاهم اذهان رادرامورمربوط به این مسئله دچار اشکال مى کند. لفظ فرهنگ از مصدر فرهیختن به معناى ادب و هنر و علمآموختن است.
در دائره المعارف لاروس در معناى فرهنگ آمده است که:
فرهنگ عبارت است از مجموعه امورى که به تمدن خاص یک گروه اجتماعى مربوط مى شود به زبان دیگر فرهنگ به مجموعه اى اطلاق مى شود که شامل معارف، اعتقادات، هنر، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم و هرنوع مقررات و عادات دیگرى باشد که انسان به عنوان عضوى از جامعه آن را کسب کرده است.5
از دیدگاه توسعه، فرهنگ مجموعه سازگار افکار و اندیشه هانیست بلکه در بطن هویت فرهنگى نظام سیاسى، مجموعه متضادى از باورها وجوددارند که باعث پارادوکسیکال کردن فرهنگ مى شوند. این باورها ناشى از آبشخورهاى متفاوتى است و باتوجه به این که در هر دورهء تاریخى باورهاى فرهنگى حالتى محورىدارند، نظام هاى سیاسى گوناگونى شکل مى گیرد. در واقع یکى از مهم ترین و اصلى ترین وسیله حفظ نظام ها فرهنگ است، چراکه عناصر متفاوت هراجتماع و نظام سیاسى از طریق بستر فرهنگ به یکدیگر پیوندمى خورند.6
2) فرهنگ سیاسى
در بحث از فرهنگ سیاسى چنین فرض مى شود که سیاست ، ما حصل ویژگى هاى بنیادین در فرهنگى کلى تر است. فرهنگ در این قلمرو مفهومى، بیش تر به باورهاى مشترک و ارزش هاى جمعى مدام اطلاق مى شود و شکل و صورت حکومت تا حد زیادى از همین عناصر تاثیر مى پذیرد. برهمین اساس حتى نگرش هاى موجود به انسان، هستى و نظام اجتماعى آداب و سنن و عقاید دینى مردم برشکل حکومت آن ها تاثیر مى گذارد.
هر نظام سیاسى شامل الگوى خاص از جهت گیرىها به کنش سیاسى است. من فکر مى کنم که بهتراست این الگو را فرهنگ سیاسى بنامیم7
شناخته شده ترین تحقیق تجربى در این زمینه کار آسموندوربا در کتاب فرهنگ مدنى Civic culture))است. در این کتاب نگرش هاى سیاسى پنج کشور آمریکا، انگلیس، آلمان غربى، ایتالیا و مکزیک مورد مطالعه قرار گرفته است. از نظر آن ها فرهنگ مدنى فرهنگى است که ساخت سیاسى و فرهنگ سیاسى در آن سازگار است. آن ها سه نوع فرهنگ مشارکتى، تابع و محلى را از هم تفکیک کرده اند. در عین حال چهار تعریف از فرهنگ سیاسى ارائه مى شود:
1) توجه به موضوع جهت گیرى هاى ذهنى توده در سیاست
2) فرهنگ سیاسى به مفهوم بررسى اجزاى ترکیب دهندهء فرهنگ سیاسى، ارزش ها، تاثیرات دانش و عقاید دربارهء واقعیات سیاسى و احساسات با جنبه سیاسى و تعهدات مبتنى بر ارزش هاى سیاسى
3) فرهنگ سیاسى به مفهوم جامعه پذیرى دوران کودکى، تحصیلات، تربیت عمومى، تجربیات گذشته با اثرات اجتماعى و حکومتى
4) فرهنگ سیاسى به مفهوم اجزاى بازدارنده و مثبت بر ساختار سیاسى و حکومتى. بر اساس تعریف پاى، فرهنگ سیاسى، ساخت و معناى فضاى سیاسى را به همان ترتیبى که فرهنگ به طور کلى معرف یکپارچگى حیات اجتماعى است به دست مى دهد.8
3) فرهنگ سیاسى شیعه
فرهنگ شیعه در وسیع ترین معناى خود به همهءمحصولات ذهنى و فکرى و ذوقى شیعیان و پیروان واقعى اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و پیشوایان آنان در تمام ادوار تاریخى اسلام اطلاق مى شود.
فرهنگ سیاسى شیعه، منادى حضور همه جانبه دین اسلام براساس تفسیرامامان علیهم السلام در عرصه زندگى و احیاگرى نظرى در پى تجدید روابط بین عقل و دین یاعلم وایمان است.
در این نظر، دین را باید در زندگى جمعى واردکرد و آن را با تحولات نوین سازگار کرده و به دنبال شواهدى از رضایت، تشویق و اصرارآن نسبت به تحولات جدید باشند.
به طور خلاصه، ارکان تفکر و منطق اصلى تجدید حیات شیعه عبارتند از:
بازگشت به اصول اولیه اسلام، تاکید بر حضور فراگیر دیانت در عرصهء سیاست و اجتماع و تکیه بر یگانگى مذهب و دولت و تجدید مناسبات میان عقل و دین.
4) توسعه
تعریف توسعه تحت تاثیر نظام فکرى و ارزشى حاکم برذهنیت افراد، و بیش تر آن را عبارت از رشد کمى و کیفى امکانات مادى و رفاه جامعه مى دانند. توسعه واقعیتى مادى و ذهنى است که در ابعاد مختلف زندگى اعم از اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى اثرات مشخصى بر جاى مى گذارد.9
به طور کلى توسعه جریانى است که در خود، تجدید سازمان و سمت گیرى متفاوت کل نظام اقتصادى اجتماعى را به همراه دارد. توسعه افزون بر بهبود در میزان تولید و درآمد، شامل دگرگونى اساسى در ساخت هاى نهادى، اجتماعى، ادارى و هم چنین ایستارها و وحبه هاى نظر عمومى مردم است. توسعه در بسیارى موارد حتى عادات و رسوم و عقاید مردم را نیز دربر مى گیرد.10
5) توسعه سیاسى
توسعه سیاسى به مفهوم نهادینه شدن سیاست است. این توسعه زمانى حاصل مىآید که براى تنوعات و پیچیدگى هاى جدیدى که در نتیجهء نوسازى به وجود آمده اند، نهادهایى ساخته شوند که موجب انسجام و هم بستگى در درون جامعه سیاسى شوند. بدین ترتیب بحث توسعه معادل بحث وجدان جمعى دورکهایم است. توسعه سیاسى درواقع بعد درمانگر تحولات اجتماعى است در حالى که نوسازى موجب بیمارى اجتماعى مى شود. رابطه مفاهیم نوسازى آنومى از یک سو و توسعه ثبات از سوى دیگر در منحنى زیر نمایش داده مى شود.
توسعه سیاسى به دلایل چند بعدى، جامع و شدیدا کیفى بودن آن، پیچیده ترین سطح توسعه یک جامعه است. رونالد چیکلوت معتقداست که نظریات توسعه سیاسى را به سه قسمت مى توان تقسیم کرد:
1) آن دسته که توسعه سیاسى را با دموکراسى مترادف مى دانند
2) آن دسته که بر تغییر و توسعه سیاسى تمرکز تحقیقاتى داشته اند
3) آن دسته که به تجزیه و تحلیل بحران هاو مراحل تسلسلى توسعه سیاسى پرداخته اند.
بایندر معتقداست که اگر کشورى بخواهد به رشد و توسعه برسد باید پنج بحران راپشت سر بگذارد. این پنج بحران عبارتند از: بحران هویت(Identily) بحران مشارکـت ( Ravticitation)بحران نفـوذ (Renetvation) بحران مشروعیـت (Legitimavy) و بحران توزیع (Distribution) او معتقد است که وجه تمایز کشورهاى توسعه یافته صنعتى، از کشورهاى در حال توسعه در آن توسعه است که آنان در گذشته به طریقى موفقیتآمیز بحران هاى فوق به ویژه بحران هاى هویت و مشروعیت را پشت سر نهاده اند.12
هانتینگتون مفهوم توسعه سیاسى را بر اساس میزان صنعتى شدن، تحریک و تجهیز اجتماعى، رشد اقتصادى و مشارکت سیاسى مورد ارزیابى قرارداده و بر این اعتقاد است از آن جا که در فرآیند توسعه سیاسى تقاضاهاى جدیدى به صورت مشارکت و ایفاى نقش هاى جدیدتر ظهور مى کنند، بنابراین نظام سیاسى باید از ظرفیت و توانایى هاى لازم براى تغییر وضعیت برخوردار باشد در غیر این صورت سیستم با بى ثباتى، هرج ومرج، اقتدارگرایى و زوال سیاسى روبه رو خواهدشد و امکان دارد پاسخ جامعه به این نابسامانى ها به شکل انقلاب تجلى کند.13
هانتینگتون در نهایت نوسازى سیاسى را جریانى در جهت عقلانى شدن اقتدار تمایزى ساختارها و گسترش اشتراک سیاسى مى داند.14
(پاى) در مجموع افزایش ظرفیت نظام را در پاسخ گویى به نیازها و خواسته هاى مردم، تنوع ساختارى، تخصصى شدن ساختارها و هم چنین افزایش مشارکت سیاسى را لازمه توسعه سیاسى مى پندارد.15
سوال اصلى و فرضیه مقاله
تاچه حداصول بنیادین فرهنگ سیاسى شیعه مى تواند باعث امحاى عوامل فرهنگى تضعیف کننده توسعه سیاسى شود؟
درون مایهء فرهنگ سیاسى شیعه با کاربرد عقل در فهم متون دینى و احترام بر آزادىهاى سیاسى اجتماعى و مصلحت سنجى در اجراى قوانین شریعت راه نیل به توسعه سیاسى را هموار مى کند.

ج) مفروضات
عقلانیت فزاینده به عنوان مهم ترین شاخص توسعه سیاسى قلمداد مى گردد.
بین اخلاق اقتصادى مذاهب و توسعه و نوسازى چه در زمینه اقتصادى و چه در زمینه سیاسى ارتباطى مستقیم وجوددارد.
باورها و اعتقادات دینى بخش عمده اى از فرهنگ است و فرهنگ نیز به نوبه خود زمینه ساز تحول و نوگرایى است.
دین اسلام مجموعه اى از اصول عقلى است و توسعه یافتگى را نیز بحث عقلى مى داند.
این گفتار شامل چهار بخش است:
1 ـ ویژگى هاى عمومى فرهنگ و توسعه سیاسى
2 ـ عوامل فرهنگى تضعیف کنندهء توسعه سیاسى
3 ـ اصول بنیادین فرهنگ سیاسى شیعه و نقش آن در امحاى عوامل فرهنگى تضعیف کننده توسعه سیاسى بر پایه محور اصیل عقلانیت
4 ـ نتیجه گیرى.

الف) فرهنگ و توسعه سیاسى
دربررسى پدیدهء توسعه نیافتگى بسیارى بر این عقیده اند که ریشه عقب ماندگى سیاسى بسیارى از کشورها با فرهنگ سیاسى آن ها مرتبطاست. بدین ترتیب که آن ها توانسته اند در بررسى هاى تاریخى جوامع شاخص هاى فرهنگى توسعه و شاخص هاى ضد توسعه را شناسایى کنند.
ویژگى هاى عمومى فرهنگ:
1) فراگرفتنى:
فرهنگ، غریزى نیست و از راه توارث نیز به فرد منتقل نمى شود به عبارت دیگر، فرهنگ از عادت ها و تجربیاتى تشکیل یافته است که افراد در طول حیات خویش مىآموزند.
2) قابل انتقال:
امور فرهنگى بر اثر تلاش و علاقه انسان ها از نسلى به نسل دیگر منتقل مى شود.
3) اجتماعى:
عادت ها و تجربیاتى که فرهنگ را تشکیل مى دهند جنبهء انفرادى ندارند.
شرائط اجتماعى مانند جنگ ها، حوادث بزرگ طبیعى و تحولات سیاسى در تحول فرهنگى موثر واقع مى شوند.
4) پاسخ گوى نیازمندیهاى اساسى حیات:
فرهنگ چگونگى مقابله با حوادث و تحولات طبیعى و یا تغییرشکل طبیعت رابراى انطباق آن باخواسته هاى انسان را به او مىآموزد.
5) پایدار:
اگرچه تحول پذیرى یکى از ویژگى هاى فرهنگ است ولى این تحول به اندازه اى آرام و غیرمحسوس صورت مى گیرد که به نظر مى رسد جنبه پایدار و دیرپابودن آن قوىتر است.
6) مشخص کنندهء معیارها و ارزش ها:
هر فرهنگ با توجه به مجموعهء خصوصیات و موقعیت خود نسبت به مسائل و موضوعات مختلف موضع گیرى، مرزبندى و درنتیجه ارزش گذارى مى کند. هر فرهنگ حاوى تعاریفى از مفاهیم اساسى موجود است و بر اساس آن نظام رفتارى، وضعیت زندگى فردى و اجتماعى را شکل مى دهد.16

گذرى بر توسعه سیاسى
بحث توسعه سیاسى مقوله اى ویژه قرن بیستم است، اما مى توان گفت که لوازم و ملزومات آن طى چندین قرن در گذر تحولات تاریخى، اجتماعى و سیاسى فراهم شده و الگوهاى مطرح شده در این زمینه ماخوذ از غرب است یعنى جریان فراگیرى تحت عنوان رنسانس در قرن چهاردهم آغازشد که شاخصه هاى مهم آن فردگرایى، فهم جدید دینى و علم گرایى محسوب مى شد. این حرکت اجتماعى فرهنگى منجر به ورود عناصر جدیدى به منظومهء فکرى انسان شد و در عرصهء اجتماع و سیاست، مفاهیم جدیدى چون حق حاکمیت، آزادى، حق آزادى و برابرى مطرح شد که نشان تحول فرهنگ سیاسى سنتى به فرهنگ به اصطلاح دموکراتیک بود. رشد فرهنگ دنیاگرایى، شکل گیرى مفهوم ملت، فردگرایى، تسامح و مداراى مذهبى و سیاسى به وجودآمدن مفهوم شهروندى، گسترش حوزهء نفوذ آگاهى و انتخاب افراد نقش تازه اى براى فرد و نظام اجتماعى به بار آورد. البته به رغم تحولات فرهنگى، اجتماعى و سیاسى در غرب، عمده نقاط جهان در نظم سنتى خود به حیات ادامه دادند که درواقع موانعى به لحاظ فرهنگى در سطح جامعه موجود بود که در مقابل تغییر مقاومت مى کرد.
در مورد شاخص هاى توسعه سیاسى مى توان این دوازده اصل را بیان نمود:17
1) فردگرایى مثبت باید تشویق گردد.
2) تفکر از زمینه هاى استقرایى قوى برخوردار باشد.
3) تفکر متاع عمومى و تخصص، متاع خاص باشد.
4) آموزش، مهم ترین رکن برنامه ریزى جامعه باشد.
5) عموم مردم، منطق و شیوه هاى کار جمعى را بیاموزند.
6) هویت عمومى جامعه فوق العاده قوى و مستحکم باشد.
7) علاقه به جامعه و به دنبال آن قانون پذیرى در میان مردم بنیادى باشد.
8) منافع هیئت حاکمه با منافع و مصالح عمومى مردم هم سو باشد.
9) دولت تنها منبع فرهنگ اجتماعى نباشد و نهادهاى غیردولتى در نظام اجتماعى موثر و فعال باشند.
10) آرامش اقتصادى وجود داشته باشد.
11) تصمیم گیرى مبتنى بر اصلاح نگرى و اصلاح پذیرى باشد.
12) انتخاب افراد بر اساس رقابت و لیاقت صورت گیرد.
مقصود تلفیق نظریه با اصول و ارزش هاى انسانى است به گونه اى که معناى تئوریک توسعه سیاسى با آرمان هاى عام انسانى ادغام گردد و حرکت تکاملى جامعه را در مسیر توسعه اجتماعى و اقتصادى و نهایتا توسعه سیاسى جلوه گر سازد.

ب) عوامل فرهنگى تضعیف کنندهء توسعه سیاسى
عوامل فرهنگى تضعیف کنندهء توسعه سیاسى را مى توان در موارد زیر مورد بحث و بررسى قرارداد:
1) جزمیت
این عامل مانع فرهــنگ خــلاق و پــرورش ذهــن مبتــکر اســت. هــر عقیدهء جازمى موجب مى شود که مردم آگاهى ها و توانایى هاى خود را نادیده گیرند و آرامآرام از رفتار انسانى دورى گزینند در حالى که مردم باید باطنا خود را در اندیشه ها و اعتقاداتشان کاملا آزاد احساس کنند و بر این باور باشند که هرگونه آموزش یا تاثیر خارجى، ساز و برگى است براى کمک به خود جهت بررسى اعتقاداتمان و تنــهاابزارى که جامعه براى اصلاح افراد در اختیار دارد، آگاهى تکامل یافتهء باطنى آن هاست. این به منزلهء قطب نمایى است که حیات نقشه (دنیاى واقعیات) را به روشنى و به گونه اى دقیق مى نمایاند و بدین سبب توانایى تاثیربرطریق توسعه را دارد.
جزمیت دستگاه حاکمه نیز امکان استفاده مطلوب از نیروهاى خلاق و سازندهء اجتماع را به هدر مى دهد و تاریخ بیان گر این واقعیت است که پیشرفت اجتماعى و توسعه سیاسى، محتاج همکارى مردم در امور دولتى است.
ذکر این مطلب ضرورى است که اعطاى امتیاز در وجوه متفاوت به سود طبقه و قشرى خاص از سوى دولت، خواه ناخواه بر عدم تمایل مشارکت سیاسى سایر اقشار اثر مى گذارد، بنابراین باید به نیروى مردم اهمیت داد، چراکه پیشرفت همه جانبهء سیاسى، بدون تشریک مساعى مردم معنا و مفهومى نخواهدداشت.18
2) فقدان انگیزه موفقیت طلبى در مردم یک فرهنگ
تحولاتى چون رنسانس اروپایى، تفکر ملى گرایى، انـقلاب صنعــتى و دیــگر تحولات تاثیر چندانــى در بعضى از ملل نگــذاشته اســت. از ویژگى هاى بارز این ملل، اهمیت ندادن بــــه وقت و زمــان است.
در مقابل، فقدان انگیزهء موفقیت طلبى و اعتماد به نفس، دلبستگى به عوامل قهار طبیعت جایگزین شده است که تاثیر درجه اولش، انصراف از کار و استعفاى از خود و انحراف به طرف تقدیر ـ البته به شکل منفى مى باشد و براى فعالیت و فکر سهم و ارزش کم ترى در زندگى قائل مى شوند. درواقع رویارویى با مدرنیسم، تفکر کار محور (یا انگیزه موفقیت طلبى) به جاى تفکر مهر محور قرارمى گیرد.
3) اسطوره گرایى
اسطوره نوعى آفرینش ذهنى ابتدایى است تعبیر و تاویلى است از روند طبیعى و بیــش از آن که علمى باشد جادویى و آیینى است.
درواقع عدم تکامل دانش بشرى و ناشناختگى پدیده ها و اشیاى پیرامون، سبب مى شود که سهم آدمى در زندگى کم انگاشته شود و عمل اجتماعى و طبیعى نسبت به عمل انسان وجه برتر یابد و آن را تابع خویش کند. از این رو، کارى را که آدمى در دوره هاى آگاهى، بر عهده خود مى بیند در دوره هاى ناآگاهى بر عهده دیگران مى نهد.19 به نظر هابرماس در جامعه توسعه نیافته هراسهاى ناشى از رویدادهاى طبیعى سهمگین بر زندگى فردى و اجتماعى غلبه دارد، تفسیر این پدیده ها به یارى اسطوره صورت گیرد که دنیاى طبیعت و فرهنگ را درهم مىآمیزد و به نیروهاى طبیعى، قدرتى برتر از قدرت انسان ها نسبت مى دهد. بنابراین، شناخت علمى پایگاه و منزلت استوارى در تبین امور پیچیده جهان ندارد و جهان بینى ها اغلب بر اسطوره، جادو و برداشت متافیزیکى تکیه دارد و همین امر خود ضرورت تکوین اسطوره را قوىتر و محسوس تر مى کند.20
درواقع اسطوره خود زادهء آرزوهاى پنهانى و آرمان هاى سرکوب شدهء اجتماعى است که در شرایط اختناق جان مى گیرد و در درون ذهن ها رشد مى کند، که اوج این مرحله را باید در افول پیشرفت و ترقى جامعه جست و جو کرد.
4) اصل و نسب
چهارمین زمینه اى که در ایــن جا مــورد نــظر مــاست، زمــان مى بــاشــد.
در جامعهء توسعه یافته، ذهن افراد به حال و آینده بیش از گذشته توجه دارد.
درحالى که در جوامع توسعه نیافته افراد بیش تر به گذشته علاقه مند مى باشند و به آن افتخار مى کنند. غافل از این که کسى را از فضل پدر حاصلى نیست و انسان باید مرد کار و همت خود باشد و آدم شریف واقعى کسى است که بتواند با اطمینان بگوید داراى فرزند نیک سرشت و خردمند خواهدبود نه آن کسى که تنها به افتخار آباء و اجداد خود سر بلند کند.
5) احساساتى بودن
مردم بیش تر کشورهاى توسعه نیافته زود دست خوش هیجان شده، زود حکم صادر مى کنند و در تصمیم گیرىهاى خود اغلب به صورت عجولانه عمل مى کنند. در این جا چیزى به نام افکار عمومى مستقل وجودندارد بلکه فقط احساسات و شور سیاسى است نه شعور سیاسى.
از همین رو سیاست مداران غالبا براى جلب، بسیج و به جنبش درآوردن مردم، به بهره بردارى از احساسات خام، غرایز و عواطف و عقده هاى آنان رومىآورند و مى کوشند به نحوى از انحا به این احساسات دامن بزنند و از آن به سود خویش بهره جویند و آن را در راستاى اهداف خویش سمت وسو دهند.
6) وجود تفکر افراطى دربارهء هویت هاى فرهنگى جوامع
این امر دربارهء هویت هاى فرهنگى جوامع در گذشته براى ستایش نژاد و ملت صورت مى گرفت که مى توان از آلمان هیتلرى و ایتالیاى زمان موسولینى نام برد و دانست که چگونه افراط بیش از حد و تاکید صرف بر نژاد و ملت و دولت، عواقب وخیمى به بار مىآورد. اگر هویت فرهنگى جامعه اى چنین مشخصه اى به خود گیرد، تبیین و توسعه سیاسى در مفهوم واقعى آن غیرممکن است.
7) ذهن گرایى و شایعه سازى
شایعه سازى و شایعه پردازى و به اصطلاح فرهنگ ارتباط شفاهى، در جهان سوم و کشورهایى که داراى فرهنگ سیاسى محدود هستند بسیار مرسوم است. مردم این کشورها به خاطر نگرش هاى احساسى و عدم اعتماد به دولت هاى خود اخبار رسانه هاى گروهى را باورنداشته و درواقع دانش اندکى دربارهء حوادث دارند وتنها از طریق گفتار مردم وشبکه هاى غیررسمى وارتباطات شفاهى، دربارهء حوادث به قضاوت مى نشیند.21
8) ریاضت فرهنگى
سخن از خودبندگى فرهنگى نابه جاست و نمى توان خود را در دنیا منزوى انگاشت. فرهنگ باید خصلت تقابلى و تعاملى داشته باشد یعنى هویت فرهنگى نظام سیاسى باید به گونه اى مورد تدقیق و تدبیر قرارگیرد که هم بر درون خویش نگریسته و خصلت پالایشى و ویرایشى داشته باشد و هم از وراى مرزهاى فرضى و یا واقعى خویش مطلع باشد. مهم ترین شاخص فرهنگى توسعه، ارائه حدود و مرزهاى فرهنگى منسجم از موقعیت و منزلت اجتماع است. اگر چنین امرى محقق شود ثمرهء مبادلهء فرهنگى معنا پیدامى کند. اگر هویت فرهنگى با فرهنگ هاى دیگر در ارتباط نباشد و به پذیرش فرهنگى در چهارچوب سیاست فرهنگى صحیح اقدام نکند نمى تواند در توسعه سیاسى اثرگذارد. اقتباس فرهنگى باید از طریق صافى اى انجام شود که هم به ماهیت و اصالت فرهنگى نظام سیاسى لطمه اى نزند و هم هویت فرهنگى و نظام سیاسى از دانش و علم و تکنولوژى و نوآور سیاسى عصر خویش عقب نماند.22
9) خشونت
توسعه نیافته در فرهنگ سیاسى خشونت جاى مهمى را باز کرده است.روشهاى آموزش و در کشورهاىپرورش و غیر دموکراتیک بودن محتواى بسیار از قانون ها و کاربست نادرست وغیراصولى مقررات وعدم احترام به قانون و به سهم خود، درتقویت این پندار که گویا خشونت بهترین راه احقاق حق وبهترین راه براى دسترسى به اهداف اجتماعى و سیاسى مى باشد، تاثیر فراوان داشته اند. فرهنگ باید متکى بر احترام و اعتبار به آزادى و برابرى انسان ها باشد23 دورکهایم مى گوید:
آزادى در فرار از نیروها و قید بندهاى اجتماعى نیست بلکه در استقلال علمى نهفته است که عضویت در جامعه را ممکن مى سازد و چنین امرى، در جوامع واجد وابستگى ارگانیک به چشم مى خورد24
جوامعى که درصدد یکسان کردن انسان ها و یا طبقه بندى ساختگى بوده اند، به سوى دیکتاتورى و مطلقیت کشیده شده اند.
وانگهى جوامعــى کــه بــه بــرابــرى فرصت ها بــراى انســان ها اعتــقاد داشته و در عمل به آن مبادرت ورزیده اند به نوعى از آزادى و برابرى دست یافته اند . 25
منظور از اعتقاد به برابرى انسان ها و لزوم اعتقاد به رعایت حقوق دیگران این است که وقتى در جامعه، اندیشهء خلقت برابر انسان ها و نیز لزوم معتقدبودن به حقوق دیگران گسترش یافته باشد. دیگر هیچ فردى در فکر تخطى به حقوق دیگران نیست، بلکه آحاد نظام سیاسى از خصلت پسندیده واقع بینى و وظیفه شناسى برخوردار مى شوند.
در چنین فضایى است که در راه توسعه، مشارکت عمومى مردم به عنوان یکى از مهم ترین عوامل پیشرفت و پویایى و یکى از بزرگ ترین پشتوانه هاى قدرت ملى عینیت مى یابد. آزادى، وجوهى دارد که یکى از مهم ترین وجوه آن آزادى اندیشه و بیان است.
این آزادى موجب تلاقى اندیشه ها و افکار، خلاقیت و سازندگى مى شود. در چنین فضایى آزادى سیاسى مجال ظهور مى یابد و زمینهء ایجاد فضاى باز در جامعه و شکوفایى فرهنگ ملى فراهم مى شود.26
10) محافظه کارى
محافظه کارى به واسطه وجود حکومت هاى ظالم و زورگو و تربیت اجتماعى و خانوادگى به وجودمىآید.پدر به پسر نصیحت مى کند که در مقابل شخص بزرگ تر چه از حیث مقام وچه از لحاظ سن ازاظهارنظرمخالف خوددارىکند و سکوت را دراین موارد قویاتوصیه مى نماید.
وابستگى غیراصولى و محافظه کارى سنتى درباره نیاکان، وجود دیدگاه محدود و بسته در زمینهء طبیعت، انسان و محیط، روحیه بى اعتمادى و عدم تفکر استقرایى داشتن،از موانع فرهنگى توسعه به شمار مىآید.
11) سوء ظن در برابر ابتکار
التقاط فکرى و عقیدتى، تهدید کننده سلامت و خلوص و اصالت یک فرهنگ است.
این امر به بروز سستى و رخوت در اعتقاد به آن ایدئولوژى منجرمى شود و به نوبه خود تزلزل و رخنه اى بنیان سیاست و قدرت متکى بر آن را پدیدمىآورد.
بى توجهى به لزوم بهره گیرى صحیح و مناسب از تجارب و تلاش هاى عقلانى و علمى و معرفتى انسان، ابهام در شیوه بهره گیرى از این تجربه و تلاش، پرهیز و پرواى بسیارى از قدما در تبیین مسائل جدید و گریز از مواجهه مستقیم با جریانهاى فکرى و فرهنگى معاصر از موجبات بروز بیمارى التقاط بوده است.
فرهنگ باید مبتکر و خلاق و مبتنى بر شناخت و دانش باشد.
دانش و شناخت، ستون فقرات فرهنگند و در صورتى که تحلیل روند، تمامیت ساختار سیاسى در معرض خطر قرار مى گیرد. در نتیجه کارکرد باورهاى فرهنگى، جامعه از حالت منفصل بودن و محافظه کارى و قبول وضعیت اسفبار خارج مى شود و متقابلا به روحیه سازندگى و بالندگى جهت یافتن راه حل هاى مناسب متمایل مى شود.
12) غیرعلمى و خرافى بودن فرهنگ
مراد از غیرعلمى بودن ایــن اســت کــه آحــاد یــک نــظام سیــاســى بــه صورت یک باور فرهنگى به علم اعتقاد ندارند و نمى دانند که براى هر پدیده علتى است و علتى مطمع نظر است که علمى و منطقى باشد فرهنگ غیرعلمى جامعه موجبات کاهش کارآیى نظام را فراهم مىآورد. از طرفى باید هویت فرهنگى نظام سیاسى را از خرافات و باورهاى ناپخته پیراسته کرد. باید زوایدى را که در طول تاریخ منتسب به آن ها شده است کنارگذاشت و سره را از ناسره تمیز داد تا بتوان راه نیل به توسعه سیاسى را هموارکرد. در این صورت عناصرى چون دین، مذهب و ایدئولوژى را مى توان به عنوان یک نظام معرفت شناختى منسجم و نیز عاملى براى حل تعارضات و رفع شبهات تلقى کرد.
13) رشد سرطانى ارزش ها و سیاست زده کردن فرهنگ
خلط شئون و مراتب گوناگون مسائل و موضوعات فرهنگى و سیاسى بایکدیگر و از یادبردن حدود و ثغور آن ها در یک مجموعه پیوسته از آفات و موانع توسعه سیاسى است. غور درسیاست و خوض در امور سیاسى روزمره ممکن است آفت سیاست زدگى ویاسیاسى نگریستن در همهء امور و همهء شئون را پدیدآورد.27 چنین روندى مانع اساسى توسعه سیاسى به شمارمى رود و در نهایت، به نوعى ابتذال و عوام پسندى از جمله نابودى ارزش هاى ناب و خلاقیت و ابتکار افزایش ناسازگارى، تضاد، خشونت و نابسامانى اجتماعى مبدل مى شود. توسعه فرهنگى در قالب پیدایش و گسترش گرایش هایى چون علم گرایى در مقابل اسطوره سازى، عقل گرایى در مقابل سنت گرایى، انتقادگرایى در مقابل جزم گرایى، انسان گرایى در مقابل نفى انسان، دنیاگرایى در مقابل دنیاگریزى، فردگرایى مثبت در مقابل جامعه گرایى، اراده گرایى در مقابل قضا و قدرگرایى منفى و تجلى مى یابد و در مقابل فرهنگهایى که از اجتماع خصلت هاى ثانویهء خصایل فوق تشکیل یافته اند نمى توانند راه را براى نیل به توسعه سیاسى فراهم کنند. مجموعه ویژگى هاى فوق را مى توان در قالب فکرى کلى شوم تقدیرى از لحاظ مردم شناسى و محدود تبعى از لحاظ فرهنگ سیاسى و احساسى از لحاظ ایستارى و محافظه کارى از لحاظ اقدام خلاصه کرد.

ج) فرهنگ سیاسى شیعه در مقابله با عوامل فرهنگى تضعیف کنندهء توسعه سیاسى
فرهنگ، زمینه ســاز تــوسعــه بــوده و از شــاخــص هاى توســعه در قــلــمرو فرهنگى، عقل گرایى آن است، در نتیجه فرهنگى مى تواند راه نیل به توسعه را هموار سازد که عقل گرایى عنصرى اساسى در آن تلقى شود. امروز عقلانیت فرهنگى از مباحث عمده توسعه سیاسى است و توسعه نیازمند توجه به عناصر مولد آفرینندگى ها و خلاقیت هاى درون زا و مبارزهء پى گیر با خرده فرهنگ هاى منحط و تنبل پرور است که در تضاد واقعى با تفکر و باورهاى علمى قراردارند.28 ویژگى هاى توسعه سیاسى از دیدگاه فرهنگ سیاسى در بردارندهء عنصر عقلانیت است، چه فرهنگ سیاسى پایدار و بادوام فرهنگى است که بر قضاوت هاى ادراکه و کنش هاى عقلانى معطوف به هدف مبتنى باشد نه بر قضاوت هاى احساسى و ارزشى.29 نگارنده مدعى نیست که دین اسلام و فرهنگ اصیل شیعه کلیه ابعاد توسعه سیاسى غرب را مى پذیرد اما ادعا دارد که اگر عقلانیت، شاخص توسعه سیاسى تلقى شود به دلایلى که به طور مشروح آورده مى شود حیات دینى شیعه با تاکید مستمر آن نسبت به دخالت عقل در تصمیم گیرىهاى سیاسى و اجتناب از نیاکان گرایى، جزم اندیشى و مطلق انگارى با توسعه سیاسى منافات ندارد.
کاربرد اصول صحیح شیعه مى تواند نه تنها باعث امحاى عوامل فرهنگى تضعیف کنندهء توسعه گردد بلکه قادراست پایه گذار مدل نوین توسعه سیاسى دینى شود از جمله موضوعاتى که عنصر عقلانیت در آن ها حضور چشم گیر دارد مى توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) اجتهاد: کاربرد عقل در فهم صحیح دین
نظر به این که بیانات دینى که در کتاب و سنت واقع است کلى و محدود وصور اعمال و حوادث واقعه که مسائل مورد ابتلاء را تشکیل مى دهند غیرمتناهى و نامحصورند، براى به دستآوردن جزئیات احکام و تفاصیل آن ها راهى جز اعمال نظر و پیمودن طریق استدلال نیست30، بنابراین اجتهاد در فقه وسیله اى است براى استخراج احکام حوادث واقعه و رویدادهاى نوین زندگى در بستر عقل و زمان از عناصر خاصه استنباط، تا فقه در طول زمان همگام با رویدادهاى متحول زندگى و نیازهاى جامعه متحول شود چه، بدون آن فقه هیچ گاه نمى تواند در برابر رویدادها پاسخ گو باشد.31 پذیرش واردکردن عقل در حریم دین و معرفى آن به عنوان یکى از منابع استنباط قواعد شرعى و ایجاد رابطه اى ناگسستنى میان عقل و شرع نمایانگر آن است که اسلام به کوشش هاى عقلانى براى شناخت، تبیین و ارزیابى موضوعات در عرصه هاى مختلف حیات اجتماعى اهتمام ورزیده است و عقل را به عنوان عنصرى مى شناسد که مى تواند کاشف قانون بوده، آن را تحدید نموده یا تعمیم دهد و نیز استنباط از سایر منابع و مدارک مددکارخوبى باشد.32
2) جایگاه تعقل در معارف و احکام اسلامى
میزان دخالت عقل و شناخت بشرى در تشخیص موضوعات و احکام دینى مبین میزان عقلانیت آن مذهب و دین است. در این قسمت درصدد آنیم تا میزان حضور عقل در احکام اسلامى را دریابیم. مجموعه معارف اسلامى به سه بخش قابل تقسیم است:
معارف نظرى یا اصول عقاید که اعتقاد و التزام به آن ها براى ورود در جرگهء معتقدان دین ضرورى است و جزء ارکان اسلام به حساب مىآیند، مى باید بر استقلال عقلى و استدلال مبتنى باشند. تقلید و تبعیت از دیگران در این ارکان و اصول مجازنیست. معارف ارزشى یا اخلاقیات بر چون وچرا مبتنى بوده و با برهان و استدلال ثابت مى شوند. اما در فقه بسیارى از مباحث به بهانهء اخلاقى بودن کنار گذاشته شده اند فزون بر این وضع معارف عملى که تصور مى شود تعبدى محض هستند، بر مصالح و مفاسد معین مبتنى است.33
3) عقل عرفى درفهم معانى الفاظ
علاوه بر دخالت فهم مردم در تشخیص موضوع، این فهم در تشخیص معانى الفاظ وارده در خطابات شرعى نیز دخالت دارد که معمولا از آن به عنوان تبادر و ظهور عرفى یاد مى شود مثلا لفظى که در کلام شارع آمده است که داراى معانى و صور مختلف است آن گاه در مقام استنباط بر فقیه مشکل مى شود که کدامیک از این معانى مورد نظر شارع است در این صورت به فهم عرفى متوسل شده و از میان معانى احتمالى، معنایى را که در اولین وهله به ذهن مردمان سبقت گرفته و تبادر مى نماید متعین مى شود.34 بدین ترتیب پیدایش موضوعات جدید و بروز انبوه مسائل مستحدثه نه تنها دامنهء فقه را محدود نمى کند و آن را در تنگنا قرار نمى دهد که موجب بسط و گسترش آن نیز مى شود، زیرا با افزایش و گسترش هرچه بیش تر موضوعات، احکام فقهى نیز متنوعتر شده و به تمامى شریان هاى جامعه تسرى پیدامى کند. فزون بر این قاعدهء لاضرر35 نیز روزنه دیگرى براى حضور عقل در تعیین احکام دینى مى گشاید. قاعده فقهى مزبور به این نکته اشاره دارد که مقتضاى بروز مسائل جدید وضع احکام فقهى جدید است و این چنان که گفته شد به منزلهء تغییر فقه یا تغییر در حکم نیست به عنوان مثال به مقتضاى همین قاعده ممکن است از پرکردن حوض با آب لوله کشى شده و شستن اتومبیل که موجب اضرار به دیگران است منع شود.36 موارد فوق گویاى آن است که تعقل و استدلال در پیکرهء فقه امامیه نقش بارزى دارد و نظر به حضور عقل و پاىبندى به اصول بالا است که ادعا مى شود فقه هیچ گاه کهنه نشده و قدرت تطبیق با شرایط نوین و پاسخ گویى به نیازها و موضوعات جدید رااز دست نمى دهد.
4) مقتضیات زمان و مکان
توجه به مقتضیات زمان و یافتن پاسخ براى آن از میان احکام الهى، نشانه دیگرى است بر تکیه بر عنصر عقلانیت و وجود گرایش هاى نوگرایانه در دین. مسئله اسلام و مقتضیات زمان، بحث سازگارکردن ثبات و تغییر است زیرا سوال اساسى این است که: چگونه مى توان نیازهاى متغیر انسان را که محصول شکل جدید زندگى انسان است با تعالیمى که مخاطبان مستقیم آن گروهى از انسان ها با فرهنگ و تمدن مربوط به ده ها سده پیش بوده اند پاسخ گو بود؟ عده اى معتقدند که اسلام و مقتضیات زمان دو پدیدهء غیرموافق و ناسازگارند. استدلال این گروه این است که اسلام به دلیل آن که دستورهایش جنبهء ثبات و جاودانگى دارد با زمان که در طبع خود متغیر است، ناسازگار است. این عده جاودانگى قوانین اسلام را با قابلیت انعطاف آن یکى فرض کرده و معتقدند که گذشت زمان تغییردهندهء حقایق است. در حالى که آن چه عوض مى شود ماده و ترکیبات مادى و وسایل نیل به اهداف است نه حقایق ثابت جهان.37 براى بیان موضع دین نسبت به مقتضیات زمان نخست باید آن را تعریف کرد. منظور از مقتضیات زمان به معناى تبعیت از ذوق و سلیقهء اکثریت مردم نیست بلکه منظور این است که نیازهاى بشر در طول زمان تغییرکرده و انسان براى تامین همین احتیاجات به ابزار و وسایل نیازمند است و چون وسایل در ابتکار بشر است، در زمان هاى مختلف فرق مى کند. بدیهى است که عقل با پیشرفت زمان وسایل بهترى انتخاب مى کند. اگر آن چه در زمان پیداشده محصول علم و خرد بشرى و در جهت پیشرفت (و نه انحطاط) است. اسلام نسبت به آن نظر موافق دارد38. زمان و مکان با کتاب و سنت برابرى نمى کنند. زمان و مکان مستقیما در مقام اجتهاد در ناحیهء مشخص کردن معیارهاى احکام و موضوعات و ویژگى هاى آن ها داراى نقش هستند به عبارت دیگر، از راه زمان و مکان مى توان ملاک حکم و ویژگى هاى درونى و بیرونى موضوع آن را در بستر زمان که قابل تغییر و تبدیل است و حکم آن نیز تحول و تغییر را مى پذیرد مشخص کرد، از این رو مى توان تصورکرد که موضوعى در زمانى خاص داراى حکمى بوده و در زمانى دیگر حکمى برخلاف حکم اول پیداکند.39 درواقع باید گفت که این حکم شریعت نیست که با تحول زمان و مکان و شرایط آن ها تغییر مى کند بلکه در حقیقت موضوع است که با تحول زمان و شرایط آن شکل باخته و تغییر ماهیت مى دهد و درنتیجه حکم آن نیز تغییر مى کند.40 علما و فقهاى امامیه که در تقلید از مجتهد، شرط زنده بودن را اعتبار کرده اند، به این استدلال پاىبندند که وى با حضور در جامعه، اوضاع ویژگى ها و شرایط آن را که در بستر زمان در حال تحول و دگرگونى است همواره مورد بررسى و کاوش قراردهد تا حکم مناسب هر موضوع تحول یافتهء درونى یا بیرونى را از راه مایه هاى اصلى استنباط استخراج کنند.
5) مصلحت سنجى
تحول جامعــه ها، مکتــب مــقبــول هــر جــامــعــه را بــا سوال هاى گوناگون مواجه مى کند. اگر دیانت نقش تئوریکى در قدرت سیاسى پیداکند مسئله پاسخ گویى از اهمیت بیش ترى برخوردار خواهدبود. به گواهى تاریخ کارگزاران مسلمان در عصر نبوت و خلافت در اخذ تجارب و فنون بشرى بى تلاش نبوده اند، چه مصلحت امت اسلامى آنان را به این اخذ و تعلیم فراخوانده است. تفاوت مقدار، تنوع نوع مالیات و نقدى یا جنسى بودن آن نشان توجه دولت اسلامى در عصر نبوت به نوع درآمد و اشتغال جامعه مالیات پرداز است. شرایط و مصالح در تسریع و یا تاخیر حالت جنگ تاثیرى اساسى داشتند. تنظیم پیمان نامه هاى صلح در شرایط یکسانى صورت نگرفت. شرایط عمومى، قوت یا ضعف مسلمانان اهرم هاى اصلى تعیین مفاد قراردادها بودند. به عنوان نمونه، صلح حدیبیه على رغم منافع آتى آن ظاهرى تحقیرکننده براى مسلمانان داشت4، بنابراین قاطعیت ها و یا ملایمت ها در تعیین شرایط معاهده بر اساس مصلحت دینى و ملاحظهء اوضاع امت مسلمان انجام مى گرفتند.
42 توجه به مصلحت را نمى توان در انحصار مقام عصمت قلمدادکرد. با این تلقى شاید بتوان گفت که احکام حکومتى پیامبر(ص) و امام (ع) به اعتبار منصب حکومت و دریافت مصلحت بوده است نه مقام نبوت و عصمت.43
6) اصولى گرى در مقابل اخبارى گرى
اصولى گرى به عنوان یکى از نحله هاى فکرى شیعه به مثابهء گرایش متکى بر تعقل و خردمندى، در مقابل اخبارىگرى به منزلهء نگرش مبتنى بر ظاهر حدیث، کتاب و سنت، پىآمدهاى بنیادینى در نگرش علماى شیعه به تحولات سیاسى اجتماعى به دنبال داشت.
درحالى که اصولى گرى بر کاربرد عقل و کاوش عقلانى در مسائل کلى موجود در اخبار تاکید داشته و بر عدم منافات آن با دین پاى مى فشرد، اخبارىگرى با توصیه به مراجعهء مستقیم مردم به اخبار و اخذ دستور دینى از آن و نفى تفکر و تجزیه و تحلیل، به صورت مظهر کامل جمود درآمده است.44 از پىآمدهاى اندیشهء اصولى گرى تاکید بر نقش عقل در استنباط از متون دین، بحدى که قاعدهء ملازمه از آن استنباط شد، ارزیابى عقلانى به هنگام تعارض احکام، تلاش براى مصالحه بین حاکمیت الهى و مادى، صحه گذاشتن بر نهادسازى سیاسى و دخالت دادن عنصر عقلانیت و مصلحت در تصمیم گیرى سیاسى و جز آن بود که اگر با شاخص هایى عقلى و فرهنگى توسعه سیاسى تطبیق داده شود بر ظرفیت و قابلیت مکتب اصولى گرى براى پذیرش توسعه سیاسى مى افزاید.
7) احترام و اعتبار آزادى
یکى از نکاتى که ذکر آن لازم و ضرورى به نظر مى رسد مقوله اى است راجع به آزادى: آزادى در اسلام و نقش آن در توسعه یافتگى.
آزادى و توسعه یافتگى
بحث آزادى در یک جامــعه، مــعــرف تــعریــفى اســت کــه آن جامــعــه و نخبگان و مردم آن از انسان، حکومت، از گذشته و از آینده و توسعه یافتگى دارند، بحث آزادى معرف چهارچوبى است که در آن فضاى فرهنگى و فکرى یک جامعه شکل گرفته است. شاخص هاى مطرح در حلقهء پیچیده آزادى و توسعه یافتگى عبارتند از:
1) عموم مردم جامعه امید به زندگى داشته باشند.
2) عموم مردم با سیستم دولتى و نخبگان خود احساس راحتى کنند.
3) عموم مردم در یک جامعه سطوح مختلف انتخاب را داشته باشند.
4) دولت نباید تنها شکل دهندهء فرهنگ اجتماعى باشد.
5) مملکت دارى در یک جامعه مى بایستى مبتنى بر یک نگرش جامعه شناختى باشد (از جانب نخبگان).
6) شاخص ششم اصل پاسخ گویى است.
7) اصل تفکر استقرایى.
اصل آزادى یک نوع تربیت است و فعلیت بخشیدن تدریجى به آن زیربناى تحول فرهنگ اجتماعى و فرهنگ اقتصادى است.45
بعد از ذکر این مقدمه مختصر اشاره به آزادى سیاسى در اسلام خواهم داشت.
ـ اسلام و آزادى سیاسى
در قرآن کریم با اندکى دقت مى توان دریافت که آزادى از مفاهیمى است که بارها در آیات و داستان هاى قرآنى بر آن تاکید شده است.
خداوند متعال مى فرماید:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله واولئک هم اولوالالباب46 بشارت هدایت خداوند به بندگانى است که ضمن شنیدن اقوال مختلف، قول برتر را مى گزینند. البته واضح است که شرط انتخاب قول حسن و احسن وجود اقوال مختلف در جامعه، یعنى آزادى بیان و ابراز عقیده است.
این که اسلام طرفدار آزادى عقیده است نیز با شواهد قرآنى بسیارى آشکار مى گردد: لااکراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى 47
مرحوم استاد شهید مطهرى(ره)48 با تفکیک فکر و عقیده مى گوید: در اسلام آزادى تفکر است و آزادى عقیده اى که بر مبناى تفکر درست شده باشد اما آزادى عقیده اى که مبنایش فکر نیست هرگز در اسلام وجود ندارد. آن آزادى معنایش آزادى بردگى است.
تحدى قرآن49و دعوت به اقامه برهان توسط مخالفان50 و دعوت به تفکر و جدال احسن، همگى دلالت بر اهمیت آزادى بیان، آزادى تفکر و آزادى عقیده در اسلام دارد حضرت على(ع)وقتى که یکى از افسرانش او را بسیار مى ستاید و مى گوید: من در برابر تو سرتاپا گوش و چشم هستم مى فرماید51: من هرگز این ستایش ها را نمى پذیرم بلکه دوست دارم آن چه را که حق مى بینید آزادانه به من بگویید، زیرا خود را برتر از آن که به خطایى دچارشوم نمى بینم. حضرت على(ع)سمبل حکومت آزادانه اسلامى است. او هنگامى که طلحه و زبیر، قدرت مندترین شخصیت هاى بانفوذى که علیه او توطئه کرده بودند، نزدش آمدند و بر خروج از قلمرو حکومت اجازه خواستند و قصدشان رفتن براى الحاق به دشمن بود به آن ها اجازه داد، زیرا نمى خواست که به خاطر سیاست، آزادى انسان را پایمال کند. اگرچه آزادى در اسلام مفهوم عمیق و ژرف و دربرگیرنده فلاح و رستگارى را داراست ولى اسلام هرگز مخالف آزادىهاى سیاسى مشروع نبوده است.52

د) نتیجه
تحقق اصول توسعه سیاسى بــدون درنظــر گرفتــن فــرهنــگ مــمکــن نیــســت، از طرفــى دیــررس تریــن درخت میوهء خلقت، درخت فرهنگ است. جامــعه فرهنگــى، جامعه اى عقلى است. مهم ترین محتواى تربیت فرهنگى، واردکردن عقل و منطق، تدبیر و بزرگ منشى، وقار و تحمل و احترام در نظام آموزشى، نظام دولتى و نظام اجتماعى یک جامعه است. جوامعى که خواسته اند انسان ها را یکسان کنند و یا جوامعى که آنان را مثلا به نجبا و عامه تقسیم بندى کرده اند هردو به سمت دیکتاتورى کشیده شده اند، از آن گذشته جامعه مى تواند به توسعه سیاسى برسد که شاخص هاى فرهنگى خاص خویش را جهت نیل به توسعه سیاسى تبیین و تعیین کند. مهم ترین شاخص فرهنگى توسعه سیاسى ارائه حدود و ثغور و مرزهاى فرهنگى منسجم است که در غیر این صورت عوامل فرهنگى تضعیف کننده توسعه سیاسى از قبیل: وجود تفکر افراطى در زمینه هویت فرهنگى جوامع، سیاسى کردن فرهنگ و اعتماد به دگماتیزم و ریاضت فرهنگى، بر عوامل فرهنگى تقویت کنندهء توسعه سیاسى که ریشه در عقلانیت فزاینده دارند چیرگى مى یابند و آن را به تعویق مى اندازند. همان گونه که اشاره شد فرهنگ سیاسى شیعه و تجدیدحیات آن با کاربرد عقل در فهم متون دینى و مصلحت سنجى در اجراى قوانین شریعت، احترام و اعتبار بر آزادى، علم، عزت و استقلال با تسهیل ورود عناصر عقلانیت ممانعتى براى توسعه سیاسى ایجاد نمى کند و بلکه در امحاى عوامل فرهنگى توسعه سیاسى که باعث تضعیف مقولهء موردنظر هستند، نقش اساسى دارد. علاقه به تمدن سازى مادى یک بحث ضددینى نیست. ایجاد یک تمدن فرهنگى، تمدن مذهبى، محتاج یک تمدن مادى و دنیوى نیز هست یعنى یک تمدن دو بال دارد: فرهنگى و مادى. البته بایدگفت که در عمل و در یک فرآیند سعى و خطا است که یک الگوى خاصى بین توسعه یافتگى و دین استخراج مى شود.


پى نوشت ها:
1. س.ک.دیوب، ابعاد فرهنگى توسعه،ترجمهء بهروز گرانپایه، نشریهء نامهء فرهنگ، سال دوم، شمارهء یک و دو، پاییز و زمستان1370، ص34.
2. محمود روح الامینى، زمینه فرهنگ شناسى (چاپ اول: تهران، عطار، 1365) ص120ـ118 .
3. دکتر محمود سریع القلم، عقل و توسعه یافتگى (چاپ اول: نشر سفید، 1372) ص127ـ126.
4. فرهنگ رجایى، توسعه و فرهنگ، نشریهءنامهء فرهنگ، سال دوم، شمارهءو2، پاییز و زمستان1370، ص18.
5. جلال رفیع، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد،(چاپ اول:تهران،انتشارات اطلاعات،1373) ص266.
6. حسین عظیمى، توسعه و فرهنگ، نشریهءنامهء فرهنگ، سال دوم، شمارهء یک و دو، پاییز و زمستان1370، ص13ـ14.
G.Almond G،Powel;Comparatile ARevelopmental .7
Approach Little Brown and co.
8. مقدمه اى بر مطالعه فرهنگ سیاسى ایران فرهنگ توسعه،شمارهء3، مهر1370.
9. جواد منصورى، فرهنگ استقلال و توسعه (تهران، وزارت امورخارجه، موسسه چاپ و انتشارات1374) ص152ـ153.
10. مصطفى ازکیا، جامعه شناسى توسعه و توسعه یافتگى روستایى ایران، (تهران، انتشارات اطلاعات، 1369) ص7ـ8 .
11. دکتر محمد سریع القلم، همان، ص94و96.
12. حسن سیف زاده، نوسازى و دگرگونى سیاسى (تهران، نشر سفید، 1368) ص173.
13. عبدالعلى قوام، توسعه سیاسى و تحول ادارى، (تهران، نشر فومن،1371)، ص10ـ11.
14. ساموئل هانتیگتون، سامان سیاسى وجوامع دستخوش دگرگونى، ترجمه محسن ثلاثى ( تهران، نشر علم، 1370) ص135.
15. همان، ص11ـ12.
16. جواد منصورى، همان، ص7ـ10.
17. دکتر محمود سریع القلم، ص94ـ95.
18. حمید عنایت، شش گفتار دربارهء دین و جامعه (تهران، نشر موج، 1352) ص65.
19. محمد مختارى، اسطوره زال (تهران، آگه، 1369) ص33.
20. فخرالدین عظیمى، عالمى و آدمى از نو، مجله نگاه نو، شماره9 (مرداد و شهریور1371) ص19ـ20.
21. على حافظیه، علل سقوط شاه (لوسآنجلس، موسسه مطالعات و تحقیقات خاورمیانه 1990)، ص248ـ249.
22. رضا اسرارى، جامعه شناسى جهان سوم، (چاپ دوم: تهران، خرد 1358) ص168.
23. حسین عظیمى ، همان
24. آنتونى گیدنز، دورکهایم، ترجمه یوسف اباذرى . (چاپ اول: تهران، خوارزمى، 1363) ص28
25. حسین عظیمى، همان، ص21.
26 . یوسف نراقى، فرهنگ ملى و توسعه اجتماعى(2)، مجلهء فرجاد، سال دوم، شمارهء نهم، مهر1370، ص9.
27. جلال رفیع، همان، ص338ـ339.
28. مهران سراب زاده، نقش سنت در توسعه، مجله فرهنگ توسعه، سال اول،مهروآبان1371، شماره2، ص29.
29. حسین بشیریه، توسعه و فرهنگ مجله نامه فرهنگ، سال دوم، شماره و2، 1370، ص21.
30. گروهى از نویسندگان، بحثى درباره مرجعیت و روحانیت، مقاله اجتهاد و تقلید در اسلام و شیعه، علامه طباطبائى (چاپ اول: تهران، شرکت سهامى انتشار، 1342) ص15.
31. همان، ص6.
32. مرتضى مطهرى، شش مقاله (چاپ چهارم: تهران، انتشارات صدرا، 1368) ص121.
33. محمدتقى جعفرى، جایگاه تعقل و تعبد در معارف اسلامى، مجله حوزه، فروردین و اردیبهشت1371، شماره49، ص69.
34. سیدعباس حسینى قائم مقامى، نقش دو عنصر زمانى و مکانى در استنباط، مجله کیهان اندیشه،مهروآبان1369،ص47.
35. قاعده لاضرر ولاضرار فى الاسلام.
36. همان، ص94.
37. مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضیات زمان، ج1 (چاپ پنجم: تهران، انتشارات صدرا، 1368) ص15.
38.همان، ص59.
39. محمدابراهیم جناتى، نقش زمان و مکان در اجتهاد، مجله کیهان اندیشه، مهر و آبان1372، شمارهء50، ص6.
40. همان، ص7.
41. اختلاف محرز در پناهندگى قریش و مسلمانان.
42. مصلحت از نگاه مکتب، مجله حوزه، شماره28، مهر و آبان1367، ص152.
43. همان، ص158.
44. مرتضى مطهرى، همان، ص156.
45. دکتر محمود سریع القلم، همان، ص90-81.
46. زمر(39) آیه18.
47. بقره(2) آیه256. 48.مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى (تهران: انتشارات صدرا، 1366) ص109.
49. بقره(2) آیه23.
50. انبیا(21) آیه24.
51. نهج البلاغه، تصحیح عبده، خطبه176، ص274.
52. سیدامیر مسعود شهرام نیا، آزادى سیاسى در اسلام و غرب، دانشگاه امام صادق(ع)

فصلنامه حکومت اسلامى شماره 5  : عباسعلی رهبر

مشخصات کتاب

خاستگاه خيزش: سرآغازي بر جامعه‌شناسي توسعه و جنبش‌هاي اجتماعي در ايران
موضوع:
جنبشهاي اجتماعي - ايران
ايران - اوضاع اجتماعي
پديدآورنده:
محمدرضا همزه‌اي
عبدالحميد پاپزن
ناشر:

طاق‌ بستان
دانشگاه رازي

312 صفحه - وزيري (شوميز) - 24000 ريال - چاپ 1 - 1000 نسخه
کد کنگره:8ه8آ/2/HN670
شابك:8-81-5905-964
رده ديوئي:303.484
تاريخ نشر:19/05/84

چکيده :
نگارنده‌ي كتاب از زاويه‌ي پژوهشگرانه ريشه‌ و روند شكل‌گيري جنبش‌ها يا خيزش‌هاي اجتماعي ايران را از ديد پژوهشگران و صاحب‌نظران در حوزه‌ي تاريخ و جامعه شناسي تحليل و بررسي كرده است. موضوع بخش‌ها از اين قرار است: "نگاهي به مفهوم‌گرايي و روش پژوهش"، "زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي ايران"، "جنبش‌هاي اجتماعي در ايران" و "يادداشت‌هايي درباره‌ي چگونگي پيدايش و گسترش جنبش‌هاي اجتماعي ايران".

مشخصات کتاب

عقلانيت: بحثي در مباني جامعه‌شناسي "توسعه"
موضوع:
عقل‌گرايي
عقل‌گرايي (اسلام)
عقل‌گرايي - جنبه‌هاي جامعه‌شناسي
پديدآورنده:
حسن رحيم‌پورازغدي
ناشر:

طرح فردا

134 صفحه - رقعي (شوميز) - 13000 ريال - چاپ 1 - 2000 نسخه
کد کنگره:7ع2ر/B63
شابك:978-600-5249-00-2
رده ديوئي:128.33
تاريخ نشر:19/12/87

چکيده :
كتاب حاضر شمارة نخست از سلسله مباحث طرحي براي فردا و حاوي ديدگاه‌ها و نقطه‌نظرات استاد حسن رحيم‌پور (ازغدي) دربارة عقلانيت و موضوع اصلي آن «جامعه‌شناسي توسعه» است. كتاب، مقاله‌اي است كه در سال 1374، در سمينار «اسلام و توسعه» دانشگاه شهيد بهشتي ارائه شده و عمدتا ناظر به نقد مباني فلسفي و معرفت‌شناختي نظرية «توسعه» در گفتمان «سرمايه‌داري» و بررسي انتقادي ديدگاه‌هاي برخي نظريه‌پردازان بزرگ و بنيانگذار در اقتصاد و جامعه‌شناسي اروپا است. عنوان فصل‌هاي كتاب عبارت است از: نقد تئوري عقلانيت در جامعه‌شناسي توسعه: تفسير آمپرليستي عقلانيت، نفي عقلانيت است، اصول موضوعة سرمايه‌داري مشكوك است، اگوست كنت و زاوية انحراف، تعريف زندگي در فلسفة جديد، نوميناليزم و نفي عقلانيت، نقطة كور هابرماس به عقلانيت غربي، مغالطة بزرگ در عقلانيت صوري و...

مشخصات کتاب

جشنواره های فرهنگی 
   انتشارات 
   درباره 
   سرای اهل قلم 
 


درآمدي بر جامعه‌شناسي توسعه

موضوع:

رشد اقتصادي - جنبه‌هاي جامعه‌شناسي

پديدآورنده:

اميرحسين اصغري
اندرو وبستر

ناشر:

كوهسار

214 صفحه - رقعي (شوميز) - 20000 ريال - چاپ 1 - 1500 نسخه

کد کنگره:

شابك:3-00-7652-964

رده ديوئي:306.3

تاريخ نشر:08/03/81

چکيده :
كتاب حاضر مروري است بر مفاهيم، موضوعات و موانع توسعه، از همين رو نويسنده در آغاز كتاب جامعه‌شناسي توسعه را تعريف كرده، اهداف آن را معلوم مي‌دارد . وي در فصل دوم نسبت نابرابري و توسعه و يا فقر و توسعه را بررسي مي‌كند ; سپس وارد نظريه نوگرايي و سرمايه‌داري مي‌شود .نويسنده در جاي جاي كتاب از ماركس و تئوري "تضاد طبقاتي "نيز ياد مي‌كند .در فصل پنجم شهرنشيني و تعليم و تربيت در فصل ششم طبقات اجتماعي در جهان سوم و در فصل هفتم برنامه‌ريزي براي توسعه روستايي طرح مي‌شود .در پايان، نويسنده فرآيند صنعتي شدن در جهان سوم را با توجه به الگوهاي توسعه ارزيابي مي‌كند .وي خاطر نشان مي‌كند" :اگر روند كنوني استمرار يابد، شكاف بين اين دو جهان به مقدار زيادتري عميق‌تر خواهد شد و با ورود به قرن بيست و يكم اميد براي آينده آفريقاي جنوبي و آسياي جنوبي تاريك و فلاكت بار خواهد بود ."

مشخصات کتاب

جامعه‌شناسي جهان سوم: توسعه پايدار و جهان سوم
موضوع:
كشورهاي در حال رشد - اوضاع اجتماعي
كشورهاي در حال رشد - اوضاع اقتصادي
پديدآورنده:
محمدتقي شيخي
ناشر:

اشراقي
صفار

264 صفحه - وزيري (شوميز) - 21000 ريال - چاپ 4 - 1100 نسخه
کد کنگره:2ج9ش/HN980
شابك:2-30-5966-964
رده ديوئي:301.09724
تاريخ نشر:10/03/82

مشخصات کتاب

 

جامعه‌شناسي توسعه: اصول و نظريه‌ها

موضوع:

رشد اجتماعي - كشورهاي در حال رشد
رشد اقتصادي - جنبه‌هاي جامعه‌شناسي

پديدآورنده:

تقي آزادارمكي

ناشر:

علم

230 صفحه - جلد 1 - رقعي (شوميز) - 34500 ريال - چاپ 1 - 2200 نسخه

کد کنگره:2ج4الف/HD75

شابك:4-755-405-964

رده ديوئي:306.3

تاريخ نشر:21/03/86

چکيده :
با بروز تحولات اجتماعي و سياسي و علمي از دهه‌ي 1950 به بعد، تعريف توسعه از معني توسعه‌ي اقتصادي خارج شد و به عناصر اجتماعي، سياسي، فرهنگي و انساني در كنار ابعاد و عناصر اقتصادي توجه گرديد. از اين‌رو مفاهيم متعددي چون توسعه‌ي اجتماعي، توسعه‌ي انساني، توسعه‌ي فرهنگي، و توسعه‌ي سياسي، توسعه‌ي درون‌زا و برون‌زا و توسعه‌ي همه‌جانبه مطرح شد. آغازگران بحث درباره‌ي توسعه، متفكران غربي بوده‌اند كه بيش‌تر آن‌ها مدافع توسعه از نظرگاه سرمايه‌داري بر اساس وضعيت فكري واجتماعي كشورهاي غربي بوده‌اند، و طبعا كم‌تر به نيازهاي جهان اسلام توجه كرده‌اند. بر اين اساس در كتاب حاضر با تعريف ابعاد توسعه و توسعه‌نيافتگي به اقتصاد توسعه، شاخص‌هاي توسعه، نظريه‌هاي توسعه‌ي اقتصادي، نظريه‌هاي توسعه‌ي اجتماعي، نظريه‌هاي توسعه‌ي رواني اجتماعي، ديدگاه ماركسي توسعه، نظريه‌ي امپرياليسم، نظريه‌ي وابستگي، نظام جهاني، نظريه‌ي اقتضايي توسعه، سنت و توسعه و مشاركت و توسعه پرداخته شده است. در هر بخش با تعريف آن نظريه يا بحث، به ابعاد اثرگذار آن نظريه در توسعه اشاره شده است. نگارنده سعي دارد با گردآوري نظرات انديشمندان و صاحبنظران توسعه‌ي اقتصادي ... و جامعه‌شناسي توسعه به تشريح و تحليل آن‌ها بپردازد.

مشخصات کتاب

جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي (كندوكاوها و پنداشته‌هاي شريعتي)

موضوع:

شريعتي، علي، 1356 - 1312 - نقد و تفسير

پديدآورنده:

فيروز راد
امير رضائي

ناشر:

چاپخش

416 صفحه - رقعي (شوميز) - 25000 ريال - چاپ 1 - 3100 نسخه

کد کنگره:2ر4ش/7/BP233

شابك:2-21-5541-964

رده ديوئي:297.48092

تاريخ نشر:17/03/82

چکيده :
"توسعه مفهوم پيچيده و جامعي است كه تمامي ابعاد حيات انسان را در بر مي‌گيرد. در يك تلقي جامع، توسعه عبارت است از فرايند ارتقا و اعتلاي مادي و معنوي جامعه كه زمينه را براي رشد و تعالي انسان‌ها فراهم مي‌سازد ...يكي از عوامل موثر در جريان توسعه، فرهنگ است .فرهنگ مقوله پيچيده‌اي است كه بيشتر شامل جنبه‌هاي معنوي و ذهني حيات انسان مي‌شود .ليكن از آن جا كه رگه‌هاي آن در تمامي شئون زندگي بشر گسترده شده است، لذا توسعه فرهنگي اهميت به سزايي مي‌يابد ...از جمله روشنفكران مبشر توسعه فرهنگي در جامعه ما دكتر علي شريعتي است ...او با طرح موضوعاتي از قبيل زبان سمبليك قرآن و ثبات حقيقت اسلام و تغيير فهم ما، ضرورت پويايي آن را در طول زمان به وسيله اجتهاد متذكر مي‌شود .همچنين با پذيرش اين واقعيت مهم، كه "اسلام دين مترقي است، ليكن داشتن دين مترقي براي توسعه كافي نيست"، سعي در توانا كردن دوباره اسلام مي‌كند و در اين رابطه راه‌كارهايي چون شناخت عميق اسلام، تجديد بناي مكتب اسلام، ايدئولوژيك كردن اسلام و تصفيه و پالايش منابع اسلامي را مطرح مي‌سازد و خود نيز در طول زندگي به اين امر خطير همت مي‌گمارد و باورها و مفاهيم مساعد براي توسعه و توسعه فرهنگي را از بطن اسلام اوليه و راستين استخراج مي‌نمايد ."نگارنده كتاب حاضر انديشه‌هاي شريعتي را از ديدگاه جامعه شناسي، فرهنگي و مذهبي بررسي و تحليل مي‌كند .كتاب با اين عناوين نگاشته شده است" :فرهنگ، توسعه و توسعه فرهنگي (جستار نظري) "و "شريعتي، انديشه اجتماعي و توسعه فرهنگي ."

مشخصات کتاب

 

جامعه‌شناسي توسعه (رشته علوم اجتماعي)
موضوع:
آموزش از راه دور - ايران
رشد اجتماعي - كشورهاي در حال رشد
رشد اقتصادي - جنبه‌هاي جامعه‌شناسي
كشورهاي در حال رشد - اوضاع اقتصادي
پديدآورنده:
نيره توكلي
عبدالعلي لهسايي‌زاده
ناشر:

دانشگاه پيام نور

138 صفحه - وزيري (شوميز) - 7900 ريال - چاپ 3 - 4000 نسخه
کد کنگره:86ل9الف/LC5808
شابك:1-856-455-964
رده ديوئي:306.3
تاريخ نشر:26/12/83

مشخصات کتاب

جامعه‌شناسي توسعه
موضوع:
رشد اجتماعي
رشد اقتصادي - ايران
رشد اقتصادي - جنبه‌هاي جامعه‌شناسي
پديدآورنده:
محمدتقي شيخي
ناشر:

حرير
كيهان

212 صفحه - وزيري (سلفون خارجی) - 25000 ريال - چاپ 1 - 1500 نسخه
کد کنگره:2ج9ش/HD75
شابك:7-9-93342-964
رده ديوئي:306.3
تاريخ نشر:16/02/85
گزيده متن كتاب چکيده :
نويسنده در آغاز تصريح مي‌كند: "جامعه‌شناسي توسعه تلاش بر اين دارد تا تعاملات اجتماعي را هرچه بيش‌تر متناسب و هماهنگ نموده، به نحوي كه به دنبال آن جامعه حركت عادي خود را بتواند دنبال نمايد. در آن، از ميان برداشتن فاصله‌ها و تضادهاي اجتماعي مي‌بايست در اولويت قرار گيرد تا عملكردهاي اجتماعي به خوبي تحقق يابد. اين حركت نيز نياز به مديريت خاص خود دارد. توسعه از طريق صنعتي شدن تغيير و تحول در ابعاد و بخش‌هاي مختلف را به دنبال مي‌آورد، و آن خود در قالبي زنجيري و تكاثري پيشرفت‌هاي بيش‌تري را نيز به همراه دارد. در اين حركت و جهت تحقق اهداف توسعه‌، همكاري و مشاركت‌هاي ملي و بين‌المللي نيز ضروري و اجتناب‌ناپذير است. بر اين اساس، نويسنده ابتدا به مفهوم و ماهيت توسعه مي‌پردازد؛ سپس اين مباحث را در حوزه‌ي جامعه‌شناسي توسعه مطرح مي‌سازد: توسعه و تغييرات اجتماعي، توسعه و صنعت، توسعه در عصر اطلاعات، نقش جمعيت، سالمندي و توسعه، توسعه‌ي اجتماعي و اقتصادي در جهان اول و جهان سوم، و كيفيت زندگي و توسعه.

مشخصات کتاب

 

جامعه‌شناسي توسعه
موضوع:
رشد اجتماعي - كشورهاي در حال رشد
رشد اقتصادي - جنبه‌هاي جامعه‌شناسي
پديدآورنده:
مصطفي ازكيا
غلامرضا غفاري
ناشر:

كيهان

416 صفحه - وزيري (شوميز) - 24000 ريال - چاپ 5 - 3300 نسخه
کد کنگره:2ج4الف/HD75
شابك:7-056-458-964
رده ديوئي:306.3
تاريخ نشر:25/08/84

مشخصات کتاب

 

بررسي جامعه‌شناسي فرهنگ خوراك در ايران در دورنماي گفتمان توسعه‌ي پايدار
موضوع:
كشاورزي پايدار
پديدآورنده:
محمدرضا همزه‌اي
ناشر:

دانشگاه رازي

278 صفحه - وزيري (شوميز) - 38000 ريال - چاپ 1 - 1000 نسخه
کد کنگره:
شابك:978-964-9992-99-0
رده ديوئي:338.14
تاريخ نشر:25/07/88

چکيده :
همان‌گونه كه ادبيات، فلسفه و علم مقوله‌هايي فرهنگي هستند، خوراك نيز مقوله‌اي فرهنگي است. از شيوة نگاه ساكنان بخش‌هاي مختلف كرة خاكي معلوم مي‌گردد، هنر بهره‌گيري از ماده‌هاي غذايي كه خداوند در طبيعت قرار داده، همه‌جا يكسان نيست. از نكات مهم كتاب حاضر اين است كه از يك سو نگاهي به تناسب بدن انسان با نوع غذاهاي مصرفي او دارد و مشخص مي‌كند كه اصولا بدن انسان با رژيم گوشت‌خواري كه سوغات فرهنگ غربي است، سازگار نيست و تمدن‌هاي بزرگ تاريخ از جمله كشورهايي نظري چين، هند و ايران، در كنار غذاهاي مصرفي‌شان، بر دانه‌هاي گياهي تكيه داشته‌اند. اما رژيم غذايي حاكم فعلي بر جهان، بر گوشت و گوشت‌خوار استوار است و ره‌آورد اين تغيير فرهنگي، بيماري‌هاي متعدد است كه در گذشته‌هاي دور يا وجود نداشته‌اند يا در اين سطح، همه‌گير نبوده است. از سوي ديگر در كتاب به فرهنگ جامعه و نقش ديني و آييني خوراك در فرهنگ‌هاي مختلف پرداخته مي‌شود. از رهگذر اين نگاه نمايان مي‌شود كه ساسانيان و در پي آن عباسيان در ايران در چه آيين‌ها و مراسم مذهبي و اعتقادي به خوراك توجه ويژه داشته‌اند و اين توجه چه‌قدر دقيق و حساب‌شده بوده است. فرهنگ خوراك در دورنماي توسعة پايدار از ديگر بخش‌هاي كتاب است

رویکرد نوسازی در توسعه

 
در نیمه اول قرن بیستم اصطلاح نوسازی به فرایند تغییرات در کشورهای عقب مانده گفته می‌شد که آنها را از ساختارهای سنتی به وضعیت نو انتقال می‌دهد.
 
پنج الگوی کاربردی نوسازي:

1- نوسازی اقتصادی یا رشد
2- نوسازی اجتماعی
3- نوسازی سیاسی
4- نوسازی روانی
5- نوسازی فرهنگی
 

  1- الگوی نوسازی اقتصادی

الگوی نوسازی اقتصادی شامل نوسازی صنعت و فن‌آوری، کشاورزی، خدمات و تغییر در نیروی کار است. طرفداران این الگو بر این باورند که نوسازی صنعت مستلزم معرفی ماشین‌های نو و روش‌های نو و تولید است.

2ـ الگوی نوسازی سیاسی

  برخی از طراحان رویکرد نوسازی بر این باورند که پیشنیاز نوسازی کلی جوامع عقب‌مانده، نوسازی سیاسی است. به عبارت دیگر اینان بیان می‌کنند که نخست باید ساختار سیاسی این کشورها تغییر کند تا بتوان به تغییرات در دیگر زمینه‌ها دست یافت.

3 ـ‌ الگوی نوسازی اجتماعی

  نوسازی اجتماعی در جوامع در حال توسعه با تغییر در روابط خانوادگی همراه بوده است. خانواده از حالت گسترده به شکل هسته‌ای تغییر ساختار داده.

از سوی دیگر تاکید شده است که در سازمان‌های اداری کشورهای در حال توسعه نباید اشغال مقام‌های سازمانی بر پایه روابط خویشاوندی یا گروهی باشد بلکه باید بر پایه شایسته سالاری انجام گیرد.
 
4ـ الگوی نوسازی فرهنگی
 
هنگامی که سخن از نوسازی فرهنگی به میان می‌آید، منظور حرکت از فرهنگ سنتی به سوی فرهنگ جدید است.
با به وجود آمدن فرهنگ جهانی، نوسازی فرهنگی در کشورهای در حال توسعه آسانتر می‌شود و جهان به سمت یک فرهنگ واحد قدم می‌نهد.
 
5 ـ الگوی نوسازی روانی

نوسازی روانی اشاره به نوعی تحرک روانی یا ذهنی دارد که در آن افراد ویژگی‌های روانی، ارزشی، انگیزشی و اعتقادی تازه‌ای را کسب می‌کنند.

  نام کتاب: جامعه شناسی توسعه مؤلف: دکتر عبدالعلی لهسایی زاده

نظریات نوسازی

 
ریشه‌های نظری این دسته از نظریات به اندیشمندانی می‌رسد که به جامعه به صورت تکاملی خطی یا ادواری می‌نگریسته‌اند.
براساس بحث‌های این نظریه‌پردازان، انگاره‌های مختلفی در نظریات نوسازی به وجود آمده که هرکدام بر یک یا چند عامل مشخص تاکید گذارده‌اند. این انگاره‌ها عبارتند از: ساختی، فرهنگی، روان شناختی و فرایند.
 
انگاره‌هاي نظريه هاي نوسازي
  1. ساختی، 
  2.  فرهنگی،
  3. روان شناختی و
  4. فرایند.
 
1- انگاره ساختی

  انگاره ساختی از نظریه عمومی پارسنز درباره کنش، که رابطه بین نظام‌های اندامواره، شخصیت، جامعه و فرهنگ را تبیین می‌کند، سرچشمه گرفته است. از نظر پارسنز تکامل مستلزم افزایش تفکیک‌پذیری در نظامهای اندامواره، شخصیت، جامعه و فرهنگ و نیز افزایش پیچیدگی در هر یک از این نظام هاست.

انگارة ساختی نَش

منینگ نش نوسازی را براساس «اشاعه فرهنگی» در سه مقوله زیر دسته‌بندی کرده است: 1- تغییر با تماس پیرامونی که مستلزم گسترش مرزهای اقتصادی غرب است، اما به گونه‌ای که در جوامع دیگر تاثیر بگذارند، بدون آنکه غربیان و شکلهای سازمان اجتماعی آنان معرفی شوند.2- تغییر با تماس واسطه ای. 3- تغییر با تماس مستقیم.

  2- انگاره فرهنگی

انگاره فرهنگی جنبه‌های پویای نوسازی را بر حسب ایجاد تغییرات در ساخت هنجاری اجتماع، به ویژه مجموعه‌ای از ارزشها که مانع یا مشوق نوسازی می‌شوند، بررسی می‌کند.
 
انگاره فرهنگی پیریز

رالف پیریز، براساس پژوهش خود درباره ارزشهای مذهبی در شرق و تاثیر بازدارنده آنها در توسعه اقتصادی، نتیجه‌گیری می‌کند که اصولاً آن نظام ارزشی که نظمی مذهبی و کناره گیری از دنیا را برای وصول به رستگاری توصیه می‌کند در برابر توسعه سازمان اجتماعی جدید و فن‌آوری دارای دیدی خصمانه است.

 

3- انگاره روان شناختی

براساس این چشم‌انداز، ایجاد سلسله تغییراتی مطلوب در ساخت شخصیت افراد ممکن است زیربنای فرایند نوسازی نظامی معین باشد. در اینجا تاکید الگوهای تغییر در نظام اعتقادات و خصوصیات شخصیتی است.

  انگاره روان شناختی مک کللند

دیوید مک کللند عوامل پویای نوسازی را بر حسب پرورش کودک، که انگیزه‌های کسب موفقیت را تحریک و یا مانع می‌شود و نهایتاً‌ به توسعه یا توسعه نیافتگی اقتصادی می‌انجامد، توضیح می‌دهد.
 
انگاره روان شناختی اینکلس

آلکس اینکلس بر گرایش‌هایی که نوگرایی فرد را موجب می‌شوند تاکید می‌گذارد.
از نظر اینکلس، انسان نو، شهروندی مشارکت کننده و آگاه است، در برابر انجام وظایف و کارها احساس مسئولیت کامل می‌کند، مستقل، خودمختار، روشنفکر و قابل انعطاف است.

 

4ـ انگاره فرایند

انگاره فرایند به عواملی نظیر ارتباطات، شهری شدن، صنعتی شدن، دنیایی شدن و غربی شدن نظر دارد و بر آن است که وجود این عوامل ممکن است زنجیره توسعه نیافتگی را در کشورهای در حال توسعه از هم بگسلاند و آنها را به جانب رشد و توسعه هدایت کند.

 

مور و انگاره فرایند

عده‌ای همچون ویلبرت مور از فرایند صنعتی شدن همچون اولین عامل محرک نوسازی یاد می‌کنند. نظریه وی با جبرگرایی فن آورانه شباهت زیادی دارد. به نظر او، در دنیای نو صنعت با فراورده‌هایش به خوبی خود را نشان داده است و هر کشوری که درگیر صنعتی شدن نشود به احتمال قوی از رشد و توسعه اقتصادی باز می‌ماند.

 

نارسایی‌های نظریات نوسازی

بزرگترین نارسایی نظریات نوسازی چشمپوشی از تحلیل ساخت درونی کشورهای جهان سوم است.
انگاره‌های توسعه در کشورهای پیشرفته و جهان سوم متفاوت است. زیرا میان گذشته و حال کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته کنونی مشابهتی وجود ندارد.

 

نام کتاب: جامعه شناسی توسعه مؤلف: دکتر عبدالعلی لهسایی زاده

3 دیدگاه اصلی برای توسعه:

 
جامعه شناسی توسعه عمدتاً با 3 دیدگاه مواجه است:
الف) دیدگاه نوسازی
ب) دیدگاه وابستگی
ج) دیدگاه صورت بندی اجتماعی

نام کتاب: جامعه شناسی توسعه مؤلف: دکتر عبدالعلی لهسایی زاده

 

توسعه

علمای علوم اجتماعی از توسعه تعاریف گوناگونی ارئه داده‌اند. مایکل تودارو بر این باور است که توسعه را باید جریانی چند بُعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن  کردن  مطلق است.                                                                                                                                                                                                   فقر

توسعه و ارزش‌های فرهنگی

برخی از جامعه‌شناسان بر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی تاکید دارند و توسعه را چنین تعریف کرده‌اند: توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که فرهنگ آن را تعریف می‌کند. به این ترتیب، می‌توان گفت که توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزش‌های فرهنگی خاص توسعه است.

انواع توسعه

برای رسیدن به آرمان بهتر شدن جامعه‌ها، در جریان توسعه ملل، رهیافت‌های گوناگونی اجرا یا توصیه شده است. در اینجا به تعریف مهمترین آنها، «توسعه درون‌زا»، «توسعه برون ‌زا»، «توسعه ناموزون»، «توسعه موزون» ،«توسعه از بالا» و «توسعه از پایین» بسنده می‌کنیم.

1ـ توسعه درون زا

در توسعه درون‌زا از رشدی صحبت به میان می‌آید که نتیجه عملکرد داخلی نظام اجتماعی است. این نوع رشد با عملیات عمدتاً اقتصادی پیچیده‌ای به دست می‌آید و نتیجه تلاش اقتصادی، به ویژه صنعتی جامعه است.

2ـ توسعه برون‌زا

این الگو منشاء و جهتگیری خارجی و بیرونی دارد و الگویی تقلیدی است که براساس آن کشورهای توسعه نیافته باید از همان الگوهای توسعه کشورهای توسعه یافته استفاده کنند.

3ـ توسعه ناموزون

هرگاه سخن از الگوی توسعه ناموزون به میان می‌آید، منظور توسعه‌ای است که در سه سطح خُرد، میانه و کلان فاقد تعادل باشد. در سطح کلان، منظور این است که بین کشورهای توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته تعادل در فرایند توسعه وجود ندارد.

4ـ توسعه موزون

در این نوع توسعه، هیچ کدام از بخش‌های چهارگانه (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی) زیربنا یا روبنا به شمار نمی‌آیند که در نتیجه یکی از دیگری مهمتر جلوه کند.

مبادلات خارجی در توسعه «موزون»

در توسعه موزون تلاش می‌شود که در ارتباطات و مبادلات خارجی عمدتاً با طرفهایی قرارداد بازرگانی، تجاری و صنعتی بسته شود که هدفشان به زیر سلطه کشیدن کشورهای در حال توسعه نباشد.

5ـ توسعه از بالا

یکی از معروفترین نظریه‌های این زمینه، تبیین‌های ویلفردو پارتو و موسکا است که تأکید دارند  نخبگان عامل تغییر در جوامع‌اند و با دردست گرفتن قدرت قادرند از نخبگانی که قدرت ندارند استفاده کنند.

جایگاه قدرت و مردم در توسعه از بالا

توسعه از بالا تاکید زیادی بر تمرکز قدرت و نوسازی ابزار و نهادهای اِعمال قدرت دارد. در این رهیافت بر تقسیم کار تاکید می‌شود و دخالت همگان در نظارت اجتماعی نامطلوب به شمار می‌آید.

6 ـ توسعه از پایین

معمولا، توسعه از پایین با انقلاب همراه است و مشارکت توده مردم و همگان از اصول نخستین آن است. توسعه از پایین یعنی تغییرات بنیادی. در این نوع دگرگونی، مشارکت جوانان در تحولات سهم مهمی دارد.

نقش شوراها در توسعه از پایین

طرفداران توسعه از پایین، بر مشارکت همگانی در جریانات اقتصادی – اجتماعی تاکید می‌کنند. برای تحقق این مشارکت، تشکیل شوراها را ابزار اصلی مشارکت مردم در فرایند توسعه می‌دانند

نام کتاب: جامعه شناسی توسعه مؤلف: دکتر عبدالعلی لهسایی زاده

نوسازی

 نوسازی مفهومی است که در کل، معادل فرایندی برای دگرگونی جامعه به کار می‌رود.

اصطلاح نوسازی برای تحیلیل مجموعه پیچیده‌ای از تحولاتی که در همه زمینه‌ها برای انتقال از جامعه سنتی به جامعه صنعتی رخ می‌دهد به کار برده می‌شد. نوسازی شامل تحولات در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و روانی است.

 مفهوم نوسازی در انسان شناسی

انسان شناسان بر این باورند که نوسازی عبارت است از نابود کردن روابط سنتی که مانع از پیشرفت جامعه است و پذیرش ارزش‌های نو که راه توسعه را هموار می‌کند. مثلا، روابط خویشاوندی، پدرسالارانه و توارث سالاری را مانع از گسترش روابط صنعتی و بوروکراسی در کشورهای عقب مانده می‌دانند.

ساختار، زیر ساخت و ملزومات توسعه فناوری در ایران

مهندس نعمت محمدنژادª: عضو هیات علمی دانشگاه علمی کاربردی جهاد دانشگاهی واحد کرمانشاه  – معاون مدیرکل پژوهشی دانشگاه رازی

سهراب دل انگیزان: عضو هیات علمی دانشگاه رازی و دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه اصفهان

 


 

چكيده

بررسي‌هاي به عمل آمده از وضعيت علم و فناوري در كشور در اسناد برنامه‌هاي سوم و چهارم توسعه و ارزيابي انجام گرفته از چهار ساله اول برنامه سوم توسعه و نيز مطالعات تطبيقي نشان مي‌دهد كه متأسفانه ساختار مناسب علوم و فناوري در كشور بصورت فرابخشي بوجود نيامده و اكثر مطالعات آنرا به عنوان يك عامل بازدارنده مي‌دانند. بررسی تحلیلی ساختار، زیر ساخت و ملزومات توسعه فناوری در ایران نشان میدهد که این سه ستون اصلی متاسفانه در زوایای گوناگونی دچار اخلال و اشکال گردیده و با وضعیت موجود و تداوم آن انتظار هماهنگی این زمینه توسعه با سایر زمینه های دیگر رشد وتوسعه به تحقق نخواهد پیوست. این مقاله با نگاهی بنیادی و روشی تحلیلی مبتنی بر محتوا و با الگو گرفتن از مطالعات مروری در نظر دارد تا به گونه ای علمی ساختار، زیر ساخت و ملزومات توسعه علمی و فناوری کشور را به نقد بکشد. در پایان این مطالعه نیز براساس مطالب متن به هشت تاکید در سیاستگذاری و برنامه ریزی در راستاس تقویت نظام علمی و فناوری کشور بسنده شده است.

 

 

لغات كليدي: توسعه علمی/ فناوري/ساختار علمی/زيرساخت فناوری/ملزومات فناوری

 

1- مقدمه

جهان در نيم قرن اخير شاهد تحولات و دگرگونيهاي گسترده ای در عرصه علوم و فناوري و توسعه اقتصادي، اجتماعي كشورها بوده است. منشاء اين دگرگونيها سه نيروي متعامل: جهاني شدن اقتصاد و گسترش سريع موافقتنامه‌هاي تجاري بين كشورها، توسعه شتابان علوم و فناوري بطور عام و انقلاب در فناوري اطلاعات و تحول در مفاهيم دانش و انقلاب معرفت شناختي هستند. حاصل اين دگرگونيها ظهور فاز جديدي از توسعه را منجر گردیده كه اصطلاحاً اقتصاد مبتني بر دانش ناميده مي‌شود. تحولات جهاني و توسعه پايدار مبتني بر توسعه دانش و مديريت، فضاي رقابت را در عرصه جهاني به شدت گسترش داده و لزوم تغيير و تحولات در محيط منطقه‌اي و جهاني را پديد آورده است.

 

2- روند تحولات فناوري در جهان

از نظر عدة زيادي از دانشمندان جهان بدون كار، مقطع جديدي از تاريخ بشريت است كه هم اكنون آغاز شده است و بايد بررسي نمود كه برندگان و بازندگان اين مقطع از تاريخ چه كساني هستند. آيا انقلاب تكنولوژيك به تحقيق رؤياي آرمانشهر ديرپا مي‌انجامد كه ماشين‌آلات، جايگزين كار آدمي مي‌شود و در نهايت با آزادسازي انسان او را به دوران «پس بازار» هدايت مي‌كند؟ تحولاتي كه از نظر تاريخي در عرصة تكنولوژي صورت گرفته موجب دگرگونيهاي عميق اجتماعي و اقتصادي گرديده است. كشف نيروي بخار در ابتدا توانست دگرگوني عظيمي را در عرصة توليد پديد آورد و سپس با جايگزيني ذغال سنگ با نفت و كشف الكتريسيته توانستند بار عظيم كار را از دوش آدمي برداشته و بر دوش ماشين بگذارند و با پايان يافتن جنگ جهاني دوم، اختراع كامپيوتر و روباتها، توسط عده‌اي از دانشمندان به عنوان سومين رويداد بزرگ جهان شمرده شدند. بدون ترديد كامپيوترها قادر به اعمال پيچيده‌اي هستند كه بايد با برداشتي جديد با آنها برخورد نمود و هم اكنون عده‌اي معتقدند كه به زودي تواناييهاي رايانه مي‌تواند از هوش انسان پيشي گيرد.

هم اكنون دانشمندان معتقدند كه تا پايان نيمة اول قرن بيست و يكم اين امكان وجود خواهد داشت كه كامپيوترهاي انسان‌گونه با ايجاد تصاوير سه بعدي ليزري و زنده، قادر به ارتباط با انسان‌هاي واقعي در زمان و مكان واقعي شوند به نحوي كه حتي شايد از انسانهاي واقعي هم قابل تشخيص نباشند و اين موجودات جديد هوشمند سزاوار عزت و احترام خواهند بود.

بر اساس گزارش سازمان بين‌المللي كار، از سال 1974 تا 1989 در كشورهاي سازمان همكاري اقتصادي و توسعه (OECD) توليد فولاد شش درصد افت كرده و اين در حالي است كه بيش از پنجاه درصد از شاغلان بخش فولاد كار خود را از دست داده‌اند. در يك دورة 15 ساله بيش از يك ميليون شغل در صنعت فولاد در كشورهاي (OECD) حذف شده است كه علت عمدة آن بهبود در فناوری های ساخت و تولید و به تبع آن بهره‌وري ذكر شده است.  صنايع لاستيك، معدن و ... نيز روندي مشابه دارند. علاوه بر اين، رشته‌هاي علمي به تدريج به اشغال ماشينهاي هوشمند درمي‌آيند. عرصه‌هاي «آموزش، هنر و حتي نويسندگي تا حد زيادي به تسخير ماشينهاي هوشمند درآمده‌اند و حتي نوازندگان ناظر ظهور نسل جديدي از ماشين‌هاي هوشمند هستند كه به سرعت شيوة ساخت موسيقي را متحول مي كنند» (مضطرزاده،‌1382).

 

3- مروری برمطالعات رقابت پذيري و فناوری: 

هرچند اولين مباحث طرح شده در مورد عوامل مؤثر بر توسعه تکيه بر مزيتهاي نسبي و صرفه هاي اقتصادي ناشي از عملکرد جمعي را دارد، اما در اواخر قرن بيستم بسياري از محققان دانشگاهي ، دست اندرکاران سرمايه گذاري ، صاحبان صنايع و نيز مديران و سياستگذاران صنعتي و منطقه اي به باور مشترکي در خصوص توسعه رسيده بودند ، « رقابت پذيري » و مخصوصاٌ «رقابت پذيري بين المللي » کليد طلايي بود که مجموعه مطالعات قرن بيستم بدان دست يافته بودند ( 2000 Willoughby, ).

اين مفهوم پس از انتشار کتاب « مزيت رقابتي » ميشل پورتر در سال 1980 به سرعت بسط و توسعه يافت  . خود پورتر در سال هاي بعد اين مفهوم را به نحوه بهتري پرورش داد و معرفي  نمود . بيشتر محققيني که موضوع رقابت پذيري و ايجاد مزيت هاي رقابتي را مورد بررسي قرار داده اند به نوعي راه پورتر را ادامه داده و همگي آنان به يک پاسخ معني دار دست يافته اند و آن عامل « نوآوري هاي فناورانه » مي باشد که به عنوان محور اصلي قدرت رقابت پذيري بنگاه و به دنبال آن اقتصاد ملی است ( 1984 ، Dosi ) .از اين روي رقابت بين المللي در نوآوري فناورانه و نيز تجارت فناورانه ، هسته مرکزي مطالعات و سياست گذاري هاي بازارگرا گرديد ( 2000 ، Dodgson ).

موج اول اين مطالعات که در دهه 1980 ارائه گرديدند، مشاهدات  نوآوري هاي فناورانه را به عنوان عامل تعيين کننده عملکرد اقتصادي بنگاههاي صنعتي و بخش صنعت معرفي نمودند   (Freeman, 1987).  پس از اين دوره رقابت پذيري به عنوان عضو جدايي ناپذير مطالعات محققين به شمار آمد . افزايش رقابت بين المللي و وابستگي هاي دروني در تجارت ، اصلي ترين نکات مورد تأکيد براي دست يابي به نوآوري هاي فناورانه در سياستگذاري هاي اقتصادي محسوب گرديد و بنگاهها زير فشار گسترش يابنده نوآوري مي بايست در فضاي کسب و کار باقي بمانند (1988،Furino ).

بر اين اساس استراتژي «مديريت نوآوري فناورانه » مهمترين مولفه انگاشته شده بين ملتها ، شرکتهاي بزرگ و برنامه هاي ملي و منطقه اي(در کشور هاي توسعه يافته) گرديد و بسياري از کشورها براي دستيابي به سطح قابل اتکاي نوآوري فناورانه نهادها و دستگاههاي اداري در اين زمينه راه اندازي نمودند.

 توجه به نقش با اهميت فناوري ونوآوري هاي فناورانه در اين زمينه ضرورت بازنگري در ارتباط بين بخشهاي عمومي و خصوصي را در اقتصاد ايجاب مي نمود . اين باور در ميان اقتصادانان ، سياستگذاران و تصميم سازان بخش عمومي و محققين بخش تجاري که نوآوري هاي فناورانه کليد سلامتي اقتصاد و   رقابت پذيري در تجارت بين المللي است ، مهمترين يافته هاي پايان قرن بيستم بود که تحقيقات قرن بيست و يکم را با پايه اي مناسب از يافته هاي تحقيقاتي پشتيباني نمايند .

 

4-  مباني نظري توسعه فناوري از ديدگاه مكاتب

عوامل مؤثر در فرآيند توسعه فناوري، شامل كشش تقاضا و فشار عرضه است و تعامل بين محركه‌ها (انگيزش‌ها) توانمندي‌ها و نهادهاي مرتبط نيز به توسعة فناوري مي‌انجامد. مباني نظري فرآيند توسعه فناوري در مكاتب مختلف مورد توجه قرار گرفته و اقتصاددانان بعد از دوره كلاسيك نيز مفهوم و مصداق فناوري را مورد بحث و بررسي قرار داده‌اند. اين نظريه را از جنبه‌ فناوري، مي‌توان به نظريه‌هاي توليد نئوكلاسيك، نوآوري نئوكلاسيك و رشد درون‌زا تقسيم نمود. اقتصادداناني كه از نظريه انقلابي شومپيتر در زمينة توسعه اقتصادي و اجتماعي پيروي نمودند، نظريه‌اي را شكل دادند كه به آن نظريه اقتصاد تكاملي اطلاق مي‌گردد. نظريه فوق نيز به دو نظريه نهادگرا و طبيعت‌گرا قابل تقسيم است. شومپيتر دو نظريه مختلف را در رابطه با توسعه فناوري ارائه داده است. اين نظريه‌ها به الگوي تخريب خلاق و انباشت خلاق معروف هستند (حاجي حسين، 1383).

 

5-              سیستم ملی فناوری و نوآوري چيست؟

هر گونه تغييري در محدوده توليد محصولات و ارائه خدمات توسط بنگاهها  چه در بازار با موفقيت فروش مواجه گردد و چه مورد بي توجهي قرار گيرد " ابداع و نو آوري " ناميده ميشود(Kaufman & todtling, 2001 ). دوملاک براي سنجش نوآوري ميتوان ارائه داد و براين اساس مفاهيم محصولات و خدمات جديد به دو بخش " جديد براي بنگاه"(2) و " جديد براي بازار"(3) تقسيم ميشوند. اصطلاح "جديد براي بنگاه" محصولات و خدمات جديدي را در بر ميگيرد که نسبت به ساير کالاها و خدمات مشابه و جانشين خود داراي يک صفت متمايز کننده هستند و اين صفت قدرت انتخاب شوندگي بالاتري را هنگام انتخاب شدن توسط مصرف کننده به آنها ميدهد؛ در حالي که اصطلاح " جديد براي بازار" به محصولات يا خدمات جديدي اتلاق ميگردد که اغلب داراي جانشين و رقيب نبوده و به توليد کننده خود قدرت انحصاري بالايي اعطا ميکنند. يعني ابداعات و نوآوري هاي "جديد براي بازار" يا جانشين ندارند و يا جانشين هاي ضعيفي خواهند داشت(Dosi, 1988; Nelson & Winter, 1977 ).

با اين بيان هر چند نمي‌توان به صورت كامل نگاه سنتي شومپيتري كه نوآوري را فعاليتي دروني براي رسيدن بنگاه به شرايط انحصار خالص مي‌دانست(Schmpeter,1934)‏،پذيرفت؛ اما مي توان عنوان نمود كه در رشد و پيشرغت هميشگي و مستمر ، نوآوري و فناوری به عنوان يك ارزش شناخته شده، فرايندي پيچيده، غير خطي ، جذاب و خلاق را ميان بنگاه و محيط به نمايش مي گذارد(Malecki,1997، Kline& Rosebberg,1986،Dosi et al., 1988 (. مفهوم غير خطي يعني اينكه نوآوري و فناوری همزمان از بسياري متغيرهاي دروني و بروني بنگاه اثر مي پذيرد. اين فرايند نه تنها بوسيله كار دانشمندان و مهندسين در پروسه هاي R&D و يا مديران نوآور و كار آفرين شكل مي گيرد، بلكه از طريق تعامل و باز خوردبين تجربيات توليد، بازار و بازرگاني، مشتريان و نهاد هاي اجتماعي كه استواري چندبعدي يك اجتماع انساني را تضمين مي كنند ِهمچون نظام دولتي ِنظام آموزشي و آموزش عالي و نيز نظام توليدي و صنعتي تجسم ياته ِتغغر نموده و يا متحول مي گردد .

بررسي مطالعات انجام شده دو سطح مشخص ملي و منطقه‌اي را در سيستم فناوری نشان مي‌دهد. مفهوم سيستم نوآوری و فناوری كه ابتدا توسط لاندوال(5) در سال 1992 با تمركز بر ارتباطات و تعاريف گفته شده ارائه شد, در يك سطح ملي وارد مطالعات گرديد. مطالعات بعدي نشان دادند كه سيستم‌هاي فناوری در بين كشورهاي متفاوت و حتي در بين مناطق متفاوتي از يك كشور تفاوت معني داري دارند و اين تفاوت بستگي به عواملي چون ساختار اقتصادي, مباني نهادي و نهادهاي توليد دانش, نيز نهادهاي تخصصي اجتماعي دارد( 1993 , Nelson). سپس در مطالعات اخير تمركز زيادي روي سيستم نوآوری و فناوری در سطوح منطقه‌اي و محلي صورت گرفته و سطح بررسي‌ها در اين زمينه رشد مناسبي را يافت(1998 , Autio , 2000.Cook et al , 1998.Braczyk et al).

اهميت "سيستم فناوری منطقه‌اي" در اين است كه در محدوده‌اي مشخص و اختصاصي بين افرادي كه همواره در اين محدوده در تحرك بوده و به صورت چهره به چهره در ارتباط مستقيم با يكديگر هستند, عناصر ابداع و نوآوري توليد, دست به دست و اصلاح مي‌شود. در اين سطح بررسي سيستم فناوری به صورت يك مدل تقريباً ساده در نظر گرفته مي‌شود و تحت اين شرايط يك فرايند باز خورد تكرار شونده چرخه اي وجود دارد كه از بازار به واحدهاي R&D بنگاها و بعكس منتقل مي شود. خصوصيات, چگونگي كار كردن و استفاده از اين سيستم توسط تداخل سيستم‌هاي خارجي, نهادهاي بيروني و ساير عوامل مؤثر ياد گرفته شده و ياد داده مي‌شوند. بنابراين" سيستم فناوری  ملي" بدنه‌اي پازل گونه خواهد داشت كه قطعات پازل را زير سيستم‌ها و خرده سيستم‌هاي منطقه‌اي و ساير نهادهاي ملي تشكيل خواهند داد (دل انگیزان، دلالی و عماد زاده، 1383) .

 يك سيستم فناوری ملي در سطح كلان يك جامعه توسط عناصر متفاوت و ارتباطات چند‌گانه بين آنها ساخته مي‌شود. عناصر و ارتباطاتي كه بر توليد, عرضه, استفاده جديد,فايده اقتصادي و مجموعه دانش مؤثر بوده و از آنها اثر مي‌پذيرند. واكنش‌هاي بر روي هم و درهم مؤثر نهادها, از طريق يك مجموعه از نهادهاي متعامل در هم, سطح كاربردي شدن ابداعات را براي بنگاهها و دستگاهها تعيين مي‌كنند. از اين منظر اينگونه نيست كه حتماً لازم باشد تا يك مجموعه كاملاً سازگار و هم پوشان بهم پيوسته وجود داشته باشد, بلكه تنها كافي است اين مجموعه در هم تعامل و بر يكديگر كنش و واكنش داشته باشند(1997 , Edquist).

قابل ذكر است علاوه بر تفكيك سطوح بررسي سيستم فناوری ملي و منطقه‌اي كه از دهه 1990 وارد ادبيات اين موضوع گرديده,كارلسن با برداشت از توسعه در سوئد مفهوم" سيستم‌هاي تكنولوژيك" را عنوان نمود(Carlsson& Jacabssan,1997), و مالربا نيز با ارائه مفهوم " سيستم نوآوری بخشي" اين زمينه مطالعاتي را كامل‌تر نمود(Breschi & Malerba, 1999).

نظريه سيستم ملي نوآوري، در واقع تكامل يافتة نظريه‌هاي سنتي نوآوري است. فريمن (Freeman) با تحليلي تاريخي و با استفاده از تئوري‌هاي نوين نوآوري، نشان داده‌ كه زير سيستم‌‌هايي مانند سازمان‌هاي R&D بنگاه‌هاي صنعتي و سازمان‌هاي دولتي در رابطه متقابل با يكديگر در يك چارچوب سازماني، موجب توسعه فناوري مي‌شوند. سيستم ملي نوآوري، مجموعه متنوعي از عاملان،‌ در سطح خرد (محققان، مخترعان، كارآفرينان، مديران و غيره) نهادهاي سخت در سطح ميانه (دانشگاه‌ها، آزمايشگاه‌هاي ملي،‌ بنگاه‌هاي اقتصادي، سازمان‌هاي دولتي) و نهادهاي نرم در سطح كلان (قوانين، مقررات و قواعد) است»‌ (حاجي حسين، 1383).

 

6- بررسي وضعيت فناوري در كشور

فناوري كاربرد علم در حوزه فنون و مهارتهاي كاربردي است و منابع طبيعي، سرمايه و نيروي انساني را به كالا و خدمات تبديل مي‌كند. فناوري را مي‌توان تركيبي از سخت‌افزار و نرم‌افزار دانست و نرم‌افزار خود داراي سه جزء انسان‌افزار، اطلاعات‌افزار و سازمان افزار است. وضعيت فناوري در كشور عمدتاً از طريق بررسي الگوي توسعه‌بخش توليد قابل تبيين است. الگوي توسعه‌بخش توليد كشور، الگوي ايجاد ظرفيت جديد با تكنولوژي ثابت وارداتي است. در اين الگو نياز به سرمايه‌گذاري ارز و دانش خارجي‌، زياد و نياز به پژوهش داخلي و نياز به آموزش داخلي كم است. با استفادة از اين الگوي رشد توليد، قيمت تمام شده، توان رقابت و بهره‌وري ثابت مي‌ماند. اين وضعيت در شرايط كنوني تناسب لازم با امكانات و منابع داخلي را ندارد.

قابل ذكر است كه در يك ارزيابي كلي مشخص شده سرمايه‌گذاري در سخت‌افزار در بخش توليد بيش از سرمايه‌گذاري در نرم‌افزار بوده است و اگر توجه داشته باشيم كه در دو دهه اخير ابعاد نرم‌افزار فناوري در كشورهاي توسعه يافته اهميتي بيش از بعد سخت‌افزار يافته است وضعيت نامطلوب فناوري داخلي به لحاظ تركيب سخت‌افزار و نرم‌افزار روشن مي‌شود.[1]

در سند چشم‌انداز 20 ساله جمهوري اسلامي ايران براي بخش فناوري كشور اهداف كيفي همچون احراز جايگاه اول فناوري در سطح منطقه آسياي جنوب‌غربي، آسياي ميانه، قفقاز، خاورميانه و كشورهاي همسايه،  برخورداری از فناوريهاي پيشرفته، توانایی در توليد فناوري، تکیه بر سهم برتر دانشمندان و مهندسان در توليد ملي و نیز  تعامل فناورانه سازنده و مؤثر با جهان پيش‌بيني شده است.به نظر میرسد به منظور دسترسي به این اهداف كيفي در سند چشم‌انداز كشور، بايد سه عنصر محوری " زيرساخت مناسب"، "ساختار مناسب"  و "ملزومات" سیستم  فناوري فراهم گردد. نمودار زیر این عناصر را به نحو مناسب تری به نمایش میگذارد.

 

زیر ساختها

ملزومات

ساختار

 

 زيرساخت مناسب فناوري ايران و باور مديريت كلان كشور به فناوري و اينكه مي‌توان با استفاده از آن نيازمنديهاي خود را فراهم نماييم، مي‌باشد. ساختار مناسب فناوري با ايجاد واحدهای تحقيق و توسعه در سازمان‌ها، مؤسسات، كارخانجات كشور تحت حمايت مدیر اصلی  سازمان و غيره باشد كه ضروري است راهبري و هدايت اين مؤسسات توسط يك شوراي عالي كه متولي اصلي عالي كه متولي اصلي علم و فناوري كشور است صورت پذيرد و از ملزومات اصلي فناوري توسعه منابع انساني پژوهش و فناوري، ارتقاء نظام اطلاع‌رساني علم و فناوري، ساماندهي استفاده بهينه از آزمايشگاه‌ها و تجهيزات در سطح ملي ايجاد و توسعه مراكز رشد، پارك‌هاي فناوري، فن بازارها (به منظور تجاري‌سازي نتايج تحقيقات) و نيز ايجاد زنجيره توليد فناوري و غيره در دانشگاه‌ها مي‌باشد.

 

 

6-1- زيرساخت تحقيقات و فناوری

زيرساخت تحقيقات و فناوری در حقيقت همان اعتقاد و ايمان راسخ مديريت كلان كشور به امر علم و فناوري مي‌باشد (مهدي‌زاده، 1377). اين امر در سند چشم‌انداز 20 ساله كشور و برنامه چهارم توسعه كشور به خوبي خود را نشان داده است به گونه‌اي كه توسعه كشور را توسعه مبتني بر دانايي تعريف کرده شده است. بد نيست در اين قسمت به گرايشات مختلفي كه در سالهاي اخير در خصوص راهبردهاي علم و فناوري در كشور مطرح است، پرداخته شود.

 

6-1-1- راهبردهاي توسعة فناوري

«در زمينة ارتقاء سطح فناوري يك كشور، سه نظرية اساسي مطرح است. اين سه نظريه عبارتند از: الف) خريد مجموعة كاملي از فناوريهاي موجود ب) توليد داخلي همه فناوريها ج) خريد برخي و توليد برخي ديگر

حال محاسن و معايب هر كدام از سه روش

 

6-1-2- راهبرد خريد مجموعة كامل فناوري

بزرگترين امتياز اين راهبرد اين است كه بي‌درنگ به نتيجه مي‌رسد و نياز نيست كه وقت و انرژي جامعه مصروف اختراع دوباره چيزي شود كه اكنون موجود است. علاوه بر آن الزامي نيست كه منتظر بمانيم تا جامعه، دانش كافي را براي توليد فناوري‌هاي جديد به دست آورد. اما همانگونه كه مي‌دانيم،‌ فناوري تنها به كساني فروخته مي‌شود كه از عهدة پرداخت بهاي گزاف آن برآيند. بزرگ‌ترين عيب اين راهبردها وابستگي دائم خريداران فناوري به كشورهاي بيگانه است و كشورهاي عرضه كننده فناوري قادرند موقعيت اقتصادي و سياسي كشورهاي خريدار فناوري را زير نفوذ قرار دهند، زيرا فناوري خريداري شده توسط كشورهاي در حال توسعه، بدون كمك خارجيها قابل بهره‌برداري نخواهد بود بدين ترتيب در بلند مدت «توسعة فناوري» از طريق خريد مجموعة كامل آن، قابل حصول نيست (ميلي منفرد، 1381).

 

6-1-3- راهبرد توليد تمامي فناوري

«اتكاي به نفس راهي براي رسيدن به اين هدف است كه در كشورهاي در حال توسعه پديد مي‌آيد، ليكن تحقق اين هدف فرايندي بسيار كند دارد. بعلاوه با توجه به شرايط كشورهاي در حال توسعه از نظر رشد جمعيت،‌كاسته شدن منابع ملي، نبود بازار خارجي و نداشتن سرمايه، تحقق اين راهبرد غير عملي به نظر مي‌رسد» (ميلي منفرد، 1381).

«در اين راهبرد حكم به اين است كه توسعة فناوري در كشورهاي در حال توسعه هم از طريق «انتقال فناوري» و هم از طريق «ايجاد فناوري» اتفاق افتد. در جايي كه توانايي وجود دارد اقدام به ايجاد فناوري گردد و در جايي كه توانايي وجود ندارد توسعة فناوري از طريق انتقال صورت گيرد» (ميلي منفرد، 1381).

 

6-2- ساختار علم و فناوري در كشور

«بررسي سياستها و برنامه‌هاي توسعه كشورهاي صنعتي گوياي اين نكته است كه اين كشورها به اهميت و جايگاه علم و فناوري واقف بوده و اين دو را محور توسعه اقتصادي، اجتماعي خود تلقي كرده‌اند. اهميت اين موضوع وقتي بيشتر روشن مي‌شود كه در مي‌يابيم حتي در كشورهاي اروپايي كه از توان بالايي در علوم پايه و صنعت برخوردارند، براي حركت به آينده، سياست علم و فناوري جديد با ساختارهايي پويا تدوين كرده‌اند. از طرف ديگر تنها تدوين استراتژي توسعه ملي كه امري ضروري و حياتي است براي تحقق اهداف توسعه كشور كافي نيست لذا ايجاد ساختارهاي مناسب براي سياستگذاري و تعيين اولويت‌ها اهميت حياتي دارد» (ميرزاده، 1381).

بنابراين بررسي‌هاي موجود نشان مي‌دهد كه نهادهاي علوم، فناوري و توليد در كشورهاي توسعه يافته در ارتباطي نزديك و تنگاتنگ عمل مي‌كنند. متقابلاً كشورهاي در حال توسعه و از جمله كشور ما از اين نظر دچار پراكندگي هستند. نگاهي به تجربة ديگر كشورها در زمينه طراحي استراتژي علم و فناوري از طريق ساماندهي ساختارهاي هدفمند و دائمي جالب توجه است. در ژاپن در سال 1965 آژانس علم و فناوري به منظور حمايت از علم و فناوری، تحت نظر نخست‌وزير تشكيل شد تا برنامه‌ريزي براي تعيين و تدوين اولويت‌ها و خط‌مشي‌هاي اساسي پيرامون دو مقوله مذكور را به عهده بگيرد. كانادا شوراي ملي تحقيقات كانادا (NRC) رهبري تحقيقات دولتي اين كشور را به عهده دارد.  (NRC) در اين راه تلاشهاي خود را به اين شكل هدفمند كرده است كه اطمينان حاصل كند همچون  ساير ملل پيشرفته جهان از طريق علوم و فناوري به برتري رقابتي دست يابد و قادر به توسعه و نوآوري باشد. بودجة تثبيت شده، برنامه‌هاي هدفمند و سياستهاي جديد براي حمايت از نوآوري‌ از اولويت‌هاي اين كشور است. در كرة جنوبي مؤسسه عالي علوم و فناوري كرة جنوبي از سال 1986 يك مركز سياست علوم و فناوري تأسيس كرد تا در زمينة سياست‌گذاري علمي- پژوهشي به مطالعات و تحقيقات لازم بپردازد. در اين سازمان ضمن پرداختن به تكميل روند توسعة علمي و فني كشور و بررسي سياستهاي علمي پروژه‌هاي ملي را تعريف و از اجراي آنها تا تحقق كامل حمايت مي‌كند. در مالزي كميتة دائمي علوم و فناوري به رياست نخست وزير تأسيس شده و در چارچوب برنامة 25 سالة مالزي تا سال 2020 امر توسعة كشور با محوريت پيشرفته علمي و فناورانه هدايت مي‌شود. در آمريكا نيز شوراي ملي تحقيقات (NRC) بعد از جنگ جهاني اول تا كنون هدايت و حمايت و هماهنگي فعاليتهاي دانشمندان را در جوامع صنعتي و محافل علمي به عهده دارد. مراتب مذكور نشان مي‌دهد علاوه بر اينكه فرابخشي بودن امور علمي و تحقيقاتي براي اغلب سياست‌گذاران كشورها امري بديهي و روشن قلمداد شده بلكه از آن مهم‌تر سيستم چندنظمي و غير خطي امور مذكور نشان دهندة ضرورت يك نگاه ملي و فرابخشي براي حل مسائل پيچيدة مرتبط و شناسايي و مدل كردن منابع درگير و ساز و كارها در يك سيستم غيرخطي و ديناميك است. براي تحقق اين مهم و تحقق نيات و اهداف برنامة چهارم پنج سالة توسعه راه موفق طي شده كشورهاي پيشرفته را الگوي تدوين استراتژي ملي قرار دهيم و هر چه ممكن است از آموخته‌هاي و تجارب ديگران بياموزيم. فلذا براي تحقق اولويت نظام علمي كشور به نظام اقتصادي و انعكاس آثار مثبت محصولات علم و فناوري به تحكيم و تقويت مناسبات و بنيانهاي اقتصادي ضرورت ايجاد يك ساختار سياست‌گذاري قوي، هماهنگ كننده، پشتيباني كننده و نظارت كننده فرابخشي بر فعاليتهاي بخشهاي دست اندر كار علمي، تكنولوژيكي و توليدي به عنوان يك ضرورت حياتي و ملي روشن مي‌شود تا اثربخشي و تعادل بين اين بخشها در توسعه ملي افزايش يابد (ميرزاده، 1381).

بنابراين براي انسجام بخشيدن به امور اجرايي و سياست‌گذاري نظام علمي، تحقيقاتي و فناوري كشور (ماده 99 برنامه سوم توسعه كشور) شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري با مأموريت اصلي راهبري توسعه علمي و فناوري كشور در جهت ارتقاي مستمر جايگاه علم و فناوري كشور به رياست رئيس جمهور تشكيل شود بطوريكه اين تشكيلات مركب از خبرگان علمي و فني بخش دولتي و غيردولتي، وزارت علوم و وزارت صنايع و معادن باشد.

برخي اصول و سياستهاي كلي كه بايد در فرآيند سياستگذاري علم و فناوري و طراحي ساختار آن مورد توجه قرار گيرد به شرح ذيل است:

1-     مبتني بودن سياست‌گذاري علم و فناوري بر مطالعات و پژوهشهاي راهبردي توسط «تحليل‌گران حرفه‌اي» و كانونهاي تفكر

2-    تمركز سياست‌گذاري و راهبري نظام توسعه علم و فناوري در شوراي عالي و دبيرخانه آن (سياست‌سازي، برنامه‌ريزي، پشتيباني و نظارت و ارزيابي) و واگذاري امور اجرايي به وزارتخانه‌ها و بخش خصوصي (در جهت كاهش نقش تصدي‌گري دولت)

3-     حفظ ماهيت ملي و فرابخشي شوراي عالي و شوراهاي وابسته.

4-    مشاركت دستگاه‌هاي اجرايي، واحدهاي پژوهش و فناوري و ديگر عوامل ذينفع در فرآيند تدوين و اجراي سياستها (رويكرد ارتباطي، تعاملي و مشاركتي در مراحل مختلف فرايند از تصميم‌سازي تا اجرا)

5-    توانمندي، پويايي و اثربخشي نهاد سياست‌گذاري (برخورداري از اقتدار و ابزارهاي قانوني لازم براي اعمال سياستها از يك سو و از انعطاف و قابليت اصلاح‌پذيري مستمر از سوي ديگر)

6-    استمرار بخشيدن به سياستگذاري علم و فناوري و نهادينه كردن آن در يك نهاد تخصصي و حرفه‌اي (با توجه به ماهيت تخصصي و ميان رشته‌اي سياست علم و فناوري و تعارض آن؛ ساختارهاي وظيفه‌اي فعلي كشور) (خبرنامه تحقيقات و فناوري، صفحه 7و8).

 

6-3- ملزومات فعاليت‌ براي توسعه علم و فناوري

ملزومات اصلي توسعه علم و فناوري را مي‌توان اعتبارات تحقيقاتي بخش دولتي از توليد ناخالص داخلي سرمايه‌هاي انساني، نظام اطلاع‌رساني آزمايشگاه‌ها و تجهيزات، مراكز رشد، پارك‌هاي فناوري، فن‌بازارها، ارزيابي علمي اختراعات و حمايت از نوآوري، سياست و اولويتهاي پژوهش و فناوري و غيره دانست كه در ادامه به طور مختصر و جداگانه به هر يك از آنها پرداخته مي‌شود.

نيروي انساني (تعداد محقق در يك ميليون نفر جمعيت)

بر اساس اطلاعات مركز آمار ايران شاخص تعداد محققان در يك ميليون نفر جمعيت نشان مي‌دهد كه اين شاخص در سالهاي 1377، 1379 و 1381 به ترتيب 334، 392 و 295 نفر مي‌باشد. مجموعه شواهد از جمله رشد مراكز تحقيقاتي، تعداد مقالات و صحت آمار فوق در خصوص كاهش تعداد محققان زير سؤال مي‌برد. مقايسه شاخص تعداد محقق در يك ميليون نفر با ميزان آن در كشورهاي پيشرفته كه بين 2 تا 5 هزار نفر مي‌باشد فاصله زياد ما با اين كشورها را در اين خصوص نشان مي‌دهد (گزارش سند برنامه سوم توسعه، 1383).

از جمله راهكارهاي اجرايي كه در برنامه سوم و چهارم توسعه كشور براي توسعه نيروي انساني توصيه شده است ارتقاء ظرفيت پذيرش دانشجويان دوره كارشناسي ارشد و دكترا و اولويت دادن به توسعه دوره‌هاي دكترا تخصصي در مصوبات شوراي گسترش آموزش عالي مي‌باشد.

 

6-3-1-اعتبارات تحقيقاتي بخش دولتي از توليد ناخالص داخلي

در سال 1379 الي 1382 سهم اعتبارات تحقيقات بخش دولتي از توليد ناخالص داخلي به ترتيب 31/0 ،  38/ 0 و  49/0  بوده است. اين شاخص در كشورهاي پيشرفته  2  تا  5/4  درصد است. مقايسه‌ اين شاخص با اهداف پيش‌بيني شده در برنامه سوم حاكي از آن است كه در هيچ‌يك از اين سالها اهداف مورد نظر تحقق نيافته است. ميزان تحقق اين اهداف در سالهاي 1379-1382 به ترتيب  8/60 ،  3/60 ،  7/50  و  3/56   درصد بوده است. عدم تخصيص اعتبارات كافي و مناسب به اين بخش از علل عدم تحقق اهداف مورد نظر در برنامه سوم توسعه مي‌باشد (گزارش اقتصادي سند برنامه سوم توسعه كشور، 1383).

       طبق بررسي‌هاي به عمل آمده بودجه پژوهشي كشور و وزارت علوم، تحقيقات و فناوري بر اساس مدل و منطق خاصي توزيع نمي‌شود بطوريكه در برنامه چهارم توسعه كشور بحث هدفمند كردن اعتبارات پژوهش و فناوري در بند ب ماده 46 مطرح شده است. اين مقاله توزيع اعتبارات پژوهش را بر اساس اهميت و وزن شاخص‌هاي پژوهش اصلي اعم از مقاله و ثبت و اختراع و تجاري‌سازي پيشنهاد مي‌نمايد تا بدين وسيله هم رشد توليدات علمي تضمين گردد و هم اينكه نتايج تحقيقات (توليدات علمي) به عرصه اجتماع و توليد راه پيدا نمايد را هموار نمايد.

 

6-3-2-  مراكز رشد (انكوباتورها)

مراكز رشد (انكوباتورها) از جمله نهادهاي اجتماعي است كه بيش از 40 سال از تولد آن در دنيا مي‌گذرد. امروزه مراكز رشد در كشورهاي صنعتي و در حال توسعه، يك ركن اصلي در توسعه فناوري و اقتصادي هستند. اين نهاد در حقيقت حلقة واسط دانشگاه و صنعت است كه لازم است به صورت نهادينه، رسالت انتقال علم از دانشگاه به صنعت و تعامل بين آنها را بر عهده بگيرد و جايگاه مهمي را در ترسيم و تضمين افقي روشن از آينده كارآفرينان به خود اختصاص دهد (شريعتي‌نيا سر، 1381).

 

6-3-2-1- انواع مراكز رشد

مراكز رشد به تناسب محل استقرار، نحوة اداره، عرصه فعاليت، تعريف و نوع اهداف، متنوع هستند كه ذيلاً به شرح مختصري از آنان مي‌پردازيم:

1- مراكز رشد از حيث محل استقرار به چهار نوع تقسيم مي‌شوند:

الف) مراكزي كه در محدودة دانشگاه‌ها تأسيس مي‌شوند «مراكز رشد دانشگاهي» ناميده مي‌شوند. تأسيس اين مراكز اخيراً در سطح دانشكده‌ها نيز مطرح شده است.

ب) مراكزي كه به صورت مستقل در سطح جامعه ايجاد مي‌شوند «مراكز رشد مستقل و يا منفرد» ناميده مي‌شوند. اين نوع مراكز رشد هنوز در ايران مطرح نيستند و در كشورهاي خارجي هم عمدتاً در آمريكا مطرح و يا تأسيس شده‌اند.

ج) مراكزي که در پارك‌ و شهركهاي علمي راه‌اندازي شده‌اند «مركز رشد شهرك يا پارك» ناميده مي‌شود. نمونه عملي اين نوع را مي‌توان در شهرك علمي تحقيقاتي اصفهان مشاهده نمود.

2- مراكز رشد را مي‌توان از حيث نحوة اداره و وابستگي سازماني به سه دسته زير تقسيم نمود:

الف) مراكز رشد دولتي منحصراً توسط دولت مركزي اداره و تأسيس مي‌شوند ولي مديريت آنها مستقيماً به يك دستگاه مستقل دولتي وابسته نيست.

ب) مراكز عمومي غيردولتي كه نوعاً به دستگاه‌هاي غيردولتي-غيرخصوصي نظير بنياد مستضعفان، شهرداريها و ... وابسته مي‌باشد.

ج) مراكز رشد خصوصي كه صرفاً توسط شخصيتهاي حقوقي جامعه تشكيل مي‌شوند كه فرهنگ اين گونه حركتها در كشورهاي جهان سوم خاصه ايران، جايگاه خود را نيافته است.

3- مراكز رشد عمومي به نحوة تشكيل هر گونه شركت يا هر گونه هدفي اعم از مشاوره‌اي‌‌، اقتصادي فرهنگي و يا توليدي مي‌پردازد

ب) مراكز رشد تحقيقي منحصراً به زمينة خاصي از موضوعات شغلي و تخصصي مي‌پردازد و ممكن است فقط رشد شركتهاي توليدي-صنعتي را در برنامه‌ريزي خود لحاظ نمايد.

4- مراكز رشد از حيث اهداف نيز از يكديگر قابل تمايز هستند. به بيان ديگر برخي مراكز منحصراً به امر تحقيقات و پژوهش مبادرت مي‌ورزند و يا به دنبال دانش فني جديد و انتقال تكنولوژي هستند. بعضاً كشورها به فروش فناوري مي‌پردازند و لذا شركتهايي به منظور انتقال فناوري فعال مي‌شوند و بستر اولية آنان در مراكز رشد شكل مي‌گيرد و بالاخره مراكزي هستند كه صرفاً به امور تجاري مي‌پردازند (شريعتي‌نيا سر، 1381).

برخي ويژگيهاي مثبت مراكز رشد

1-     جذب كارآفرينان جوان بجاي ايجاد اميد و افقي روشن از آينده‌اي سازنده و پويا.

2-     رونق و توسعه تحقيقات و فناوريهاي پيشرفته به منظور نيل به خودكفايي.

3-     ايجاد اشتغال پايدار براي جويندگان كار، به ويژه دانش آموختگان دانشگاهي.

4-     فراهم نمودن امكان گسترش شركتهاي كوچك و رونق اقتصاد ملي و منطقه‌اي

5-     سازمان دادن و ساماندهي مطلوب نظام ارتباطي دانشگاه و صنعت

6-     تجاري نمودن و درآمدزا شدن تحقيقات دانش‌پژوهان و محققان

7-     ارتقاء سطح تحقيقات از طريق ايجاد ارتباط بين فعاليتها‌ي پژوهشي كوچك‌تر و بسط آن تا ايجاد صنعتي بزرگ‌تر

8-     تكميل ساختار فعاليت‌هاي بخش خصوصي در تحقيقات

9-     تكميل ساختار فعاليتهاي بخش خصوصي در تحقيقات (شريعتي‌نياسر، 1381).

در شرايط پايان برنامه‌ چهارم توسعه كشور، پيش‌بيني‌ها و چشم‌انداز بازار كار ايران نشان مي‌دهد كه تحولاتي عميق در ساختار موجود اشتغال كشور از لحاظ ميزان تحصيلات به وقوع خواهد پيوست به گونه‌اي كه تا سال 88 تقاضاي بخش خصوصي براي نيروي كار بيسواد تقريباً به صفر تقليل خواهد يافت و تقاضا براي نيروي كار با تحصيلات بالاتر افزايش خواهد يافت. از اين رو مسئله اشتغال درآينده نظام عمدتاً مربوط به كساني است كه داراي تحصيلات عالي هستند  و طبيعتاً‌ ضرورت ايجاد و توسعه مراكز رشد براي ايجاد اشتغالي پايدارتر بسيار روشن است. (شريعتي‌نيا سر، 1381).

 

6-3-3- پاركهاي تحقيقاتي

پاركهاي تحقيقاتي مجموعه‌هايي هستند كه از طريق فراهم آوردن و ارائه فضا، تأسيسات زيربنايي، آزمايشگاه‌ها و كارگاههاي تحقيقاتي متمركز و تسهيلات قانوني، موجبات اجتماع واحدها، شركتها و مؤسسات تحقيقاتي را در يك فضاي متمركز فراهم مي‌نمايند و به عنوان يك ساختار وظيفه (Infns-Structure) تكميل حلقة تحقيقات تا توليد را به عهده دارند. اين گونه پاركها كه در بيشتر موارد در مجاورت دانشگاه‌ها شكل مي‌گيرند، دروازة ارتباطي دانشگاه با جهان بيرون و تسهيل كنندة ارتباط تحقيقاتي دانشگاه با صنعت و ساير بخشهاي اقتصادي تلقي مي‌شوند.

    پاركهاي تحقيقاتي به عنوان مجموعه‌هايي كه با ارائه قوانين حمايتي و خدمات پشتيباني متمركز امكان رشد و گسترش سريع واحدهاي تحقيقاتي و تكميل چرخة تحقيقات از دانشگاه‌ها تا صنايع را فراهم مي‌نمايند، با وجود عناوين مختلف آنها نظير پارك فناوري، تكنو پوليس و شهرك تحقيقاتي همگي در سه هدف عمدة زير مشترك هستند.

الف) تكميل چرخه تحقيقات از دانشگاه تا صنايع و تسريع روند انتقال فناوري

ب) حمايت از واحدها و شركتها تحقيقاتي نوپا و كمك به رشد و موفقيت آنها

ج) تجاري‌سازي نتايج تحقيقات

بر اين اساس مي‌توان گفت ايجاد يك پارك تحقيقاتي به چهار طريق مي‌تواند موجب توسعة تحقيقات در دانشگاه گردد.

1-     كمك به ايجاد ساختارهاي تحقيقاتي در دانشگاه و تسريع انتقال از تحقيقات فردي به تحقيقات سازمان يافته.

2-     تجاري‌سازي نتايج تحقيقات و كمك به تأمين اعتبارات تحققاتي

3-     تسهيل حضور R&D صنايع و شركتهاي تحقيقاتي در مجاورت دانشگاه و توسعه همكاري بين آنها

4-     توسعة شركتهاي زايشي (Spin-off) و خلق فناوريهاي دانش مدار (based Technology) (صديق، 1381).

 

6-3-4- فن بازار (بستر مبادلات تكنولوژي)

يكي از مكانيزم‌هايي كه اخيراً براي تسهيل و ارتقاي فعاليتهاي توسعه تكنولوژيكي، بويژه تكنولوژي‌هاي پيشرفته و ايجاد قدرت عرضه و تقاضاي فناوري بوجود آمده است، فن بازارها مي‌باشند. فن بازارها در كشورهاي مختلف و با حمايت و پشتيباني اتحاديه‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي و حتي در بسياري از مناطق صنعتي و پارك‌هاي علمي و فناوري راه‌اندازي شده‌اند و در هر يك از اين مناطق با نامهاي متفاوتي از آن ياد مي‌شود. مثالهايي از اين باب عبارتند از:

تكنومارت، تك مارت، تك ماركت و غيره (سالاري، 1382).

بر خلاف نمايشگاه‌هاي بين‌المللي كه محل نمايش «محصولات» ساخته شده مي‌باشند، فن بازارها محل عرضه و تقاضاي «تكنولوژي» توسط شركتهاي مختلف داخلي و خارجي است كه تفاوت محسوسي با عرصه محصول دارند. يك فن بازار مي‌تواند از سه بخش فيزيكي، مجازي و پشتيباني تشكيل شده باشد (سالاري، 1382).

فن بازار بازاري است كه عرضه كنندگان و خريداران تكنولوژي در سطح ملي و شركتي به مذاكره درباره موارد مورد نياز هر يك مي‌پردازند. چهار وظيفه عمده‌اي كه يك فن بازار در ارتباط با انتقال تكنولوژي بر عهده دارد عبارتند از: 1- جمع‌آوري، مديريت و تأمين اطلاعات درباره تكنولوژي 2- بررسي و تحقيق درباره اطلاعات تكنولوژي 3- ارائه تحليل و تغيير نسبت به اطلاعات‌ 4- برگزاري سمينار وارائه خدمات مشاوره‌اي مرتبط با تكنولوژي (سالاري، 1382).

اهم فعاليتهاي يك فن بازار مي تواند به صورت جزئيات مندرج در جدول يك باشد (سالاري، 1382).

جدول 1- فعاليتهاي فن بازار

 

 

فعاليتهاي پشتيباني

زيرساخت

سيستم حمايتي كامل: مبادلات استاندارد، پرداخت، تأمين مالي، تجاري سازي‌، استانداردهاي حسابداري، سرمايه‌گذاري و غيره

مديريت منابع انساني

نيروي متخصص: نوسازان واردكنندگان بازار فيزيكي و بازار مجازي

مديريت تكنولوژي

مهارت و تكنولوژي: اينترنت، تجارت الكترونيك،‌ پايگاه داده

خريدها

خريد: مواد، ابزار

 

فعاليتهاي اصلي

ورودي‌ها

تكنولوژي، نيروي ماهر، برنامه‌ها، كالاهاي تكنولوژيكي

عمليات

مبادلات، واسطه‌ها و تبليغان

خروجي‌ها

قرارداد و انتقال، محصول جديد و ارزيابي تكنولوژي

 

6-3-5- سيستم قانوني ارزيابي علمي اختراعات و ثبت و حمايت از نوآوري‌ها

سيستم ثبت اختراع، سيستمي حقوقي است كه در آن حق استفاده از دستاوردهاي اقتصادي يك نوآوري به صورت انحصاري و براي زماني محدود به نوآورنده اعطا مي‌گردد. اين نوآوري‌ها شامل ابداع دستگاه‌ها، مواد و با روشهاي فرآيندي جديد بوده، ولي شامل اكتشافات علمي تا تئوريهاي علمي، روشهاي رياضي، روشهاي جراحي و امثال آن نمي‌گردد ثبت اختراع تنها شامل دستاوردهايي مي‌گردد كه جديد، ابتكاري و به صورت بالقوه داراي كاربرد صنعتي باشند. در ازاي به دست آوردن اين حق انحصاري، نوآورنده كليه اطلاعات لازم براي ساخت يا به كارگيري مستقيم آن دستاورد توسط افراد نسبتاً خبره را به صورت كامل و از طريق مراجع قانوني افشا مي‌نمايد. به اين ترتيب به با رسميت شناخته شدن و حفاظت از حق قانوني پديدآورندگان و افشاي جزئيات نوآوريهاي باارزش، زمينه براي رغبت ساير نوآوران و غني‌تر شدن گنجينة دانش بشري، كه به نوبة خود به نوآوريهاي بعدي و توسعة صنعتي مي‌انجامد، فراهم مي‌آيد.

آفرينشهاي فكري از هر نوعي كه باشند آثار فراگيري در كليه جوانب حيات بشري از خود بر جاي مي‌گذارند و به همين لحاظ هم لازم است كه سياستگذاري و برنامه‌ريزي در مورد آنها با گستردگي، با اهميت تلقي گردد. با توجه به اينهك در سالهاي اخير كشورمان به سازمان جهاني مالكيت فكري (WIPO) پيوسته است و نيز قوه قضائيه طرح قانوي ثبت اختراعات طرح‌‌هاي صنعتي، علايم و نامهاي تجاري را به مجلس شوراي اسلامي ارائه كرده است ساز و كارهاي لازم اعم از تعاريف و مفاهيم، سياستهاي اجرايي، نحوه‌ي ارزيابي و تأييد اختراع، حمايت مالي. نظام سياستگذاري، نظام اجرايي و آئين‌نامه اجرايي مربوطه آن تهيه هر چه زودتر تهيه مي‌گردد و بدينوسيله يكي از ملزومات اصلي تجاري سازي در كشور فراهم گردد.

 

6-3-6- نظام اطلاع‌رساني

در برنامه سوم و چهارم توسعه كشور راهكارهای اجرايي همچون ايجاد زيرساختهاي ارتباطي و شاه‌راههاي اطلاعاتي لازم با باند كافي و گسترده، تفكيك وظايف مجموعه‌هاي تأمين كننده اطلاعات،‌ تأمين كننده خدمات و تأمين كننده ارتباطات و فراهم كردن امكان حضور براي بخش‌هاي غيردولتي، تأمين كننده خدمات و تأمين كننده اطلاعات و تأمين كننده خدمات، پيش‌بيني ابعاد حقوقي و قانوني براي توليد و استفاده از اطلاعات با حفظ مصالح ملي، تأمين و تضمين ارائه خدمات پايه ارتباطي و فناوريها اطلاعات در سراسر كشور، تهيه لايحه «جامع ارتباطات» در سال اول برنامه چهارم و غيره پيش‌بيني شده است. ارزيابي انجام گرفته از عملكرد چهار ساله اول برنامه سوم توسعه ميزان ثمربخشي (تحقق بخشي) نشان مي‌دهد كه اقدامات انجام شده مؤثر بوه به نحوي كه در حال حاضر با ورود نظارت شده بخش خصوصي امكان توسعه پهناي باد بر اساس تقاضاي بازار بوجود آمده و دسترسي به شبكه جهاني اينترنت نيز توسعه قابل قبولي يافته است. همچنين بر اساس برنامه چهارم امكان حضور بخش خصوصي به شكل مؤثر بوجود آمده است. افزايش سطح دسترسي مردم به اينترنت و نيز تأمين و تضمين ارائه خدمات مي‌تواند در توسعه علم و فناوري كشور مؤثر واقع گردد (اسناد برنامه سوم و چهارم توسعه كشور).

 

6-3-7- آزمايشگاه

در رابطه با سخت‌افزار علم و فناوري كه همان آزمايشگاه‌ها، كارگاه‌ها و وسايل اندازه‌گيري و ابزاآلات و ... مي‌باشد كشور، بسيار غني مي‌باشد و از اين بابت نقصاني جدي در كشور وجود ندارد (مهدي زاده، 1377). و طرح شامتک(شبکه آزمایشگاههای ملی تحقیقات کشور) كه توسط اداره كل پشتيباني پژوهشي وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در حال اجرا مي‌باشد مي‌تواند كمك قابل توجهی  به تأمين كارآمد، مؤثر و بهينه نيازهاي آزمايشگاهي كشور نمايد.

 

7- نتیجه گیری و پیشنهادات:

در صورتيكه بخواهيم توليد علم و فناوري در كشور را نهادينه كنيم ابتدا بايد ايمان و باور خود را به اين امر كامل كنيم، البته در چشم‌انداز و برنامة سوم و چهارم توسعه سياستگذاران و برنامه‌ريزان با تعريف توسعه كشور مبتني بر دانايي محوری بخش قابل توجهي از ايمان و باور خود را به اين امر متجلي و نشان داده‌اند. با توجه به بررسی بعمل آمده که نشان از عدم اجرای بیشتر مصوبات و مواد قانونی برنامه ها  میدهد بویژه درصدهایی مشخص از GNP که مقرر شده بود در طول برنامه سوم توسعه کشور به بخش پژوهش کشور اختصاص داده شود، علیرغم پیش بینی در بودجه سالیانه کشور محقق نشد. لذا پیشنهاد می گردد متولیان بخش پژوهش کشور تمام تلاش خود را برای اجرای این مطالبات قانونی به عمل آورند.   

 در این مقاله بیان شد که داشتن ساختار مناسب فرابخشي براي توليد علم و فناوري از ديگر ملزومات است كه در برنامه سوم و چهارم توسعه تأكيد فراواني بر آن شده است، ولي تا كنون در اين خصوص اقدام بايسته‌اي صورت نگرفته است. از ديگر نيازمنديهاي توسعه علم و فناوري ملزومات فعاليت اعم از نيروي انساني، اعتبارات، نظام اطلاع‌رساني مناسب، آزمايشگاه و تجهيزات، نهادينه‌سازي و گسترش حقوق مالكيت فكري، ايجاد و توسعه مراكز رشد و پارك‌هاي فناوري فن بازار، تدوين سياستها، راهبردها و جهت‌گيريهاي بخش و اولويتبندي آنها، ايجاد زنجيره توليد فناوري و غيره در دانشگاهها وسطح استانها است كه نتايج تحقيقات (توليد علم) بتواند به عرصه توليد و اجتماع راه پيدا نمايد. بنابر این برای توسعه و نهادینه شدن علم وفنآوری درکشور، زمینه سازی برای تحقق موارد یاد شده در اجرای مصوبات قانونی مورد تاکید این مقاله می باشد. به عنوان جمع بندی تاکیدات ذیل تحت پیشنهاد تقدیم میگردد:

1-     تاکید بر برنامه ریزی مدون بر اساس عناصر اصلی و هماهنگ سیستم نوآوری ملی و منطقه ای

2-     تاکید بر برنامه ریزی در راستای تامین زیرساختهای لازم و اصلاح زیر ساختهای موجود. در این راستا نکات اصلی زیر طرح میگردند:

الف- اصلاح ساختار شورای علم و فناوری کشور و افزایش قدرت تصمیم گیری و تدوین روشهای اجرایی کردن مصوبات این شورا.

ب- تاکید بر راهبرد تولید برخی از فناوری ها در داخل و خرید برخی دیگر بر اساس ضروریات نیازهای فناوری و علمی در بافتهای علمی و صنعتی.

ج- تاکید بر اهمیت نقش ارزش قایل شدن برای فناوری های جدید تولید داخل و خرید تضمینی آنها از محققین بر اساس قیمت موارد مشابه در جهان.

3-    تاکید بر افزایش سهم تحقیقات از بودجه کل کشور و ارائه راهکارها و برنامه های مدون در راستای افزایش این سهم در تولید ناخالص ملی، در این راستا در اولویت قرار گرفتن پذیرش بیشتر دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری بیش از پیش، ضمن اصلاح برنامه های آموزشی و تحقیقاتی آنها مورد تاکید است.

4-     تاکید بر تاسیس و گسترش مراکز رشد در انواع متفاوت در کلیه نقاط کشور و ایجاد انگیزه برای حضور بخش خصوصی در این زمینه.

5-    تاکید بر تقویت و توسعه پارکهای علمی و تحقیقاتی و مخصوصا توسعه پارکهای فناوری در چند نقطه از کشور بر اساس الگوهای شناخته شده امروز دنیا در کشورهایی چون مالزی، کره، چین و هندوستان.

6-    تاکید بر ایجاد و تقویت فن بازارها در سطوح دولتی و خصوصی و حضور دولت به صورت فعال در این فن بازارها. موکد بیان میشود که دولت میتواند ضمن تشکیل این فن بازارها در کشور به عنوان خریدار و فروشنده عمده آنها وارد عمل شده و با تشکیل بازار اولیه و ثانویه برای آنها در نقشهای خریدار و فروشنده به صورت فعال عمل نماید. پیشنهاد میگردد چگونگی اجرایی شدن این موضوع به عنوان یک مطالعه جداگانه صورت پذیرد.

7-    تقویت و اصلاح قانون و سیستم ارزیابی اختراعات و ثبت و حمایتهای از نوآوری و فناوری به صورت مشخص و برنامه ریزی شده. در این راستا تاکید بر این است که در کلیه مناطق کشور ثبت  اختراع و نوآوری امکان پذیر شده و کلیه هزینه های مربوط به این ثبت به صورت مستقیم و غیر مستقیم توسط دولت تامین گردد.

8-    تقویت و اصلاح نظام اطلاع رسانی با تاکید بر اطلاع رسانی سریع و بدون هزینه به همه کسانی که در راستای تقویت علم و فناوری ( چه دانشگاهی و چه غیر دانشگاهی ) قدم بر میدارند. برای عناوین عملی تر در این زمینه میتوان از تقویت سیستم های اطلاع رسانی در دانشگاهها به عنوان هاب های اطلاع رسانی در مناطق و امکان دست رسی آسان همه افراد جامعه به این اطلاعات به گونه ای که برنامه های دانشگاهی تحت تاثیر مثبت آن قرار گرفته و اثرات منفی آن کنترل گردد، و نیز تامین تسهیلات خرید و بهره برداری از منابع اطلاعات علمی و وسایل استفاده از این منابع چون رایانه و تسهیل سفرهای علمی اعضای هیات علمی دانشگاهها مورد تاکید است.

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ:

  1. سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور (1383)، «گزارش اقتصادي سال 1382 و نظارت بر عملكرد چهار ساله اول برنامه سوم توسعه»، جلد دوم (حوزه‌ي فرابخشي)، بخش دوم، فصل سي و دوم پژوهشي 1229-1203.
  2. معاونت فناوري وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، (1383)، «پيشنهاديه مقدماتي سند توسعه فناوري».
  3. مضطرزاده، فتح‌اله، (1382)، «زمينه‌سازي براي دستيابي به نظام توسعة فناوري» فصلنامة ستاد پيشبرد علوم-ايران 1400، علم و آينده، سال دوم، شماره 6، صفحات 14-12.
  4. ميلي منفرد،‌ جعفر (1381)، «فرآيند توسعه فناوري»‌ جلد دوم سياستها و راهبردهاي علم، فناوري و فرهنگ،‌ مجموعه مقالات چهل و چهارمين نشست رؤساي دانشگاهها و مراكز علمي و تحقيقاتي، تهران، صفحات 69-68.
  5. ميرزاده، حميد، (1381)، «نقش حياتي شوراي ملي علوم و فناوري در افزايش بخش علم و فناوري ايران» صفحات 82-79.
  6. وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، مجله تحقيقات و فناوري
  7. صديق، محمد جعفر و همكاران (1381)، «نقش پاركهاي تحقيقاتي در توسعه تحقيقات دانشگاهي»، صفحة 214.
  8. شريعتي‌نياسر (1381)، «مراكز رشد (انكوباتورها)؛ زمينه‌ساز اشتغال پايدار»
  9. سالاري، امين و همكاران، (1382)، «فن بازار، بستر مبادلات تكنولوژي»، پارك فناوري پرديس با همكاري نشر آتنا، صفحات 1 و 39-38.
  10. حاجي حسيني، حجت‌اله، (1383)، «مباني نظري توسعه فناوري از ديدگاه مكاتب» فصلنامه توسعه تكنولوژي، سال دوم، شماره پنجم، صفحات 5 و 14.
  11. مهدي‌زاده، سعيد، (1377)، «بررسي مشكلات و موانع تحقيقات در كشور»،‌ اولين كنگره بين‌المللي و چهارمين كنگره‌ سراسري همكاريهاي دولت، دانشگاه و صنعت براي توسعه ملي.
  12. مركز تحقيقات سياست علمي كشور، (1383)، «اصول معماري نظام سياستگذاري علم و فناوري»، خبرنامه تحقيقات و فناوري، شماره 30، صفحات 7-6.
  13. سازمان برنامه و بودجه (1378)، «سند برنامه سوم توسعه، اقتصادي، اجتماعي و ...»
  14. سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور (1383)، «سند برنامه چهارم توسع كشور» صفحات 289-257.
  15. دل انگیزان، سهراب. رحیم دلالی اصفهانی و مصطفی عمادزاده (1383)، " سيستم ابداعات منطقه اي و ملي (نقش صنعت ، دانشگاه و دولت)" ، مجموعه مقالات هشتمین کنگره سراسری همکاریهای دولت، دانشگاه و صنعت برای توسعه ملی، 24 تا 26 آذر 1383، تهران.
  16. Antonelli G.and N.Deliso (Edited 1997) "Economics 08 Structural and technological change". Routledge, London.
  17. Khalil,T, 2000, "Mongement 08 Technology the Key to competitveness and wealth creation", Lonlon Mc Graw hill.
  18. Metcal&e Js (1995) "Technology systems and Technology Policy in an Evolutionary Frame work" Cambridge journal of Econmics 19:25-46.

19.   Nunzia Carbonara (2004); “Innovation processes within geographical clusters: a cognitive Approach”, Technovation 24 ,17–28.

20.   S. Chung (2002) ;  “Building a national innovation system through regional innovation systems ” , Technovation 22 ,485–491.

21.   Joseph Z. Shyu  , Yi-Chia Chiu, Chao-Chen You (2001); “A cross-national comparative analysis of innovation policy in the integrated circuit industry”, Technology in Society 23, 227–240.

  1. Thiruvenkatam, Ravichandran (2000) ; “Redefining Organizational Innovation: Towards Theoretical Advancement”,  The Journal of High Technology Management Research, Volume 10, Number 2, pages 243–274.
  2. Philip Shapira  , Hans Klein   & Stefan Kuhlmann (2001); “Innovations in European and US innovation policy”, Research Policy 30 , 869–872.
  3. Charles Edquist  & Leif Hommen (1999); “Systems of innovation: theory and policy for the demand side”, Technology In Society 21, 63–79.
  4. Alexander Kaufmann & Franz Tِdtling (2001); “Science–industry interaction in the process of innovation: the importance of boundary-crossing between systems Research Policy 30, 791–804.
  5. Autio, E. (1998);” Evaluation of RTD in regional systems of innovation”. Eur. Planning Stud. 6 (2), 131–140.
  6. Braczyk, H., Cooke, P., Heidenreich, M. (Eds.), (1998); Regional Innovation Systems. UCL Press, London.
  7. Cooke, P., Boekholt, P., Tِdtling, F.( 2000); The Governance of Innovation in Europe: Regional Perspectives on Global Competitiveness. Pinter, London.
  8. Dasgupta, P.S., David, P.A.(1992); “Toward a New Economics of  Science”. CEPR Publ. 320, Stanford University.
  9. Dosi, G. (1988); “ The nature of the innovation process”, In: Dosi, G., Freeman, C., Nelson, R., Silverberg, G., Soete, L. (Eds.), Technical Change and Economic Theory. Pinter, London, pp. 221–238.
  10. Dosi, G., Freeman, C., Nelson, R., Silverberg, G., Soete, L. (Eds.) (1988); Technical Change and Economic Theory. Pinter, London.
  11. Edquist, C. (Ed.) (1997); Systems of Innovation: Technologies, Institutions and Organizations. Pinter, London.
  12. Kline, S.J., Rosenberg, N., (1986); An overview of innovation. In: Landau, R., Rosenberg, N. (Eds.), The Positive Sum Strategy: Harnessing Technology for Economic Growth. National Academy Press, Washington, pp. 275–307.
  13. Lundvall, B. (Ed.), (1992a); National Systems of Innovation: Towards a Theory of Innovation and Interactive Learning. Pinter, London.
  14. Lundvall, B., (1992b); “User–producer relationships, national systems of innovation and internationalization”. In: Lundvall, B. (Ed.), National Systems of Innovation: Towards a theory of Innovation and Interactive Learning. Pinter, London, pp. 45–67.
  15. Nelson, R.R. (Ed.), (1993); National Innovation Systems: a Comparative Analysis. Oxford University Press, Oxford.
  16. Nelson, R.R., Rosenberg, N., (1993); “Technical innovation and national systems”. In: Nelson, R.R. (Ed.), National Innovation Systems: A Comparative Analysis. Oxford University Press, Oxford, pp. 3–21.
  17. Nelson, R.R., Winter, S.G., (1977); “In search of useful theory of innovation”. Res. Policy 6, 36–76.
  18. Padmore, T., Schuetze, H., Gibson, H., (1998); “Modeling systems of innovation: an enterprise-centered view”. Res. Policy 26, 605–624.
  19. Schumpeter, J.A., (1934); The Theory of Economic Development. Harvard University Press, Cambridge, MA.
  20. Bengt-إke Lundvall et, al.(2002); “National systems of production, innovation and competence building”, Research Policy 31, 213–231.
  21. Carlsson, B., Jacobsson, S., 1997. Diversity creation and techno-logical systems: a technology policy perspective. In: Edquist, C. (Ed.), Systems of Innovation: Technologies, Institutions and Organizations. Pinter, London.
  22. Cantwell, J.A.,(1995); “The globalization of technology: what remains of the product cycle model?” Cambridge J. Econ. 19 (1).
  23. Archibugi, D., Lundvall, B.-إ. (Eds.), ( 2001); Europe in the Globalising Learning Economy. Oxford University Press.
  24. Freeman, C., (1995a); “ The national innovation systems in historical perspective”. Cambridge J. Econ. 19 (1).
  25. Freeman, C., (1995b); “ History, co-evolution and economic growth”, IIASA Working Paper 95-76. IIASA, Laxenburg.
  26. Archibugi, D., Michie, J.,( 1995); “ The globalization of technology: a new  taxonomy”.,Cambridge J. Econ. 19 (1).
  27. Schmidt, Gordon (1997); “Dynamic Analysis of 'Solow-Romer' Model of Endogenous conomic Growth”, Preliminary Working Paper No. IP-68 August, AUSTRALIA.
  28.  Romer, Paul M. (1987), "Growth based on increasing returns due to specialization",American Economic Review (Proceedings) Vol. 77 No. 2, May.
  29. Romer, Paul M. (1990a), "Endogenous Technological Change", Journal of Political Economy Vol. 98 No. 5 Pt. 2.
  30. Romer, Paul M. (1990b), "Are non-convexities important for understanding growth?", American Economic Review, Vol. 80 No. 2, May.
  31. The World Bank (2002); Constructing Knowledge Societies: New Challenges for Tertiary Education, Washington, D.C. 

53.     Willoughby, K. W. (2000), " Building Internationally Competitive Technology Regions: the Industrial – Location – Factors Approach and The Local – Technology – Milieux Approach, " Joumal of International and Area Studies volume 7, Number 2, pp. 1-36.

54.     Dodgson, M. (2000); the Management of Technological Innovation: An International and Startegic Approach, Oxford University Press. 

55.     Dosi, G, Giannetti, Toninelli, P.A (EdS). (1992); Technology and Enterprise in a Historical Perspective, Oxford: Clarendon Press.

56.     Dosi, G. (1984); Technical change and Industrial Transformation, New York: st. Martins Press.

57.     Furino, A. (Ed), (1988); Cooperation and Competition in the Global Economy: Issues and sdtrategies, Cambridge, Mass. Ballinger.

 


ª - عهده دار مکاتبات: آدرس-  كرمانشاه – معاونت پژوهشي دانشگاه رازي-  تلفن 4274616- فكس 4274516- E-mail :
 NMohammadnejad@razi.ac.ir

[1] «سند برنامه سوم توسعه بخش توسعه علوم و فناوري، صفحه 260).

 

نقش سازمان تبليغات اسلامي در رشد و توسعۀ فرهنگ ديني

علي‌اکبر انصاري‌راد
معاون فرهنگي اداره‌كل تبليغات اسلامي هرمزگان

 مقدمه:

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وجود نهادي مردمي و برگرفته از متن انقلاب براي احياي فرهنگ ديني به‌ وضوح احساس مي‌شد و از آن­جا که حضرت امام خميني(ره) معمار کبير انقلاب اسلامي، رشد و توسعۀ فرهنگ دين را در گرو راه‌اندازي سازماني مردمي مي‌دانستند که بتواند با جديت هر چه تمام­تر، اهداف و مقاصد ديني را دنبال کرده و زمينه را براي رشد و ارتقا‌ي فرهنگ ديني فراهم نمايد، در همين ارتباط، سازمان تبليغات اسلامي به فرمان آن امام راحل تأسيس گرديد و از همان آغاز کار نيروهاي انقلابي، دل­سوز و متعهّد در درون اين نهاد مقدّس وارد و با اراده‌اي قوي و با شور و انگيزه‌اي جدّي به خدمت­گزاري دين و انقلاب مشغول شدند. اگر چه تعداد نيروها،‌ کم به نظر مي‌رسيد اما همان نيروها، منشأ تحوّلات گسترده‌اي در سطح کشور شد و بستر را براي انجام فعاليت‌هاي فرهنگي فراهم ساخت. آن­چه در ذيل از نظر مي‌گذرد مقاله‌اي است در ارتباط با نقش سازمان تبليغات اسلامي در رشد و توسعۀ فرهنگ ديني که اميد است مورد عنايت حق تعالي قرار گيرد‌.

 

تلاش در جهت  احياي مساجد

 مساجد در اسلام از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و در صدر اسلام محل انجام فعاليت‌هاي فرهنگي و ديني، حلّ و فصل مشکلات مردم، بسيج نيرو‌ها براي اعزام به جبهه، انجام قضاوت و داوري و ديگر فعاليت‌هاي خداپسندانه بوده است، پس از انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) مسجد را سنگر دانستند و خواستار حفظ آن و حضور گستردۀ مردم در آن شدند. بر اساس همين رويکرد بود که سازمان، نيازهاي فرهنگي مساجد را بررسي و تلاش لازم را براي پي­گيري آن به عمل آورد و در اين راستا، مهم­ترين مشکل مساجد در حوزۀ نرم‌افزاري، نبود امامان جماعات بود که سازمان به عنوان يک نياز فوري درصدد شناسايي، جذب، ساماندهي و اعزام امامان جماعات به مساجد گرديد. روحانيت معظّم پيرو فراخوان سازمان به مساجد روي آوردند و مشکل مساجد را در اين رابطه مرتفع ساختند و کم‌کم روحانيان عزيز نسبت به جذب جوانان و نوجوانان و عموم مردم همّت گماشتند و بدين ترتيب مساجد احيا و زمينۀ ارتقاي آگاهي‌هاي مردم فراهم شد و در اين ميان نقش حوزه‌هاي علميه در رابطه با تربيت طلاب و فضلا جهت خدمت در مساجد مؤثر بوده است. در حال حاضر مساجد بزرگ و محوري نيز همانند ساير مساجد از نعمت امام جماعت برخوردارند، اگر چه برخي از مساجد با مشکل جدي در اين زمينه مواجه‌اند، اما با تدابيري که انديشيده شده است در آينده‌اي نه چندان دور، مشکل آن‌ها نيز بر طرف خواهد شد. بنابراين سازمان تبليغات اسلامي در اين زمينه، نقشي کليدي و حسّاس ايفا کرده است. در سال­هاي اخير موضوع اعتکاف، اوقات فراغت جوانان و نوجوانان، رابطان هسته‌هاي فرهنگي، برگزاري دعاها، کلاس‌هاي احکام و معارف دين و گفتمان‌هاي ديني به طور جدّي در مساجد راه­اندازي شده است که از اين طريق کمک قابل توجهي به رشد و توسعۀ فرهنگ ديني صورت گرفته است.

 

ساماندهي فعاليت‌هاي قرآني

اگر چه خدمت به قرآن کريم و رشد و توسعۀ احکام نوراني آن يک وظيفۀ همگاني شمرده مي‌شود، اما در اين ميان سازمان تبليغات اسلامي خدمات قابل توجهي را در زمينه‌هاي برگزاري کلاس­هاي روخواني و روان­خواني قرآن کريم، تجويد، مفاهيم، تفسير و... به انجام رسانده است و در کنار آن، تربيت معلمان و اساتيد برجستۀ قرآن کريم، تربيت حافظان برجسته و قاريان ممتاز، از ديگر فعاليت‌هاي سازمان به شمار مي‌رود، هم­چنين راه­اندازي مؤسسات و مراکز قرآني مردمي و نيز برگزاري نهضت قرآن­آموزي از ديگر خدمات ارزش­مند دارالقرآن‌الكريم سازمان تبليغات اسلامي مي‌باشد که در رشد و اعتلاي فرهنگ ديني بسيار تأثيرگذار بوده است. الحمدلله در حال حاضر فعاليت‌هاي قرآني سازمان در مقايسه با ساير فعاليت‌هاي قرآني کشور که از سوي ديگر ادارات و نهاد‌ها صورت مي‌گيرد، از انسجام بيش­تري برخوردار است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي، آموزش و اعزام مبلّغان و مبلّغات

يکي از فعاليت‌هاي مهم سازمان تبليغات اسلامي، شناسايي، جذب، ساماندهي، آموزش و اعزام مبلّغان و مبلّغات بوده است كه در حال حاضر با قوّت هرچه بيش­تر در حال اجراست و تاکنون تلاش‌هاي زيادي در اين رابطه از جمله تشکيل بانک اطلاعات مبلّغين و مبلّغات، نيازسنجي آموزشي و اجراي آموزش‌هاي مورد نياز آنان، تهيه و توزيع بسته‌هاي فرهنگي به منظور تغذيۀ فکري آنان توسط اين سازمان صورت گرفته است. از مهم­ترين فعاليت‌هاي صورت گرفته، علاوه بر موضوع جذب و ساماندهي، انجام آموزش‌هاي تخصصي ويژۀ آنان بوده که سازمان در اين زمينه نيز موفق بوده است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي و هدايت تشکّل‌هاي ديني

تشکّل‌هاي ديني از جمله هيئت‌هاي مذهبي، انجمن‌هاي اسلامي و کانون‌هاي فرهنگي در حال حاضر مورد شناسايي، جذب و ساماندهي قرار گرفته­اند و براي آنها کُد شناسايي صادر گرديده و هر تشکّلي با يک کُد مشخصي در کشور شناخته مي‌شود. در سال­هاي اخير يکي از اقدامات مناسب سازمان، آموزش تشکّل‌هاي ديني بوده است که در اين ارتباط کلاس‌هاي تخصصي، زير نظر اساتيد متخصّص و مجرّب برگزار شده و مسئولان تشکّل‌ها با شور و اشتياق خاصّي در اين کلاس­ها شرکت کرده­اند. از نقاط قوّت اين کلاس­ها، مشارکت فراگيران در فعاليت‌ها بوده كه اين کلاس­ها بيش­تر به صورت گفتمان برگزار مي‌شده است. در حال حاضر اين روند ادامه دارد و جزء فعاليت‌هاي مهم سازمان به شمار مي‌رود. از ديگر خدمات سازمان در اين ارتباط برنامۀ صدور مجوز براي هيئت‌هاي مذهبي بوده است که در حال حاضر در حال اجراست و نيز راه‌اندازي شورا‌هاي هيئت‌هاي مذهبي شهرستاني و استاني، که نقش به­سزايي در انسجام بخشيدن به هيئت‌هاي مذهبي ايفا کرده است. کانون‌هاي فرهنگي نيز در مساجد از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار مي‌باشند و در مسير جذب جوانان و نوجوانان کوشش فراوان مي‌کنند، انجمن‌هاي اسلامي نيز اعم از اداري، کارگري، محلات و دانش‌آموزي از جملۀ موفقيت‌هاي سازمان به شمار مي‌روند که تاکنون نقش تأثيرگذاري در گروه‌هاي ياد شده، ايفا نموده­اند. بنابراين همۀ اين موفقيت‌ها در اثر پي‌گيري‌هاي سازمان صورت گرفته است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي و هدايت مدّاحان

متأسفانه تا چند سال گذشته، مداحان کشور، متولّي خاصّي نداشتند و همين امر سبب شده بود که آنان از انسجام خاصّي برخوردار نباشند، اما طي چند سال اخير، با اقدام‌هاي مناسبي که سازمان تبليغات اسلامي به انجام رسانده است، زمينه براي شناسايي، جذب و ساماندهي مداحان فراهم شده است. قدم اول در اين راستا، تشکيل کانون‌هاي مداحان استان‌ها بوده است که برابر دستورالعمل، در هر استاني تشکيل گرديده و از ميان مداحان متعهّد، دلسوز و با انگيزه، گروهي تحت عنوان کانون مداحان انتخاب گرديدند و با جهت‌دهي سازمان، کار خود را آغاز کردند. در کنار اين اقدام مؤثر، دوره‌هاي تخصّصي براي مداحان برگزار شد که آنان از دوره‌هاي ذکر شده بهره‌مند شدند و در اين راستا براي آنان گواهينامۀ آموزشي نيز صادر گرديد. اين دوره‌ها، هر ساله فعال­تر از سال­هاي پيش برگزار مي‌شود. قابل ذکر است که در حال حاضر بانک اطلاعات مداحان در ادارات کلّ استاني راه­اندازي گرديده و زمينۀ ساماندهي نهايي مداحان فراهم گرديده است.

 

شناسايي، جذب، ساماندهي و حمايت از اقشار تأثير‌گذار 

 اقشار تأثيرگذار در پيش­برد اهداف متعالي سازمان، نقش تعيين­کننده، ايفا مي‌کنند و اگر آنان مورد شناسايي، جذب و ساماندهي قرار گيرند و براي آنان، بانک اطلاعات راه‌اندازي شود به عنوان بازوي سازمان در رشد و توسعۀ فرهنگ ديني به شمار خواهند رفت. اين مهم مورد اهتمام جدّي دست‌اندرکاران سازمان قرار گرفت و در اين رابطه اقدام‌هاي مؤثري صورت پذيرفت. در حال حاضر بانک اطلاعات اقشار تأثيرگذار در هر استاني راه‌اندازي و قشرهاي تأثيرگذار، شناسايي و مشخصات آنان ثبت و ضبط شده است و اقشار ياد شده در همايش‌ها و گردهمايي‌هاي سازمان، شرکت فعّال پيدا مي‌کنند و اهداف سازمان را که بيان ارزش‌هاي ديني و ترويج فرهنگ ديني است، دنبال مي‌کنند.

 

شناسايي و جذب روحاني مستقر و احداث خانه‌هاي عالِم براي آنها

در راستاي پيش­برد اهداف حوزۀ فرهنگ دين در روستاها، شناسايي و جذب روحاني مستقر در دستور کار سازمان قرار گرفت. بدين ترتيب که روحانيان واجد شرايط و داراي روحيۀ خدمت در روستاها، شناسايي و براي آنان پرونده تشکيل گرديد و نسبت به اعزام آنان به مناطق پرجمعيت روستايي اقدام شد و از آن­جا که حضور روحانيان در مناطق روستايي نيازمند خانۀ عالِم جهت اسکان بوده است، لذا سازمان با جذب اعتبارات استاني و يا از محل جذب اعتبارات سفرهاي مقام معظم رهبري، مبادرت به ساخت و تجهيز خانه‌هاي عالِم کرده است که در اين راستا، ساختمان‌هاي فراواني احداث شده و هم­اکنون روحانيان عزيز در اين خانه‌ها سكونت دارند.

 

راه‌اندازي کتابخانه‌هاي روستايي و کتابخانۀ حوزۀ دين

به همّت سازمان تبليغات اسلامي در روستاهايي که از نعمت روحاني مستقر برخوردار هستند، کتابخانه‌هايي تحت عنوان کتابخانۀ روستايي راه­اندازي و در حدّ توان تجهيز شده­اند و اگر چه بسيار ساده و ابتدايي هستند، ولي از استقبال چشم­گير جوانان و نوجوانان برخوردارند. در مجتمع‌هاي اداري و فرهنگي نيز کتابخانه‌هايي تحت عنوان کتابخانۀ حوزۀ دين راه­اندازي گرديده و در حال حاضر فعّال مي‌باشند. بديهي است اگر چنان­چه اين کتابخانه‌ها، اعم از روستايي و حوزۀ دين مورد حمايت جدّي­تري قرار گيرند، زمينه‌هاي رشد و شکوفايي بيش­تر استعدادهاي جوانان و نوجوانان را فراهم خواهند ساخت.

 

راه­اندازي دبيرستان‌هاي علوم و معارف اسلامي صدرا در مراکز استان‌ها و برخي از شهرستان‌ها

يکي از نياز‌هاي جامعۀ اسلامي، وجود نيرو‌هاي متعهّد و متخصص براي خدمت در دستگاه‌هاي فرهنگي است که اگر اين نيرو‌ها وارد ادارات فرهنگي شوند از اين طريق به رشد و توسعۀ فرهنگ ديني، خدمت قابل توجهي صورت گرفته است. در همين ارتباط، دبيرستان‌هاي علوم و معارف اسلامي صدرا، با هدف تربيت نيروي انساني مورد نياز دستگاه‌هاي فرهنگي، راه‌اندازي گرديدند که در اين دبيرستان‌ها علاوه بر دروس اصلي، رشتۀ علوم و معارف اسلامي از دروس اخلاق و فعاليت‌هاي فوق­برنامه‌اي نيز بهره­مند مي‌شوند. در اين مدارس اصل بر تقوا، پاکي، صداقت و تزکيه همراه با علم و ادب مي‌باشد. سازمان در اين ارتباط به موفقيت‌هاي چشم­گيري دست پيدا کرده است و شماري از محصّلين اين مدارس در حال حاضر در دانشگاه‌هاي کشور ادامه تحصيل مي‌دهند که در آينده‌ايي نه چندان دور در ادارات و دستگاه‌هاي فرهنگي به کار گماشته خواهند شد و تأثير به­سزايي بر فضاي حاکم بر آن ادارات و آن نهاد‌ها خواهند گذاشت.

 

برگزاري مناسبت‌هاي ديني و ملّي و فضاسازي و زمينه‌سازي تبليغي در اين راستا

 اصولاً نقش و جايگاه مناسبت‌هاي ديني و ملّي بر کسي پوشيده نيست. اگر چنان­چه مناسبت‌هاي ديني و ملّي با برنامه‌ريزي و تدبير ويژه‌اي برگزار شوند، در پيش­برد اهداف حوزۀ فرهنگ ديني تأثيرگذار خواهند بود. در اين ارتباط، نقش سخنران و خطيب پيش­بيني شده براي هر مراسم، نوع مطالب قابل ارائه براي مخاطبان، مقتضاي حال، سخن گفتن و نوع مکان مراسم، از جمله مواردي هستند که در مناسبت‌ها، قابل توجه مي‌باشند. سازمان تبليغات اسلامي از بدو تأسيس تاکنون، يکي از متولّيان بزرگداشت مناسبت‌هاي ديني و ملّي بوده است و در اين ارتباط، تمام سعي و تلاش خود را در جهت پُربار ساختن مجالس به ‌کار گرفته است و از اين رهگذر، پيام دين را به مخاطبان خود ابلاغ، و سعي کرده است در اجراي برنامه‌هاي خود از سخنراني‌هاي علماي بزرگ و اساتيد برجستۀ حوزوي و دانشگاهي استفاده کرده و از مشارکت‌هاي مردمي نيز در جهت بزرگداشت مناسبت‌ها، بهره­برداري کند و در اين راه به موفقيت‌هاي چشم­گيري دست يافته است.

                                                                          

 

 

 

نقش سرمايه اجتماعي در توسعه

دكتر اصغر حق‌شناس

محمدرضا دلوي

m_dalvi53@yahoo.com

مسعود شفيعيه

masoud4563@yahoo.com

چكيده

 

سرمايه اجتماعي (Social Capital) از مفاهيم نويني است كه امروزه در بررسيهاي اقتصادي و اجتماعي جوامع مدرن مطرح شده است. طرح اين رويكرد در بسياري ازمباحث توسعه اقتصادي، نشاندهنده اهميت نقش ساختارها و روابط اجتماعي ميان افراد (سرمايه اجتماعي) بر متغيرهاي توسعه از همه ابعاد است. سرمايه اجتماعي عمدتاً مبتني بر عوامل فرهنگي و اجتماعي است و شناسايي آن به عنوان يك نوع سرمايه چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورها و چه در سطح مديريت سازمانها و بنگاهها مي‌تواند شنــاخت جديدي را از سيستم‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي ايجاد و مديران را در هدايت بهتر سيستم‌ها ياري كند. هدف اين مقاله معرفي مفاهيم و موضوعات سرمايه اجتماعي و نقش كاربردي آن در توسعه و انواع آن است. اين مقاله بر اين موضوع اشاره دارد كه وجود سرمايه اجتماعي ميان سازمانها، درون سازمانها و بين سازمانها مي‌تواند عملكرد مؤثري را بر توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به همراه داشته باشد.

 

مقدمه

بحث سرمايه اجتماعي، قبل از سال 1916، در مقاله‌اي توسط هاني فان1 از دانشگاه ويرجينياي غربي براي نخستين بار مطرح شد. اما، با وجود اهميت آن در تحقيقات اجتماعي تا سال 1960 ميلادي كه توسط جين جاكوب در برنامه‌ريزي شهري به كار برده شد، مغفول واقع شد در دهه 1970، اين تئوري توسط لوري وارد عرصه اقتصاد شد. سرمايه‌ اجتماعي مفهومي بين رشته‌اي است كه در جامعه‌شناسي، اقتصاد، روانشناسي و ساير حوزه‌هاي اجتماعي كاربرد دارد. (رناني، 1385) امروزه توفيق سازمانها را نمي‌توان تنها در انباشت ثروت مادي و تجهيز به آخرين امكانات و فناوريها ارزيابي كرد، زيرا سرمايه مالي، فيزيكي و انساني بدون سرمايه اجتماعي فاقد كارآيي موثر است. به عبارت ديگر استفاده بهينه از سرمايه‌هاي مالي و فيزيكي و انساني در سازمان بدون شبكه روابط متقابل بين اعضاي سازمان كه توأم با اعتماد، محبت و دوستي و در جهت حفظ ارزشها و هنجارهاي سازماني است، امكانپذير نخواهد بود. اصطلاح سرمايه براي ثروت انباشته (بويژه آنچه براي توليد بيشتر است) به كار مي‌رود و كلمه اجتماعي در سرمايه اجتماعي نشان مي‌دهد كه منابع درون شبكه‌هاي كسب و كار يا شبكه‌هاي فردي، دارايي‌هاي شخصي محسوب نمي‌شوند و هيچ فردي به تنهايي مالك آنها نيست. سرمايه اجتماعي روابطي است كه انسان با كساني كه مي‌شناسد برقرار مي‌كند. يعني اندازه، كيفيت و گوناگوني شبكه‌هاي كسب و كار و شبكه‌هاي ارتباطي شخصي كه انسان در آنها نقش دارد.

 

سرمايه اجتماعي چيست؟

از سرمايه اجتماعي تعاريف مختلفي ارائه شده است. يكي از تعاريف مطرح اين است كه سرمايه اجتماعي مجموعه هنجارهاي موجود در سيستم‌هاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري اعضاي آن جامعه گرديده و پايين آمدن سطح هزينه‌هاي تبادلات و ارتباطات مي‌شود (فوكوياما 1999). بانك جهاني نيز سرمايه اجتماعي را پديده‌اي مي‌داند كه حاصل تأثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است و تجارب اين سازمان نشان داده شده است كه اين پديده، تأثير قابل توجهي بر اقتصاد و توسعه كشورهاي مختلف دارد. سرمايه اجتماعي برخلاف ساير سرمايه‌ها به صورت فيزيكي وجود ندارد، بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي و اجتماعي است و از طرف ديگر افزايش آن مي‌تواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينه‌هاي اداره جامعه و نيز هزينه‌هاي عملياتي سازمانها مي‌شود.

سرمايه‌ اجتماعي را مي‌توان حاصل پديده‌هايي ذيل در يك سيستم اجتماعي دانست:

اعتماد متقابل؛ تعامل اجتماعي متقابل؛ گروه‌هاي اجتماعي؛ احساس هويت جمعي و گروهي؛ احساس وجود تصويري مشترك از آينده؛ كار گروهي.

يكي از مفاهيم مفيد در تبيين مفهوم سرمايه اجتماعي، «شبكه اعتماد» است. شبكه اعتماد عبارت است از گروهي از افراد كه بر اساس اعتماد متقابل، از اطلاعات، هنجارها و ارزشهاي يكساني در تبادلات خود استفاده مي‌كنند. از اين رو، اعتماد نقش زيادي در تسهيل فرايندها و كاهش هزينه‌هاي مربوط به اينگونه تبادلات دارد. شبكه اعتماد مي‌تواند بين افراد يك گروه و يا بين گروهها و سازمانهاي مختلف به وجود آيد. مفهوم مفيد بعدي «شعاع اعتماد» است. تمامي گروههاي اجتماعي داراي ميزان خاصي از شعاع اعتمادند كه به مفهوم ميزان گستردگي دايره همكاري و اعتماد متقابل اعضاي يك گروه است. در يك نتيجه‌گيري مي‌توان گفت كه هر چه يك گروه اجتماعي داراي شعاع اعتماد بالاتري باشد، سرمايه اجتماعي بيشتري نيز خواهد داشت. چنانچه يك گروه اجتماعي برون‌گرايي مثبتي نسبت به اعضاي گروههاي ديگر داشته باشد، شعاع اعتماد اين گروه از حد داخلي آن نيز فراتر مي‌رود.

در سطح كلان درباره جايگاه كلي يك سازمان در زمينه اجتماعي، سياسي و فرهنگي و شبكه‌هاي ارتباطات بيروني بحث مي شود و در سطح خرد به دو نوع سرمايه اجتماعي موجود در داخل سازمان پرداخته مي‌شود. نوع اول سرمايه اجتماعي در سطح خرد، «سرمايه اجتماعي شناختي» نام دارد و در رابطه با پديده‌هايي نظير ارزشها، نگرشها، تعهدات، مشاركت، اعتماد موجود در سيستم اجتماعي سازمان است و نوع دوم نيز «سرمايه اجتماعي ساختاري» ناميده مي‌شود كه در رابطه با ساختارها و فرايندهاي مديريتي نظير پاسخگويي مديران و رهبران در قبال عملكردشان، شفافيت در تصميم‌گيري و اقدام بر اساس كار گروهي است. البته به نظر مي‌رسد كه در اين الگو نيز محور اصلي، مؤلفه‌هاي فرهنگ سازماني است. در جدول (1) تعاريف مختلف با هدف و سطوح تجزيه و تحليل مختلف مطرح شده است.

 

نظريه‌هاي سرمايه اجتماعي

1ـ نظريه پيوندهاي ضعيف

اولين تئوري براي مفهوم‌سازي سرماية اجتماعي، نظريه پيوندهاي ضعيف است. مطابق اين نظريه، هر چه شدت و استحكام روابط ميان اعضاي يك شبكه بيشتر باشد، ارزش سرماية اجتماعي كمتر و به عكس هر چه شدت و استحكام اين روابط ضعيفتر باشد نشاندهنده سرمايه اجتماعي بيشتر است. (سايبرت، 2001)

 

2ـ نظريه شكاف ساختاري

مطابق نظريه شكاف ساختاري، اگر يك فرد در شبكة اجتماعي خود با همكاراني كه با هم در ارتباط نيستند يا حداقل ارتباط اندكي با هم دارند، ارتباط برقرار كند، نهايت استفاده را خواهد برد. (سايبرت، 2001) منظور از شكاف در اين نظريه، فقدان ارتباط ميان دو فرد در يك شبكه اجتماعي است، كه مزيتي براي سازمان تلقي مي‌شود.

 

3ـ نظريه منابع اجتماعي

اين نظريه كه ريشه‌هاي آن به مطالعات «لين و كاتور» در سال 1981 مي‌رسد، پيوندهاي موجود در شبكه را بدون وجود منابع داخل آن كارآمد نمي‌داند. از ديدگاه اين نظريه فقط منابع موجود در درون شبكه است كه مي‌تواند به عنوان يك سرمايه قلمداد شود. (لين، 1981) به عبارتي، نظريه پيوندهاي ضعيف و شكاف ساختاري هر دو بر «ساختار» شبكه‌ها معطوف هستند در حاليكه نظريه منابع اجتماعي به «محتوي شبكه» توجه دارد.

 

رابطه سرمايه اجتماعي و ابعاد توسعه

با توجه به اهميت سرمايه اجتماعي در توسعه اجتماعي و سازماني لازم است برنامه‌هاي مختلفي براي افزايش ذخيره اين سرمايه انجام گيرد. برخي از اين اقدامات در سطح سازماني عبارتند از:

-1 تشويق و تقويت نهادهاي اجتماعي، صنفي و حرفه‌اي: تشويق به ايجاد و تقويت نهادهاي اجتماعي يكي از راه‌حلهاي ساختاري براي افزايش سرمايه اجتماعي است. نتيجه فعاليت گروهي موفق تقويت شبكه‌هاي اعتماد است. ايجاد چنين نهادهايي در سطوح سازماني نيز امكانپذير است. تشكيل گروهها و انجمنهاي تخصصي و حرفه‌اي در سازمانها با مشاركت داوطلبانه كارشناسان و متخصصان مي‌تواند موجب افزايش سرمايه اجتماعي در سازمانها شود. بنابراين نقش مديران رسمي سازمان در اين رابطه را مي‌توان تشويق و هدايت كلي ايجاد و تقويت چنين نهادهايي دانست.

-2 برنامه‌ريزي براي غني‌سازي فرهنگ اجتماعي و سازماني: سرمايه اجتماعي منتج از ويژگيهاي فرهنگي يك سيستم اجتماعي است. به بيان ديگر سرمايه اجتماعي تبلور اقتصادي فرهنگ اجتماعي يا سازماني مبتني بر اعتماد و مشاركت افراد است. بنابراين هرگونه اقدامي از طرف مديران براي غني‌سازي فرهنگ سازماني مي‌تواند موجب افزايش سرمايه اقتصادي شود.

-3 توجه به ارتقاي سرمايه اجتماعي در آموزشهاي عمومي و آموزش كاركنان: يكي از مهمترين فرايندهاي موجود در جوامع براي ايجاد سرمايه اجتماعي، نظامهاي آموزشي است. گذر افراد از آموزشهاي عمومي در تمامي سطوح و نيز آموزشهاي دانشگاهي، نقش اصلي را در ايجاد اين نوع سرمايه‌ داراست. مؤلفه‌هاي فرهنگي در سطح جامعه به شدت متأثر از عملكرد نظامهاي آموزشي و تربيتي هستند. در سطح سازماني نيز دوره‌هاي آموزشي كاركنان مي‌توانند بستر مناسبي براي تقويت سرمايه اجتماعي باشند.

 

 

 

مديريت سرمايه اجتماعي و نقش آن در ابعاد توسعه

يكي از مسائلي كه موجب از ميان رفتن سرمايه اجتماعي در سازمان مي‌شود، جدايي مديران از كاركنان و سازمان (نظير ساختار سلسله مراتبي) است. مديران از راههاي مختلف مي‌توانند به ايجاد توسعة سرماية اجتماعي در سازمان ياري رسانند كه بعضي از آنها مربوط به جامعه (در سطح كلان) و بقيه مربوط به درون سازمان (در سطح خرد) است كه عبارتند از:

-1 پايبندي به اخلاقيات: مديراني كه اصول اخلاقي را در عملكردها و تصميمات سازماني به كار مي‌گيرند، با ايجاد روابطي مبتني بر اخلاقيات سرمايه اجتماعي ايجاد مي‌كنند. البته در تعريف و تبيين اصول اخلاقي دشواريهاي بسياري وجود دارد و به سادگي نمي‌توان اصول اخلاقي واحدي را كه مورد توافق و قبول همگان باشد، به دست آورد. انديشمندان مديريت اصول اخلاقي را در نوشته‌هاي خود به صورتهاي گوناگون بيان داشته‌اند. دوبل از سه دسته معيار اخلاقي نام مي‌برد: احساس مسئوليت در مقابل حكومت، مسئوليت فردي، دورانديشي و خيرخواهي. توجه به اين سه عامل مجموعاً فرد را در سازمان به تصميم‌گيري اخلاقي قادر مي‌سازد. از چهار منبع ديگر براي تدوين اصول اخلاقي نام برده مي شود: مصلحت عمومي، مصلحت حكومتي، مصلحت سازماني و مصلحت شخصي. با استفاده از اين چهار منبع مي‌توان اصول اخلاقي جامعي را براي سازمان تدوين كرد كه از چهار جهت عمومي، حكومتي، سازماني و شخصي، مصلحتها را در نظر داشته و عمل بر اساس آنها تضمين كننده و توسعه‌دهنده سرمايه اجتماعي باشد و در كل نيل به ابعاد توسعه را راحت‌تر كند.

-2 احساس مسئوليت اجتماعي: سازمان و جامعه با هم در تعاملي پويا قرار دارند و در اين رابطه است كه افراد و اعضاي جامعه مايل‌اند سازمان در مقابل آنان احساس مسئوليت كند و تنها به فكر سود و نفع سازماني نباشد. هر گاه شهروندان اطمينان حاصل كنند كه مديريت سازمانها نسبت به آنها احساس مسئوليت مي‌كنند و به پاسخگو بودن در مقابل جامعه مي‌انديشند، تلقي مثبتي در مقابل سازمان پيدا مي‌كنند و در پرتو اين جو اطمينان و اعتماد سرمايه اجتماعي توليد مي‌شود.

-3 وحدت با جامعه: يكي از مسائلي كه موجب از ميان رفتن سرمايه اجتماعي مي‌شود، جدايي مديران با جامعه است كه به صورت عارضه متفاوت بودن «ما» و «آنها» جلوه مي‌كند. در چنين حالتي مديران خود را با ديگران متفاوت مي‌بينند و بين خود و مراجعه‌كنندگان جدايي احساس مي‌كنند. اين نوع نگرش بر تصميمات و رفتارهاي مديران اثر منفي به جاي مي‌گذارد و اعتماد جامعه را از سازمان سلب مي‌كند. براي ايجاد سرمايه اجتماعي مديران بايد بر اين جدايي غلبه و نوعي يگانگي و وحدت با ديگران احساس كنند. آنها بايد بدانند كه كاركنان، مراجعان، مشتريان، شهروندان و همسايگان «آنها» نيستند، بلكه جزئي از ما به عنوان مدير و وابسته و پيوسته به «ما» هستند. اگر آنها آسيب ببينند ما هم آسيب خواهيم ديد.

-4 تلاش در جهت ايجاد اعتماد در سازمان: يكي ديگر از اقدامات مهم در اين زمينه، تلاش مديران و رهبر سازمان براي اعتمادسازي بين اعضاي گروهها و واحدهاي سازماني و نيز بين واحدهاي مختلف است. اعتماد نيز صرفاً با ايجاد روابط و ارتباطات مستمر موفق و تدريجي شكل مي‌گيرد. انسانها پس از كسب شناخت مناسب و تدريجي از يكديگر، به هم اعتماد پيدا مي‌كنند. اين امر در روابط بين افراد، واحدهاي مختلف درون سازماني و روابط بين سازمانها داراي اهميت است. متأسفانه در بسياري از سازمانها نوع روابط و ارتباطات سازماني به گونه‌اي است كه افراد و واحدهاي سازماني از يكديگر شناخت واقعي مناسبي كسب نمي‌كنند و طبيعتاً زمينه لازم نيز براي ايجاد شبكه‌هاي اعتماد فراهم نخواهد بود. (رحمانپور، 1382)

-5 تأكيد مداوم بر آموزش: ايجاد و استفاده از سرمايه اجتماعي به تغيير رفتار و طرز تفكر نياز دارد. برنامه‌هاي آموزشي جامع، الگوي مطلوب براي افرادي است كه قصد دارند رفتارهاي جديد را بياموزند، مشاهده، كشف و اجرا كنند. از اين رو، يكي از وظايف مهم مديران براي ايجاد سرمايه اجتماعي، اين است كه فرصتهاي مداوم و مشخصي براي آموزش درون سازماني و برون سازماني تدوين و برنامه سالانه براي تمامي سطوح مشاغل تهيه و به كاركنان ابلاغ كنند. (كاپللي، 2002،ص2)

-6 چرخش مشاغل: يكي از اهداف مهم چرخش شغلي، ايجاد و تقويت سرمايه انساني و اجتماعي است. چرخش مشاغل، اين فرصت را به كاركنان مي‌دهد كه ضمن شناخت وظايف و فعاليتهاي ساير مشاغل و افزايش توانمندي خود، ارتباطات و تعامل خود را با همديگر افزايش دهند و در نتيجه روح اعتماد جمعي را (كه جوهره سرماية اجتماعي است) گسترش بخشند كه اين امر موجب تسهيم و تسهيل دانش و تجربه كاركنان مي‌شود. (بيكر، 1382، ص 235)

 

 

وجود دستورالعملها و بخشنامه هاي بيش از حد، نهادهاي متعدد نظارتي، تخلفات اداري، شايعه پراكني و بي‌اعتنايي كاركنان به سازمان از جمله نشانه هاي ضعف سرمايه اجتماعي در سازمان يا به عبارتي ضعف سازمان در ايجاد سرمايه اجتماعي است.

 

 

 

-7 افزايش رضايت شغلي كاركنان: سرمايه فيزيكي، با ايجاد تغييرات در مواد براي شكل دادن و تسهيل ابزارهاي توليد به وجود مي‌آيد. سرمايه انساني با تغيير نگرش افراد، مهارتها و تواناييهاي آنان را افزايش مي‌دهد. سرمايه اجتماعي نيز هنگامي به وجود مي‌آيد كه روابط ميان كاركنان به شيوه‌اي دگرگون شده باشد كه هركدام از آنان بتوانند براحتي نقش و وظيفه خود را انجام دهند. از اين رو، فضاي مبتني بر تفاهم، صداقت، اعتماد و همكاري باعث افزايش رضايت شغلي كاركنان و در نهايت بهره‌وري سازماني مي‌شود.

-8 حمايت از توسعه پايدار: توسعه پايدار مفهوم جديدي را از توسعه اقتصادي، انساني و زيست محيطي ارائه مي‌دهد و توسعه واقعي را معادل رشد انساني و زيست‌محيطي قلمداد مي‌كند. در توسعه پايدار منابع زيست‌محيطي همچون سرمايه‌هايي تلقي مي‌شوند كه حفاظت از آنها وظيفه اصلي سازمانها به شمار مي‌آيد و توسعه‌اي مقبول است كه در آن ضمن حفظ طبيعت، انسان ارزش و كرامت خود را از دست ندهد. براساس چنين تفكري از توسعه و رشد كه همانا توسعه پايدار شهرت يافته است، مديران سازمانها با ساختار جديدي از توسعه روبه‌رو هستند كه در آن تنها اهداف اقتصادي در نظر نيست، بلكه جنبه‌هاي زيست‌محيطي و انساني نيز مورد تأكيد فراوان است. پيشرفت و كارايي اقتصادي، حفظ منابع طبيعي، فقرزدايي، توسعه عدالت اجتماعي، ايجاد فرصتهاي برابر براي پيشرفت همگاني، از زمره اهداف اصلي در يك الگوي سه وجهي از توسعه پايدارند. در اين الگو، اقتصاد، انسان و طبيعت همزمان مورد توجه هستند و مديران با استفاده از اين الگو بايد تلاش كنند كه نوعي تقارب و همگرايي در سه ديدگاه اقتصادي، انساني و زيست‌محيطي به وجود آورند و با اين نگرش به استقبال آينده بروند. ديدگاههاي كارشناسان اقتصادي براي به حداكثر رسانيدن رفاه انساني با توجه به محدوديتهاي منابع، ديدگاه‌هاي محيط‌شناسان در زمينه حفظ و نگهداري محيط‌زيست بشري به عنوان يك سرمايه طبيعي و تمام شدني و نقطه نظرات جامعه‌شناسان در مورد ارزش و اهميت انسان به عنوان محور اصلي توسعه، نقشهاي اصلي را در شكل‌گيري الگوي جامع توسعه پايدار ايفا مي‌كنند. به عبارت ديگر توسعه مطلوب در عصر ما توسعه‌اي اخلاقي و انساني است. مدت مديدي است كه معيارهاي كوتاه نظرانه مالي بر تصميم‌گيريهاي اقتصادي حاكم بوده است. هم‌اكنون زمان آن فرارسيده است تا واقعيت‌هاي زيست‌محيطي و انساني را به علم اقتصاد برگردانيم.

 

نقش سرمايه اجتماعي در نيل به توسعه

مزاياي متعدد و زيادي را مي‌توان براي سرماية اجتماعي برشمرد؛ مزيت اصلي و عمده سرماية اجتماعي در اختيار گذاشتن اطلاعات زياد با هزينه پايين و زمان اندك براي بازيگراني است كه نقش اصلي را در سرماية اجتماعي ايفا مي‌كنند.

كسب قدرت و نفوذ از مزاياي ديگر سرماية اجتماعي است. كلمن در نوشته‌هاي خود اشاره به واژه «كلوپ نمايندگان مجلس» دارد كه در واقع منظور بحث «قدرت» است. برخي نمايندگان قدرت بيشتري نسبت به نمايندگان ديگر دارند؛ چرا كه آنها تعهدات متفاوت با ساير نمايندگان براي خود ايجاد كرده‌اند و از اعتبار اين تعهدات براي مشروعيت بخشيدن به رفتار خود استفاده مي‌كنند. يك چنين قدرتي به بازيگر اصلي (در سرماية اجتماعي) اجازه مي‌دهد تا به اهداف خود دست يابد. مزيت ديگر سرماية اجتماعي ايجاد «يكپارچگي» در ميان اعضاست. هنجارها و باورهاي محكم موجب ايجاد شبكه اجتماعي قوي مي‌شود كه دربرگيرنده آداب و رسوم و قوانين خاصي است و اين هنجارها جايگزين كنترلهاي رسمي مي‌شوند. در اين رابطه اُوچي (1980) چنين استدلال مي‌كند كه سازمانهاي قبيله‌اي با هنجارهاي مشترك قوي از هزينه‌هاي اندك نظارت بهره‌مند هستند و تعهد بالايي را در اختيار دارند كه در واقع همان سرمايه اجتماعي است (آدلر، 1999).

علاوه بر مزاياي فوق به كارگيري سرماية اجتماعي در سطح سازماني داراي مزايايي مانند: ايجاد سازمان‌كاري و تيم‌هاي منعطف، ارائه سازوكارهايي براي بهبود مديريت عملكرد گروهي، زمينه‌سازي براي توسعة سرمايه‌هاي غيرمادي در سازمان و افزايش تعهد اعضا و كاركنان سازمان نسبت به مصلحت عامه است. (لينا و بورن، 1999)

 

نشانه‌هاي ضعف سرمايه اجتماعي در سازمان

هرچه ذخيره سرمايه اجتماعي در سازمان بالا باشد، نياز به تدوين قوانين و مقررات، ايجاد نهادهاي اجرايي و نظارتي كاهش مي‌يابد. به نظر مي‌رسد مديران از طريق شاخصها و عوامل زير مي‌توانند درجه و ميزان سرمايه اجتماعي در سازمان را تشخيص دهند؛ بدين معنا كه هرچه ميزان اين عوامل در سازمان بالا باشد، سرمايه اجتماعي كمتر خواهد بود (لينا و برن، 1999، ص3):

-1 دستورالعملها و بخشنامه‌ها؛

-2 نهادهاي متعدد نظارتي و بازرسي؛

-3 شايعه پراكني؛

-4 ترور و تخريب شخصيتها؛

-5 تخلفات اداري؛

-6 بي‌اعتنايي كاركنان به سازمان؛

-7 شكست تيم‌ها و كميته‌هاي كاري در سازمان؛

-8 تمايل نداشتن كاركنان به يادگيري دانش روز و تسهيم دانش و اطلاعات؛

-9 فقدان روحيه رقابت‌جويي در درون سازمان يا نسبت به رقبا؛

-10 افزايش غيبت، مرخصي و ... .

 

نتيجه‌گيري

در مجموع مي‌توان گفت كه سرمايه اجتماعي عبارت است از تأثير اقتصادي حاصل از تسهيلاتي كه شبكه‌هاي اعتماد و مؤلفه‌هاي فرهنگي در يك سيستم اجتماعي را به وجود مي‌آورند. شبكه‌هاي اعتماد علاوه بر كاهش هزينه‌هاي مديريتي، موجب مي‌شوند كه زمان و سرمايه بيشتري اختصاص به فعاليتهاي اصلي پيدا كند و علاوه بر آن موجب انتقال دانش اعضاي گروهها به يكديگر مي‌شود و جريان مناسبي را از يادگيري و دانش در بين آنها فراهم مي‌سازد و اين امر نيز مي‌تواند در كاهش هزينه‌هاي مديريتي و توسعه اجتماعي و سازماني بسيار مؤثر باشد. سرمايه اجتماعي، پديده‌اي مديريت‌پذير است؛ به اين معنا كه مي‌توان آن را براساس سياستگذاريها در حوزه‌هاي مشخصي در سازمان بازسازي يا به فرايند شكل‌گيري آن كمك كرد. اين امر در صورتي ممكن است كه مديران عالي و سياستگذاران سازمان اطلاعات درستي از وضعيت موجود سرمايه اجتماعي در سازمان داشته باشند.

 

منابع

 

-1 بيكر، واين (1382)، «مديريت و سرمايه اجتماعي»، ترجمة سيدمهدي الواني و محمدرضا ربيعي، تهران، انتشارات سازمان مديريت صنعتي.

-2 رحمانپور، لقمان (1382)، «مديريت سرمايه اجتماعي: رويكردي اثربخش در مديريت منابع انساني»، فصلنامه مطالعات مديريت، شماره 19.

-3 رناني، محسن (1385)، «نقش سرمايه‌هاي اجتماعي در توسعه اقتصادي»، دريچه، فصلنامه‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، صص 23-4.

-4 فقيهي، ابوالحسني، فيضي، طاهره (1385)، «سرمايه اجتماعي: رويكردي نو در سازمان» دانش مديريت، فصلنامه دانشكده مديريت دانشگاه تهران، سال نوزدهم، شماره 72، صص 46-23.

 

5- Adler, P. W. (1999). "Social Capital: The Good, The Bad, and The Ugly". Management Meeting in Chicago.

6- Cappelli, P. (2002)" Social Capital and Retraining", university of Pennsylvania, Philadelphia.

7- Coleman, J. S. (1990). "Fundations of Social Theory", Combridge, MA: Harvard University Press, Belknap Press.

8- Francis Fukuyama. "Social Capita And Cicil Society", conference on second Generation Rerform. 1999.

9- Leana, C. R. & Van Burren, H. J. (1999), "Organizational Social Capital and Employment Proactives", Academy of management reviews.

10- Seibert, S. Kraimer. M; Linden, Robert. (2001). "A Social Capital Theory of Career Success". Academy of Management Journal, Vol. 44. No2.

 

 

 

_ دكتر اصغر حق شناس: عضو هيئت علمي گروه مديريت دانشكده علوم اداري واقتصاد دانشگاه اصفهان

_ _ محمدرضا دلوي: عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي – واحد دهاقان و دانشجوي دكتراي مديريت بازرگاني دانشگاه اصفهان

_ _ _ مسعود شفيعيه: دانشجوي كارشناسي ارشد مديريت دولتي – واحد دهاقان

 

رسانه‌ها و فرهنگ توسعه

 نويسنده: محمدحسين معززي‌نيا

تاريخ انتشار: 1 ارديبهشت 1385

پذيرفتن تعابيري از قبيل «امپراتوري رسانه‌ها»، «انفجار اطلاعات»، «دهکده جهاني»، «عصر ارتباطات»، «سپهر اطلاعاتي»... يا اغراق‌آميز و تحقق‌ناپذير پنداشتن آن‌ها تغييري در حقيقت آن‌چه روي داده ايجاد نخواهد کرد؛ نسل امروز از کودک تازه متولد شده تا پير منزوي شده، تحت سيطره‌ي هولناک رسانه‌هاي گروهي قرار دارد و تفکر و آموخته‌ها و آداب و رسومش با اين غفلت فراگير رسانه‌اي تطبيق يافته است.

با فراگير شدن غيرقابل تصور رسانه‌ها دروه‌ي تحليل‌هاي رسانه‌شناسي به سبک دهه‌هاي 80 و 90 نيز سپري شده است و تحقيقاتي از نوع دسته‌بندي کردن مخاطبان تلويزيون به نوزاد، کودک، نوجوان، ميانسال و... عوايد چنداني ندارد. جمع‌آوري آمار و محاسبه‌ي مدت زماني که يک کودک در پاي تلويزيون مي‌نشيند و يا ميانگين افرادي که روزنامه‌ها را به دقت مي‌خوانند فعاليت‌هايي کم‌و بيش بي‌معنا به نظر مي‌رسند.رسانه‌ها تمامي عرصه‌هاي متفاوت حيات بشر امروز را به تسخير درآورده‌اند. چه سودي دارد که بدانيم يک کودک به‌طور متوسط روزانه ده ساعت به تماشاي تلويزيون مشغول است؟ حد و مرز تأثيرگذاري رسانه‌ها از محدوده‌ي کميّاتي چون ساعت و روز گذشته و چه بسا همان کودک اگر نياز ذاتي به خوردن و خوابيدن در خود نبيند و ملزومات حياتي‌اش مانع نشود، همه‌ي ساعات شبانه‌روز را با تلويزيون به سر برد.

گستره‌ي تأثير رسانه‌ها محدود به ساعات استفاده از آن‌ها نيست. چه بسا تماشاي دو کارتون در هفته يا ديدن يکي از آگهي‌هاي تجاري کافي باشد تا کودکي را هفته‌ها به تسخير درآورد و «درک رسانه‌اي» را در وجود او تکامل بخشد. قائل شدن «مرز» بين کيفيت تأثيرپذيري کودک با نوجوان، يا جوان با بزرگسال، در صورتي معنا مي‌يابد که بزرگسالان جامعه از تأثيرات رسانه‌ها مصون مانده باشند و کودکان، تنها افراد آسيب‌پذير جامعه بشري در مقابل هجوم رسانه‌ها محسوب شوند. حال آن‌که نسل امروز را همان کودکاني تشکيل داده‌اند که در دهه‌هاي گذشته موضوع تحقيق و مطالعه‌ي کارشناسان علوم ارتباطات بودند، و اکنون با اخذ همه‌ي دانسته‌ها و تصوراتشان از رسانه‌هاي مؤثر اين عصر، در انتقال اين تأثيرات به کودکانشان کوتاهي نکرده‌اند. ديگر کمتر انساني بر اين کره‌ي خاکي يافت مي‌شود که با «تفکر رسانه‌اي» نينديشد و «فرهنگ رسانه‌اي» مبناي حياتش را پي‌ريزي نکرده باشد.

البته در متفاوت بودن تأثيرگذاري رسانه‌ها در دوره‌هاي مختلف سنّي ترديد نداريم، اما دانستن اين تفاوت‌ها بيشتر به کار آن‌ها آمده که از رسانه‌ها در همان جهت فطري و علت وجودي‌شان استفاده کرده‌اند، نه براي ما که قصد وقوف به ماهيت اين وسايل را داريم. رسانه‌ها ماهيتاً وسايلي براي تربيت و آماده‌سازي انسان‌ها جهت برآوردن نيازهاي يک «جامعه توسعه‌يافته» به شمار مي‌آيند.

در آغاز عصر «اتوماسيون» تصور بهشت زميني نزد بشر جديد، با تحقق جامعه‌ي توسعه‌يافته مترداف انگاشته شد و اين تصور عموميت يافت که تشکّل جديد بشري به بهشتي منتهي خواهد شد که گسترش اتوماسيون، ضرورت کار به مثابه‌ي يک شر واجب را از ميان برخواهد داشت و انسان‌ها پيوسته در «اوقات فراغت» به سر خواهند برد. رسانه‌ها از يک سو رسالت پر کردن اوقات فراغت فعلي انسان عصر جديد را به عهده گرفتند و از سوي ديگر «نيرو»هايي براي پيشبرد روند توسعه، و تحقق هرچه سريع‌تر اتوپياي جامعه‌ي توسعه‌يافته تربيت کردند، و نبايد تصور کنيم که در اجراي هيچ يک از اين دو وظيفه‌اي که به عهده گرفتند شکست خوردند.

رسانه‌هاي گروهي توانسته‌اند به نحوي مطلوب، اوقات فراغت انسان‌هاي خسته از کار روزانه را اشغال کنند و افراد لازم براي شکل‌گيري اتوپياي معهود را تربيت کرده و تحويل سيستم مرسوم توسعه دهند. اما نقطه کور در اصل فرضيه نهفته بود؛ تحقق بهشت زميني محال است و بشر هيچ‌گاه به جامعه‌اي فارغ از پيري و بيماري و مرگ و فنا دست نخواهد يافت. انسان اين عصر مي‌خواست آن‌چه را پيشينيان در آسمان مي‌جستند بر روي همين خاک بنا کند و به همه‌ي تخيلات تاريخي بشر در باب زيستن فارغ از رنج‌ها و آلام دنيوي عينيت بخشد. رسانه‌ها بدين‌منظور پا به ميدان نهادند که با «جادويي پنهان» روح انسان‌هاي لطمه‌خورده از کاري مداوم و رنج‌آور را التيام بخشند و بشر را در خلسه‌اي فرو برند که بتواند مدت زمان ميان تصور تا تحقق بهشت زميني را تاب آورد.

چندي بعد تئوري‌هاي موجّه ابتداي کار، با گرفتار شدن در يک دور باطل، رنج‌هايي براي انسان اين عصر به بار آوردند که قابل قياس با آلام نسل‌هاي پيشين نيست. از يک سو «اتوماسيون» به جاي کاستن از حجم کار، با تبديل شدن به سيستمي پيچيده و هيولاوار همه‌ي ابناي بشر را براي کاري به خدمت گرفت که قرار بود کار را از ميان بردارد. انسان اين عصر نيز گويي از ياد برد که قرار نبوده روح و جسمش را به ماشين واگذارد و هدف اوليه‌اش استفاده از اين ابزار براي تسهيل در فعاليت‌هاي بشري و نهايتاً از ميان برداشتن رنج کار بوده است.

از سوي ديگر رسانه‌ها همچون ماري که خارج از اختيار مرتاض هندو به سوي نظاره‌کنندگان رقص فريبنده‌اش حمله برد، فراتر از اهداف و غايات اوليه، اژدهاوش سراسر انسان‌هاي کره‌ي زمين را به تسخير درآوردند. درست در شرايطي که پوچي تئوري‌هاي اوليه روز به روز عيان‌تر مي‌گشت و ديگر براي اهل نظر ترديدي در نادرستي تصورات بشر جديد باقي نمانده بود، رسانه‌ها که ظاهراً فرع بر حرکت اصلي بودند موجوديّتي مستقل به دست آوردند و فراتر از غاياتي که برايشان برنامه‌ريزي شده بود تشکيلاتي گسترده و عظيم بنا نهادند و کار به آن‌جا رسيد که تدريجاً عملکرد رسانه‌ها تئوريزه شد و علم جديد «ارتباطات» به‌وجود آمد. دانشمندان علوم ارتباطات به منظور تعريف تاريخ بر مبناي «تکامل ابزار ارتباطي» فرض را بر اين نهادند که بشر از ابتدا، از زمان سکونت در غار قصد ايجاد «ارتباط» با همنوعان خود را داشته و حتي نقاشي انسان اوليه بر روي ديوار غارها هم به منظور ايجاد ارتباط پديد آمده است. سپس اولين و اصلي‌ترين وسيله‌ي ارتباطي بشر که زبان باشد به وجود آمد. بنابراين زبان مهم‌ترين «وسيله‌‌ي ارتباطي» بشر بوده تا اين‌که به‌تدريج با پيدايش تکنولوژي و فرارسيدن «عصر مکانيک» انسان‌ها به وسايل جديدي براي ايجاد ارتباط دست يافتند. سپس «عصر الکترونيک» فرا رسيد که منجر به پيدايش ابزاري نوين شد تا در پي آن «عصر انفورماتيک» پديدار شد... عالمان علم ارتباطات تا بدان‌جا افراطي مي‌شوند که تفکر را هم حاصل ارتباطات مي‌دانند.

به اين ترتيب از آن‌جا که همه‌ي رسانه‌ها سعي در انتقال «پيام» دارند، همه‌‌ي مفاهيم بشري بايد در قالب «پيام‌هاي ارتباطي» محصور شوند تا پيدايش «زبان واحد ارتباطي» ممکن شود. آن دسته از معاني که در اين قالب نگنجند نيز به خودي خود از فرهنگ رسانه‌اي بشر جديد حذف خواهند شد. چرا که قرار نيست در دهکده‌ي جهاني کسي به‌گونه‌اي سخن بگويد که ديگران درنيابند. در عصر انفجار اطلاعات نبايد از سخناني که قابل ترجمه به زبان رسانه‌اي جديد نيستند ذکري به ميان آورد.

اما درباره‌ي خودمان. آيا ما سخناني داريم که قابل ترجمه به زبان رسانه‌ها نيستند؟ ما در بطن جامعه‌اي که فرهنگ غربي و تفکر رسانه‌اي تبلور کامل يافته بود سخن از «انقلاب اسلامي» بر زبان رانديم. انقلاب اسلامي در زبان رسانه‌اي ما به ازايي ندارد. اصلاً در اين فرهنگ دو کلمه‌ي انقلاب و اسلام با هم منافات دارند. تفکر رسانه‌اي نسبتي انکارناپذير با مدرنيسم دارد. مردم ما نمونه‌ي حکومت مطلوب خود را در مدينه‌اي مي‌جستند که هزار و چهارصدسال قبل تشکيل شده، و در روزگار غلبه‌ي مدرنيسم چنين تصوري عين ارتجاع است.

بنابراين از همان ابتدا قرار نبود ميان ما و رسانه‌هاي گروهي ـ به عنوان صورت معيني از دنياي نوين ـ نسبتي همچون ديگر ساکنان دهکده‌ي جهاني برقرار شود. ما در پايه‌گذاري اصول اوليه‌ي انقلاب و حکومت اسلامي، به مباني نظري غربي‌ها رجوع نکرديم. در ايام جنگ نيز نحوه‌ي جهاد رزمندگان ما نه تنها شباهتي به ديگر جنگ‌هاي ساليان اخير نداشت، که در مقام مقايسه، نظيري جز پيکارهاي صدراسلام براي آن نمي‌توان يافت. اساساً نفس وقوع انقلاب اسلامي در سرزميني تحت‌سيطره‌ي فرهنگ غرب، انکار مقبولات و مشهورات دنياي امروز محسوب مي‌شود. از اين‌رو ما هرگز نمي‌توانيم در مواجهه با تبعات دنياي جديد از جمله رسانه‌هاي گروهي، پيرو صورتي باشيم که اکنون اين رسانه‌ها در عالم غرب يافته‌اند.

در عالم غرب از آن‌جا که کار روزانه عملي دشوار و غيرقابل تحمل به شمار مي‌آيد، بشر خود را مجاز مي‌بيند که در اوقات فراغت از کار، تفنن و تلذذ را اموري لازمه‌ي حيات خويش بپندارد و براي هرگونه لذت و غفلت اصالت قائل شود. غايت عملکرد رسانه‌ها فراهم آوردن اين‌گونه سرگرمي‌هاست که با دعوت به غفلتي تامّ و تمام نوعي رابطه‌ي تسخيري با وجود بشر امروز برقرار کرده‌اند.

سال‌هاست که از سيطره‌ي جهاني فرهنگ و تمدن غرب مي‌گذرد. کشور ما نيز نه تنها از تبعات اين تسلط فرهنگي برکنار نمانده، که تعارض ميان سنّت و تفکر خودي با آداب و مشهورات غربي تبديل به اصلي‌ترين معضل لاينحل دهه‌هاي اخير شده، تا آن‌جا که تحقيقاً تمامي مشکلات امروز ما در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي از همين تعارض عميق نشأت مي‌گيرد.

معناي کار در جامعه‌ي امروز ما نيز تفاوت چنداني با معناي آن در جوامع غربي ندارد؛ گرچه در اين ديار انقلابي ديني رخ داده و کار در فرهنگ اسلامي وسيله‌ي تعالي و تکامل روح بشري است نه «شري ناگزير» آن‌چنان که غربي‌ها مي‌گويند. مردم ما هم به اداره و کارخانه مي‌روند و ساعت‌هاي مچي دست‌هايشان را زينت بخشيده و يک زمان‌بندي هماهنگ زندگي‌شان را چندپاره کرده است. اوقات فراغت براي مردم ما نيز معناي مأخوذ از فرهنگ غربي را يافته و از اين‌رو پارک و تفريحگاه‌هاي عمومي ساخته‌ايم و براي رسانه‌هاي گروهي مجوز تاخت و تاز در عرصه ذهن و روح آدميان صادر کرده‌ايم؛ و اين روزها هم با پذيرفتن «توسعه» به عنوان ضرورتي گريزناپذير در دنياي امروز خواه ناخواه با اهداف و غايات يک مدينه‌فاضله غربي هماهنگ مي‌شويم.

آيا بايد از توسعه احتراز کرد؟ آيا بايد مانع ورود و رونق يافتن راديو و تلويزيون و ويدئو و کامپيوتر و ماهواره شد؟ آيا لازم است از گسترش مطبوعات و فرهنگ روزنامه‌خواني ممانعت به عمل آورد؟ قبل از گفتن پاسخ «آري» يا «نه» به اين‌گونه سؤالات، بايد دانست که طرح چنين پرسش‌هايي در موقعيتي معنا مي‌يافت که ما در برگزيدن يا مطرود دانستن برشمرده‌هاي فوق مختار بوديم.

پيشتر از سيطره و چيرگي فرهنگ غربي سخن گفتيم و چنين سخني ناظر به اين معناست که همه‌ي اين‌ها به جبر و بدون امکان انتخاب بر ما تحميل شده‌اند. ما پيش از آن‌که فرصت تفکر در باب ماهيت فرهنگ غرب را بيابيم خود را ملبّس به کت و شلوار ديديم و جاده‌هايمان آسفالت شده بود. امروز هم سعي در جلوگيري از ورود و گسترش دستاوردهاي عالم غرب، نوعي انفعال و پاک کردن صورت مسئله است. آخرين تجربه‌اي که در اين‌گونه ممانعت‌ها داشتيم ماجراي ويدئو بود که پس از چندين سال مقاومت، در حالي‌که مردم و مسئولين هردو مي‌دانستند اين رسانه علي‌رغم ممنوعيت قانوني‌اش گسترش بي‌حد و مرز داشته، اجازه‌ي قانوني استفاده از آن صادر شد!

ما در انتخاب فرهنگ غرب مختار نبوديم و در پذيرفتن آثار و تبعاتش نيز. بنابراين بايد در برابر غربي‌ها سر تسليم فرود آوريم؟ تجربيات ساليان اخير در عرصه‌هاي گوناگون ثابت کرده که چنين نيست. غلبه بر ابزار حامل فرهنگ غرب گرچه به شدت دشوار است، محال نيست. چرا که اصولاً شأن انسان در تعاليم اسلامي بالاتر از آن معيّن شده که در مقابل اشيا ناتوان بماند. اما همواره اين خطر وجود دارد که با ساده‌انگاري، تجزيه‌ي عناصر فرهنگ غرب را ممکن بپنداريم و بخواهيم خوب و بد آن را جدا کنيم.

غرب يک کليّت واحد است و هر جزئي از آن به نوعي همه‌ي تاريخش را در خود تکرار مي‌کند و با خود به همراه دارد. توسعه امري است گريزناپذير، اما اگر از آن با عناوين جعلي ياد کنيم تنها کمي با الفاظ بازي کرده‌ايم و خيال عده‌اي را از بابت گسترش فرهنگ غربي در سرزمين اسلامي راحت کرده‌ايم. پرداختن به توسعه، گسترش «فرهنگ توسعه» را نيز در پي دارد و خوش‌باورانه است اگر تصور کنيم با اتکا به وقوع انقلاب اسلامي در اين کشور و پشتوانه‌اي چندين هزار ساله از سنّت و هويت ايراني، با اجزا مستتر در فرهنگ غربي مقابله خواهيم کرد و به «توسعه اسلامي» دست خواهيم يافت.

تاريخ امروز از آن ما نيست، گرچه تاريخ فردا از آنِ ما خواهد بود. در شرايط امروز با ناچيز انگاشتن مسئله و ارائه راه‌حل‌هاي سطحي تنها بر مشکلاتمان خواهيم افزود. اگر مي‌بينيم که مسائلي از اين دست در ده ساله‌ي ابتداي انقلاب کمتر مطرح مي‌شد علت را بايد در وقوع متن انقلاب و جهاد مقدس هشت‌ساله جست‌وجو کرد. حال و هوايي که در آن ده سال حکم‌فرما بود روحيه‌ي لازم براي غلبه بر فرهنگ مضمحل‌کننده‌ي غربي را فراهم آورد و شگفتي‌هايي که در جنگ هشت‌ساله آفريده شد گواهي بر اين سخن بودند.

اما خوان نعمت حضرت حق برچيده شد و تقدير چنين بود که امروز با چنان لحني از توسعه دم بزنيم و آن را تلاش مقدس بناميم که گويي در ده ساله‌ي اوليه، پيوسته مشغول تخريب و انهدام بوده‌ايم و وقت آن رسيده که گذشته را فراموش کرده، به دوباره‌سازي آن‌چه از دست‌ داده‌ايم مشغول شويم.

توسعه عواقبي دارد که نمي‌توان براي مصون ماندن از آن، کلمه‌ي اسلامي را ضميمه‌اش کرد. اين‌گونه وضع لفظ‌ها تنها به پيچيده‌تر شدن موقعيت خواهد انجاميد. ما در زمانه‌اي که غرب عصر انفورماتيک را پشت‌سر گذاشته و به مباني اوليه‌‌ي تمدنش بي‌اعتقاد شده، مي‌خواهيم تجربه‌ي قرن نوزدهم آن‌ها را بدون داشتن لوازم و مقدمات طي کنيم. چاره‌ي ديگري هم نيست. يا بايد به سنّت و هويت کهن خودمان رجوع کنيم که نه ممکن است و نه ثمري دارد، يا بايد دنباله‌روي غربي‌ها شويم که براي اين هم بايد از ابتدا آغاز کنيم. و البته اين هم ممکن نيست چرا که جامعه‌ي ما هنوز با سنّت کهن خود بستگي‌هايي دارد که مانع تحقق مدينه‌ي فاضله غربي‌ها در اين سرزمين خواهد شد. پس چه بايد کرد؟

نگارنده نه در مقامي است که آگاه به چاره‌ي اين معضل تاريخي باشد و نه صلاحيت پاسخ‌گويي به چنين پرسشي را دارد. اما آن‌چه بديهي است و نبايد از آن غافل شد، خودآگاهي جمعي نسبت به مخمصه‌اي است که در آن گرفتار آمده‌ايم. فراموش کردن اين موقعيت، سعي در بي‌اهميت انگاشتن آن و نقاب گذاشتن بر صورت حقيقي امر عواقب وخيمي در پي دارد از آن دست که اکنون شاهديم.

براي درک موقعيت کنوني، کافي است وضعيت آگهي‌هاي تجاري در نظر بگيريم. مسئله‌ي تبليغات از اقتضائات يک جامعه‌ي توسعه يافته است و گريزي از آن نيست. براي آن‌که توسعه در يک جامعه تحقق پيدا کند بايد مردم را به مصرف هرچه بيشتر دعوت کرد و با آگهي‌هاي رنگارنگ و جذاب و متنوع، مردم را به خريد بيشتر و حتي مازاد بر مصرف محصولات صنعتي تشويق کرد. بدون افزايش مصرف، توليد بيشتر ممکن نخواهد شد و بدون افزايش توليد، موجوديت يک جامعه‌ي توسعه يافته به خطر خواهد افتاد.

بنابراين رويکرد ما به توسعه، گسترش تبليغات تجاري را هم در پي دارد. اگر نمي‌توانيم نقوش رنگارنگ کالاهاي غربي را بر در و ديوار شهرمان تحمل کنيم، نارضايتي ما حکايت ديگرباره‌ي آن تعارض و فاصله‌ي ميان دو فرهنگ است که پيشتر بدان اشاره شد. اما چاره چيست؟ آيا افزودن کلمات مقدسي همچون «سبحان‌اللّه» که قوام همه‌ي کائنات بسته به حقيقت مستتر در چنين عباراتي است، به تبليغات موجود و يا نصب تابلوهايي از قبيل «نماز، آرامش دل‌ها» در کنار تابلوهاي «پاناسونيک، مايه آرامش خانواده‌ها»، «دنياي سوني» و «بيمه البرز، تأمين‌كننده‌ي آينده‌ي فرزندان شما» مشكلي را حل مي‌كند؟ البرز، تأمين‌کننده‌ي آينده‌ي فرزندان شما» مشکلي را حل مي‌کند؟ با نقض غرض و دهن‌کجي کردن نمي‌توان فاصله‌‌ي ميان فرهنگ غربي و فرهنگ اسلامي را پر کرد. نمي‌توان توسعه را پذيرفت و به آثار و تبعاتش سنگ پرتاب کرد.

اصولاً آن‌چه با عنوان تبليغات و از طريق رسانه‌هاي گروهي به مردم ارائه مي‌شود، صورت‌هايي از همان «پيام» موردنظر عالمان علوم ارتباطات است که در ابتداي اين نوشته بدان اشاره کرديم. لازمه‌ي القا يک تصور به ذهن مخاطبان رسانه‌ها، تبديل مفاهيم اوليه به پيام‌هاي تنزل‌يافته‌ي ثانويه است. به بيان ديگر، مفاهيم با گذر از صافي «بيان رسانه‌اي» تنزل مي‌يابند و به شکلي فشرده و اختصاري، در قالب «پيام» در ذهن مخاطب جاي مي‌گيرند. رواج علائم اختصاري و نشانه‌هاي قراردادي در عصر حاضر نيز تابع همين نحوه‌ي عملکرد رسانه‌هاست.

از اين‌رو غربي‌ها همه‌ي مفاهيم پيچيده و دشواري را که لازمه‌ي تربيت شهروندان دهکده‌ي جهاني بوده در قالب پيام‌هاي ساده و عامه فهم ملکه‌ي ذهن انسان‌هاي امروز کرده‌اند. حال اگر ما تصور کنيم که مي‌توانيم با استفاده از همين ابزار، به راحتي مفاهيم ناب اسلامي را در دل و جان مردم سرزمين‌مان بنشانيم به همين غرابتي دچار خواهيم شد که در شکل فعلي آگهي‌هاي تجاري نمايان است.

دچار اين توهم شده‌ايم که دعوت مردم به نماز اول وقت هم پيامي است از سنخ فراخوان عمومي به خريدن محصولات شرکت مينو يا ثبت‌نام در قرعه‌کشي بانک ملت. و از آن‌جا که اين توّهم عموميت يافته، تابلوي «نماز، مايه‌ي پاکيزگي» در کنار تابلوي «شوما، مايه‌ي پاکيزگي» نصب مي‌شود. اساساً تبليغ يک کالا بدين معناست که آن کالا به تازگي توليد شده و مردم کمتر از وجود آن مطلعند و لذا با انباشتن اماکن عمومي از تبليغاتش و با مددگيري از خشونتي که در ذات تبليغات پنهان است، مردم را جبراً مشتري آن کالا مي‌کنند. قدر مسلّم نماز و صدقه و اذکار اسلامي کالاهاي تازه توليدشده‌اي نيستند که لازم باشد مردم را وادار به مصرف آن‌ها کنيم.

ابزار تبليغات براي تثبيت موقعيت صاحبان صنايع کارايي فراواني از خود نشان مي‌دهند و حتي در همين مملکت خودمان چنان مؤثر بوده‌اند که بسياري از مردم لفظ «کلينکس» را به کار مي‌برند، در حالي‌که مقصودشان دستمال کاغذي است. يا «پيسي» مفهوم دقيق‌تري از نوشابه را به ذهنشان متبادر مي‌کند تا خود کلمه‌ي نوشابه. اما همين ابزار در برابر انتقال مفاهيم معنوي به شدت مقاومت مي‌کنند و با وجود قدرت و خشونت پنهاني که در ذاتشان نهفته است، در رهنمون شدن مردم به وادي خيرناتوان مي‌مانند. گذشته از اين‌ها اگر هم اين وسايل در تبليغ دين مؤثر واقع مي‌شدند به کار ما نمي‌آمدند، چرا که راه حق را خير به قدم اختيار نمي‌توان پيمود. شيوه‌ي تبليغ دين را با بررسي سيره‌ي انبياء و ائمه مي‌توان دريافت.

با اين همه از آن‌جا که دست‌اندرکاران تصور مي‌کنند به واسطه‌ي «ظرف ابزار تبليغاتي» مي‌توان «مظروف مفاهيم ديني» را اشاعه داد، کماکان اصرار دارند با افزودن بر تابلوهاي تبليغات نماز «فرهنگ نماز» را ترويج کنند و به همان‌گونه از فرهنگ نماز سخن مي‌گويند که از «فرهنگ ماشين لباسشويي»!

تصور ظروف و مظروف در خصوص ابزار و ادوات غربي کماکان باقي است و عمده‌ي برنامه‌ريزان فرهنگي هرگز به اين فکر نمي‌افتند که اگر قرار باشد هر پيامي را به وسيله‌ي رسانه‌ها منتقل کرد، چرا ما هنوز هم نتوانسته‌ايم در عرصه‌هاي متفاوت رسانه‌اي، قالب مناسبي براي بيان معتقدات خويش بيابيم.

در تلويزيون، نتيجه‌ي اين غفلت ساخته شدن برنامه‌هايي است که همچنان در القاي معاني مذهبي به مخاطبان خويش مي‌کوشند، اما توفيقي حاصل نمي‌کنند. براي بزرگداشت جشني مذهبي قالب «شو» را برمي‌گزينند و سعي دارند در همان قالب، نکات برگزيده‌ي واقعه‌اي همچون بعثت حضرت رسول اکرم(ص) را بيان کنند و نتيجه اين مي‌شود که مخاطب به دليل ناهمخواني قالب و محتوا، يا از برنامه‌گريزان مي‌شود و يا اين بخش برنامه را جدي نمي‌گيرد و براي ديدن ديگر قسمت‌ها انتظار مي‌کشد.

البته چنين برنامه‌هايي از همان سال‌هاي اوليه‌ي پيروزي انقلاب از تلويزيون پخش شده‌اند و بينندگان به اين تعارضات خو گرفته‌اند. اما اتفاقات خطرناکي که اخيراً در فرم کلي برنامه‌سازي تلويزيون ديده مي‌شود حاکي از نوعي تلاش جمعي براي يکسان‌سازي فرهنگي است. بدين‌معنا که قصد دارند فرهنگ تازه رواج يافته‌ي توسعه را با فرهنگ ديني جمع کنند.

چندي پيش در يکي از برنامه‌هاي کودک و نوجوان شبکه‌ي دو، نوجواني به عنوان مجري برنامه در کنار يکي از اساتيد علوم ارتباطات نشسته بود و اين استاد که احتمالاً در دانشگاه‌هاي کشور نيز تدريس مي‌کند، به دعوت آن مجري سعي داشت، مفهوم ساده‌اي از سير ارتباطات براي مخاطبان خردسال توضيح دهد. کارشناس مذکور در کنار کامپيوتري که نام برنامه در مونيتور آن تکرار مي‌شد، سخناني به اين مضمون گفت: «انسان‌هاي اوليه همواره سعي داشتند با يکديگر ارتباط برقرار کنند و براي اين کار متوسل به نشانه‌هاي تصويري مي‌شدند تا اين‌که زبان اختراع شد. زبان، يگانه وسيله‌ي ارتباطي بشر بود تا اين‌که انسان‌ها در دوره‌ي رنسانس موفق به اختراع چاپ شدند و از آن به بعد کلمات چاپي به عنوان يکي ديگر از وسايل ارتباطي بشر، تحول مهمي در زندگي آدميان ايجاد کردند. چندي بعد تلگراف اختراع شد و از پسِ آن تلفن و بي‌سيم و راديو و تلويزيون و... اکنون ما توانسته‌ايم آسمان‌ها را به تسخير درآوريم و سپهر را بشکافيم و با پيدايش ماهواره، ارتباطات وارد مرحله‌ي جديدي شده و نسل بشر عرصه‌هاي جديدي را مي‌آزمايد. پيام‌هاي ارتباطي به سرعت مبادله مي‌شوند و انسان‌ها به واسطه‌ي انتقال اين پيام‌ها با يکديگر آشنا مي‌شوند...»

سخنان استاد مذکور بلافاصله قطع شد به فضاي جديدي که همان مجري نوجوان در آن ايستاده و مي‌گفت: «به اين ترتيب اگر خداوند مهربان را فرستنده‌ي پيام فرض کنيم و ما انسان‌ها گيرنده‌ي پيام باشيم، انبيا و اديان نقش واسطه و منتقل‌کننده‌ي پيام‌ها را به عهده داشتند. ما انسان‌ها هم بايد در قبال اين زحمات پيام‌هايي بفرستيم. مي‌دانيد پيامي که ما مي‌فرستيم چيست؟ نماز»!!

اين‌گونه فجايع فرهنگي، بي‌سابقه نيستند و نتيجه‌ي مستقيم شيوع فرهنگ توسعه در سازمان‌هاي فرهنگي هنري کشور به شمار مي‌آيند. در تبليغات تلويزيوني نيز چنين اتفاقاتي ديده مي‌شود و في‌المثل بيمه بودن را از ملزومات هوشياري و داشتن عقل سليم ذکر مي‌کنند! و ظاهراً براي کسي اهميت ندارد چگونه بايد به کودکي که شبانه روز چنين اباطيلي را در قالب شعر زمزمه مي‌کند، مفاهيمي چون «توکل»، «تسليم» و «رضا» را آموخت.

در راديو «پيام» نيز که مشخصاً به انگيزه‌ي تطابق با صورت غربي راديو موجوديت يافته، چنين نمونه‌هايي به فراواني مشاهده مي‌شود. دردناک‌ترين اتفاقي که در اين راديو ـ و در سطحي وسيع‌تر در همه کشور ـ روي مي‌دهد مشارکت جمعي به منظور انهدام کامل زبان فارسي است!

بشر امروز تصور مي‌کند زبان هم يکي از رسانه‌هاي گروهي است و آن را به مثابه‌ي «وسيله‌اي در خدمت ارتباطات اجتماعي» اعتبار مي‌کند. به عبارت ديگر «زبان محاورات» را بدل از معناي حقيقي زبان گرفته و آن را مجموعه‌اي از نشانه‌هاي قراردادي به قصد ايجاد ارتباط جمعي ميان افراد مي‌پندارد. احتمالاً اگر در چنين وانفسايي گفته شود «حروف بسط کلام ازلي‌اند که رهنماي انسان به حقيقت مي‌شوند» و «منشور حقيقت در زبان جلوه مي‌يابد» و «تصور اين‌که حافظ و مولانا به منظور ايجاد رابطه با آدم‌ها و انتقال مفاهيم شعر مي‌گفته‌اند مضحک است «به گوينده همچون مسافري از کرات آسماني مي‌نگرند و بر حالش تأسف مي‌خورند!

راديو پيام رسماً از عموم مردم دعوت مي‌کند که در «واژه‌گزيني» شرکت کنند و هر واژه‌اي را براي ورود به حيطه‌ي کلمات معمول در زبان فارسي مناسب مي‌دانند به اين راديو اطلاع دهند. مثل اين‌که از مردم درخواست کنيم هر نظري در مورد اصلاح طرح گنبد مسجد شيخ لطف‌اللّه دارند سريعاً اعلام کنند!

چند نمونه‌ي مذکور شواهد کوچکي از رواج فرهنگ توسعه و تفکر رسانه‌اي در فضاي فرهنگي کشور ماست و آن‌چه در آينده روي خواهد داد هولناک‌تر از اشارات پراکنده‌ي اين نوشته خواهد بود.

يکي از تبعات اصلي گسترش فرهنگ توسعه، غيرضروري پنداشتن توجه به حقيقت فرهنگ و هنر است. گسترش توسعه ملازم با اشاعه‌ي تصور اوتيليتاريستي است و از اين‌رو عجيب نيست اگر بسياري حتي نگارش چنين مقالاتي را غيرضروري بپندارند. معتقدان به توسعه قرباني کردن فرهنگ سنّتي و توابعش از جمله زبان را بهاي ناچيزي براي تحقق اهداف‌شان مي‌پندارند و بنابراين گفته‌هاي ما اصلاً در محدوده‌ي تصورات آن‌ها از عالم وجود موضوعيت ندارد.

 

توسعه فرهنگی

 

عنوان                                                                                                 صفحه

 توسعه فرهنگي و تعاريف متعدد آن                                                                  2

 اهميت و ضرورت توسعه فرهنگي                                                                   4 

 ابزار توسعه فرهنگي                                                                                    5

 موانع توسعه فرهنگي                                                                                   6

 تجارب و خط مشي هاي توسعه فرهنگي در جهان                                        6

 توسعه ازديدگاه امام (ره)                                                                               18

 توسعه فرهنگي و يونسكو                                                                              19

 نتيجه گيري                                                                                                     20

 منابع                                                                                                               21

  

توسعه فرهنگي و تعاريف متعدد آن

 

تعاريف بسياري از توسعه فرهنگي مطرح شده است. برخي توسعه فرهنگي را چنين تعريف كرده اند: توسعه و پيشرفت زندگي فرهنگي يك جامعه با هدف تحقق ارزش هاي فرهنگي به صورتي كه با وضعيت كلي توسعه اقتصادي و اجتماعي هماهنگ شده باشد. در تعريفي ديگر توسعه فرهنگي را افزايش قدرت و كارآمدي يك فرهنگ در پاسخگويي به نيازهاي فرهنگي و معنوي و مادي انسان ها بيان كرده اند.

 

فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگي

 

مفهوم فرهنگ توسعه ناظر است به شكل اقتصادي توسعه اقتصادي – اجتماعي جوامع و توسعه فرهنگي يعني فراهم آوردن شرايط و امكاناتي براي آحاد افراد جامعه تا به شاخص هاي رشد فرهنگي جامه عمل بپوشانند .

 

توسعه فرهنگي يعني ارتقاء و اعتلاي زندگي فرهنگي در جامعه ، يعني دستيابي به ارزشهاي متعالي فرهنگي . در مقوله فرهنگ توسعه ،فرهنگ هدف نيست آنچه هدف و غايت برنامه و فعاليت است،توسعه و مشخصه هاي توسعه يعني توليد ، بهره وري ، بالا رفتن درآمد سرانه و رشد اقتصادي جامعه است. اما در رويكرد توسعه فرهنگي توسعه انساني و داشتن انسانهاي پويا ، سرزنده ، آگاه ،درست كردار ، ارزشگرا و .... اهداف اصلي توسعه قرار مي گيرند.

 

توسعه فرهنگي از ديدگاه يونسكو

 

توسعه فرهنگي به معناي اخص ، مانند فرآيند توسعه اقتصادي داراي تعريف و محتوي و هدفهاي مشخصي است . توسعه فرهنگي براي آنكه به تحقق رسد ، مي بايد به قالبهاي سياست فرهنگي در آيد و به دنبال يك رشته اولويتها ، اصول برنامه ريزي را بپذيرد و به كار بندد.

 

درك دو مفهوم اساسي در حوزه توسعه فرهنگي يعني سياست فرهنگي و استراتژي فرهنگي بسيار ضروري است . بطور خلاصه مي توان گفت سياستهاي فرهنگي ، مجموعه تصميمات كلان و چارچوبهاي قانوني خاصي هستند كه در حكومت براي حفظ و استقرار شرايط فرهنگي – اجتماعي مطلوب و مناسب در جامعه اتخاذ مي كند . بعبارت ديگر ، سياستهاي فرهنگي مايل به حفظ وضعيت فعلي جامعه (ايستايي نه تغيير و پويايي ) هستند . شايان ذكر است سياستهاي فرهنگي نوين و پيشرفته ، ناظر به پويايي نظامند و بالتبع كند هستند .

 

در مقابل استراتژي فرهنگي ، ناظر به نحوه توسعه فرهنگي كشور (در راستاي اهداف استراتژي كلان توسعه ملي )است و در واقع نحوه تغيير شرايط فرهنگي فعلي كشور به وضعيت مطلوب آينده را تعيين مي كند . پس استراتژي فرهنگي ، صريحا برايجاد تغيير و بهبود تاكيد مي ورزد و در يك كلام ، حالت انفعالي (همچون سياستهاي فرهنگي ) ندارد ، بلكه حالت تهاجمي تر و پيش دستانه ( ويا به تعبيري آينده نگرانه ) به خود مي گيرد.

 

دمكراتيك كردن فرهنگ نخستين مفهوم توسعه فرهنگي است . چنين توسعه اي در واقع بر پايه شناسايي اين نكته قرار دارد كه حق شركت در زندگي فرهنگي يكي از حقوق اساسي انسان است ، و تنها هدف اين توسعه پيشبرد و مؤثر ساختن اين حق در شرايط گوناگون است

 

"توسعه فرهنگي به تعبير ما تنها با توسعه اقتصادي مرتبط نيست بلكه شرط اصلي محسوب مي شود.كه بدون آن جامعه نمي تواند خود رابا پيشرفت مبهوت كننده تكنولوژي سازگار نمايد .براي آنكه مردم بتوانند دنياي جديد را درك كنند و به آن شكل دهند ، قدرت بيان احساسهاي خود را داشته باشندو با استفاده از زبان عصر خودبا يكديگر ارتباط برقرار كنند ، لازم است تا آموزش مستمر وجود داشته باشد و اين شرط اصلي توسعه است.افراد قبل از اينكه بتوانند خود را با تغييرا ت ضروري در شغلشان ، وفق دهند بايد بتوانند خود را باتغيير هماهنگ سازند و اين توانايي به دست نخواهد آمد مگر از طريق مجموعها يي از فرايندها ، ازطريق اطلاعات ،قبول مسئو ليت ، آموزش شغلي ،فرا گرفتن شيوه بيان خود ،كه در تركيب با يكديگر ، توسعه فرهنگي را مي سازند.

 

مقاومت در مقابل تغيير ، حتي بيش از نبود ابزار و وسايل ، مختل كننده توسعه است. مقاومت در مقابل تغيير ناشي از ايستارهاي كهنه اكثريت مردم است ، بنابراين ، رشد فرهنگي مردم ،تنها را ه پيشرفت است. امروزه ،مهمتر از موانع صرفا اقتصادي ، اين ناداني مردم به كاركردهاي جامعه است كه برنامه ريزي و سامان دهي زمان ومكان را با مشكل مواجه ساخته است." (1)

 

"مشكل حكومتها منطبق كردن انسان با جهان نيست ، بلكه منطبق كردن جهان  با انسان است . فكر برتري انسان بر اشياي بي جان ، برتري ذهن برعين ، برتري فرد برپول يك شعار ايئولوژيك نيست، بلكه نتيجه ضروري تكامل جامعه است.بنا براين نتيجه توسعه فرهنگي ، تا آنجا كه نتيجه توسعه انساني است  ، ابزار و هدف توسعه اقتصادي محسوب مي شود." (2)

 

از آنجا كه فرهنگ مقوله اي است مركب از عناصر مختلف ،طبعا ثبات و تغيير و چگونگي آن به نوع تحولات وارد بر عناصر فرهنگي بر مي گردد و با توجه به تقسيم عناصر فرهنگ به ثابت و متغيير  و دگرگوني عناصر متغيير ، كه باعث تغيير فرهنگ مي شود ،به نوع شناخت ها و ارزشهايي برمي گردد كه بواسطه آنها اصول و عناصر ثابت را تفسير و يا تأويل مي كنند . اين دگر گوني براي پذيرش و جذب ارزشها ،هنجار ها ،نهاد ها وتاسيسات جديد ، يك ضرورت است  كه در فرآيند توسعه فرهنگي جامعه اجتناب پذير مي باشد.

 

"پويايي رفتاري و خواستي انسان ها متناسب با مقتضيات زمان همراه با ثبات در اصول و محتواي فرهنگي ،از عوامل رشد و توسعه فرهنگي و اجتماعي هر جامعه است ."(3)

 

"هدف اصلي كشورهاي سرمايه دار غربي در توسعه فرهنگي و تبادل فرهنگي ،گسترش مصرف كالاهاي توليدي آنهاست و براي دستيابي به آن از طرق مختلف وارد مي شوند مانن تاسيس موسسات آموزشي ،اشاعه برنامه هاي تلويزيوني و ..." (4)

 

"در توسعه فرهنگي ، حفظ حاملان و صنايع فرهنگي مانند: كتاب ، معماري ، فيلم‌،عكاسي ، مطبوعات ، برنامه هاي سمعي و بصري ، موسقي ؤ... در ابعاد منطقه اي و ملي براي حفظ هويت جمعي ضرورت دارد .صنايع فرهنگي مطمئن ترين ضامن توسعه فرهنگي مستقل است ،چرا كه هويت فرهنگي را تقويت مي كند و قوه خلاقيت و آگاهي مردم را نسبت به ميراث فرهنگي افزايش مي دهد .توسعه محمل ها و صتايع فرهنگي از يك جهت در تئسعه اقتصادي نيز موثر است ولي بايد توجه داشت كه رشد آنها نبايد منجر به تخريب هويت فرهنگي و از بين رفتن ارزشهاي نهفته در آنها كردد."

 

بعنوان مثال حضور جهانگردان در كشور هاي مختاف نبايد باعث خدشه دار شدن ميرث اخلاقي و معنوي ملت ها گردد.

 

توسعه فرهنگي و ايجاد هويت ملي

 

 يكي از كاركردهاي توسعه فرهنگي ايجاد هويت ملي است . جستجوي هويت ملي بايد مبتني بر سرشت جامعه و افراد آن باشد و در جامعه اي كه به دو گروه متمايز تقسيم مي شوند نمي تواند محقق گردد .

 

اختلاط فرهنگها نقش مهمي در توسعه فرهنگي كه عامل تعيين كننده هويت ملي است ، دارند . فرهنگ نيروي زنده اي است كه مي تواند عناصر خارجي را در خود جذب كند و از اين راه نيز غني شود ، بي آنكه در اركان آن سستي پديد آيد . در واقع اخذ عناصر فرهنگي خارجي در يك فرهنگ ملي نتيجه گزينشي است كه برحسب نيازها و سنت هاي كشور مفروض ، انجام مي پذيرد .

 

 

 

اهميت و ضرورت توسعه فرهنگي

 

اهميت توسعه فرهنگي به ويژه در حال حاضر تا بدان پايه است كه سازمان جهاني يونسكو دهه 1997-1987 را دهه توسعه فرهنگي ناميده بود. بديهي است دستيابي به توسعه فرهنگي در عرصه وسيع فرهنگي كه از نگاه يونسكو فعاليت هايي همچون ميراث فرهنگي،مطالب چاپي و ادبيات، موسيقي، هنرهاي نمايشي، هنرهاي تجسمي، سينما و عكاسي، راديو و تلويزيون و فعاليت هاي اجتماعي- فرهنگي، ورزش ها و بازي ها و طبيعت و محيط زيست را در بر مي گيرد؛ جز در سايه پژوهش حاصل نمي شود. بنابراين مي توان گفت تحقيق و توسعه علمي لازم و ملزوم يكديگرند. از طريق تحقيقات است كه علم ارتقاء پيدا مي كند و دانش علمي توسعه مي يابد، توسعه علمي هم در جاي خود سؤالات جديدي را پيش مي آورد و زمينه ساز تحقيقات جديد مي شود. بر اين اساس چنانچه پژوهش و نوآوري را ركن تحول، توسعه و اعتلاي فرهنگ يك جامعه بدانيم بديهي است بايستي درخور آن سرمايه گذاري صورت گيرد. اين سرمايه گذاري به دو صورت امكانپذير است:

 

الف- فراهم كردن امكانات و ابزارهاي تحقيق و پژوهش نظير آزمايشگاه و كتابخانه و مراكز اطلاع رساني و...

 

ب- ترغيب و تشويق آحاد جامعه به ويژه نخبگان و انديشمندان به مطالعه و تحقيق و ايجاد شرايط مناسب براي آنان.

 

توجه به اهميت و ضرورت پژوهش و نقش كليدي آن در رشد و توسعه جوامع، گسترش و تقويت نهادهاي علمي و پژوهشي و اهتمام در جهت ارتقاء و اشاعه فرهنگ و پژوهش و جايگاه تحقيقات در كشور براي سرعت بخشيدن به روند و فرآيند توسعه يكي از لوازم و ضرورتهاي بنيادين جامعه است.

 

 اهميت اين امر در نهادهاي فرهنگي مضاعف مي گردد، زيرا هيچ گونه بهسازي يا تغييرات مفيد در كيفيت برنامه ها و عملكردهاي فرهنگي بدون ابزار تحقيق امكان پذير نيست.

 

"در كشور هايي كه توازن رفتار ميان حكومت و قوميت ها وجود دارد نه فقط شاهد انسجام وحدت ملي هستيم،بلكه توسعه هممه جانبه  و پايدار كشور ها در اثر استفاده از همه ظرفيت هاي جامعه را مي توان پيش بيني كرد " مديريت قومي ص8

 

نكته قابل توجه و مورد نظر در اين مطلب توازن رفتاري است به جرأت مي توان گفت  كه ايجاد چنين بستري كه به برداشت، انديشه ،نگرش افراد بستگي دارد و همه اينها ازعناصر فرهنگي محسوب مي شوند و اينجا اهميت توسعه فرهنگي آشكار مي شود.

 

"از انجا كه توسعه موزون و همه جانبه  و مبتني بر عدالت قادر است بسياري از معضلات كنوني را رفع كند . بنابراين ،مي بايست توسعه برمبتاي الگوي بومي در همه ابعاد پيگيري و محقق شود.(6)

 

" فرهنگ تنها يك عامل اقتصادي كما بيش حاشيه اي نيست ، تلكه براي فعاليت هاي اقتصادي و محيط اجتماعي عامل تعيين كننده به شمار مي رود . بعد فرهنگي از اقتصاد جدايي ناپذير است و نمي تواند به سطح يك زايدهء كيفي تنزل يابد ،بلكه بايد برنامه هاي توسعه را تغذيه كند. عدم توجه به بعد فرهنگي توسعه ،برنامه هاي اقتصادي را نيز به شكست مي كشاند . بدون توجه به ملاحظات فرهنگي ،طرح توسعه امري توهمي خواهد بود. در مقابل ،ترويج توسعه فرهنگي بهترين وسيله براي تحقق تويعه اقتصادي و ضامن تعدل عادلانه توزيع و تبادل كالاهاي مادي و معنوي در جامعه بشري است ."(7)

 

 

 

ضرورت و اهميت

 

"سياست خارجی دولت ها تحت تاثير ارزشهای اجتماعی و عادت های مردم ، سامانه اقتصادی ، توجه به گذشته تاريخی و بسياری عوامل ديگر شکل ميگيرند.از سوی ديگر توده های انسان ها را عوامل بالا شکل می دهد که خود تحت تاثير توسعه فرهنگی است ".(8) 

 

 

 

ابزارهاي توسعه فرهنگي

 

ابزارهاي توسعه فرهنگي متعدد هستند از جمله  آنها به اين موارد مي توان اشاره كرد

 

سياست گذاري فرهنگي؛ كه بايدها، نبايدها را براي هدايت و نظارت بيان مي كند.

 

 برنامه ريزي فرهنگي يعني بيان علمي نيازها و تعيين اقدامات براي رفع آن ها، آموزش فرهنگي يعني آموختن قواعد فرهنگي به مديران و مهارت هاي فرهنگي به شهروندان، پژوهش فرهنگي؛ به معناي توليد مفاهيم و اصطلاحات جديد، اطلاع رساني فرهنگي به مديران و شهروندان، اقتصاد فرهنگي؛ سرمايه گذاري و تامين بودجه هاي فرهنگي، حقوق فرهنگي، مقررات تثبيت اوضاع فرهنگي.

 

بديهي است اصلي ترين و مهم ترين ابزار براي نيل به توسعه فرهنگي پژوهش است، زيرا تحول و پويايي يك جامعه مرهون توسعه و اعتلاي فرهنگ آن جامعه است و توسعه و اعتلاي فرهنگ نيز در گرو پژوهش، خلاقيت، ابتكار و نوآوري افراد آن جامعه به ويژه نخبگان و انديشمندان آن است.

 

"شاخص هاي عمده توسعه فرهنگي امروزه با ارزيابي آموزش و پرورش ،آموزش عالي ،مطالعه ، سواد آموزي و به عبارت ديگر مصرف كالا هاي فرهنگي از يك سو وابزار ارتباطات  از قبيل مبادلات پستي ، تلفن در اشكال مختلف  آن و به برخودار از تكنولوژي رايانه اي در ارتباطات به ويژه ارتباطات شبكه اي و نيز برخوداري از وسايل ارتباط جوعي مثل راديو تلويزيون و مطبوعات و نيز برخورداري از مراكز فرهنگ به ويژه مراكز فرهنگي تاريخي ، تحول در خانواده  و استقلال آن در قالب خانواده هاي هسته اي –كه خود نشان از تحول در سنت هاست-صورت گيرد."(9)

 

مشكلات و موانع توسعه فرهنگي

 

در توسعه فرهنگي محدوديت ها و مشكلاتي وجود دارد كه شايد اختلاف در تعريف و ماهيت مقوله فرهنگ و اصول در سياست فرهنگي، تعدد و تكثر سازمان هاي متولي امور فرهنگي به طور مستقيم و غيرمستقيم و اختلاف در ماهيت شاخص هاي فرهنگي مهمترين اين موانع محسوب شوند.

 

موانع اصلی توسعه :ایستار های ذهنی ، کمبود کارکنان آموزشی دیده ، نبود منابع و ... .

 

 

 

تجارب و خط مشي هاي توسعه فرهنگي در جهان

 

هدف غایی :

 

توسعه فرهنگی برای افراد و جوامع با توجه به شتاب و دگرگونی در زمینه های  ارتباطات ، تکنولوژی و اقتصادی و غیره نه تنها امر لازم است بلکه با ضروری ترین و حیاتی ترین بخش زندگی بشر یعنی با هویت مرتبط است .هویتی که به زندگی افراد و جوامع حیات میبخشد و به آن معنا میدهد و این نیاز بدون توجه به فرهنگ امکان پذیر است .فرهنگ یعنی آنچه به انسان حیثیت میبخشد و در نهایت به او صفت انسان بودن میدهد. (10)

 

کار ،فعالیت شغلی ، محیط کار ، محیط زندگی بیشترین تاثیر را در زندگی فرهنگی انسان دارد وفعالیت شعلی و کار برای افراد جامعه نباید طوری طراحی شده باشد که از زایش تفکر و استعداد افراد انسانی جلوگیری کرده و افراد را از هرگونه ابتکار عملی محروم کند.

 

همچنین محیط زندگی که در جهان کنونی بیشتر بصورت شهرنشینی است و شهرنشینی که بدون مطالعه ، تحقیق ، پی ریزی چارچوب شهرنشیني و ترویج فرهنگ آن و شلوغی آن مضاف بر اینها یکی از علل اصلی از خود بیگانگی انسان عصر صنعت است .اوقات فراغت که امیدی برای نجات شهرنشینان از خود بیگانگی شغلی و محیط زندگی به نظر می آمد متاسفانه در جوامع به بیش از کیفیت گذران اوقات فراغت افراد به مصرف آنها توجه بیشتری نشان میدهد در حالی که احیای ارزشی فرهنگی اوقات فراغت ، یعنی بازآفرینی شخصیت فرد ، اظهار وجود و ارتباطات اجتماعی ، احساس میشود.

 

رسانه های سمعی و بصری و تکنولوژی ارتباطات می توان گفت که باید ابزار شناخت جهان ، دسترسی مستقیم به افراد و آثارو همبستگی همگانی و مشوق مشارکت آفرینندگی باشد بیشتر به ابزار استعمار و استثمار و اغفال و فریب و ایجاد نیاز کاذب به کار می رود ، با توجه به دگرگونی درزمینه های مختلف جوامع ما نخستین افرادی هستیم که شاهد تغییر دنیادر طول عمر یک نسل بوده ایم و این دگرگونی یک فرصتی در اختیار انسان می گذارد که از یک سو امکان مقابله با دگرگونیها را برای هرکسی فراهم مي كند و موقعیت مناسب پیشرفت و موفقیت را در اختیار او می گذارد و از سوی دیگر به فرد امکان می دهد که هویت ، ریشه ، حق انتخاب و تعهد برای زندگی  خود ، تدارک ببیند.

 

چند فرهنگی هم اکنون یک مسئله جهانی و توجه به آن یک ضرورت غیر قابل انکار است در حال حاضر درمیان دگرگونی های شتاب زده تکنولوژی ارتباطی جهان مهمترین مسئله ای مطرح شده است هویت فرد و ملتها است. در همه کشورهای جهان سیاست فرهنگی با پیامد نوعی دو گانگی فرهنگی روبروست و در کنار هم قرار گرفتن  فرهنگ بومی و جهانی باید تعادلی پویا ، تلفیقی ، زایشی و نو که یکی فدای دیگری نشود و منجر به فقر یا تضاد فرهنگی نیانجامد صورت بگیرد.

 

"آینده از آن کثرت گرایی فرهنگی است :چند فرهنگی و آموزش مداوم برای رو در رو شدن با دگرگونیها ، همگام اند و این امر اجتناب ناپذیر نیز یکی از هدف های غایی اقدام فرهنگی است"(11)

 

البته در این میان نبايد تعدد نیازهای انسان و علایق وی را با توجه به تسلط روز افزون انسان بر طبیعت نادیده گرفت یا غیر عقلانی دانست ولی آنچه باید به آن توجه کرد ایجاد  بستر و زمینه برای گسترش زمینه های خود شناسی ، پایه های استقلال احساس صلح و روحیه برادری ، احترام به دیگران و تعالی خویش از طریق شناخت هویت دیگران است.

 

باید پذیرفت که فرهنگ یک مبارزه است "فرهنگی که بازتاب شورشی درونی و مداوم فرد نباشد، صنعتی بیش نیست"(12)

 

فرهنگ باید شایستگی پهلو ساییدن با سیاست اقتصادی و سیاست اجتماعی جامعه را داشته باشد و بتواند در کشمکش های تضادهای جامعه راه تعالی خود را که همانا آگاه و با مسئولیت ساختن انسان است جامعه عمل بپوشانید .با توجه به آنچه گفته شده و دگرگونی های پرشتاب در جهانی شدن و فرهنگ و ارتباطات و مطرح شدن هدف های جدید و جابجایی روز بروز اولویت ها لازم است یک نهادمشخص و دائمی متناسب با هدف های توسعه فرهنگی که بازتاب اراده مشترک افرا دجامعه باشد و هدف های گذشته را بررسی و با هدفهای موردنیاز آینده با توجه به امکانات ارزیابی کرده و استراتژی لازم را بکار ببندند .

 

 

 

صنایع و بنگاههای فرهنگی

 

برای استفاده از صنایع و بنگاه های فرهنگی ،به زندگی فرهنگی مردم آنگونه كه است باید نگاه کرد بعلت تعاریف و برداشت زیاد و متفاوت از فرهنگ ، هر نوع تلاش با هدف تشریح و استنتاج سیاست های فرهنگی بر مبنای یکی از تعاریف در عمل به بن بست خواهد رسید.

 

لذا" مطالعه زندگی فرهنگی یعنی نحوه ای که مردم از وقت روزانه و پول خود استفاده میکنند به نظر میرسد با عینیت علمی سازگارتر باشد"(13)

 

در واقع زندگی فرهنگی مفهوم اقتصادی پیدا کرده و در مصرف خانوار به آن" بودجه اوقات فراغت "میگویند.

 

تحقیقاتی که در این باره شده نشان میدهد  که زندگی فرهنگی مردم از عادات سنتی فرهنگی مانندرفتن به تئاتر ،موزه ،کتابخانه و ...تشکیل نشده بلکه بخش اعظم زندگی فرهنگی مردم همراه با کالاهای صنعتی و بنگاهای فرهنگی بویژه آنها که ریشه در صنعت الکترونیک مثل  تلویزیون دارند می گذرد .البته این تحقیقات در فرانسه و بلژیک در هر کشوری نتایج متفاوت دارد ولی این نکته حائز اهمیت است كه" بشر معاصرخودرا در چارچوب تنگی محدود کرده که روابط بین انسانها در آن جایی ندارد "(14)

 

در واقع فعالیت هایی که جنبه برخورد و معاشرت فرد با دیگران است محدود شده است بررسی مخارج فرهنگی خانواده ها نشان می دهد که بیشتر بودجه این بخش از زندگی صرف خرید کالا یا خدمات فرهنگی انفرادی مثل نشریات ، کتاب و...می شد و افراد به فعالیت ها یا خدمات یا کالای فرهنگی که محدودیت زمانی یا مکاني مثل پایگاههای فرهنگی داشته باشدکمتر تمایل نشان می دهند و بیشتر در جهت در اختیار داشتن وسایل و لوازم فرهنگی هستند .در واقع هزینه مربوط به رادیو و تلویزیون 81 درصد این بودجه را جذب می کند در واقع میتوان گفت افرا د از طریق رسانه های جمعی در فعالیت های فرهنگی شرکت دارند.

 

" بنابراین ، باید برای بررسی ماهیت این نیروی جدید فرهنگی بسیار مهم و تاثیری که بردیگر نهادهای فرهنگی می گذارد ، کوشش بسیار به عمل آید "(15)

 

رسانه های جمعی به لحاظ کارکرد متنوع بدون شک می توان گفت که اولین قدرت فرهنگی درجهان هستند چون هر برنامه ای که برای مخاطبان پخش می شود می تواند سازنده یا مخرب باشد، تعالی بخشد یا فاسد کند . وسایل ارتباط جمعی به لحاظ تاثیریکه برگرایشها ، نیازها و رفتار مردم دارند نقش دایمی ترویج فرهنگی را ایفامی کند و از طریق کار کرد هایی نظیر آفرینندگی ( تهیه برنامه ها) اشاعه ( از طریق نمایشنامه ها ) ، آموزشی ( برنامه های درسی و غیر درسی ، نشست ها و کارگاه های آموزشی، سخنرانی ها درباره زمینه های مختلف زندگی بشر ) ، حفاظت و نگهداری ( آرشیو کلیه برنامه ها ) و اطلاع رسانی (اشکال مختلف اخبار ) بطور مستمر، جهت دهی فرهنگی را انجام می دهند.

 

 

 

دموکراتیزه کردن فرهنگ :

 

 

 

"دموکراتیزه کردن فرهنگ بیشتر از طریق ابزار الکترونیک ( بخصوص وسایل سمعی و بصری ) تحقق می یابد تا نهاد های سنتی فرهنگی .با گسترش چشمگیررسانه های جمعی سخن گفتن از فرهنگ دارا و ندار ممکن نیست . "(16)

 

در واقع میتوان گفت در صورت بکارگیری صحیح این وسیله ارتباطی می تواند به آگاهی و توسعه تفکر و دانش مردم جهان بینجامد که در واقع اهرم و ابزاری برای توسعه فرهنگی محسوب میشود.

 

ولی باید به این نکته توجه داشت که تعیین جایگاه رسانه های ارتباط جمعی با تصمیم مسئولان فرهنگی و اقدام فرهنگی هر کشوری مشخص می شود و باید گفت "سیاست فرهنگی باید به صورتی تنظیم شود که مسئولان و گروهان سیاسی و اداری نسبت به تاثیر فرهنگی برنامه ها حتی برنامه های تفریحی صرف وساختار های قدرت و مکانیسمهای تصمیم گیری در شبکه های گسترده رادیو و تلویزیون آگاهی کامل داشته باشند .(17)

 

 

 

انعطاف، تنوع و افزایش زمینه های انتخاب ، دگرگونی گرایشهای استفاده کنندگان از تبعات رشد رسانه های ارتباط جمعی در قلمرو فرهنگ که دسترسی به فرهنگ و حتی میراث فرهنگی را دگرگون میکند .

 

پخش برنامه های ماهواره ای انحصارات ملی را از بین برده و بر شکل گیری افکار عمومی یکدست و گراییشهای یک شکل دامن خواهد زد البته به دلیل ناسازگار بودن با نیازهای واقعی در هرمنطقه طبیعتا خشونت های را در پی خواهد داشت بنابراین ماهواره بدون کنترل و همکاری کشورهای دنیا یک خطر به شمار می آید.

 

"برعکس ، ماهواره کنترل شده به ویژه در کشورهای در حال توسعه می تواند سریعترین و کم خرج ترین راه حل موقت برای جبران نارسایی های زیر بنایی ، کمبود افراد متخصص و آموزشی باشد .(18 )

 

شبکه های تلویزیون کابلی استفاده از رسانه های گروهی را تکمیل ومتنوع می کند که در سطح بین المللی ،ملی (کشور)ومنطقه قابل اجرا می باشد واین امر در بکارگيری آموزشی در زمینه های مختلف وآگاهی دهی به جامعه می تواند بستر مناسبی باشد .

 

 

 

آینده کتابخوانی :

 

آیا باوجود گسترش فن آوری ارتباطات رسانه ای کتاب جایگاه خود را ازدست خواهد داد؟

 

ولی جواب این سوال تاکنون منفی بوده است چون کتاب نسبت به وسایل دست یابی به آثار ارزشمند بشر ، تنها وسیله ای با ویژگی مثبت زیر است :

 

ارزش زیبا شناسی فراوان ،آزادی انتخاب برای مخاطبان ،قیمت پایین ،حجم کم ،تمرکز زدایی بسیار،مشارکت فعال هر خواسته در ارزیابی مطالب کتاب ،عدم وابسته به تکنولوژی جانبی مثل برق ،انواع ماشین ابزار (کامپیوتر و....)و....

 

البته باید به سیاست کتاب و کتابخوانی از سوی حکومت توجه شود وسیاست کتاب یک سیاست  انتشار وعرضه وکتاب فروشی است ،در حالی که سیاست کتابخوانی یک سیاست تقاضاست (19 )

 

 پس سیاست اقدام فرهنگی جدید باید باهدف افزایش تعدادمخاطبان باشد. "در کشوری مانند فرانسه که سواد آموخته و با فرهنگ به حساب می آید 13 درصد مردم کتاب های ارزشمند را میخوانند ،48 درصد بدون توجه به محتوای کتاب مطالعه می کنند و 52 درصد کتاب نمی خوانند .هدف یک سیاست کتابخوانی باید این باشد که کتابخوانهای گروه دوم را بادسته اول پیوند دهد و گروه سوم را وارد دسته دوم کند ."(19)

 

البته گسترش سیاست کتاب و کتابخانه ها هم به مفهوم کمی و کیفی از جمله سیاست های دولت ها به معنی کیفیت مطالب، تنوع و تعدد عنوان ، ضوابط مالیاتی، حمایت از حقوق مولف و ... در راستای توسعه فرهنگی میتواند باشد ."توجه به فنون سمعی و بصری در کشورهای در حال توسعه صرفاً به عنوان ابزار اشاعه یک اشتباه خطرناک است  این فنون می توانند و باید در خدمت اشکال جدید هنر باشند " (20)

 

نتایج زیر از یک نشست کارشناسان در باره خطوط حائز اهمیت سیاست های فرهنگی در آفریقا در شهر داکار بدست آمده است ." وسایل ارتباطی جدید باید بیانگر ویژگیهای ژرف فرهنگ های آفریقایی بوده و نباید به ابزار ساده ای برای گسترش یک فرهنگ وارداتی تبدیل شود "ص 56

 

"ضرورت دست یابی به فنون جدید اقدام فرهنگی را باید مطرح کرد ، زیرا بدون تکنیک ، توسعه ای نیز وجود نخواهد داشت "(21)

 

 

 

ترویج فرهنگی

 

گسترش فن آوری ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی نیاز انسان به داشتن ارتباط با دیگران را تقویت میکند چون نیاز انسان به فرهنگ ، ریشه در امتیاز شدید او به ارتباط با دیگران دارد و این نیاز بندرت ازطریق وسایل ارتباط جمعی با تنوع برنامه ها پاسخ داده شود و"داده های آماری نیز آن را تائید می کند که هیچ کس تمایل ندارد ، به تنهایی به تئاتر و یا به کنسرت برود "(22)

 

وافراد نیزكه دائماً با رادیو و تلویزیون در ارتباط هستند و عملاً علاقه دارند با گوینده ها ارتباط برقرار کنند."انسان به لحاظ حقایق مربوط  به روان شناسی و نیز نیازی که به ارتقای سطح فرهنگ وآگاهی خود دارد احتیاج به برقراری ارتباط بین خود ، کار خود و دنیایی که در آن می زید ، دارد "(23)

 

 

 

دموکراتیزه کردن فرهنگ و مسائل آن:

 

هدف از دموکراتیزه کردن فرهنگ فراهم آوردن موجبات دستیابی عامه مردم به فرهنگ است.

 

"عدم کارایی نظام آموزشی و این اعتقاد که مردم فطرتاً قدرت درک حقایق و زیباییها را دارند مشروط بر اینکه امکان دستیابی آنان به فرهنگ و تربیت عالی آسانتر گردد ، منجر به پیدایش نظریه «دموکراتیزه کردن فرهنگ » گردید ."(24)

 

به همین منظور امروزه هدف ، توزیع خدمات فرهنگی در سطح وسیع است در واقع سیاست عدم تمرکز و همگانی نمودن فرهنگ مستلزم کمک های مالی دولت در سطح استانها و مناطق و نیز توسعه وسایل ارتباط جمعی و امکانات ارتباطی تا حدی است که افراد بی علاقه و گریزان را هم تحت پوشش قرار دهد .در واقع برنامه ریزی در این زمینه طوری باید باشد که به جای  حمایت از گروه های بهره مند از مزایای اجتماعی و فرهنگی ، گروههای آسیب پذیر جامعه را حمایت کند .

 

جین لکود بارتز در تحلیلی انواع فعالیتهای فرهنگی حومه شهر لیون را به سه گروه طبقه بندی میکند

 

1-استفاده کنندگاه قطعی

 

2- استفاده کنندگان بالقوه

 

3- کسانی که از فعالیتها استفاده نمی کنند (شامل طبقات پایین اجتماعی به ویژه طبقه کارگر ) در واقع این گروه به یک چند خرده فرهنگ تعلق دارند و با خرده فرهنگ مسلط و عناصر تشکیل دهنده آن احساس بیگانگی می کنند .

 

در برنامه ریزی توسعه فرهنگی گروه سوم باید مورد توجه خاص قرار گیرد .

 

اگر افراد فرهنگ نیاموخته به زبان ما سخن نمی گویند به دلیل تفاوت تجربیات آنان نسبت به تجربیات ما از زندگی است.

 

در این میان مسئله خرد فرهنگ یا خرد فرهنگ ها ی بسیار مطرح است به همین خاطر باید در برنامه ریزی های فرهنگی هر دو گروه سیاستگزاران فرهنگی و استقاده کنندگان برنامه های فرهنگی شرکت داده شوند در این صورت ممکن است که نیازهای مربوط به گروه های متعلق خرده فرهنگهای متفاوت در نظر گرفته شود چون تجربه نشان داده فرهنگ واحد و جامعه واحد وجود ندارد در واقع تعدد جوامع کثرت فرهنگها را می طلبد تا در آن هر کس و هر گروه فرصت انتخاب فرهنگ متناسب با نیاز و علاقه های خود را پیدا نماید"(25)

 

واکنون میتوانیم تفاوت بین دموکراسی فرهنگی و دموکراتیزه کردن فرهنگ ( همگانی نمودن فرهنگ ) را مشاهده کنیم د رحالی که " هدف دموکراسی فرهنگی آن است که موجبات ارتقای خرده فرهنگ های خاصی را فراهم آورده و آنها را از طریق وسايل ارتباط جمعی با خرده فرهنگ های دیگر که جنبه عمومی تر دارند، پیوند دهد"(26)

 

در برنامه های فرهنگی راه حلهایی که بر مبنای کمیت به مشارکت افراد یا بهره مندی افراد توجه می کنند ، بی نتیجه بودن آنها آشکار شده است .هدف ما بایستی از مشارکت و بهره مندی افراد برنامه های ما، قسمتی از برنامه آموزشی مداوم آنان باشد نه صرفاً آنهارا سرگرم کرده باشیم .

 

 

 

واسطه ضروری

 

درصورتی که فعالیت های فرهنگی ، انسان را در باز یافتن خود، فهماندن دقیق تر خود به دیگران ، تشخیص مسائل خود و تمیز دادن جایگاه خود در دنیا یاری کند در این حالت است که شرکت فرد در یک فعالیت فرهنگی موجبات شرکت در فعالیت فرهنگی دیگر ممکن است بشود " در این صورت است که می توان گفت که دوران آموزشی فرهنگی فرد آغاز شده است ".(27)

 

ولی سوال اینجاست که چگونه می توان به درونی ترین زاویه وجود انسان دست یافت و در این باره پاسخ مشخصی وجود ندارد " بلکه پاسخ در ماهیت روند نقل و انتقال فرهنگ نهفته است " (27)

 

و این روند نمی تواند از خارج ( همانند آموزش دستوری بزرگسالان ) به فرد تحمیل شود .این امر باید بتدریج همانند بزرگ شدن انسان، رشد مي نماید و در محیط و روندی طبیعی صورت می گیرد یعنی "واسطه اصلی باید در عین حال یک واسطه طبیعی نیز باشد مانندگروه کوچکی که فرد خود به خود به آن تعلق دارد "(28)

 

چه مسائلی در ترویج فرهنگی دخالت  دارند ؟( فعالیت های فرهنگی و افراد مسئول )

 

 " ترویج : در برگیرنده هر چیزی میشود که موجبات دستیابی فرد یا گروه را به زندگی فعال تر و خلاق تر فراهم آورد و باعث شود که قدرت انطباق ، قدرت برقراری ارتباط با دیگران ، قدرت شرکت در زندگی اجتماعی ، و شخصیت و استقلال او رشد یابد ." (29)

 

ترویج در هر زمینه ای که باشد از حیث نظری ، حداقل سه مرحله پیوسته در آن دخالت دارد :

 

الف ) آگاهی : ایجاد شرایطی که هر فرد بتواند به مسائل خود پی برده و آن دسته از چراها ی خود را که هنوز پاسخی نیافته تشخیص دهد ( ترویج فرهنگی ، ترویج اجتماعی، ترویج اقتصادی ، ترویج ورزشی  و ..)

 

ب ) ارتباط : ارتباط با گروه ها و سازمانها و مردم

 

ج) آفرینش : ترویج با طرح سوالاتی برای فرد و گروهها در باره مسائل مختلف موجبات رشد خلاقیت ها  را فراهم می آورد .

 

" این سه مرحله یعنی آگاهی ، ارتباط و آفرینش ، تمایلات امروز بشر را به خوبی نشان می دهند".(30)

 

 جدایی ناپذیری ترویج و آفرینش

 

در این میان چه در مورد گروه ها یا افراد هدف تشویق خلاقیت ها است نه تکرار ، هدف اختراع و ابداع است نه تقلید . در واقع هدف آن است که از هر فردی یک انسان خلاق ساخته شود"بر این اساس در سیاست فرهنگی ، بعد ترویج با بعد ایجاد فضای مناسب برای رشد خلاقیت ها پیوندمی خورد و ارتباط بین هنرمند و مردم را بوجود میآورد."(31)

 

برنامه های فرهنگی باید این فرصت را برای افراد فراهم کنند كه انسان به یک موجود سیاسی مبدل گردد ، نه یک هدف سیاسی باشد بعبارتی افراد را از انفعال خارج کرده و به اندیشه وادارد در واقع " برنامه فرهنگی  ای که مردم را برای روبه رو شدن با برخورد ها و تضاد های جامعه پر کشمکش امروز آماده نسازد مردود است " (32)

 

 مروجان فرهنگی :

 

برنامه های فرهنگی زمانی می توانند بعد توسعه را همراهی کنند که تاثیرماندگاری بر ذهن مردم داشته باشند اما اگر این نوع فعالیت ها زور گذر و سطحی باشند هیچ نوع تاثیری در زندگی فرهنگی روزمره فرد به جای نخواهد گذاشت .یکی از عوامل ماندگاری تاثیر برنامه های فرهنگ در ذهن مردم ، برنامه ریزان و مجریان و مدیران فرهنگی بعبارتی مروجان فرهنگی است در بررسی که بعمل آوردند مروجان را هر چند وظایف آنها را در بسیاری از موارد با هم تداخل دارد به دو نوع تقسیم کردند:

 

الف ) رهبران و هماهنگ کنندگان ( نقش سیاسی ):1-مسئولان گروه های داوطلب با اهداف مشترک  2- مسئول تاسیسات اجتماعی ، فرهنگی  3- مدیران مراکز فرهنگی ، موزه ها و سایر موسسات ( عالی ) فرهنگی عمومی  4- مدیران موسسات آموزشی 5- متصدیان امر توسعه اجتماعی

 

ب) متخصصان ( نقش فنی ) : 1- هنر 2- فرهنگ جسمی ، ورزشی 3- صنایع دستی 4- جهانگردی ، تعطیلات 5- مسکن ، اقتصاد خانواده 6- مشاوره آموزشی و روانی 7- تعلیمات مدنی ، اطلاعات عمومی ، آموزشی ، اقتصادی و اجتماعی  8- آموزش بهداشت .

 

در این که شرایط شرایط آموزش و مهارت های مورد نیاز یک مروج چه باید باشد باید گفت که " با مردم راحت بودن و درک عمیق از تعهد اجتماعی بسیار مهمتر از مهارتهای کسب شده در دوره های معمول دانشگاهی است " که در طول کار عملی آموخته می شود .همچنین کسانی که با مسائل واقعی برخورد میکنند و تجربیاتی در جنبش جوانان و اتحادیه اصناف واحزاب سیاسی داشته اندو بعد نوع فعالیت آنان به فعالیت فرهنگی تغییرمی یابد می توان گفت از بهترین مروجان فرهنگی می توانند باشند .

 

از آنجا که وجه اشتراک در تمام پیش بینی ها مربوط به آینده توسعه فرهنگی، متفاوت بودن زندگی فرهنگی مردم با توجه به مواجه بودن جامعه با مسائل جدید است که مقابله با آن نیز از توان جامعه خارج است " از این رو سرمایه گذاری در زمینه  آموزش  مطمئن تر و اصولی تر از سرمایه گذاری برای ایجاد تاسیسات و مجموعه های عظیم فرهنگی خواهد بود .")33)

 

برای جذب مردم به فعالیتهای فرهنگی نباید به ایجاد کاخ های فرهنگی و مکانهای مجلل با امکانات مدرن فرهنگی رو آورد بلکه باید آنچه د ر راس همه امور قرار گیرد " ارتباط واقعی با مردم و  فراهم آوردن تجهیزات چند منظوره سبک و قابل انعطاف و مناسب برای سالن های محلی و اجتماعات کوچک است " (34)

 

اکنون دنیا به این تجربه پی برده است که زندگی فرهنگی مردم در آینده تقریباً قابل پیش بینی نیست لذا باید در برنامه ریزی کشور باید انعطاف لازم وجود داشته باشد بطور نمونه ساختمانهایی را باید احداث کنیم که در زمانهای متعدد کاربری های متنوعی داشته باشند در واقع از فضاهای موجود بتوانیم برای فعالیت های مختلف بر اساس مقتضیات زمانی استفاده کنیم ."امروز بسیاری از کشورها امکانات فرهنگی خود را در مدارس و تاسیسات مربوط به امور اجتماعی و حتی بازرگانی خود به کار می گیرند .وجود فعالیت های فرهنگی باعث افزایش سایر فعالیت های اجتماعی در این مکانها می گردد و نیزمتقابلاً افرادی که برای مقاصد دیگر به این مراکز می آیند میتوانند از فعالیتهای فرهنگی آن نیز استفاده کنند ." (35)

 

بنابراین با توجه به منابع محدود ( مالی ، مکان و... ) و صرفه جویی و ایجاد پیوستگی و همبستگی " در تجهیز فرهنگی یک شهر ، استان و یا کشور برخوردار بودن از یک سیستم متشکل از شعبه ها و مراکز متعدد محلی که یک رشته خدمات را ارائه می کند، بسیار با ارزش تر از تاسیس مراکز فرهنگی بزرگ با ساختمانهای عظیم است "(35)

 

"به نظر میآید بهترین راه برای دموکراسی فرهنگی در پیش گرفتن سیاست عدم تمرکز است که ابتکار ، علاقه و کمک مالی بیش از پیش گروههای کوچک محلی را می طلبد ."ص104

 

 فرهنگ و آموزش مستمر

 

جامعه شناسان و روان شناسان پس از سالها تجربه آموزش بزرگسالان به این نتیجه رسیده اند اگر خواسته باشیم اکثریت مردم به توسعه واقعی فرهنگی دست یابند تلاش و کوشش در این زمینه باید از زمان کودکی آنان و از محلی که به آن راه می یابند یعنی مدرسه آغاز کنیم در واقع کودکان در این  زمان هنوز قدرت تحلیل خود را از دست نداده و هنوز عوامل روانی و اجتماعی مانع راه دستیابی آنها برای یادگیری نیست به خصوص جامعه امروز با صنعتی و مصرفی شدن ،جوامع کودکان به دلیل از دست دادن تماس مستقیم به مواد طبیعی مانند چوب ، زمین ، آب و آتش و ...دیگر قادر نیستند خودرا از طریق دستهای خود به اثبات برسانند در واقع " هدف مدرسه مسلط نمودن کودکان بر محیط پیرامون خود اعم از محیط مادی ، اجتماعی ، روانی  یا فرهنگی می باشد " (36)

 

در این میان گسترش تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی تاثیر مهمی را در زندگی فرد دارد و ابزار مناسبی است ولی اگر مهارت استفاده از آن کسب نشود در نتیجه به بیسوادی فرد منجر خواهد شد" یادگیری استفاده از وسایل جدید ارتباطی ، علم جدیدی است که اگر در مدارس آموخته نشود، هرگز بخوبی فرا گرفته نخواهد شد ."(37)

 

آنچه اینجا می توان نتیجه گرفت لزوم توجه به عوامل فرهنگی و اهمیت آشنا نمودن کودکان با فرهنگ در سنین اولیه زندگی است که می توان در تدوین سیاست فرهنگی از دو راه زیر استفاده کرد :

 

1-افزایش فعالیتهای فرهنگی خارج از مدرسه :

 

مانند تشکیل کلاسهای فوق العاده در زمینه های آموزشی ، اجتماعی و فرهنگی که موجب می شود کودکان بتوانند با آزادی بیشتر نسبت به آموزش های رسمی در آنها به تمرین و تجربه فعالیت ها ی فرهنگی بپردازند که این امر موجب رشد فعالیت های مستقل فردی را نیز فراهم می آورد .

 

ايجاد مراکز هنری و آفرینشی د رجهت آشنا نمودن کودکان با هنر در روند معمول و طبیعی زندگی مدر سه ای آنان می توانند موثر واقع شوند .همچنین این فعالیتها برای اینکه غنی و جامع باشند باید طوری برنامه ریزی و سازماندهی شوند که اکثریت مردم به آن فعالیت ها ی فرهنگی دسترسی داشته باشند

 

2- آشنا نمودن کودکان با فرهنگ در مدرسه:

 

برگزاری کنسرت ، تئاتر و نمایشگاه در مدارس ، ایجاد پارکها ی آموزشی به منظور ارتقای محتوای فرهنگی آموزشی ، شرکت اعضای خانواده در فعالیت های مدارس و استفاده چند منظوره از محیط و امکانات  و خارج کردن آنها از حالت انحصاری و ... می تواند در نشان دادن زوایاي واقعی زندگی اجتماعی جامعه به افراد، بخصوص کودکان مثمر ثمر باشد .

 

" تمرکز امکانات ، گذشته از جوانب اجتماعی و اقتصادی آن ، الزاماً بر آموزش تاثیر میگذارد .هدف اصلی آن است که کودکان را در فعالیت های فرهنگی ، اجتماعی و ورزشی وارد کنیم ." (38)

 

این موضوع با برنامه درسی تناقضی ندارد برنامه درسی در جای خود است و مسئله نیزبوجود آمدن یک مدرسه هنری یا کارگاه و ... دیگر نیست بلکه " قصد آن است که کارهای بزرگی را که به همه تلاشهای انسانی مفهوم می بخشد ، در جلوی دیدگان کودک قرار دهیم " (38)

 

و این مسئله تجربه چند ساله کشورهای پیشرفته دنیا است که گذشته از استفاده همه جانبه از امکانات آموزشی ، ایجاد فرصت های رشد همزمان فرد در زمینه های مختلف فکری ، هنری و ورزشی ، فعالیت و استفاده از امکانات آموزشی می باشد ، موردنظر است.

 

 کنترل محیط زیست

 

 افزايش ناپايداري و تهديدهاي زيست محيطي بشر را ناگزير كرده است كه براي استمرار حيات خويش چاره انديشي كند. بهبود وضعيت محيط زيست به اين هدف كمك شاياني مي كند. امروز شيوه هاي متعددي براي بهبود محيط زيست مطرح مي شود. رويكرد بازدارندگي و رويكرد مبتني بر اخلاق و رويكرد توسعه فرهنگي دانايي محور از جمله شيوه هاي مقابله با آسيب ها و تهديدهاي زيست محيطي محسوب مي شوند. در اين ميان نقش و اهميت رويكرد توسعه فرهنگي به نحو چشمگيري از ديگر رويكردها بيشتر است. اين رويكرد كم هزينه، فراگير و پايدار است و در عين حال از مقبوليت اجتماعي بالاتري نيز برخوردار مي باشد.

 

آموزش بايد مدام همراه با وزارت آموزش و پرورش، صدا و سيما، روزنامه ها و با همكاري سازمان حفاظت محيط زيست و دلسوزانه باشد. به صورت مقطعي همراه با مسائل سياسي و كينه ورزيهاي شخصي كاري پيش نمي رود.

 

عواقب بيماري زيست محيطي دير يا زود دامنگير همه مي شود پس بهتر است به كمك آموزش به صورت مداوم از خشم طبيعت و نابودي ثروتهاي خدادادي خود جلوگيري كرده و باعث پيشگيــــري از بحران هاي زيســــت محيطي شويم. اين را مي توان از كشورهاي موفق الگوبرداري كرد.

 

اکنون دیگر به تجربه ثابت شده است فضا و محیط روی رشد روانی انسان تاثیر می گذارد و اکنون که شهرها بدون توجه به نیاز انسانها بزرگتر و بر اثر عدم برنامه ریزی درست زشت تر می شوند اگر محیط، زشت و خشن باشد تعادل انسان را به  هم می زند و او را به خیال پردازی سوق می دهد بعنوان مثال معماری می تواند جلوه و زیبایی خاصی به ساختمانها بدهد که تلطیف روح انسان را برانگیزاند بنابراین کوشش برای محیط زیست به عنوان یکی از ابعاد فرهنگ اجتماع ، نقش اساسی د ر برنامه ریزی فرهنگی دارد ." یک سیاست فرهنگي درست باید بکوشد برمناسبات بین انسان و اعیان موجود در محیط زندگی او کنترل داشته باشد ." (39)

 

در این میان احداث شهرهای جدید ، فرصت بی سابقه و مناسبي را برای سیاست گذاران فرهنگی بوجود آورده است که باید از آن فرصتي برای خلق تمدن جدید نام برد .

 

"بنابراین ، هدف فرهنگی در ارتباط با یک شهر جدید به معنای قادر ساختن ساکنان آتی آن است تا بدانند عناصر تشکیل دهنده یک شهر ، شهری که باید ساخته شود چیست ، چه چیزی این شهر را خوش نما می سازد و یک محیط انسانی رضایت بخش و کار آمد فراهم میکند ."(40)

 

سیاست فرهنگی می تواند شامل طراحی ساختمان ها نیز بشود که هر عضو خانواده یک جامعه بتواند بی آنکه مزاحمتی برای همسایگان ایجاد کند خود با یک نوع هنر تجسمی یا اشکال مختلف استفاده از لوازم صوتی و تصویری و.. خود را سرگرم نماید و یا موسسه ای که سالن کنسرت نیز باشد .

 

هم اکنون خیابانهای شهر بویژه در کشورهای مختلف ، محیط های شهر ، مملو از چیزهای نامتجانسی است که بدون رعایت هماهنگی ، با یکدیگر ترکیب شده اند ولی می توان با یک برنامه ریزی و طراحی درست نه تنها یک نمای زیبا در شهر و شهر نشینی ایجاد کرد بلکه می توان مجموعه ها و تسهیلاتی طراحی کرد که به بهبود و رفاه زندگی مردم کمک کند "هدف فرهنگی باید پیوند زدن تسهیلات فرهنگی مشخصی به یکدیگر و ارتقای مجموعه ای از فعالیت هایی باشد که کم و بیش به معرفی تسهیلات بیشتری در همین زمینه منجر خواهد شد."(41)

 

نظرخواهی از مردمی که در آن شهر می خواهند زندگی کنند یکی از بهترین راه هایی است که می تواند در طراحی و جهت دهی برنامه های فرهنگی دراین باره به ما کمک کند . ولی باید توجه داشته باشیم که این نوآوریها خودبخود رخ نخواهد داد ولی اگر مقامات مسئول با ابتکار عمل مشارکت مردم را در نوع فعالیت جویا شوند ، آن نوآوریها ریشه دار خواهد شد .می توان گفت مردم به مشارکت در توسعه شهر تمایل نشان داده و نسبت به آن احساس تعلق خواهندکرد .اگر "از پیشداوری در مورد آینده خودداری شود و از قبل مسیر مشخص و معینی برای توسعه تعیین نگردد"(42)

 

چون دراین صورت مردم احساس می کنند زندگی فرهنگی شهر جلوه ای از زندگی اجتماعی است و فعالیتهای فرهنگی جزء اصلی زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد .

 

 کمک به آفرینندگان هنری

 

" دموکراتیزه کردن فرهنگ شامل هردو گروه مصرف کنندگان و تولید کنندگان –هنرمندان میشود"(43)

 

در جوامع و حاکمیت های گذشته شاهان و شاهزادگان نقش مهمی در تامین زندگی هنرمندان و حفظ رده اجتماعی هنرمندان داشتند ولی این نقش باید اکنون توسط دموکراسی ایفا کرد و از آنجا که " به قول آندره مالرو ، اگر فرهنگ ، اصالت و نجابت جهانی است ،تنها از طریق شکل یا زبانی که هنرمند به این میراث می بخشد به ما می رسد "(43)

 

بیان این نکته نیز خالی از لطف نیست که آفرینش بیش از هر فعالیت انسانی دیگر معرف آن تمدن و بیانگر وجوه اصلی آن است و اینکه در این میان هنرمندان مورد حمایت  مقامات قرار گیرند یا از طریق سیستم عرضه و تقاضای آثار هنری خود تامین شوند یک مسئله بغرنج دنیای معاصر است ." اولین علت عدم شکوفایی هنر در جوامع جدید ، فقدان هدفهای روشن در سیاست های کمک به هنر است " (44)

 

اینکه مفهوم هنر بعنوان وسیله خوشگذرانی گروه های ممتاز جامعه است باید کمرنگ شود بلکه باید توجه نمود که شغل هنرمندزیبا سازی و ایجاد هماهنگی و معنا دار نمودن چیزهایی درآن محیطی است که درآن زندگی می کنیم .اکنون که نقش هنرمندان در زندگی روزمره انسان بویژه در زندگی فرهنگی افراد روشن شد باید این نگرش را در جامعه رایج نمود که کمک به هنرمندان وظیفه جامعه است و در این باره می توان هدف های روشن و مدللی را ارائه داد و این امر با توجه به نقش هنرمندان در جامعه، یک امر ضروری است و باید در سیاست فرهنگی گنجانده شود.

 

ولی باید یادآورشد که حیات هنر مستلزم آزادی درکار آفرینش است و دموکراسی در ضدیت با نوآوری خلاقانه است و این معضل اجتناب ناپذیر  ، شاید می توان گفت در تاریخ جوامع ریشه داشته و دارد که آزادی با امنیت اجتماعی و اقتصادی آنان در ضدیت است . ولی در این میان باید توجه داشت که هیچ حکومت و جامعه ای نمی تواند هنر غنی و با اهمیتی  را بدون حمایت از هنرمندان بوجود آورد به همین دلیل کمک ها و سوبسیدها ی مختلف برای کمک به هنرمندان در نظر می گیرند و کشورهای مختلف ، کمیته ویژه ای برای تشخیص هنرمندان با ویژگی های خاص تشکیل می دهند .

 

مسئله دیگر حق تصنیف است که قانون آن در مورد آثار موسیقی و ادبی تقریباً بطور کامل معین و تعریف شده است ولی در مورد هنرهای تجسمی چندان صراحتی وجود ندارد ، بیمه اجتماعی از دیگر تسهیلاتی است که به معیشت هنرمندان می تواند کمک کند ولی باید به نوعی باشد که باعث سوء برداشت مردم و خود هنرمندان از این امر نشود .

 

در اختیار گذاردن استودیو ها و مکان های مختلف از طرف دولت  و انجمن ها و مراکز دولتی به هنرمندان و بخشودگی مالیاتی در ارتباط با فعالیت هنرمند و خرید و فروش آثار هنری از دیگر سیاست هایی است که می تواند د رحمایت از هنرمندان بکار گرفته شود .

 

بطور کلی باید گفت هنرمندان باید در مجامعی که سیاست گذاری فرهنگی می کنند حضور داشته باشند چون " سیاست کمک به هنر باید جامعتر از کمک مادی باشد ، در غیر این صورت شکست خواهد خورد و مردم درک غلطی ازآن خواهند داشت و هنرمند را منزوی خواهد کرد "(45) این امر مشارکت گروه های اجتماعی را مختل خواهد کرد  .

 

" بنابراین ، هدف باید تشویق آفرینندگی و همزمان با آن برقراری ارتباط بین هنرمند و مردم باشد "(45)

  

ابزار تحلیل فعالیت های فرهنگی

 

"مقیاس پدیده های فرهنگی ، میزان رشد آنها و مهمتر از همه ، تازگی آنها به گونه ای است که دیگر نمی توان سیاست هایی تنها برمبنای تجارب شخصی و گذشته اتخاذ کرد .اگر می خواهیم که توسعه فرهنگی موقعیت واقعی خود را در توسعه اجتماعی و اقتصادی بدست آورد ، باید سیاست فرهنگی را عقلانی و عینی سازیم ."(46)

 

از آنجا که زندگی فرهنگی با ارزشها ی غیر محسوس به شدت گره خورده و فاقد هدف های روشن است و رسیدن به هدف های روشن هم جز با استفاده از آمار  ارقام واقعیت هاي بدست آمده از علوم اجتماعی میسر نیست.

 

آنچه که نیازمند کمی کردن و سنجش است امکانات و منابع است نه فرهنگ ، چون فرهنگ به ارزشهاو کیفیات انسانی مربوط میشود و زمانی می توان فرهنگ کشور را تعیین کردکه ارقام آماربراساس بررسی منظم در مورد نهادهای فرهنگی ، کارکنان و فعالیتهای آنها  و مردم متنفع از برنامه ها و هزینه های مرتبط ،بدست آمده باشد .

 

دراین زمینه توصیه شده است که کشورها مطالعات خود را با مشورت سایر سازمانهای بین المللی ذی صلاح در زمینه روشهای تهیه آمارهای فرهنگی ادامه دهند و همچنین تحقیقات لازم را به منظور یافتن شاخصهایی برای توسعه فرهنگی بعنوان بعدی از توسعه همه جانبه ، افزایش دهند .اقداماتی که  کشورهای مختلف بویژه اروپایی ها در خصوص تهیه آمارهای فرهنگی انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که برای تدوین سیاستهای فرهنگی بهتر است از آمارفرهنگی منطبق با معیار های زیر استفاده شود .

 

1-باید تمام جنبه های اجتماعی زندگی فرهنگی را در برگیرد

 

2-توانایی برآورد توان بالقوه فرهنگی کشور و امکان تخمین سطح توسعه فرهنگی در زمانی معین

 

3- امکان تهیه فهرست منظمی از کارکنان ، مخاطبان ، هزینه ها

 

4- انعکاس روند مصرف و عادت ها

 

5- ارائه به شکل یکسان و استاندارد

 

در نظر گرفتن عامل جغرافیایی در زندگی فرهنگی ، خرده فرهنگ ، فرهنگ سنتی از دیگر مواردی است که ممکن است تضاد بین آنها وجود داشته باشد .

 

اولین قدم در تنظیم حساب های فرهنگی ، تحلیل جریانهای مالی یعنی هزینه های انجام شده و جریان منابع بین عوامل و نهادهای بین حکومت و موسسات و افراد است .

 

مهمترین شاخص هایی که در این زمینه در کشورهای مختلف تجربه شده عبارت است از

 

بودجه فرهنگی بعنوان درصدی از کل بودجه ، درصدی از درآمد ملی و ...، نسبت بین سوبسیدها و هزینه های مستقیم ،هزینه یک واحد فعالیت ، هزینه فعالیت های متفاوت برای هر فرد و هر استفاده کننده .

 

با تجزیه و تحلیل این موارد می توان به توزیع نهایی منابع اولویت ها پی برد و خط مشی روشنی از سوبسید و تسهیلات  داده شده در بخش فرهنگ آگاهی یافت .

 

در تحلیل هزینه – منفعت در فعالیت های فرهنگی ابتدا باید مشخص کرد که چه تصمیماتی در زمینه  سیاست های فرهنگی بیشترین تاثیر را بر زندگی فرهنگی مردم دارد و جریان منابع مالی را تنها بر اساس فرضیه های روشن باید بررسی کرد چون اندازه گیری منافع مشکل تر است .برای ارزیابی و تحلیل در فعالیت های فرهنگی ،" هدف های نهایی، معیارها و روشهای مداخله ، استراتژیها برای کنش فرهنگی ، استفاده از روشهای آینده نگری و برنامه ریزی همه مفاهیمی هستند که باید صراحت بیابند ." (47)

 

نارسایی تشکیلات در سنجش فعالیت های فرهنگی ناشی از این واقعیت است که ارتباط نزدیکی بین مقامات فرهنگی و سازمانهای مسئول مطالعه گرایشها ی مصرفی در خانوار ها ، وجود ندارد که در کل می توان آن را ناشی از در نظر نگرفتن جایی برای فرهنگ ، در نظام حسابهای اقتصاد ملی دانست .

 

به منظور فهم جریانهای اساسی زندگی فرهنگی ، بايد وضعیت موجود و پیش بینی و گسترش نیازهای آینده را به دقت مطالعه و بررسی کرد .

 

"برای تدوین یک تعریف عینی از هدفهای فرهنگی ، تحقیق آینده نقش مهمی دارد و شاخص گرایشهایی است که همچون جمعیت زیاد و آلودگی که وجودآنها مورد تائید همه کسانی است که علایق ایدئولوژیک متفاوت دارند ."(48)

 

چون این گرایشها بر زندگی فرهنگی تاثیر دارد و دارای بازتاب هایی است هدف های نهایی کنش فرهنگی را می سازد .

 

بعد از تعیین هدف های نهایی و کلی ، باید به منابع موجود و تمام محدودیتهای آن توجه نمود "بنابراین بررسی چشم اندازهای بلند مدت یک جامعه بهترین وسیله برآورد وضعیت حاضر، تعریف هدف های کلی و نهایی و تعریف هدف های میان مدت است ، تحقیق آینده یکی از ابزارهای تحلیلی است که طبق توصیه کنفرانس و نیز ، برای مشخص کردن استراتژیهای کنش فرهنگی بسیار سودمنداست" (49)

 

محدود بودن مقیاس و نادر بودن محققان آشنا با مسائل توسعه فرهنگی و مهمتر از همه کافی نبودن تنوع شرایط فرهنگی و سنتهای علمی استفاده از ابزارهای تحلیل،مطالعه توسعه فرهنگی در سطح ملی یا محلی را محدود می کند ولی اگر به این کار در سطح بین المللی با یک نگرش و روش علمی که همه نمونه ها به وفور در آن یافت می شود اطلاعات لازم کسب ، بررسی و مطالعه براساس روشهای استاندارد ، ارائه راه کار و تصمیم گیری شود مطمئنا ً راه کار و نتایج علمی شایان توجهی بدست خواهد آمد.

 

موانع اصلی توسعه :ایستار های ذهنی ، کمبود کارکنان آموزشی دیده ، نبود منابع و ... .

 

 نقش مقامات دولتی در توسعه فرهنگی

 

"نقش دولت،آفرینش فرهنگ نیست ، بلکه کمک به تولید آن است ، کمک به شرکت دادن آن در آثار زنده ای است که توسط آن پایدار و غنی می شود و وارد نمودن آن در آثار تثبیت شده ای است که میراث مشترک ما را تشکیل میدهد ."(جی .دامل )(50)

 

زندگي فرهنگي

 

زندگي فرهنگي مجموع تمام اعمال و ايستارهاي است كه بر توانايي هاي انسان در بيان خود ، در تعيين موقعيت انساندر جهان ، در خلق محيط زيست ، وبرقرار نمودن ارتباط با تمام تمدنها موثر است . بخشي از اين توانايي متشكل از صرف زمان وپول است كه فابل اندازه گيري است ، ودر عين حال شاخص ايستارهاي مردم در زماني است كه عمدتا زمان فرهنگي محسوب مس شوند (شغل ، صرف وقت در وسائل نقليه).(51)

 

بنابراين اولين اصل در هر سياست فرهنگی ، تمرکز زدايي است .برای تبديل دموکراسی فرهنگی به واقعيت و اطمينان از انطباق برنامه های فرهنگی با شيوه های متغير زندگی ، لازم است هدف های نهايی ، هدف های کمی و ابزار ، در سطوح محلی بررسی و صراحت يابند .چون زندگی فرهنگی در درجه اول مستلزم ابتکار ، خلاقيت و مسئوليت است و اين امر با بورکراسی کند و بی روح دولت مرکزی قابل دستيابی نيست و اين تجربه ای است که کشورهای مختلف دنيا بويژه کشورهای غربی و اروپايی  بدست آورده اند .

 

"نامتمرکز کردن فعاليت ها ، تامين مالی آنها و فرايند گزينش به طور همزمان ، اولين گام به سوی دموکراسی فرهنگی و درعين حال ضروری برای خلاقيت فرهنگی، سر زندگی و آزادی است .بنابراين ، متمرکز زدايی لزوماً اصل راهنمای دموکراسی فرهنگی است ."(52)

 

فراهم آوردن اطلاعات و آموزش شغلی ، هماهنگی لازم بين فعاليت های آموزشی ، فرهنگی و اوقات فراغت و به کارگيری وسايل ارتباط جمعی برای استفاده جامع وپيگير از مجموعه ای از روشها و برای برانگيختن نيازهاو تقاضا ها ديگر موارد مهم در اين زمينه است که فقط از مقامات حکومتی برمي آيد .

 

تحقيق و آفرينش از موضوعاتی است که تنها مقامات مرکزی حکومت می توانند درباره آن تصميم گرفته و اولويت بندی و هدف ها را تعيين کنند چون تحقيق و آفرينش گام اول توسعه در جامعه است .دبيرکل يونسکو در کنفرانس ونيز به دو موضوع اساسی در امور فرهنگی که مداخله مسئولان دولتی را می طلبد اشاره می کند

 

1-حق دستيابی به فرهنگ که مسئولان بايد وسايل لازم را فراهم سازند و اين امر يکی از مبانی سياست فرهنگی و نخستين هدف آن است ."اعلاميه جهانی حقوق بشر در سال 1948 که توسط سازمان ملل متحد انتشار يافت اعلام می کند که :هر فردی حق مشارکت آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه را دارد ."(53)

 

2- پيوند بين توسعه فرهنگ و توسعه عمومی:در این کنفرانس تاکيد شدکه مبانی ديگر سياست فرهنگی ، توسعه است و چون توسعه به تدريج گسترده تر ، عميق تر و متنوع تر شده است نه تنها رشداقتصادی به عوامل اجتماعی همچون بهداشت ، آموزش و پرورش و اشتغال وابسته است ، بلکه تعيين کننده گزينشهای اساسی در برنامه ريزی همه جانبه توسعه است .بدون شک توسعه فرهنگی از نظر اقتصادی نيز واجد ارزش است همانطور که شاهد هستيم که صنايعی که نقش مهم  روزافزونی در زندگی فرهنگی دارند، تاثيرشان بر زندگی اقتصادی نيز به تدريج افزايش می يابد و در واقع سياست های فرهنگی و صنعتی بخصوصی با توجه به گسترش فناوری تکنولوژی ارتباطات پيوندنزديکی با يکديگر داشته و يکديگر را تقويت مي کنند .همچنسن بازتاب صنايع فرهنگی و فعاليت های فرهنگی بر نفوذ يک کشور در جهان امری شناخته شده و بديهی است .

 

 

 

                          توسعه و توسعه فرهنگي از ديدگاه امام(ره)

 

فرهنگ، اساس توسعه

 

امام خميني (ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام، فرهنگ را اساس جامعه مي داند و ضمن پذيرش نيازهاي مادي و اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد وجودي انسان، نقش فرهنگ را تعيين كننده و امور ديگر را تابعي از آن مي داند.

 

 در دهه هاي اخير، دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعي و فرهنگي، توسعه را ضرورتي اجتناب ناپذير براي كشورهاي جهان سوم دانسته اند و رسانه هاي گروهي اين كشورها، آيينه انديشه هاي توسعه گرديده است. انعكاس گسترده انديشه هاي توسعه، در رسانه هاي جمعي و مطبوعات ضمن آن كه نشان دهنده اهميت طرح موضوع توسعه است، ضرورت همگاني كردن انديشه ها را نيز آشكار مي سازد. اما همگاني شدن انديشه هاي توسعه، دركشورهاي جهان سوم مي تواند داراي كاركرد مثبت يا منفي باشد، كاركرد مثبت آن، بسيج مردم براي سازندگي است و كاركرد منفي آن، انحراف افكار عمومي و وابستگي و گسيختگي فرهنگي و اجتماعي ناشي از انديشه ها و نظريه هاي غيربومي و استعماري ناظر به توسعه مي باشد. غالب نظريه هاي توسعه، در دهه هفتاد ميلادي ازطرف دانشمندان غربي و يا وابسته به غرب ارائه شده است، در نتيجه برخي نظريه هاي توسعه، عقب ماندگي و وابستگي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشورهاي جهان سوم به آمريكا و چند قطب صنعتي ديگر را به دنبال داشته و گاهي نيز آشكارا ارزشهاي معارض با نظام ارزشي جهان سوم را تبليغ كرده است.

 

الگوي نوسازي، يعني انديشه كساني كه دوگانگي جامعه سنتي و جامعه مدرن را مطرح ساخته اند، نمونه بارز نظريه هايي است كه آشكارا در جهت نفي هويت فرهنگي ملت هاي جهان سوم تلاش مي كردند. نظريه دوگانگي جامعه سنتي و مدرن كه اصطلاحاً به ديدگاه نوسازي موسوم است، قائل به دگرگوني كامل جامعه سنتي (ماقبل مدرن) به جامعه هايي با انواع فناوري، سازمان اجتماعي و فرهنگ مربوط به آن است. فرض بر اين است كه تمام جوامع، در مرحله سنتي شبيه به هم بوده اند و بالاخره اين جوامع، همان دگرگوني هايي كه در غرب اتفاق افتاده است، را از سر خواهندگذراند و به صورت جوامع مدرن درخواهندآمد. و اين گذر، ازطريق اشاعه فرهنگ، فناوري و نظام ارزش هاي سرمايه داري و يا گسترش نظام هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي از نوع غربي به وجود مي آيد.

 

از اين رو كشورهاي جهان سوم علاوه بر مشكل توسعه نيافتگي، با مسئله جديدتري به نام توسعه انديشه ها و نظريه هاي غربي و استعماري توسعه مواجه هستند.

 

براي مقابله با اين مشكل، حداقل دو راه را مي توان پيشنهاد و دنبال كرد:

 

الف. اتخاذ رويكردي انتقادي به نظريه هاي توسعه

 

ب. ارائه و تبليغ ديدگاه ها و انديشه هاي متفكران مذهبي، ملي، مردمي و بومي. اين راه حل در واقع تمهيدي است كه مي تواند تا حدي ناسازگاري ها و عناصر ناسره انديشه هاي غيربومي و بيگانه را آشكار كند، و توطئه هاي فكري و فرهنگي را خنثي سازد.

 

اين نظريه ها و ديدگاه ها در جامعه، خودآگاهي فرهنگي ايجاد كرده و بينش انتقادي آنان را بيشتر مي سازد.

 

ديدگاه هاي حضرت امام خميني(ره) درباره فرهنگ و توسعه فرهنگي با توجه به ضرورتي كه شرح آن گذشت، يكي از نيازهاي اساسي جامعه امروز ماست. حضرت امام خميني(ره) در مناسبت هاي گوناگون، ايده ها، خط مشي ها، اصول و سياست هاي كلان كشور و امت اسلامي، بلكه مستضعفان جهان، را مطرح مي فرمود و راه مجد و عظمت را به انسان هاي دربند مي آموخت.

 

توسعه از ديدگاه امام خميني(ره) داراي پنج ويژگي است:

 

1- جامعيت مفهوم توسعه به نحوي كه كليه ابعاد وجودي انسان را فرا مي گيرد.

 

2- فرهنگ اساس توسعه است.

 

3- استقلال فرهنگي، عامل اصلي توسعه و وابستگي فرهنگي، عامل اصلي توسعه نيافتگي است.

 

4- فرهنگ اسلامي، اساس و هدف توسعه فرهنگي است.

 

5- تربيت و تعالي انسان، شرط توسعه و غايت آن است.

 

جامعيت مفهوم توسعه

 

تعريف و مفهوم توسعه از جنگ جهاني دوم تا امروز كاملا تغيير كرده است ولي رشد جمعيت، رشد شهرنشيني، دموكراسي، عدالت اجتماعي يا توزيع عادلانه ثروت، دسترسي به وسائل ارتباط جمعي، ثبات سياسي و بودجه آموزش و تحقيقات، عواملي بودند كه به تدريج به عنوان شاخص هاي توسعه پذيرفته شدند.

 

فرهنگ، اساس توسعه است

 

حضرت امام خميني(قدس ره) با استناد به تعاليم عاليه اسلام، فرهنگ را اساس جامعه مي داند و ضمن پذيرش نيازهاي مادي و اقتصادي به عنوان يكي از ابعاد وجودي انسان، نقش فرهنگ را تعيين كننده و امور ديگر را تابعي از آن مي داند:

 

«بي شك بالاترين و والاترين عنصري كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسي دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه، هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مي دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه از بعدهاي اقتصادي، سياسي، صنعتي و نظامي قدرتمند و قوي باشد ولي پوچ و پوك و ميان تهي است. اگر فرهنگ جامعه اي وابسته و مرتزق از فرهنگ غرب باشد، ناچار ديگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرايش پيدا مي كند، و بالاخره در آن مستهلك مي شود و موجوديت خود را در تمام ابعاد از دست مي دهد.»1

 

ايشان در جايي ديگر فرهنگ را مايه سعادت و شقاوت جامعه مي دانند و مي فرمايند: «فرهنگ مبدأ همه خوشبختي ها و بدبختي هاي ملت است، اگر فرهنگ ناصالح شد اين جوان هايي كه تربيت مي شوند به اين تربيت هاي ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد مي كند...»2

 

«درباره فرهنگ هر چه گفته شود كم است و مي دانيد و مي دانيم اگر انحرافي در فرهنگ يك كشور پيدا شود... ديري نخواهد گذشت كه انحراف فرهنگي برهمه غلبه مي كند و همه را خواهي نخواهي به انحراف مي كشاند3.

 

حضرت امام خميني(قدس سره) كه ريشه تمامي معضلات جامعه را در بيماريهاي فرهنگي مي دانستند، كراراً گوشزد مي كردند كه آفات فرهنگي سموم كشنده اي هستند كه سياست و اقتصاد جامعه را مسموم مي كنند. ايشان غربزدگي، استعمارفرهنگي، جهل فرهنگي و بسياري از آفات فرهنگي ديگر را از موانع اصلي دستيابي به الگوي جامع توسعه مي دانند:

 

«فرهنگ مسموم استعمار، تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامي رخنه كرده و فرهنگ قرآن را عقب زده و نوباوگان ما را فوج فوج در خدمت بيگانگان و مستعمرين در مي آورد و هر روز با نغمه تازه، با اسامي فريبنده، جوانان ما را منحرف مي كند.»4

 

توطئه ها و تهاجمات فرهنگي از ديگر موضوعاتي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) از آن به عنوان مانع توسعه و اساس عقب ماندگي جامعه يادمي كنند:

 

«ترديدي نيست كه جهانخواران، براي به دست آوردن مقاصد شوم خود و تحت ستم كشيدن مستضعفان جهان راهي بهتر از هجوم به فرهنگ و ادب كشورهاي ضعيف ندارند.»5

 

جهل فرهنگي و ناآگاهي از مواريث و سرمايه هاي فرهنگي، يكي ديگر از موانع توسعه و توسعه فرهنگي در جامعه اسلامي است كه حضرت امام خميني(قدس سره) فراوان به آن اشاره نموده اند و از انديشمندان ملل مختلف خواسته اند كه مردم را نسبت به حفظ اصالتهاي خود آگاه سازند:

 

«آن چيزي كه وظيفه همه ما مسلمين است، وظيفه علماي اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمين است، وظيفه نويسندگان و گويندگان در بين طبقات مسلمين است، اين است كه هشدار بدهند به اين ممالك اسلامي كه ما خودمان فرهنگ داريم، ما خودمان فرهنگ غني داريم، فرهنگ ما طوري بوده است كه فرهنگ ما صادر شده است به خارج كه آنها گرفتند از ما»6

 

 

 

پي نوشت:

 

1- صحيفه نور، ج15، ص.16

 

2- صحيفه نور، ج1، ص.273

 

3- صحيفه نور، ج17، ص.203

 

4- صحيفه نور، ج1، ص156

 

5- صحيفه نور، ج15، ص.267

 

6- صحيفه نور، ج6- ص.219

 

                                                    روز جهانی توسعه فرهنگی

 

 سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد (يونسکو) دهه پايانی سده 20 ميلادی را به عنوان "دهه جهانی توسعه فرهنگی" معرفی نمود و 21 ماه مه ميلادی (31 ارديبهشت) را روز جهانی توسعه فرهنگی ناميده است.

 

 تعبير و برداشت کلی يونسکو از فرهنگ (culture) مجموعه ای بهم پيوسته از دانش ها، آگاهی ها، باورها، ارزشها، "هنجارها، ايستارها و مهارت های لازم و ضروری برای زندگی اعضای جامعه است. بدون فرهنگ امکان ادامه زيست جوامع بشری وجود نخواهد داشت.

 

اما به دنبال تشکيل کنفرانس جهانی فرهنگ و توسعه در مکزيکوسيتی در سال 1982 در رابطه با سياست های فرهنگی و اعلام دهه جهانی توسعه فرهنگ از سال 1988 تا 1997 از طرف سازمان ملل مفهوم " فرهنگ"  تغيير يافت. بنا به توصيه کنفرانس مزبور فرهنگ را بايد در مفهوم گسترده و به منزله بافتی پيچيده و با روابطی متقابل در نظر گرفت که مجموعه ای از سنتها و دانشها و نيز شکلهای متفاوت بيان و تحقق فرد در بطن جامعه استوار است. به عبارت دقيق تر،طبق تعريف اين کنفرانس فرهنگ عبارت از:

 

"مجموع کامل مشخصه های مميزه روحی، مادی،  فکری و عاطفی است که يک جامعه يا گروه اجتماعی را مشخص می کند. نه تنها شامل هنرها بلکه شامل اشکال زندگی، حقوق اساسی انسانی، نظامهای ارزش، سنتها و اعتقادها نيز می شود."

 

 

 

با ويژگی هايی که تعريف فوق برای فرهنگ جامعه يا گروه اجتماعی تعيين می کند ديگر نمی توان فرهنگ را بعد فرعی يا تزئينی توسعه تلقی کرد، بلکه فرهنگ عنصر ضروری جامعه به شمار آمده و در رابطه کلی با توسعه، نيروی درونی جامعه محسوب می شود. و می توان گفت: فرهنگ مجموعه بسيار پيچيده و گسترده ای است که انسان در جريان تکامل اجتماعی و تاريخی پديد می آورد. فرهنگ هر جامعه سطح ترقی تکنولوژی، توليد، آموزش، علم، خبر و ادبيات دوره خاصی از تحول اجتماعی را نشان می دهد.

 

فرهنگ ملی

 

فرهنگ ملی هر سرزمينی، دارای خصوصيات و ويژگی های خاصی آن سرزمين است که تحت عناصر تاريخی، جغرافيايی، مذهبی، عقيدتی و کليه آن خصوصياتی که رنگ و بوی خاصی دارد و به آن ملت هويتی متفاوت از ديگران می دهد، شکل می يابد.

 

فرهنگ ملی از پايه های استقلال ملی است و بر مردم آن جامعه است که از فرهنگ خود همانند سرزمين خود، دفاع می کند. در طراحی برنامه های توسعه آنچه اهميت دارد، توجه به هويت های ملی است. هيچ الگوی توسعه وارداتی را نمی توان به کار برد، مگر آنکه با ويژگی های محلی، منطقه ای و ملی هماهنگی داشته باشد، و اساسا نمی توان هيچ الگويی را تحميل کرد.

 

توسعه واقعی بدون توجه به بعد فرهنگی ملی و احترام به هويت فرهنگی ملت ها تحقق نخواهد يافت. همانطور که ريموند شاسله می گويد:

 

"تاکيد بر هويت فرهنگ (ملی)، شرط لازم حاکميت و استقلال و شکوفايی تواناييهای فردی و توسعه هماهنگ جوامع است اقدامی است رهايی بخش، اسلحه ايست برای مبارزه در جهت نيل به استقلال واقعی، تاکيد بر حفظ هويت فرهنگی يا رد هر گونه تقليد (برون گرايی) و کنار گذاردن شيوه های فکری و عملی از سنتها، تاريخ و ارزشهای اخلاقی و حفظ ميراث نياکان بدون سنت گرايی، گذشته گرايی، بی تحرکی و انزواست هويت فرهنگی درارتباط و تماس با سنتها و ارزشهای ملل ديگر نو و غنی می شود، و امکان تعالی و شکوفايی انسان را افزايش می دهد."

 

بنابر اين تعريف، توسعه و حفظ فرآوردهای فرهنگی منطقه ای و ملی ضرورت تام دارد، چرا که فرآوردهای فرهنگی مطمئن ترين ضامن توسعه مستقل است، هويت فرهنگی را تقويت می کند و قوه خلاقيت و آگاهی مردم را نسبت به ميراث فرهنگی افزايش می دهد.

 

 

 

نتيجه

 

بنياد فرهنگي و اجتماعي هر جامعه اي به آموزش و آگاه كردن مردم متكي است با آموزش، فرهنگ زيستي و اجتماعي و اخلاقي افزايش مي يابد و احترام هاي اجتماعي به طبيعت، اجتماع و... رشد مي كند. در حقيقت با آموزش، جهل و فقرفرهنگي كمتر شده و مردم آماده رشد فرهنگي مي شوند. به شرط اينكه در كنار آموزش، خدمات و سرويس دهي نيز انجام شود و دولت درصدد رفع مشكلات نيز باشد.

 

مهمترين ابزار توسعه فرهنگي دانايي محور در حوزه محيط زيست آموزش است. مباني حقوقي آن در سطوح بين المللي فراهم و در سطح ملي توجه به آن روزافزون است.

 

در مدل مرجع مديريت تنوع قومي در ايران اجزاء و مراحل اجرا (54)  با توجه به اينكه كليه اهداف ، راهبرد ها ،سياست ها ودر اين مدل تشريح شده است  به جرأت مي توان گفت بدون توسعه فرهنگي  تحقق اين امر امكانپذير نيست ،بويژه در بخش اجراي اين مدل به بهره گيري از سياست ها و برنامه ها از طريق وزارت ارشاد ، صدا و سيما و آموزش وپرورش  براي محقق شدن اهداف اين مدل تاكيد شده است  كه ارتباط مستقيم با فرهنگ ،عناصر فرهنگي و توسعه فرهنگي كشور دارد و گوياي جايگاه توسعه فرهنگي در برنامه يك كشور است كه در واقع در توسعه همه جانبه يك كشور ،نشانگرجايگاه توسعه فرهنگي به عنوان مبنا و اساس توسعه است.

 

"براي دستيابي به يك توسعه پايدار راهي جز ايجاد  فرهنگ وانديشه لازم از طريق آموزش نيست و كارايي و كاركرد فرهنگ در درازمدت و به معناي ديگر ،پويايي يك فرهنگ در بستر زمان بستگي به عناصر ساختاري فرهنگ دارد . هرچه اين عناصر از پويايي بيشتري برخوردار باشند به همان اندازه فرهنگ وتغييرات ايجادشده توسط آن دوام وگستردگي خواهد داشت . (55)

 

به عبارتي توسعه فرهنگي بيشتر بستگي به ريشه ها و عناصر فرهنگ دارد هر چه اين موارد قوي باشد راحتتر است.

 

"در حقيقت وقتي فرهنگ ، معلول ونتيجه انديشه  و ارزشها شد در آن صورت ما با پديده هاي توسعه فرهنگي مواجه هستيم ، چرا كه رشد انديشه و ارزشها (عناصر اصلي فرهنگ ) مساوي با رشد و توسعه فرهنگي است .همچنين  زماني كه فرهنگ ، علت تغيير و تحول در ساختارهاي اقتصادي  وسياسي و امور نظامي و دفاعي گردد در واقع مواجه با فرهنگ توسعه هستيم يعني توسعه بر چه مبنا وارزشها و انديشه ها يي تغيير يافته و يا در صدد تغيير است . (56).

 

 

 

از آنجا که هدف،  توسعه انسان است و توسعه فرهنگی در جامعه به معنای خاص و ویژه تربیت انسان بر اساس معیارهای انسانیت است همانطورکه حضرت امام(ره) ،اصلاح یک کشور را اصلاح فرهنگ آن کشور می داند و اصلاح یک فرد را اصلاح فرهنگ وی ،باید در برنامه های توسعه نظام با استفاده از نخبگان و فرهنگ شناسان و دانشمندان برنامه ها ی توسعه فرهنگی طوری را برنامه ریزی کرد که  همه افراد جامعه همانطور که از قرآن و نهج البلاغه و شاید آثار دانشمندان بنام جهان به اندازه ظرفیت درک خود برداشت دارد ، بتوانند از برنامه های توسعه فرهنگی نظام بهره مند شوند و این نشانگر این موضوع است که غنای این برنامه ها باید به حدی اعلا رسیده باشد .

 

حیات هنرو هنرمند در خلاقیت است .تقلید هنرمند را کورمیکند .هنر هنرمند ایجاد پیوند بین واقعیات زندگی است .نقد از ابزار روح هنر است .

 

اکنون میتوان قاره آفریقا را درنظرگرفت که با ورود تکنولوژی و دانش روز به این قاره عقب مانده و توسعه نیافته باید چه تدابیری برای بهره گیری از این فرصت بیاندیشد که باید گفت این فرصت را باید با جهت دهی مناسب وایجاد راه کارهای صحیح باید غنیمت شمرد و چون استفاده از این فرصت به برداشت و درک اجتماعی و فرهنگی جامعه برمی گردد بنابراین بایدبا توسعه فرهنگی این زمینه را مهیا کرد .در کشور مان هم که به نوعی بدون طی کردن دوران یا عصرصنعتی وارد جامعه جهانی فرا صنعتی به لحاظ تکنولوژی ارتباطی شده است شاید با بهره گیری مناسب و صحیح از این فرصت بتوان این عقب ماندگی را جبران کرد.

 

 

 منابع

 1-   توسعه فرهنگي ،آگوستين ژيرار،مترجم عبدالمجيد زرين قلم ،پروانه سپرده و علي هاشمي گيلاني صفحه 248

 2-     همان منبع صفحه 249

 3-     مباني استراتژي فرهنگي از ديدگاه علي (ع) ،محمد باقر بابايي ،1384 صفحه 71

 4-     همان منبع صفحه 71

 5-     همان منبع صفحه102 و102

 6-     همان منبع صفحه414

 7-     گزاويه دوپوئي ،فرهنگ و توسعه ،مترجم فاطمه فراهاني و زرين قلن ،يونسكو 1374 صفحه42

       8-خلاصه مقالات همايش ارتباطات بين المللی فرهنگی و سياست خارجی :رويکرد ايرانی –آذرماه 1384 دانشگاه تهران صفحه36

 ۹- فردرو و ديگران ،جامعه و فرهنگ ،ج1 ، 1380 صفحه22

 10- توسعه فرهنگي ،آگوستين ژيرار،مترجم عبدالمجيد زرين قلم ،پروانه سپرده و علي هاشمي گيلاني صفحه 3

 11- همان منبع صفحه 11

 12- همان منبع صفحه14

 13- همان منبع صفحه26

 14- همان منبع صفحه29

 15- همان منبع صفحه33

 16- همان منبع صفحه37

 17- همان منبع صفحه38

 18- همان منبع صفحه42

 19- همان منبع صفحه50

 20- همان منبع صفحه51

 21- همان منبع صفحه57

 22- همان منبع صفحه64

 23- همان منبع صفحه65

 24- همان منبع صفحه67

 25- همان منبع صفحه76

 26- همان منبع صفحه77

 27- همان منبع صفحه81

 28- همان منبع صفحه82

 29- همان منبع صفحه83

 30- همان منبع صفحه84

 31- همان منبع صفحه88

 32- همان منبع صفحه91

 33- همان منبع صفحه101

 34- همان منبع صفحه102

 35- همان منبع صفحه104

 36- همان منبع صفحه114

 37- همان منبع صفحه118

 3۸- همان منبع صفحه132

 39- همان منبع صفحه141

 40- همان منبع صفحه145

 41- همان منبع صفحه148

 42- همان منبع صفحه153

 43- همان منبع صفحه165

 44- همان منبع صفحه157

 45- همان منبع صفحه171

 46- همان منبع صفحه181

 47- همان منبع صفحه212

 48- همان منبع صفحه216

 49- همان منبع صفحه217

 50- همان منبع صفحه224

 51- همان منبع صفحه248

 52- همان منبع صفحه240

 53- همان منبع صفحه245

 54-مديريت منازعات قومي درايران،سيد رضا صالحي اميري ،1385،صفحه422و423

 55- مباني استراتژي فرهنگي از ديدگاه علي (ع) ،محمد باقر بابايي ،1384 صفحه145

 56- مباني استراتژي فرهنگي از ديدگاه علي (ع) ،محمد باقر بابايي ،1384 صفحه148

 57- مديريت منازعات قومي درايران،سيد رضا صالحي اميري ،1385،صفحه8

 58- مديريت منازعات قومي درايران،سيد رضا صالحي اميري ،1385،صفحه414

 

 منبع:سایت مرکزآموزش و پژوهش صدا و سیما

 

 

 

 

 

 

 

عنوان:توسعه اجتماعی

 کارفرما: مركز تحقيقات استراتژيك

 مجري گروه پژوهشی اجتماعی ناظر: معاونت پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی

 تاريخ:1386

 

 

 

عنوان:تغییرات فرهنگی

 کارفرما: مركز تحقيقات استراتژيك

 مجري گروه پژوهشی فرهنگی

ناظر: معاونت پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی

 تاريخ:1386

 خلاصه‌اي از طرح:

موضوع تغییرات فرهنگی در ایران موجب طرح دغدغه‌ها و نگرانی‌های فراوانی از سوی نخبگان رسمی و غیر رسمی شده و در سال‌های اخیر ادبیات پژوهشی خاصی پیرامون آن تولید شده است. با وجود این هنوز درک و برداشت روشنی از مضمون و محتوای تغییرات فرهنگی؛ سرعت تغییرات و نسبت آن با ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران به دست نیامده است و مطالعات تجربی و تطبیقی متعددی به این منظور بایستی صورت گیرد. پژوهشنامه حاضر مشتمل بر 5 مقاله تخصصی است که با رویکرد پیمایشی و تطبیقی به بررسی ابعاد مختلف تغییرات فرهنگی در ایران پرداخته است.

 

عنوان:طرح توسعه فرهنگ عمومي(اخلاق اجتماعي)

 كارفرما: شوراي عالي انقلاب فرهنگي

 مجري: دكتر برزو فرهي

 ناظر: دكتر مسعود موحدي

 تاريخ:1383

 

عنوان:فرهنگ و هنر و تبليغات اسلامي در برنامه سوم توسعه

 كارفرما: دفتر امور فرهنگ و هنر ، جوانان و تربيت بدني

 مجري: شوراي فرهنگ و هنر ، رسانه ها ، ميراث فرهنگي و جهانگردي

 تاريخ:1380

عنوان:چارچوب برنامه سوم توسعه بخش فرهنگ و هنر و تبليغات اسلامي

 کارفرما: دفتر امور فرهنگ و هنر ، جوانان و تربيت بدني

 مجري: معاونت امورفرهنگي، آموزشي پژوهشي

 تاريخ:1379

 

 

 

عنوان:آسيب شناسي نوع نگاه برنامه جهارم توسعه به مقوله دين و تبليغات اسلامي

 كارفرما: مركز پژوهش هاي مجلس

 مجري:دفتر مطالعات فرهنگي

تاريخ:1387

 

 

 

عنوان:درباره لايحه برنامه چهارم توسعه –ارزيابي بخش فرهنگ

 کارفرما: مركز پژوهش هاي مجلس

 مجري: دفتر مطالعات فرهنگي

ناظر: دفتر مطالعات فرهنگي

 تاريخ:1383

عنوان:درباره لايحه برنامه چهارم توسعه-بخش آموزش عالي و تحقيقات

 کارفرما: مركز پژوهش هاي مجلس

 مجري: دفتر مطالعات فرهنگي

 ناظر: محمد شايگان

 تاريخ:1382